عبدالله رمضان زاده هم اعتراف کرد
عبدالله رمضان زاده هم اعتراف کرد

من عبدالله رمضان زاده اعتراف می کنم که در سخنرانی روز بیست و سوم خرداد ، اشتباهاتی را مرتکب شدم و هم اکنون پس از ۶۰ روز به اشتباهات خویش پی برده ام . اکنون که به یمن این دو ماه اصلاح شده ام ، به منظور جبران مافات و اعتراف در پیشگاه بزرگان ! می کوشم تمام جملات آن سخنرانی را اصلاح کنم .
من آن روز ، روز بیست و سوم خرداد ، روز قبل ازدستگیری ، گفتم : «دوستان ما را گرفتند ، که ما بترسیم! « .
اکنون ، اعتراف می کنم و اصلاح می کنم : » ما را گرفتند که دوستانمان بترسند «.
من از آن روز از آقا سعید گفتم و گفتم :» به تعبیر آقا سعید تصمیم گرفتن کشور را بفروشن ، داد زدن امتیاز نمی دیم امتیاز نمی دیم ... «
جناب قاضی !
اعتراف می کنم : که من آن روزها حتی آقا سعید خودمان ، را هم اشتباه گرفتم .
اعتراف می کنم : این آقا سعید مرتضوی بود ، نه حجاریان که داد می زد » ما امتیاز می دیم ، امتیاز می دیم .. «
من آن روز گفتم : « تجربه تاریخی هم داریم. دقیقاً سال ۵۴ ، شاه همینجوری عمل میکرد. پول نفت زیاد شده بود . فکر میکرد ، با پول نفت هر کاری میتونه بکنه . همه مخالفان را هم گرفته بود ، انداخته بود زندان . بعدشم اعلام کرد، هر کی با من نیست ، پاسپورت بگیره بره بیرون ! «
حالا فهمیدم که ما این تجربه تاریخی ! رو اصلاً نداشتیم و اعتراف می کنم : . شاه هم این جوری عمل نمی کرد . با پول نفت هم هیچ کاری نتونست بکنه . آخرش هم شاه اعلام کرد هر کی با منه پاسپورت بگیره بیاد بیرون …
من گفتم :» ما دوستانمون روهم تنها نمیذاریم . اگه لازم باشه، همه مون میریم زندان.»
اعتراف می کنم که این دوستانمون هستن که ما رو تنها نمیزارن و اگه لازم باشه همه شون میان زندان .
من گفتم : » شروع کردن اول سال ، اول خانوما را بترسونن ، دیدن نمیشه . بعد گفتن اراذل و اوباش را میترسونیم ، اونم دیدن فایده نداره . نوبت ماها رسیده . «
اعتراف می کنم :» که اول نوبت ما بود و باید اول ما رو می گرفتن . این جوری اراذل و اوباش هم بهتر می ترسیدن و خانوما هم بماند …
و اما ! بزرگترین اشتباه من همان مثال برشت بود .وقتی گفتم : » مثال برشت را یادتون باشه که : اول کمونیست را میگیرن ، بعد یهودیا را میگیرن ، بعد لیبرالها ، بعد میان ما را میگیرن »
اعتراف می کنم :من در مثال برشت هم اشتباه کردم و نوبت را رعایت نکردم . درست آن بود که اول ما رو می گیرن بعد لیبرال رو می گیرن ، بعد یهودی ها رو شاید هم هیچ وقت کمونیست ها رو نگیرن !
گفت بودم : « پشت قضیه هیچ چیز نیست، جز ترساندن و اگر نترسیم استبداد عقب نشینی می کند . »
اعتراف می کنم : پشت قضیه بسیار چیز ها هست و اگر بترسیم استبداد پیشروی می کند .
آن روز ، فکر می کردم « ما وجه المصالحه شدیم ! دوستان ما را ، اگر ما بترسیم ، آزاد نمیکنند « .
اعتراف می کنم : ما وجه المناقشه شدیم و کافی است دوستان ما بترسند ، آن وقت ما را آزاد می کنند .
آن روز گفتم : « آنها به یک جایی رسیدن که باید امتیاز بدن به خارجی ها و وجه المصالحه امتیاز به خارجی ، گرفتن ماهاست :
اعتراف می کنم : « حالا به یک جایی رسیدن که باید امتیاز بدن به مردم . وجه المصالحه امتیاز به مردم آزاد کردن ماست . «
من فکر کردم و گفتم : «هر کس در این مملکت فعالیت سیاسیِ قانونیِ مسالمتآمیز ، میکنه حق آزادی فعالیت سیاسی داره و هر کس ، مخالف این رفتار عمل میکنه ، مستبد هست. به هر نامی که میخواد باشه «
اکنون اعتراف می کنم : هر کس در این مملکت فعالیت سیاسیِ غیر قانونیِ و غیر مسالمتآمیز ، میکنه حق آزادی فعالیت سیاسی داره و هر کس ، مخالف این رفتار عمل میکنه ، قانون شکن و خائن و منافقه ! به هر نامی که میخواد باشه.
من گفتم :» ممکنه نتونیم دوستانمون را آزاد بکنیم اما رو به خارجی نمیاریم مثل اینا! ما امتیازی به خارجی نمیدیم»
اشتباه بود که فقط از خارجی ها گفتم واز مردم نگفتم .
اعتراف می کنم : ممکنه دوستانمون نتونن ما رو آزاد کنن ولی رو به مردم میارن ، نه مثل اینا ! که به خارجی امتیاز می دن .
و آخرش این که ، روز قبل از دستگیری ، من گفتم » اگر مقاومت کنیم ، این فنری که اونا دارن بهش فشار میارن، که بشکننش، میجهه . وقتی جهید، مملکت را آزاد میکنیم . مقاومت کنیم ، این وسط پیروز مائیم »
ریاست محترم ، اعتراف می کنم ، اعتراف می کنم : حتی اگر ما اعتراف کنیم و بزنیم زیر همه چیز و مقاومت هم نکنیم ، با فشاری که اینا میارن ، بازم می جهن و مملکت رو آزاد می کنیم و ..آن آخر پیروزی ماییم …
