براي منتقداني كه بايد خلع سلاح شوند !
———————————————————————————————————————
در آمد : به عنوان كسي كه تعدادي از بستگانم را در اعدام هاي سياسي 60 و 67 از دست داده ام و معصومانه « شاهدي عيني » بر گورهاي بي نام و جنازه هاي بي كفن بوده ام و به اهميت آگاهي در خصوص آنها و محاكمه ي متهمان معتقد و پاي بندم ، تلاش مي كنم تا در اين نوشته « در برابر منتقدان » ، از نظام رفتاري و فكري بدنه اي از حاكميت ( حتي در اين موارد خاص ) در ساليان پس از انقلاب دفاع كنم . اين دفاع يك دفاع عقلاني است و به هيچ وجه جنبه ي ايدئولوژيك ندارد .
براي پرهيز از حاشيه هاي تاريخي و روايي به تمثيل رو آورده ام . به مخاطرات اين مدعا ، نسبتاً آگاهم و به نسبيت هر آنچه مي دانيم اعتراف مي كنم . از تعميق معرفت شناسانه ي موضوع ، پرهيز كرده ام چون مخاطبان سياستمدار و افكار عمومي ، احتياج و علاقه اي به اين تعميق ندارند ! اميدوارم اين نوشته ، مخاطبان اصلي خود را بيابد و به « عقلانيت عملي » در ميان « همه ي » فعالان جنبش سبز كمك كند .
———————————————————————————————————————–
در دفاع از نقد و انتقاد :
هر ادعايي را مي توان مورد پرسش و انتقاد قرارداد . هر مدعايي را مي توان نقد كرد و در خصوص آن چون و چرا كرد .
آيا انتقاد لازم است سازنده باشد ؟ معلوم است كه نه ! چه بسا ويران كردن يك مدعا خدمت بزرگتري به معرفت بشري است . انتقادِ سازنده ، نه انتقاد است و نه سازنده . ( منظور از سازنده در اين تركيب ، سازنده ي معرفت نيست ، سازنده ي مدعا يا تقويت مدعي است )
انتقاد و عقلانيت :
در منظر معرفت شناسان ، عقلانيت به معناي تبعيت كامل از استدلال صحيح است . عقلانيت يا نظري است و يا عملي . عقلانيت نظري يعني عقلانيتي كه به باورها و عقايد ناظر است و عقلانيت عملي يعني عقلانيت هايي كه به اعمال ناظرند . عقلانيت نظري ، صفتي براي وصف عقايد است و عقلانيت عملي ، صفتي براي وصف اعمال . اگر گفتيم عقيده اي عقلاني است ، مرادمان عقلانيت نظري است و اگر عملي را عقلاني خوانديم ، مقصود عقلانيت عملي است . *
تنها قيدي كه بر انتقاد و نقدكردن لازم است ، عقلاني بودن آن است . عقلاني بودن ، يعني پاي بند بودن به گونه اي از عقلانيت و عقلانيت به معناي تبعيت كامل از استدلال صحيح است .
انتقادِ خالص ، از جنس نظر و عقيده است و لذا منظور از انتقاد عقلاني ، انتقادي است كه تابع گونه اي از عقلانيت نظري باشد . تنها انتقاد عقلاني است كه در خدمت معرفت بشري است و به آن كمك مي كند .
هر قيد ديگري بر انتقاد ، انتقاد را به اسارتِ رفتار مي برد و او را نه در خدمت معرفتِ بشري ، كه بي واسطه در خدمت آدمياني قرار ميدهد كه آن را توصيه مي كنند و مي پسندند . انتقادي كه به خدمت گرفته شود ، نه يك نظر كه يك فعل است . به عبارت دقيق تر ، يك « فعل گفتاري » است . يعني اگرچه از جنس كلام است اما در اصل فعلي است كه در واقعيت حاضرمي شود و در آن تصرف مي كند .( مي توان اين گونه انتقاد هاي مركب يا ناخالص را اعتراض يا ايدئولوژي هم ناميد ، من در اينجا از اين دو واژه پرهيز مي كنم )
آن گاه كه ، انتقادي كه به مقام عمل نازل مي شود ، لازم است به عقلانيت عملي ، متصف باشد در غير اين صورت ، غير عقلاني است . گاه انتقادي كه در مقام عمل ، به عقلانيتِ عملي پاي بند نيست ، براي دفاع از خود به مباني مندرج در عقلانيت نظري گريز مي زند و با يكي كردن اثبات و استدلال ، مخاطب را آگاهانه گول مي زند و از دامن انصاف ، به دامن معرفت مي گريزد و براي دفاع اخلاقي از خود ، به نسبيت اخلاق محتاج مي شود . به مثل ، اين گونه انتقاد ابزاري براي مخالفت با معرفت است نه همراهي با معرفت و سلاحي براي كشتن مدعي است نه كشتن مدعا . (عنوان مقاله به اين نوع نقد ناظر است ، كه متاسفانه بسيار رايج است . مثلا برچسب مي زند و به آزادي عقيده استناد مي كند . يا تهمت مي زند و به حق دفاع متوسل مي شود . حكم مي دهد و به محاكمه ي عادلانه تكيه مي كند ! )
آن گاه ، كه انتقاد مي ورزيم ، نه تنها لازم است به عقلانيت پاي بند باشيم بلكه لازم است بدانيم به كدام گونه از عقلانيت محتاجيم تا مخاطب را نه به دام مغلطه هاي منطقي اسير كنيم و نه به كام ِ ايدئولوژي هاي انساني ببريم .
اميدوارم اين مقدمات به اندازه اي عقلاني و روشن باشد كه بتواند سوال هايي از اين دست را توضيح دهد . سوالاتي مانند :اگر عملكرد آقاي فلان در بهمان سال لازم است عقلاني باشد . آيا اين عقلانيت از جنس نظر است يا عملي ؟ اگر عملكرد آقاي فلان در سال بهمان عقلاني نباشد ، براي نشان دادن آن چه بايد كرد ؟ انتقاد از عملكرد آقاي فلان ، با اتكا به عقلانيت عملي بايد انجام شود يا عقلانيت نظري يا هر دو ؟ انتقاد از عملكرد آقاي فلان در سال بهمان ، اگر تنها به عقلانيت عملي پاي بند باشد آيا يك فعل گفتاري نيست ؟
و اما تمثيلي بر اصل ماجرا :
گاهي عملكرد فرد با نظرات او نمي خواند .مثلا آقاي فلان داعيه ي دفاع از حقوق زنان را دارد اما خود چند همسري را گزيده است . ظاهراً يك تناقض مسلم وجود دارد . يا نظرات اين فرد از عقلانيت نظري برخوردار نيستند و يا رفتار اين فرد از عقلانيت عملي پيروي نمي كند . معمولاً رسم بر اين است كه در اين وضعيت با اشاره به نظرات فرد ( شبكه ي باور او ) و ذكر نمونه هايي از عمل ( مجموعه ي رفتار او ) به فرد انتقاد ميشود و در اين انتقاد « ناسازگازيِ » رفتار و گفتار ، بزرگ نمايي مي شود تا براي مخاطب موجه جلوه كند .
عجيب است اگر بدانيم كه اين گونه انتقاد خود به گونه اي از « مغالطه » دچار است . اين انتقاد ، در بهترين شكل، گاهي به عقلانيت نظري وفادار است و گاهي به عقلانيت عملي . يعني به جاي آن كه ناسازگاري عقايد و باورهاي فرد را نشان دهد و يا رفتار فرد را غيرعقلاني بخواند ، از ادغام رفتار و گفتار ملغمه ي عجيبي مي سازد كه نه معرفت زاست و نه حقيقت ياب .
سوال بنيادي اين است : چه ضرورتي دارد كه رفتار قبلي و گفتار فعلي فرد «سازگار » باشند ؟ براي آن كه از تعجب اين سوال بيرون آييد ، به تمثيل زير دقت كنيد :
احمد روزنامه نگاري است كه در 35 سالگي دو همسر اختيار كرده است . در 65 سالگي احمد ، با يكي از انجمن هاي فيمينستي آشنا مي شود و پس از چند جلسه حضور در جلسات انجمن ، به تدريج ، به اين « باور » مي رسد كه چند همسري با حقوق بنيادين زن تناقض دارد . احمد موضوع را با هر دو همسرش به ميان مي گذارد . اما هيچكدام حاضر نمي شوند كه از او جدا شوند و احمد هم نه تنها هر دو را « دوست » دارد و به زندگي با آنها علاقه مند است ، بلكه به لحاظ قانوني بدون توافق ، اختيار جدايي را ندارد و فرزندان او هم با اين جدايي آسيب مي بينند . هم زمان ، آخرين مقاله ي احمد ، با عنوان «دو همسري ، تجاوز به حقوق زنان است » منتشر مي شود و با عكس العمل هاي منتقدين مواجهه مي شود .
سوال اين است : آيا ( چگونه ) مي توان به نوشته هاي عقلاني احمد در خصوص تك همسري انتقاد كرد ؟ براي پاسخ به اين سوال گفتار و رفتار منتقدان را مرور مي كنيم :
منتقد اول ، از آخرين مقاله ي او با عنوان « دو همسري ، تجاوز به حقوق زنان است » انتقاد مي كند و رفتار و گفتارِ محمود را متناقض مي خواند .
منتقد دوم ، نه تنها از احمد انتقاد مي كند ، بلكه او را به رياكاري و فريبِ مردم متهم مي كند .
منتقد سوم ، احمد را شيادي مي خواند كه بر موج افكار عمومي سوار شده است تا به زعم خود به نان و نوايي برسد .
منتقد چهارم ، از احمد مي خواهد تا در خصوص تناقض موجود در رفتار و گفتار خود توضيح دهد تا به رياكاري متهم نشود .
احمد توضيح مي دهد . او در پاسخ به منتقد ان ، تلاش مي كند تا نظام رفتاري خود را توضيح دهد و با توسل به عقلانيت عملي ، دو همسري خود را توضيح دهد و با اتكا به عقلانيت نظري از تك همسري دفاع كند .
به نظر مي رسد :
منتقد اول ، مرتكب يك مغالطه شده است . او به گونه هاي متفاوت عقلانيت عملي و نظري توجه نداشته است .
منتقد دوم ، از مغالطه ي منطقي ، خود به يك فعلِ گفتاري رسيده است . اين منتقد اگرچه محمود را به « اشتباه » متهم مي كند اما رفتار او « عقلاني » است .
منتقد سوم ، نه تنها از مغالطه ي خود به يك رفتار رسيده است بلكه با « شياد خواندن » احمد ، مرتكب عدول از عقلانيت عملي شده است و خود به عدول از عقلانيت عملي متهم مي شود .
منتقد چهارم ، به ماهيت متفاوت نظر و عمل آگاه است و با توضيح از محمود مي خواهد اين تفاوت را روشن سازد و افكار عمومي را در اين خصوص آگاه سازد تا در پرتو معرفت ، امكان قضاوت آگاهانه فراهم شود .
توضيح احمد ، به لحاظ نظري عقلاني است ، به لحاظ عملي ، عقلاني است و در كل معرفت زا وآگاهي بخش است .
البته ماجرا به پايان نرسيده است . منتقد پنجم از راه مي رسد و از احمد مي خواهد تا تلاش قانوني خود را براي جدايي از يكي از همسرانش انجام دهد تا در افكار عمومي بخشيده شود . منتقد ششم ، اظهار نظر زن هاي احمد را فاقد جايگاه قانوني مي خواند و به حقوق اوليه آنها استناد مي كند . منتقد هفتم ، دو همسري احمد را با توجه به رضايت همسرانش و فقدان اختيار او عقلاني مي داند و منتقد هشتم براي دفاع از احمد به منتقدان او حمله مي كند و نمونه هاي مشابهي را يادآوري مي كند و … ( و اين ماجرا ادامه دارد )
نويسنده :سارا زرتشت ، منبع : خودنويس
*اين تعاريف را از مصطفي ملكيان وام گرفته ام . پيشنهاد مي كنم براي تفصيل بيشتر در خصوص آنها به مصاحبه ي ملكيان با نقد و نظر و سايت نيلوفر مراجعه شود . بخصوص آنجا كه به شرايط نسبي بودن عقلانيت اشاره مي كند و تفاوت عقلاني بودن با درست و نادرست بودن گزاره ها را شرح مي دهد .
