عاقبت به خیر شدی شیخ
اکتبر 23, 2009
43 دیدگاه
می گوید : عمامه ات را با لنگه کفشی انداخته اند و تو لبخند می زنی … عاقبت به خیر شدی شیخ …
عکس از حیات ِ نو

هنگامى که به نبرد مردم بصره مىرفت ، عبد الله بن عباس گوید که در « ذوقار » بر امیر المؤمنین ( ع ) درآمدم . کفشش را وصله مىزد . مرا گفت : این کفش به چند مىارزد ؟ گفتم : هیچ . گفت : به خدا سوگند ، که من این کفش را از حکومت شما بیشتر دوست دارم ، مگر آنکه در این حکومت حقى را برپاى دارم یا باطلى را برافکنم .
(نهج البلاغه ، خطبه ی 33 )
