گفتگوی میان راه بهتر از تماشای باران است
عاشــق باش ، ولی مراقــب باش !
این چند روز را نمی نویسم ، می روم میان مردم ، می روم شهرستان ها ، می روم همه را خبر کنم ، می روم راهپمایی ِ روز قدس
این خاک آن ِ من است ، این زمین مال ِ من است . روز قدس آن چنان پایم را بر زمین می کوبم تا زمین زیر پای غاصبان بلرزد .
…
بی قرارم،
می خواهم بروم،
می خواهم بمانم،
دارم در ترانه ای مبهم زاده می شوم،
…
امروز هم کسی اگر صدایم کرد،
بگو خانه نیست،
بگو رفته است شمال،
گاهی اوقات مجبورم حقیقتی را پس گریه های بی وقفه ام پنهان کنم،
…
-آیا میان آن همه اتفاق،
من از سر اتفاق زنده ام هنوز!
…
هی ساده. ساده!
از پس آستین گریه گمان می کنند:
آسمان فردا صاف و هوای رفتن ما آفتابی ست،
حالا تو هم بلند شو بگو «ها» و برو!
…
می ترسم، مضطربم،
و با آنکه می ترسم و مضطربم،
باز با تو تا آخر دنیا هستم،
…
خسته ام ری را،
میایی همسفرم شوی؟
گفتگوی میان راه بهتر از تماشای باران است
…
اشتباه از ما بود،
اشتباه از ما بود که خواب سر چشمه را در خیال پیاله می دیدیم،
دستهامان خالی،
دلهامان پر،
گفتگو هامان مثلن یعنی ما!
کاش می دانستیم،
هیچ پروانه یی پریروز پیلگی خویش را بیاد نمی آورد،
حالا مهم نیست که تشنه به روءیای آب می میریم،
از خانه که میایی،
یک دستمال سبــــــــــــز
گزینه شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور،
احتمال گریستن ما بسیار است!
…
حالا دیدار ما به نمی دانم آن کجای فراموشی،
دیدار ما اصلن به همان حوالی هر چه با دا باد،
پس با هر کسی از کسان من از این ترانه ی محرمانه سخن مگوی،
نمی خواهم آزردگان ساده ی بی شام وبی چراغ،
از اندوه اوقات ما باخبر شوند.
قرار ما از همان ابتدای علاقه پیدا بود،
قرار ما به سینه سپردن دریا وتشنگی نبود،
پس بی جهت بهانه میاور،
که راه دور و خانه ی ما یکی مانده به آخر دنیا ست!
باران می آید…، هوا ابری ست…،
تو می گفتی: با آسمان ابری، زیر باران عاشق می شوی!…
و من همه ی روزهای ابری به همه ی عشق های بارانی تو فکر می کنم.
یادت هست می خواندیم:
سلا م! حال همه ی ما خوبست ،…
یادت هست گفتی: عاشق باش، ولی مراقب حالت باش.
این روزها حال همه ی ما خوبست! اما تو باور مکن….
گفتگـــوی میان راه بهتر از تماشای بـــاران است …میایی همسفرم شوی؟

