اصلاح طلبانی که نیستند
یک :
نشانه هایی از جایگزینی پروژه ی اصلاح طلبی به جای جنبش سبز در میان خواص به چشم می خورد . به سختی دارم روی این پروژه ی جایگزین و نشانه ها و عواقب احتمالی آن را کار می کنم و و در این میان بازخوانی کارنامه ی اصلاحات و اصلاح طلبان توفیق اجباری است . راستش را بخواهید من پیش از آن که از زنده شدن پروژه ی اصلاحات بترسم ، از زنده شدن اصلاح طلبان می ترسم. روشنفکرانی که پشت مردم پنهان شده اند . اصلاح طلبانی که منتظرند باد بیاید. اصلاح طلبانی که نیستند …
دو :
می گویند : اصلاحات مرد . می گویم : شاید هم کشته شد .البته اصلاحات را عسگرانی نکشتند که در روز روشن به آن شلیک می کردند ، اصلاحات را اصلاح طلبانی کشتند که به اصلاحات باور نداشتند . بی باور بودند اما فرصت شناس و فرصت طلب . اصلاحات سراسر فرصت بود . فرصتی برای انتقام . فرصتی برای جبران گذشته . فرصتی برای فرار از گذشته . فرصتی برای اصلاح طلب شدن و شاه فرصتی برای شهردار شدن و البته فرصتی برای کشتن ِ اصلاحات .
سه :
بازخوانی حکایت اصلاحات در ایران ، با افسوس و آه و حسرت همراه بود ، اما اجازه داد تا منصفانه تر سید محمد خاتمی را ببینم و تنهایی اش را احساس کنم و برخلاف بسیاری از کسان ، کارنامه ی رهبر اصلاحات را قابل دفاع تر از بقیه بدانم و باور کنم که قهرمان ما ، آدم بود . آدمی که توانست انتخابات شوراها را به انجام برساند اما قهرمانی نبود که جلوی روشنفکران ما را بگیرد تا با انتخابات قهرِمان ندهند. آدمی بود که شریعت سهله و سمحه را به فرهنگ هدیه کرد ، اما نمی توانست کار خراب کن بزرگ را مهار کند .به اقتصاد هم رونق داد و با دنیا آشتی مان داد و.. البته کاملا ً آدم بود .
چهار :
بازخوانی رفتار بسیاری از اصلاح طلبان در ایران دردناک است و این درد ذهن را خسته و زبان را تند و قلم را کم حوصله می کند . دست و دلبازی در استفاده از واژه ی روشنفکر در دوران اصلاحات باب شد . باز شدن جامعه فرصتی شد تا کسانی برای اولین بار اهل قلم شوند و عصر طلایی مطبوعات را با سیاه مشق های فکری خود به بازی بگیرند . بر بسیاری از کسان امر مشتبه شد که تئورسین و نظریه پرداز اصلاحات اند . مالیخولیای سروش بودن و حجاریان شدن و شایگان گشتن بیداد می کرد .. ..
پنج :
نقل است : مرحوم شریعتی در زندان روزی دو پاکت سیگار می کشید . یک بار در جواب کسی که پرسیده بود که چرا سیگار را ترک نمی کند گفته بود : آخر ما اهل علم ایم ، اهل عمل که نیستیم . خدایش بیامرزد . آن مرحوم ، این شهامت را داشت که این گونه به ناکرده اعتراف کند . اعتراف به آنچه نکرده ایم و اعتذار از آنچه نباید می کردیم ، اگرچه شرط سیاست ورزی و سیاست نیست ، اما پیش شرط روشنفکری ( به معنای خاص ) است . کسی که به هر بهانه ای در توجیه گذشته و حال خود می کوشد ، هر چه هست ، روشنفکر نیست …
منبع : خودنویس نویسنده : سارا زرتشت
