روح سرگردان ِ چوپان ِ دروغگو
منبع : جرس نویسنده : سارا زرتشت
یک نمونه ی ساده
«چوپانی« ، به مثابه ی یک شغل ، تفاوتی با دیگر شغل ها ندارد و ارزیابی ِ اخلاقی چوپان باید در چهار چوب اخلاق حرفه ای چوپانی باشد . اما چوپانی «به مثابه ی یک تصمیم « خصوصیات ِ خاص ِ خود را دارد . چوپانی که ، گله را برای چرا به دامان ِ طبیعت می برد ، کافی است تصمیم بگیرد دام ها را از کدام مسیر و به کدام مرتع هدایت کند . چوپان برای تصمیم گیری ِ حرفه ای ، تنها کافی است اطلاعات ِ مناسبی در خصوص مرتع و مسیرهای عبور داشته باشد . اگر گاهی هم گرگی به گله زد ، دامی به دام افتاد و یا علفی سمی بود ، اتفاقی است معمولا ً خارج از تصمیم چوپان .
چوپان ِگله ، در تصمیم خود یا استراتژی خاصی را مد نظر ندارد و یا به پیامد های این استراتژی بی توجه است و حرفه ی چوپانی هم تعهدی در مقابل آن ندارد . چوپان ِ گله منافع مستقل ِ گله و طبیعت را در تصمیم خود لحاظ نمی کند یعنی چوپان اگر مرتعی را کمتر انتخاب می کند و یا گوسفندی را کمتر می دوشد به خاطر آن مرتع یا آن گوسفند نیست ، بلکه برای تمدید منافع خویش است . چوپان هیچ گاه برای تصمیم گیری ، با گله و یا مرتع چانه زنی نمی کند ، هیچ توصیه ای را هم از طرف آنها نمی پذیرد . او قواعد رفتار با گله و مرتع را خودش تعیین می کند و به هیچ قاعده ای خارج از آن آگاهی ندارد و یا پای بند نیست .
چوپان براحتی و بدون حضور گوسفندان و گله تصمیم می گیرد و تصمیم های او ، به مهارت چندانی نیاز ندارند . تشریک مساعی گله و مرتع ، شانس و انتخاب آنان ، در تصمیم چوپان تاثیری ندارند و جالب تر از همه این که تنها گوسفندانی می توانند همراه چوپان باشند که همراهی آنان برای چوپان مفید باشد . از این رو چوپان هر گاه صلاح بداند گوسفند بی خاصیت را سلاخی می کند و یا مرتع بی خاصیت را آتش می زند .
تئوری تصمیم و عمل بر مبنای آن
چوپانی ، نمونه ای مشهور و ساده از تصمیم و عمل بر مبنای » تئوری تصمیم گیری « است . تئوری تصمیم گیری هنگامی مورد استفاده قرار می گیرد که کنش و واکنش طرف ِ مقابل ، برای فرد ِ عامل مهم نباشد ، یا آن را در محاسبات خود منظور نکند و یا به آن آگاهی نداشته باشد . یعنی در تئوری تصمیم گیری کافی است اطلاعات مناسبی در مورد موضوع وجود داشته باشد تا تصمیم گرفته شود . در مثال بالا ، چوپان بدون آنکه کنش و یا واکنش طبیعت بی جان و گله برایش مهم باشد ، تصمیم می گیرد که کدام مسیر را انتخاب کند و چوپان ِ خوب چوپانی است که محل ِ چراگاه های مناسب را می داند و مسیرهای عبور را می شناسد و بر مبنای آن چوپانی می کند .
روزانه بسیاری از رفتارهای فردی و گروهی بر مبنای تئوری تصمیم گیری انجام می شود . کشاورزی که گندم می کارد ، آشپزی که آشپزی می کند و رفتگری که جاروب می کشد هر روز برای کشاورزی و آشپزی و رفتگری از این تئوری پیروی می کنند . در حقیقت در این موارد ، یک طرف به تنهایی تصمیم می گیرد و عمل می کند . طرفی که در بهترین حالت تنها کافی است اطلاعات مناسبی برای تصمیم خود داشته باشد و به کمک منابع کافی تصمیم خود را عملی سازد . این طرف در حقیقت یک بازیکن تنهاست . بازیکن ساده ای که دغدغه های استراتژیک برای تصمیم خود ندارد و نیازی به مفاهیمی چون :مهارت ، تشریک مساعی ، قواعد بازی ، رفتارِ طرف و چانه زنی ،حتی به صورت ِ انتزاعی احساس نمی کند . تصمیم و عمل در این گونه مشاغل نیازمند ِ مهارت و تجربه و تحصیل و استعداد چندانی نیست و همین سادگی سبب شده است تا اهمیت حیاتی این حرفه ها کم رنگ شود . به قول دوستی «اگر یک سال فیلسوف ها از خانه خارج نشوند هیچ کس نمی میرد ، اما کافی است چند روز نانوایان در خانه بمانند …»
تئوری بازی ها و ارکان ِ آن
هر گاه کنش و واکنش طرف مقابل بر تصمیمی تاثیر بگذارد و هر دو طرف به این تاثیرات آگاه باشند ، استفاده از تئوری تصمیم گیری پاسخ گو نخواهد بود . در این حالت طرفین ماجرا برای بقای خود باید از» تئوری بازی ها» بهره گیرند . بهره گیری از تئوری بازی ها و انجام بازی بر اساس ِ آن ، بسیار پیچیده تر از تئوری تصمیم گیری است . در «بازی» ، هر کدام از بازیکن ها استراتژی خود را بر مبنای منافع خود و دیگری تنظیم می کند و می داند در صورتی که منافع طرف یا طرف های دیگر رعایت نشود ، امکان ِ تکرار بازی از بین می رود . یک بازیکن اگر چه در تئوری بازی ها به شانس خود نیز متکی است اما باید از مهارت و تشریک مساعی و قدرت چانه زنی برخوردار باشد تا بتواند به یک بازی مناسب بپردازد . در تئوری بازی ها اطلاعات نامتقارن ِ بازیکن ها ، قواعدِ بازی ، دفعات تکرار بازی و نقاط تعادل از اهمیت بسیاری برخوردارند و هیچ بازیکنی نمی تواند بدون برخورداری از این مهمات بازی را پیش ببرد . به همان اندازه که رفتار فرد در تئوری تصمیم ، غیر قابل ِ پیش بینی است ، بهره گیری از تئوری بازی ها ، رفتار بازیکنان را «قابل پیش بینی» می کند . رفتارهای اجتماعی ، زندگی زناشویی ، روابط بین المللی و مناسبات فرهنگی و سیاسی نمونه های کلانی از بازی هایی هستند که روزانه در جریان اند . از کودکی که با گریه ، مادر خود را مجبور می کند به او شیر بدهد تا سیاستمداری که صاحب اختیار و حافظ ِ منافع ملی است همه ی آدم ها در حال بازی هستند . 
کسانی که در زندگی اجتماعی توانایی بهره گیری از تئوری باز ها را ندارند و در رفتار خود با دیگران تنها از تئوری تصمیم بهره می گیرند انسانی هایی هستند که به لحاظ روانی فاقد تعادل اند و در اصطلاح عامه به آنها «دیوانه» گفته می شود . در زبان این نوشته ، دیوانه انسانی است که توانایی ِ بازی با دیگر انسان ها را ندارد و به همین خاطر باید میدان ِ بازی برای او محدود شود . محصور کردن دیوانگان به محیط های چون تیمارستان در حقیقت اخراج آنها از بازی های ِ اجتماعی است . محروم شدن ِ بعضی افراد از حضور در جامعه و یا حضور در برخی مناسبت ها و معادلات نیز از همین دست است .» خلاصه این که بازیکنی که در میدان بازی ، به جای بهره گیری از قواعد بازی ، تنها از تئوری تصمیم گیری استفاده می کند ، اخراج می شود . حضور چنین بازیکنی در میدان ، اگر موجب ِ بر هم خوردن بازی نشود ، موجب ِ حذف بازیکنان و یا تغییر میدان ِ بازی می شود . «
نتیجه گیری
در میان ِ علوم ِ کاربردی ، علم ِ اقتصاد بیش از همه از تئوری بازی ها بهره مند شده است . دو سال پیش ، وزیر سابق اقتصاد آقای دانش جعفری ، در یک گفتگوی زنده تلویزیونی - عالمانه و با تاکید - محمود احمدی نژاد را «غیر قابل پیش بینی« خواند .
به زعم ِ نگارنده – که همه چیز را فلسفی – منطقی می بیند – این روزها عرصه سیاسی ایران ، جولانگاه بازیکنانی است که الگوی رفتاری آنها محمود احمدی نژاد است . آنچه این عرصه را غیر قابل پیش بینی و خظرناک می کند ، حضور کسانی است که تنها تصمیم می گیرند و با اتکا به منابع ِ سرشار، تصمیم های خود را پیش می برند . گویی آنان حکایت چوپان ِ دروغگو را هم نشنیده اند . حکایت ِ چوپان بچه ای که روزی «تصمیم » می گیرد ، با ساکنان آبادی «بازی » کند و با سومین بازی گله اش را از دست می دهد .
منبع : جرس نویسنده : سارا زرتشت
—————————————————————-
مطالب مرتبط :
