درسی که من از عاشورای 88 گرفتم
1. باید شعارها را به سوی احمدی نژاد نشانه رفت نه خامنه ای .
2. باید کاری کرد که خامنه ای به سوی هاشمی و خاتمی سوق داده شود . او تنها مانده است .
3. باید از آنچه در عاشورای 88 گذشت یک اسطوره بسازیم نه یک الگو . اسطوره ای برای دلاوری نه الگویی برای مبارزه .
4. سران جنبش باید برای گفتگوی رسمی با حکومت اعلام آمادگی کنند .
5. سران جنبش باید خطاب به مردم واضح و شفاف بیانیه ای صادر کنند و بر مطالبات مردم تاکید کنند و با آنها پیمان ببندند . اما از مردم بخواهند که تابع استراتژی آنها باشند .
6. هاشمی رفسنجانی نخستین کسی بود که حرف آخر را زد . هاشمی باید رسما فعال شود . سران جنبش در این خصوص پیش قدم شوند .
7. باید میثاق نامه هایی خطاب به سران ِ جنبش سبز صادر شود تا جنبش سبز رسما موسوی ، کروبی و خاتمی را به عنوان لیدر های خود بپذیرد و سخن آنها را حجت بداند . همه کسانی که داعیه سبز بودن را دارند باید در این قضیه هم پیمان شوند وگرنه برای خود «نام « دیگری انتخاب کنند .
8. باید در عرصه بین المللی فعال تر عمل کرد . یک شبکه اجتماعی نمی تواند بدون ارتباط با شبکه های دیگر موثر بماند . باید برچسب ارتباط با بیگانگان و انگ جاسوس بودن را به تعامل با سران دموکراسی خواه و حقوق بشر جایگزین کرد .
9. باید به تجربه بزرگان اعتماد کرد . عزت الله سحابی ، ابراهیم یزدی ، مهدوی کنی و…
10. باید طیف قم و روحانیت سنتی را به رسمیت شناخت . لاریجانی ها ، مهدوی کنی ، ناطق نوری ، راست ِ سنتی باید رسمیت داشته باشند .
