یک کاسه انصاف
مدارای سیاسی به جای مدارای اخلاقی
1. در زمان یکی از دولتمردان چینی ، جدال سختی میان دو فرقه ی مسیحی در می گیرد . تلاش دولتمرد ِ چینی برای میانجیگری و آشتی آنان بی فایده می ماند . بناچار به کارگزارش دستور می دهد “تا وقتی که آشتی کنند ” آنها را زندانی کند . کارگزار زیر دست و باهوش ِ می پرسد با این حال باید به آنان حبس ابد داد ؟ دولتمرد ِ منصف می پذیرد مبلغان ِ دینی تا ابد آشتی نمی کنند ولذا دستور می دهد : “تا زمانی که یکدیگر را ببخشند در زندانی باقی بمانند ” . کار گزار باز هم اعتراض می کند و می گوید : اما آنها هیچگاه چنین هم نخواهند کرد و دولتمرد بناچار در حکم تخفیف داده و می گوید : “ تا زمانی که وانمود کنند یکدیگر را بخشیده اند کافی است .” *
2. دستگیری های فعالان سیاسی و مطبوعاتی پس از 22 خرداد 88 ، خارج از عرف قضایی بود . نحوه برگزاری دادگاهها و ارائه کیفرخواست ها و اعترافات نیز کارکردی غیر قضایی داشت . استرانژی اصلی برای دستگیری فعالان سیاسی یا بر اساس ” تئوری توطئه ” ، یا به خاطر “ تسویه حساب سیاسی ” و یا به منظورِ ” تضعیف اتاق فکر” صورت گرفت و البته 150 روز کافی است تا اشتباه بودن ِ این استراتژی بر همه آشکار شود .
3. مقاومت ِ زندانیان ِ سیاسی روز به روز بیشتر و کم هزینه تر می شود. اخبار بیرون و تشکیل هسته های مقاومت مردمی به داخل زندان درز کرده و زندانیان از بی خبری محض در آمده اند . از طرفی دیگر ستاد بازداشت و بازجویان به وضوح مستهلک شده است و هزینه نگهداری زندایان روز به روز بیشتر می شود . در حالی که روزهای اول اظهارات غریب ِ ابطحی و عطریان فر اندک کارکرد سیاسی و تبلیغاتی برای ستاد داشت ، این روزها ورق برگشته است . ندای هل من مبارز تاج زاده به گوش می رسد و از داخل زندان شریعتمداری را به مناظره فرامی خواند و رمضان زاده با سرو سینه ای شکسته پس از 100 روز انفرادی و بی خبری در اندک مجالی باز هم اعلام می کند تا این وضعیت برقرار باشد ، مخالف دولت است و حکایاتی از این دست …
4. نکته بسیار مهمی که گویا مغفول مانده است ، قامت بزرگ کسانی است که هم اکنون زندانی اند . کسانی چون تاج زاده ، نبوی ، رمضان زاده ، میردامادی ، امین زاده و زید آبادی و… ثابت کرده اند که در اندازه های بزرگی می توانند ظاهر شوند و قامت هیچکدام از آنان برای صدارت و وزارت کوتاه نیست . کسی در بزرگی اینان در اندیشه و عمل نمی تواند شک کند ، تا جایی که حتی یکی از آنان هم به عنوان لیدر مخالفان یک دولت کافی است .تاریخ معاصر گواهی می دهد فاصله میان کروبی و موسوی و خاتمی و نوری تا نبوی و میردامادی و رمضان زاده و تاج زاده کمتر از آن است که به چشم آید . یعنی تداوم ِ بازداشت حتی یکی از اینان می تواند ، خطری بالقوه و مخالفی قوی برای برای جمهوری اسلامی باشد .
5. معقولات و واقعیات موجود نشان می دهند که این بزرگان را نمی توان تا ابد در زندان نگه داشت ، هم چنین توقع آشتی با آنان و یا توقع ِ آشتی از آنان یک توقع بی جا و ناممکن است . حتی توقع بخشش هم نمی رود . با این شرایط تنها یک راه باقی می ماند .” مدارای سیاسی “ . یعنی کلیه زندانیان بی قید و شرط آزاد شوند و در مقابل آنان نیز “وانمود کنند ” که مخالفان خود را بخشیده اند .
برای آن که متهم به ساده اندیشی و بلاهت نشوم ، بهتر است یادآوری کنم این پیشنهاد ، پیشنهاد یک مدارای سیاسی است ونه یک مدارای اخلاقی و پرهیز از مقدمات فلسفی و تشریح ساختار استنتاجی آن هم عمدی است ! چون جایی که مبانی ایدئولوژیکی متفاوتی حاکم است ، سخن گفتن از مدارای اخلاقی منطقا ً باطل است و اساسا در باور و ساختار فعلی قدرت در ایران ، توقع برای مدارای اخلاقی اگر بلاهت نباشد ، سادگی و خوش باوری است .
هم چنین یاد آوری می کنم کسی مجبور به پذیرفتن این پیشنهاد نیست اما تاکید می کنم کسی را یارای رد این استدلال هم نیست ! به قول قدیمی ها این کارها دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد اما هر چه کم هزینه تر ، بهتر . “بزرگانی” هم که با علوم انسانی میانه ای ندارند و منطق و دانش را شیطانی می دانند ، اگر به اتفاقات سیزده آبان و “شعارها و پایین کشیدن ها ” نظری بیاندازند ، کفایت می کند .به قول بازاری های اصیل : برای رفع اختلاف ، یک کاسه انصاف کافی است .
* این حکایت را ولتر نقل کرده است و گویا واقعی است و ولتر از آن به عنوان نمونه ای از مدارا نام برده است . من این حکایت را از کتابی به ترجمه ی محمد رضا نیکفر خوانده ام و متاسفانه نام کتاب و نویسنده اش را فراموش کرده ام .
