به یاد ِ چریک ِ پیر

هان عمـوی ِ مهربان ! بنویـس :
…سالها زین پیشتر من نیز
خواستم کاین پوستیم را نو کنم بنیاد
با هزاران آستین چرکین ِ دیگر
برکشیدم از جگر فریاد :
این مباد! آن باد
ناگهان توفان بیرحمی سیه برخاست
پوستینی کهنه دارم من
یادگار از روزگارانی غبار آلود
مانده میراث از نیاکانم مرا،
این روزگارآلود
های، فرزندم !
بشنو و هشدار
بعدِ من این سالخورد ِ جاودان مانند
با بر و دوش ِ تو دارد کار …
آی دختر جان!
همچنانش پاک و دور از رقعه ی آلودگان می دار …
