بازي مشفقــــانه
« كساني كه انتخابات را زير سوال بردند ، از اول بازي را باخته بودند » . اين جمله از سيد حميد مولانا ست . مشاور محمود احمدي نژاد ، تبعه ي آمريكا و مشهور به پروفسور مولانا . اين جمله با آنچه در 22 خرداد واقع شده است ؛ كاملاً مطابقت دارد . يعني ادعاي حميد خان ، كاملاً « صادق » است و مهمتر از آن ! اگر انتخابات را نوعي « بازي » بخوانيم و به ادبيات « نظريه بازي ها » وفادار بمانيم ، كمتر جمله اي مي تواند ماهيتِ انتخابات دهم رياست جمهوري را ، به اين خوبي توصيف كند .
براي كشف اهميت اين جمله ، لازم است در كنارِ « تشابه خانوادگي » ، به « تفاوت هاي بنيادي » بازي ها دقت كنيم . اين تفاوت و تشابه با يك مثال به اندازه ي نياز روشن مي شود .
فرض كنيد : در ابتداي يك بازيِ فوتبال ، كاپيتانِ دو تيم براي انتخاب توپ و زمين ، به بازي « شير يا خط » دعوت مي شوند . محمود ، كاپيتان يكي از تيم هاست . او « شير » را انتخاب مي كند . داور سكه را به هوا مي اندازد . « خط مي آيد » . اما محمود سكه را بر مي دارد و با يك چرخش در دست داور قرار مي دهد و داد مي زند « شير» آمده است و در ميان ناباوري همگان ، تيمش را به سمت زمين دلخواه هدايت مي كند . كاپيتان تيم ديگر ، اعتراض مي كند . محمود به اعتراض او توجهي نمي كند ! داور هم براي آن كه به كوتاهي متهم نشود و شايد هم به سوداي اين كه محمود راست مي گويد ، در سوتِ خود مي دمد و بازي فوتبال آغاز مي شود .
مسابقه به پايان مي رسد .كنفرانس خبري برگزار مي شود . محمود در مقابل سوالات خبرنگاران ، موذيانه لبخند مي زند و رفتار خود را توجيه مي كند و زمين و زمان را به هم مي بافد و به سهم خود رفتارش را توجيه مي كند و استدلال مي ورزد .
اين رفتار محمود و اخلاقي بودن و يا نبودن آن ، درست بودن و يا نبود ادعاي او و آخر و عاقبت محمود و تيمش ، چندان مهم نيست ، اگر به زبانِ تئوري بازي ها ، بگوئيم و بخواهيم اين بازي و فقط اين بازي را مطالعه كنيم . آنچه اين نظريه به آن عنايت دارد و از آن شكايت دارد ، اين استدلال محمود است : او رفتار خود را « قانوني » مي داند ، چون « اشتباه داور ، قسمتي از مسابقه ي فوتبال است » . تاريخ فوتبال شاهدِ نمونه هاي بسياري از اشتباهات موثر داوري بوده است . نمونه ي مشهورش حكايت مارادونا و دست خدا ….
بر خلاف آنچه به نظر مي رسد ، محمود قاعده ي بازي را به هم نزده است . او بازي را تغيير داده است . محمود و مشاوران او به خوبي مي دانند ، « بازي شير يا خط » به طور معمول ، يك بازي با اطلاعات تمام است و هر دو بازيكن هنگام شروعِ بازي ، به همه ي اين اطلاعات براي موفقيت در بازي دسترسي دارند . يعني در بازي شير يا خط ، همه ي اطلاعاتِ بازي ، « عمومي » محسوب مي شوند .
اما بازي فوتبال يك بازي با « اطلاعات ناتمام » است . قواعد بازي فوتبال ، اگر چه روشن اند اما اطلاعات لازم براي بازي فوتبال ، تنها به قواعد رسمي محدود نمي شود . مثلاً استراتژي مربي، تاكتيك هاي فردي و جمعي و رفتار داور ، اطلاعاتي است كه هر تيم براي موفقيت در بازي به آن نياز دارد ، اما هنگام « شروع بازي » آنها را در اختيار ندارد . اين گونه اطلاعات ، كه در طول بازي معلوم مي شوند و هر بازيكن به تدريج از پيشينه ي آن برخوردار مي شود ، اطلاعات « غير عمومي » به حساب مي آيند .
«بازي با اطلاعات تمام » و « بازي با اطلاعات ناتمام » دو نوع بازي متفاوت اند و شيوه ي تحليل و تعيين استراتژي و پيش بيني نتيجه ، در آنها يكسان نيست . حتي اگر تمام قواعد بازي معلوم باشد و بازيكنان به آن عالِم باشند و تنها پيشينه ي بازيِ يكي از بازيكن ها « نامعلوم » باشد ، بازي ، يك بازي با اطلاعات ناتمام است. ( منظور از پيشنيه ي بازي ، همه ي آن چيزي است كه در طول همان بازي اتفاق افتاده است )
به ترفند محمود باز مي گرديم . محمود اشتباه داور را قسمتي از تاريخ فوتبال مي خواند و شير يا خط را هم قسمتي از بازي فوتبال مي داند و با اين ترفند ، از يك بازي ساده به دامن يك بازي مفصل پناه مي برد و يك بازي با اطلاعات ِ تمام را به ياري يك بازي با اطلاعات ناتمام ، موجه مي نمايد ( به عبارت فلسفي از يك حقيقت جزئي به يك حقيقت كلي گريز مي زند )
***
بهتر است ، پس از تماشاي اين بازي فوتبال ، يكبار سخنراني سردار مشفق را گوش دهيد تا مطمئن شويد ، « بازي طراحي شده توسط تماميت خواهان ، غير از بازي انتخابات است » . صحنه اي كه سردار مشفق از آن مي گويد و اطلاعاتش را بروز ميدهد ، صحنه ي رقابت هاي انتخاباتي نيست ، يك جنگ تمام عيار است . در زمين اين بازي ، كه سردار آن را جنگ نرم مي نامد ؛ تمام حقيقت در برابر تمام كفر به ميدان آمده است . گزارش هاي سردار مشفق ، اطلاعات يك بازي است كه سرشار از توطئه و گزارش و استراق سمق و جلسات امنيتي و تحركات نظامي و تاكتيك هاي جنگي و استراتژي ها براندازانه است و البته ، «پيروزي در اين بازي » ، مديون سربازان گمنامي است كه در اين جنگِ تمام عيار ، با رسوخ به تمام كانون هاي توطئه و رصد تمام سخنان و تحركات ساليان دور و نزديك ؛ يك آن ، دشمن را به حال خود نگذاشته اند . سربازان گمنامي كه سردار مشفق تنها يكي از آنهاست .
القصه ، اين بازي كه سردار مشفق راوي آن است ، ابداً مشفقانه نيست . اين بازي نه بازي انتخابات رياست جمهوري است ! بلكه فتنه اي است كه طراحان آن ، آمريكا و انگليس اند و سرداران آن نامزدهاي رقيب اند و سربازان آن فعالان سياسي اند و اتاق هاي جنگ آن ستادهاي انتخاباتي .
اين روايت مشفق گونه ، اصلاً منصفانه نيست ، كه معلومش نيست ، شوراي نگهبانِ اين بازي !!! سرداران اين جنگ را چگونه به عرصه فرستاده است و الا يكي ، چگونه آنان را به بازي راه داده است ؟ و رهبرانِ اين بازي چگونه به آن رضايت داده اند ؟ و تماشاگران اين بازي ، چرا به آن شكايتي ندارند ؟
پايان اين افسانه ي مشفقانه ، افسوس! شنيدني نيست . افسانه اي كه سردار و سربازش ساكن يك خانه اند و جز ويرانه كردن كاشانه ي آباء و اجدادي هنري ندارند و مردماني كه به توطئه عليه گذشته ي خويش و تخطئه عليه انقلاب خود مشغولند ، معلوم نيست ، معلوم نيست .. معلوم نيست از كدام ديارند و از ديار كدام نامردمان اند …
درست مي گويند ؛ جناب مشاور . كساني كه به سوداي انتخابات ، به بازي آمده بودند، معلوم است كه ازهمان اول بازي را باخته بودند ..
نويسنده : سارا زرتشت ، منيع : جرس









