برای محمد قوچانی : شاید هم اصلاح ِاصول !
انتظار برای انتشار اینترنتی متن کامل « اصول اصلاح» نوشته ی محمد قوچانی ، طولانی شد و برای یک دختر ایرانی که به «ایران دخت» دسترسی ندارد ، تحمل این انتظار سخت تر می شود. دست به دامن دوستان شدم ، تا یکی دیگر از گزارش های خواندنی محمد قوچانی را کامل بخوانم . اما ؛ « اصول اصلاح » بر خلاف انتظار ! یک «گزارش مطبوعاتی» نبود ، بلکه تحلیل مفصل و کاملی بر جریان سبز * بود و البته حاوی پیشنهاداتی برای اصلاح طلبان . برای من که از «باز تعریف» جنبش سبز هراسانم و خاطره خوبی از سیاسی کاری مطبوعاتی ها و مغلطه نویسی های مطبوعاتی ندارم ، کافی است تا سراسر نوشته ی «محمد » را با یک ذهنیت منفی بخوانم . پنهان نمی کنم که از همان آغاز نوشته را با نگاه انتقادی خواندم و البته «این نگاه» ، هیچ گاه خاطره ی خوب سردبیر خوش ذوق «شرق» و گزارش نویس ممتاز «جامعه» و یکی از موفق ترین نام های عرصه رسانه در « عصر ما» را فراموش نخواهد کرد . بی گمان ، پس از محمود شمس ، محمد قوچانی در کنار ابوالفضل فاتح ، مشهورترین و موفق ترین نام در عرصه ی رسانه در جمهوری اسلامی است . نام هایی که اگر مجالی برای حضور در عرصه رسانه ملی داشتند ، روزگار ملت به گونه ای دیگر قلم می خورد …
یاد آوری می کنم که خرده گیری این قلم ، نه بر محمد قوچانی است نه بر جریان اصلاح طلبی و نه بر اصلاح طلبان . این خرده ها در ادامه همانی است که در خصوص مصاحبه و پیشنهادهای عباس عبدی نوشته شد و بر مبنای همان استدلال که این خرده ها را «باید » بر این بزرگان گرفت، تا امکان «سوء برداشت» و « سوء نتیجه » و «سوء استفاده » کم تر شود.
تحلیل قوچانی با یک پیش بینی آغاز می شود : « گذر زمان ثابت خواهد کرد اگر سران جنبش به جای مطالبات حداکثری بدور از باور خویش ، از مطالبات حداقلی که خود بدان باور دارند دفاع کنند و مرز خود را با اپوزیسیون نظام رعایت کنند ، نه تنها به سود اصلاحات که به نفع همه ی ایران است » و « البته این مهم با تعریف جریان سبز محقق می شود و نه تعریض به آن » . همین پیش بینی کافی است تا قوچانی « تعریف و تصویر » خود را از « هویت ، روش و شعار و اصول اصلاح برای جریان سبز » این گونه ارائه دهد :
«هویت جریان سبز» همان هویت جریان اصلاحات و البته باز تولید و توسعه ی جریان اصلاحات است و جریان اصلاحات هم باز تولید و توسعه ی جناح چپ اسلامی یا خط امامی . و البته هویت سران سبز هم روشن است : اسلام ، ایران ، انقلاب ، امام و سابقه ی آنها ..« روش جریان سبز » پرهیز از خشونت است . جریان سبز بیش از آن که حرکتی محتوایی باشد نهضتی در روش است و این روش همانا پرهیز از خشونت است و معیاری برای مرز بندی با کسانی که با خشونت سخن می گویند و سرانجام محمد قوچانی ، بر مبنای آن «هویت» و این «روش» ، شعائر جریان سبز و اصول اصلاح را این گونه خلاصه می کند : 1. جمهوری اسلامی ، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد 2. میزان رای ملت است 3. زنده باد مخالف من 4. دانستن حق مردم است . 5. فراموش نکن اما گذشت کن 6. حکومت قانون 7. استقلال در کنار آزادی ..
آن گونه که من می فهمم ، « گزاره ی بنیادین» ، تحلیل محمد قوچانی این گزاره است :
« هویت جریان سبز همان هویت جریان اصلاحات است و البته باز تولید و توسعه ی جریان اصلاحات و جریان اصلاحات هم باز تولید و توسعه ی جناح چپ اسلامی یا خط امامی »
در متن تحلیل ، هیچ «استدلالی» برای اثبات این گزاره ی بنیادی نیامده است در حالیکه این گزاره ی بنیادی نه «بدیهی» است و نه «اجماع نسبی» بر آن وجود دارد . اگرچه «شهود» کسانی چون محمد قوچانی که در بطن جریانات و تحولات سیاسی ایران قرار دارند قابل احترام و «تامل» است اما صرف «این شهود» ، نمی تواند «مبنایی استراتژیک» برای باز تعریف «هویت» یک جنبش باشد ، به خصوص که تردید جدی بر «ملزومات تاریخی» این گزاره وارد است . یعنی: بروز گفتمان اصلاحات و ظهور جریان اصلاح طلبی و اصلاح طلب شدن بسیاری از سیاسیون ، پس از پیروزی « جنبش اصلاحات» بود و هم چنین بروز گفتمان سبز ها و ظهور جریان سبز ! تالی «جنبش سبز » . به عبارتی دیگر می توان جریان اصلاحات را مخلوق «نه ی بزرگ » در دوم خرداد و جنبش سبز را مخلوق «تقلب بزرگ» در بیست و دوم خرداد دانست .
این گزاره ی بنیادی اگر به تناقضی نیانجامد ، صرفا قابل تردید و تامل است و نه انکار . اما بیان روشن و شفاف و قابل تحسین ِقوچانی از « مانیفیست ِخود » ، امکان تناقض یابی را برای نگاه انتقادی من فراهم می کند .
به این دو پاراگراف از نوشته ی محمد قوچانی دقت کنید :
«…(باید) معیار اصلی را در مرز بندی با افرادی قرار داد که چه به نام دین ، چه به نام آزادی ، چه به نام عدالت با خشونت سخن می گویند . بدیهی است بر مبنای چنین معیاری هرگز نباید مرزبندی با تروریست هایی که حوادث 7 تیر و 8 شهریور 1360 را به وجود آوردند و یا خیاتکارانی که در دفاع ایران از خود در برابر عراق به صدام حسین پیوستند را فراموش کرد . حتی اگر درباره ی مدیریت جنگ و صلح انتقادای داریم در پاسداری از خون شهیدانی که برای ایران و اسلام شهید شدند نباید تردید کنیم . «
«فراموش نکن اما گذشت کن : جریان سبز باید بر مبنای «نفی کینه» باشد . حوادث اخیر فرصت عمیقی ایجاد کرده است تا افراد انتقام های تاریخی خود را از هم بگیرند … بازی بزرگان به رویارویی جوانان تبدیل شده است . در این جا درباره ی هیچ یک از این اختلاف ها نباید قضاوت کرد . درباره ی این که چگونه ملی مذهبی ها از قدرت کنار رفتند ، درباره ی این که چه کسی حزب اللهی ها را منزوی کرد و…شان این جنبش «داوری» نیست .توصیه به فراموشی هم نمی توان کرد . اما می توان گذشت کرد . می توان بخشید و عفو کرد . نه فقط دولت مخالفانش را که مخالفان دولت را … این یک بخشش ملی است .. شان یک ملت بزرگ همان است که حافط گفته است با دوستان مروت با دشمنان مدارا …»
در این دو بند ، اختلاف هویت اصلاح طلبی و منش اصلاح طلبی با هویت جنبش سبز و رفتار سبز ها هویدا شده است . قوچانی یک اصلاح طلب است و چون یک اصلاح طلب می اندیشد و لذا در «مرز بندی» با مخالفان دهه ی شصت «تردیدی» به خود راه نمی دهد و به صراحت و قاطعیت «داوری» می کند و آنان را «خیانتکار» و « تروریست» می خواند ، اما ؛ چون قرار است به رفتار سبز ها تمکین کند ، پیشنهاد می دهد : فراموش نکن ، اما گذشت کن .
بازگشت به «معیاهای » های محمد قوچانی در همین نوشته ، نشان می دهد ، این« مرز بندی ِ» آشکار ، صرفا یک سهو یا خطا دریک تحلیل نیست بلکه یک « تناقض بنیادی» است ، که تفاوت جریان اصلاحات را با جنبش سبز ( و نه جریان سبز ! ) آشکار می کند . تناقض مهمی که حتی در تحلیل محافظه کارانه ی قوچانی هم آشکار شده است . «اتفاقی نیست» که قوچانی در این تحلیل به کرات به این «مرز بندی» تاکید کرده است . این «مرز» همان جایی است که انسان های آن طرف مرز خیانت کار و تروریست اند اما انسان های این طرف قابل بخشش . آنسان های آن طرف سیاه اند و انسان های این طرف سفید و لابد رای انسان های آن طرف باید گم شود ، تا دنبالش بگردند و اعتراض کنند و هر روز سر راهمان ، « سبز » شوند و ما هم از سر ناچاری و برای حفظ نظام آنها را دستگیر کنیم . انسان هایی مثل محمد قوچانی !
باری ، جایی که گزاره های بنیادین یک تحلیل ، در خطر انحلال و انکاراند ، پرداختن به اصل آن تحلیل «منطقی» نیست ، اگر چه گفته شود این نوشته ای تحت شرایط و معذوریات کنونی است .معذوریاتی که همواره وجود دارند و داشته اند و خواهند داشت . شاید هم ریشه ی مشکل به همین « معذوریات کنونی» بر می گردد و به جای «اصول اصلاح» باید به دنبال «اصلاح اصول» باشیم .
پی نوشت : محمد قوچانی به نیکویی و بسیار بجا از تدوین «مانیفیست جهان شمول هر زمانی و مکانی» پرهیز می کند تا از خطر ایدئولوژی سازی احتراز کند و به جای آن از مانیفیست سیاسی و اجتماعی می گوید که محصول گفتگوی مانیفیست های فردی است . اما آن جا که از اصول اصلاح می گوید و در نخستین بند پیشنهاد می دهد : «جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد » گویی یک مانیفیست «هر زمانی» ارائه می دهد .
نویسنده : سارا زرتشت منبع : خودنویس
* محمدقوچانی هم مانند عباس عبدی به اغلب به جای «جنبش سبز» از تعبیر «جریان سبز» بهره می گیرد .
