بایگانی

Archive for فوریه 2010

ابوالفضل فاتح و محمد قوچانی

فوریه 22, 2010 3 دیدگاه

«دغدغه های»  آخرین «یاد داشت راهبردی » ابوالفضل فاتح درسایت کلمه و مقاله ی «اصول اصلاح » محمد قوچانی در نشریه ی  ایران د خت یکی است و این به تاکید نویسندگان  هم رسیده است . گویی  این دو خداوندگار رسانه  ، در یک هم نوایی و در یک پروژه ی مشابه ،  هر کدام به رسم خود و به قلم خویش ، آن کرده اند و آن نوشته اند که «خداوندگاران سبز»  از  آنان خواسته اند . «تقارن»  موقعیت سیاسی این دو نفر ، در یکسال اخیر  این «ظن»  را می تواند «باور» ببخشد ، اما ؛  این «همسان پنداری»  همان  «انگیزه ای» است که این نوشتار را قلمی کرده است  و نگارنده مدعی است : اگرچه «شباهت» این دو نوشته بیشتر  از آن است که  «پنهان» بماند  ؛ اما «تفاوت» این دو  «مهم تر» از آن است که «نادیده» شود . در ادامه  ، صرفا به اثبات این «ادعا» می کوشم  و  هدف اولم را که خرده گیری بر اصل نوشته ی ابوالفضل فاتح  بود ، در «فرصتی دیگر»  می گزارم .

شباهت های این دو نوشته آشکارند و به اختصار :  هر دو نوشته «دین ، انقلاب ، امام ، جمهوریت  و اسلامیت » را عناصر اصلی در  هویت جنبش  می دانند و هر دو  این عناصر را در باور ، رفتار و سابقه ی «سران  جنبش»  مشهود می بینند و سران سبز را  به «فضل تقدم»به رهبری جنبش می گمارند و بر «پررنگ شدن» و « هم رنگ شدن»  نقش رهبران تاکید دارند .و ایضا هر دو  نوشته ، شعار های جنبش را مبتنی بر «معیار» های رهبران داخلی ،  معقول و مقبول و موثر می شمارند  و البته هر دو نیز ، خارجی ها را بر نمی تابند و دسته ای را به «انحراف» و گروهی را به «تحریف» می رانند و  یاران را به بازگشت به جریان «اصیل اصلاحی » می خوانند.  استقلال و آزادی هم ،  مرام بردوام هر دو  قلم  است .

قبلاً درباره ی نوشته ی «محمد» به تفصیل نوشته ام و هم ، آنجا به خاطر خرده ای که بر بنیاد و گزاره ی بنیادین آن وارد دانسته ام ،  از ورود به متن آن پرهیز کرده ام . اما در خصوص نوشته ی  «ابوالفضل» ،  غیر از این  نظر دارم و از قضا این «نظر»  ، همان «تفاوت» مهمی است که در میان این دونوشته نباید «نادیده» بماند . یعنی به زعم من  ، نوشته ی  قوچانی را محمل تناقضی هست  ، که در نوشته ی فاتح  نیست . به این شرح :

آن گونه که فاتح گفته است :  سیر  «جریان اصلاحی  مردم ایران » ،  کاملا «منطقی» دنبال شده است . از سالیان دور جنبش ها وجود داشته ، تا این که در  «انقلاب اسلامی» منجر به اصلاحی عمیق در «وضع موجود» می شود  و در «دوم خرداد» متمم این خواسته ی اصلاحی به فعل می رسد . یعنی  دوم خرداد ، جریانی اصلاحی در «منش» حکم رانی و «روش» اداره ی حکومت  محسوب می شود  و «بیست و دوم خرداد » تداوم همان مشی «مردم» در تاکید بر «اصلاح امور» در بزنگاهی دیگر . البته به خلاف  دوم خرداد که در شکاف ظاهری جمهوریت و اسلامیت صرف شد ، این بار  تداوم خواست «مردم» پس از بیست و دوم خرداد در قالب جنبش سبز ادامه داشته و این تداوم و رفتار حکومت کشور را به  گلوگاهی تاریخی برده است  و  «مردم» در حال پرداخت هزینه ی بسیار بزرگی  برای  آن هستند و لذا « مردم» حق دارند و چشم انتظارند تا این فرصت اصلاحی بزرگ جوانمرگ نشده وآرزوهایشان زنده به گور نشود و در این حال انتظار جدی از سران جنبش این است  که اولا این بزرگان متشکل تر شوند و ثانیا نقش مدیریتی بیشتری برای خود در تعریف از چار چوب ها و مرزهای جنبش اصیل سبز قائل باشند و…

آنچه نوشته ی فاتح و تبیین فاتح از جنبش سبز  را  «ممتاز» می سازد  ، نگاه او به جنبش به عنوان یک «جنبش مردمی» است  ونه یک « پروژه اصلاحی » آن گونه که محمد قوچانی به  بازتولید افکار چپ های خط امامی  دهه ی شصت و اصلاح طلبان  دوم خرداد نسبت می دهد  . همین نگاه غیر انتزاعی ِ فاتح ،  سبب می شود تا  هیچ گاه راهبردهای او ،  به دامن گروه ها و جناح ها و افراد و  ایدئولوژی ها  نغلتند و مانیفیست فردی  فاتح از اعتقادات و اصول او منفک شود و  جایی هم که مجبور شود  به  حکم ضرورت و شفافیت ، اصول اعتقادی و معیار های جنبش سبز اصیل را بر شمارد  ، راهبردهای خود را  از آن مصون دارد و این یعنی  نوشته ی فاتح  حداقل در قالب یک «راهبرد» سیاسی – اجتماعی می تواند قابل طرح و دفاع  برای  «جنبش » باشد  . در باب نمونه آن گاه که ، فاتح از « امام»  و نسبت آن با جنبش سبز می گوید ، این گونه پیشنهاد می دهد :

» سبز در داخل و خارج در عین تکثر، موقعی موفق و اصیل است که از امام عبور نکند و همرهانش جمهوریت و اسلامیت رابه عنوان «اصل همراهی» همواره محترم بدارند.»

همراهی و احترام به  « جمهوریت و اسلامیت و امام» برای «سبزها»  در قالب «اصل همراهی »  موجه می شود و نه در قالب اعتقادات ِ«هیچ شخص خاصی»   و این همان «مانیفیست سیاسی و اجتماعی» است که در نوشته ی قوچانی به حق از آن سخن رفته است و از قضا در نوشته ی فاتح آمده است .  به خاطر مهارت و دقت این دو اهلِ قلم ،  این تفاوت بنیادین  در «منظر» ، در سراسر  این دو نوشته جاری و ساری است . نمونه های زیر گواه اند :

به همان اندازه که فاتح مردم را دیده و از جنبش مردمی سخن گفته است و از حق مردم نام برده است  و بر حق مردم ورزیده است ، قوچانی جنبش و اصلاحات را در افعال سیاسیون  و افکار اصلاح طلبی و اندیشه های انتزاعی جسته است  و از عموم مردم و توده ها غافل مانده است . بی دلیل نیست که  فاتح ریشه جنبش  و خواست های مردم را در دورترها می جوید  و قوچانی به  دولتمردان خط امامی در دهه ی 60  و  اصلاح طلبان دوم خرداد بسنده  می کند و  به تعبیر  دقیق ِ  حمید دباشی ،  به  سن خویش  بسنده می کند و در اصلاح و انقلاب می ماند  .


خلاف ِ ابوالفضل که  راهبرد های لازم برای همراهی سران با مردم  و انتظار جنبش از  سران  را آورده است  ، محمد از لزوم همراهی مردم با شعارهای اصلاح طلبان ، در مقابل  اصول گرایان ،  گفته است  .

در نوشته ی فاتح خواست جنبش های مردمی روشن و محوری است و این خواست در انتخابات اخیر «اصلاح در منش حکمرانی و روش اداره ی امور»  است ،  اما قوچانی به همان گفته ی مشهور قانع است که «جنبش های ایرانی نمی دانند چه می خواهند » و به راستی  آن را سرلوحه ی نوشتار خویش قرار داده است .

فاتح با پای بندی به حاکمیت ، دغدغه هایش را از حراج آبروی و سرمایه های نظام فریاد می زند و به نفع ِ مردم، بر حکومت و دولتمردان تندی می کند  اما در نوشته ی قوچانی مفاهیم حاکمیت و حکومت در یکدیگر گم میشوند  و چه بسا  به ضرورت ِ  تحلیل ،  «جای هم » می نشینند .

از منظر فاتح ، می توان اشتباهات اصلاح طلبان در انتخابات هشتم و قهر مردم در  شورای  شهر دوم  را فهمید و توجیه کرد اما  اصلاح طلبانی که قوچانی مردم را پیشاهنگی شعارهای آنان فراخوانده است  ، هر آن ممکن است دوباره در انتخابات بعدی شکست بخورند و یا با قهر مردم مواجه شوند .

و … واضح تر از همه فرود نوشته هاست . ختم کلام فاتح ، انذار دولتمردان و مسئولان و  حاکمان  فعلی ،  به رعایت مردم است و پایان سخن قوچانی «فراخوان چهل میلیون رای دهنده که باید سران اصلاح طلبان و اصولگرایان ودولتمردان  را به وحدت بخوانند . »

باری ، چنانچه  قبلا آمد ، غرض از این  نمونه ها ،  تبیین  آن «تفاوت بنیادینی»  است که  به زعم نگارنده  «مهم تر»  از تمام شباهت های قوچانی و فاتح است . اگرنه ،  به قول زولامن اشخاصی را که متهم می کنم ، نه می شناسم  و نه  هرگز دیده ام . علیه آنها نه بغضی دارم و نه کینه ای . من تنها به دنبال یک چیز هستم : روشنگری

به آن امید

نویسنده : سارا زرتشت ، منبع : جرس

«تروریست مهربان» و « دیکتاتور عادل»

فوریه 19, 2010 ۱ دیدگاه

چه خوش بی،  مهربانی هر دو سر بی
که ،  یک سر مهربانی  ، دردســر بی

« بابا طاهر عریان »

در خبر ها آمده بود : پسر «اسامه بن لادن»، رهبر سازمان تروريستي القاعده پدر خود را« مهربان‌ترین تروریست جهان»  خوانده و هشدار داده است که آمریکا احتمالا با مخالفت‌هاي جدی‌تر روبه‌رو مي‌شود. عمر بن‌لادن هم چنین  گفته است : « آنچه پدرم انجام می‌دهد را غیر قابل قبول می‌دانم.» . عمر گفته است كه با نگاه کردن به اسامه بن لادن و اطرافیان وي باور می‌کند که پدرش «مهربان‌ترین آنان» است. ..

با خواندن این مصاحبه ،  عمر و اسامه را گم می کنم ، به دنبال تعریفی برای «تروریست  مهربان» ! …

لابد ، تروریستی که به جای کشتن  هزار نفر،  پیشنهاد کشتن صد نفر را می دهد ، می شود تروریست مهربان !  یا  لابد ، کسی که  قبل از سر بریدن انسان ها  به آنها آب می دهد و چشمانشان را می بندد  ،  تروریست مهربان است  و  شاید هم  « تروریست مهربان می شود  ، مهربانی از نوع تروریستی آن »  یا  « مهربانی ،  آن گونه  که جناب ِ تروریست می خواهد » …

بیشتر می اندیشم . «تروریست مهربان» ، یک «تروریست»  نیست  یا حداقل «مهربان»  نیست . مگر آن که  معنی تروریست را عوض کنیم و یا مهربان بودن را . معمولاً  این کار آسان تر است برای ِجمع ِاضداد . بخصوص که مهربانی هم نسبی است و جای هزار تاویل و تفسیر دارد . حتی  تیغ جراحی هم می تواند تفسیری برای مهربانی آقای جراح باشد …

بازهم به این تعبیر مشغولم ، می اندیشم به این پارادکس و باور کنید  دست خودم نیست  اگر گاهی هم  به یاد «دموکراسی دینی»  و « جمهوری اسلامی»  می افتم و  یا  تعبیر « عادل ترین دیکتاتور دنیا» در « ذهن ام »  سبز می شود .. و ناگهان به «جواب»  می رسم  و به جواب که می رسی می خواهی فریاد بزنی . بنده خدا اقلیدس !  حق داشت  که لُـختی از حمام زده بود  بیرون و داد زده بود:  اورکا.. اورکا ..

یافتم ! افسوس ، مهربان ترین تروریست دنیا  وجود دارد . اما ؛ این  تروریست مهربان ،  نه محصول مهربانی است و نه محصول ترور. « تروریست ِ مهربان ، « مخلوق ذهن » ِ پسر یک تروریست است ، آن گاه که می خواهد از پدرش انتقاد کند » …

و.. با زهم  به قول  ِ  بابا طاهر عریان :

چه خوش بی،  مهربانی هر دو سر بی
که ، یک سر مهربانی  ، دردســر بی

نویسنده : سارا زرتشت منبع : جرس

برای محمد قوچانی : شاید هم اصلاح ِاصول !

فوریه 18, 2010 ۱ دیدگاه

انتظار برای انتشار اینترنتی متن کامل « اصول اصلاح» نوشته ی  محمد قوچانی ،  طولانی شد و برای یک دختر ایرانی که به «ایران دخت» دسترسی ندارد ، تحمل این  انتظار سخت تر  می شود. دست به دامن دوستان شدم ،  تا یکی  دیگر از گزارش های خواندنی محمد قوچانی را کامل بخوانم . اما ؛ « اصول اصلاح  »  بر خلاف انتظار !  یک «گزارش مطبوعاتی» نبود ،  بلکه تحلیل مفصل و کاملی بر جریان سبز *  بود و البته حاوی پیشنهاداتی برای اصلاح طلبان . برای من که از «باز تعریف» جنبش سبز هراسانم و خاطره خوبی از سیاسی کاری مطبوعاتی ها  و مغلطه نویسی های مطبوعاتی ندارم ،  کافی است  تا سراسر نوشته ی «محمد » را با یک ذهنیت منفی بخوانم . پنهان نمی کنم که از همان آغاز نوشته را با نگاه انتقادی خواندم  و البته «این نگاه» ، هیچ گاه خاطره  ی خوب سردبیر خوش ذوق «شرق» و گزارش نویس ممتاز «جامعه» و  یکی از موفق ترین نام های عرصه رسانه در « عصر ما»  را فراموش نخواهد کرد . بی گمان ،  پس از محمود شمس ،  محمد قوچانی  در کنار ابوالفضل فاتح ، مشهورترین و موفق ترین نام در عرصه ی  رسانه در جمهوری اسلامی است . نام هایی که اگر مجالی برای حضور در عرصه رسانه ملی داشتند ، روزگار ملت  به گونه ای دیگر قلم می خورد …

یاد آوری می کنم که خرده گیری این قلم ، نه بر محمد قوچانی است نه بر جریان اصلاح طلبی و نه بر اصلاح طلبان .  این خرده ها در ادامه  همانی است  که در خصوص مصاحبه و پیشنهادهای  عباس عبدی نوشته شد  و بر مبنای همان استدلال که این خرده ها را «باید » بر این بزرگان  گرفت، تا امکان «سوء برداشت» و  « سوء نتیجه » و  «سوء استفاده »  کم تر شود.

تحلیل قوچانی با یک پیش بینی آغاز می شود : « گذر زمان ثابت خواهد کرد  اگر سران جنبش به جای مطالبات حداکثری بدور از باور خویش  ، از مطالبات حداقلی که خود بدان باور دارند دفاع کنند  و مرز خود را با اپوزیسیون نظام رعایت کنند ، نه تنها به سود اصلاحات که به  نفع همه ی ایران است » و « البته این مهم با تعریف جریان سبز محقق می شود و نه تعریض به آن » .  همین پیش بینی کافی است تا قوچانی « تعریف و تصویر » خود را از « هویت ، روش و شعار و اصول اصلاح  برای جریان سبز » این گونه ارائه دهد :

«هویت جریان سبز»  همان هویت جریان اصلاحات و البته باز تولید و توسعه ی جریان اصلاحات است  و جریان اصلاحات هم باز تولید و توسعه ی جناح چپ اسلامی یا خط امامی  . و البته هویت سران  سبز  هم  روشن است : اسلام ، ایران ، انقلاب ، امام  و سابقه ی  آنها ..« روش جریان سبز »  پرهیز از خشونت است . جریان سبز بیش از آن که حرکتی محتوایی باشد نهضتی در روش است  و این روش همانا پرهیز از خشونت است و معیاری برای مرز بندی با کسانی که با خشونت سخن می گویند و سرانجام محمد قوچانی ، بر مبنای آن «هویت» و این «روش»  ، شعائر جریان سبز و اصول اصلاح را این گونه خلاصه می کند : 1. جمهوری اسلامی ، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد 2. میزان رای ملت است 3. زنده باد مخالف من 4. دانستن حق مردم است . 5. فراموش نکن اما گذشت کن 6. حکومت قانون  7. استقلال در کنار آزادی ..

آن گونه که من می فهمم ، « گزاره ی بنیادین» ،  تحلیل محمد قوچانی  این گزاره است  :

« هویت جریان سبز همان هویت جریان اصلاحات است و البته باز تولید و توسعه ی جریان اصلاحات  و  جریان اصلاحات هم باز تولید و توسعه ی جناح چپ اسلامی یا خط امامی »

در متن تحلیل ، هیچ «استدلالی» برای اثبات این گزاره ی بنیادی  نیامده است در حالیکه این گزاره ی بنیادی نه «بدیهی» است و نه «اجماع نسبی» بر آن وجود دارد .  اگرچه  «شهود»  کسانی چون محمد قوچانی که در بطن جریانات و تحولات سیاسی ایران قرار دارند قابل احترام و «تامل» است اما صرف «این شهود» ،  نمی تواند «مبنایی استراتژیک»  برای  باز تعریف «هویت» یک جنبش باشد ، به خصوص که تردید جدی بر  «ملزومات تاریخی»  این گزاره  وارد است  . یعنی:  بروز گفتمان اصلاحات  و ظهور جریان اصلاح طلبی و اصلاح طلب شدن  بسیاری از سیاسیون ،  پس از پیروزی  « جنبش اصلاحات»  بود و  هم چنین بروز گفتمان سبز ها و ظهور جریان سبز !  تالی «جنبش سبز » . به عبارتی دیگر   می توان جریان اصلاحات را مخلوق  «نه ی بزرگ » در دوم خرداد و جنبش سبز را مخلوق  «تقلب بزرگ» در بیست و دوم خرداد دانست .

این گزاره ی بنیادی  اگر به تناقضی نیانجامد ،  صرفا قابل تردید و تامل است و نه انکار . اما بیان روشن و شفاف و قابل تحسین ِقوچانی از « مانیفیست ِخود » ،  امکان تناقض یابی را برای نگاه انتقادی من فراهم می کند .

به این دو پاراگراف از نوشته ی محمد قوچانی  دقت کنید :

«…(باید) معیار اصلی را در مرز بندی با افرادی قرار داد که چه به نام دین ، چه به نام آزادی ، چه به نام عدالت با خشونت سخن می گویند . بدیهی است بر مبنای چنین معیاری هرگز نباید مرزبندی با تروریست هایی که حوادث 7 تیر و 8 شهریور 1360 را به وجود آوردند و یا خیاتکارانی که در دفاع ایران از خود در برابر عراق به صدام حسین پیوستند را فراموش کرد  . حتی اگر درباره ی مدیریت جنگ و صلح انتقادای داریم در پاسداری از خون شهیدانی که برای ایران و اسلام شهید شدند نباید تردید کنیم . «

«فراموش نکن اما گذشت کن : جریان سبز باید بر مبنای «نفی کینه» باشد . حوادث اخیر فرصت عمیقی ایجاد کرده است تا افراد انتقام های تاریخی خود را از هم بگیرند … بازی بزرگان به رویارویی جوانان تبدیل شده است . در این جا درباره ی هیچ یک از این اختلاف ها نباید قضاوت کرد . درباره ی این که چگونه ملی مذهبی ها از قدرت کنار رفتند ، درباره ی این که چه کسی حزب اللهی ها را منزوی کرد و…شان این جنبش «داوری» نیست .توصیه به فراموشی هم نمی توان کرد . اما می توان گذشت کرد . می توان بخشید و عفو کرد . نه فقط دولت مخالفانش را که مخالفان دولت را … این یک بخشش ملی است .. شان یک ملت بزرگ همان است که حافط گفته است با دوستان مروت با دشمنان مدارا …»

در این دو بند ، اختلاف هویت اصلاح طلبی و منش اصلاح طلبی با هویت جنبش سبز و رفتار سبز ها  هویدا شده است  . قوچانی یک اصلاح طلب است و چون یک اصلاح طلب می اندیشد و لذا در «مرز بندی» با مخالفان  دهه ی شصت «تردیدی»  به خود راه نمی دهد و به صراحت و قاطعیت «داوری»  می کند و  آنان را «خیانتکار»  و « تروریست»  می خواند  ، اما ؛ چون قرار است به رفتار سبز ها تمکین کند ،  پیشنهاد می دهد  : فراموش نکن ، اما گذشت کن .

بازگشت به «معیاهای » های  محمد قوچانی در همین نوشته ، نشان می دهد ، این« مرز بندی ِ» آشکار  ، صرفا یک سهو یا خطا دریک تحلیل نیست بلکه  یک « تناقض بنیادی»  است ، که تفاوت جریان اصلاحات را با جنبش سبز ( و نه جریان سبز ! )  آشکار می کند . تناقض مهمی که حتی در  تحلیل محافظه کارانه ی قوچانی هم آشکار شده است . «اتفاقی نیست»  که قوچانی در این تحلیل به کرات به این «مرز بندی» تاکید کرده است . این «مرز» همان جایی است که انسان های آن طرف مرز خیانت کار و تروریست اند اما انسان های این طرف قابل بخشش . آنسان های آن طرف سیاه اند  و انسان های این طرف سفید و لابد رای انسان های آن طرف باید گم شود ،  تا دنبالش بگردند  و اعتراض کنند و هر روز سر راهمان  ، « سبز »  شوند  و ما هم از سر ناچاری و برای حفظ نظام  آنها را دستگیر کنیم . انسان هایی مثل محمد قوچانی !

باری ، جایی که گزاره های بنیادین یک تحلیل ، در خطر انحلال و انکاراند ، پرداختن به اصل آن تحلیل  «منطقی» نیست ، اگر چه  گفته شود این نوشته ای تحت شرایط و معذوریات کنونی است .معذوریاتی که  همواره  وجود دارند و داشته اند و خواهند داشت . شاید هم ریشه ی مشکل به همین « معذوریات کنونی»  بر می گردد  و به جای «اصول اصلاح»  باید به دنبال «اصلاح اصول»  باشیم .

پی نوشت : محمد قوچانی به نیکویی و بسیار بجا  از تدوین «مانیفیست جهان شمول هر زمانی و مکانی» پرهیز می کند تا از خطر ایدئولوژی سازی احتراز کند و به جای آن از مانیفیست سیاسی و اجتماعی می گوید که محصول گفتگوی مانیفیست های فردی است . اما آن جا که از اصول اصلاح می گوید و در نخستین بند پیشنهاد می دهد :  «جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد » گویی یک مانیفیست «هر زمانی»  ارائه می دهد .

نویسنده : سارا زرتشت منبع : خودنویس

* محمدقوچانی هم  مانند  عباس عبدی به اغلب به  جای «جنبش سبز» از تعبیر «جریان سبز»  بهره می گیرد .

برای عباس عبدی : این جنبش وجود دارد

فوریه 15, 2010 5 دیدگاه

منبع : خودنویس نویسنده : سارا زرتشت

گفتگوی  عباس عبدی با دویچه وله ، خواندنی است . خواندنی است چون شفاف است ، مثل اغلب  نوشته های عبدی . خواندنی است چون عبدی در مقام یک نقاد ظاهر شده است و نه یک نظریه پرداز و خواندنی است چون عباس عبدی همواره خواندنی بوده است .

آنچه من از خواندن مصاحبه ی عباس عبدی می فهمم ، با اندکی تعمیق و تاویل این چنین است :

«جنبشی وجود ندارد » . جنبشی وجود ندارد ، چون «شعارها و مطالبات بازیچه ی دست سیاست طرف مقابل است» . جنبشی وجود ندارد ،  چون «رهبری وجود ندارد » و جنبشی  وجود ندارد چون سطح مطالبات  و تاکتیک ها مشخصی نیست . عبدی ، نامی بر آنچه در این هشت ماه گذشت نمی نهد . اگر چه اغلب از تعبیر «جریان» در مصاحبه ی خود استفاده می کند و یکی دو بار هم از همان واژه ی جنبش به معنای عام . عبدی ادعای نداشتن رهبری توسط جنبش سبز را به سخره می گیرد  و آن را توجیه یک ضعف  می خواند که سعی شده است در ظاهر یک قوت پوشانده شود . عبدی  چون این گونه حرکات را «فقط می فهمد» و  بر «بنیان های جنبش سبز » اشکال دارد ،  هیچ «توصیه‏» ای برای جنبش سبز ندارد و  معتقد است که «جنبش خارج از اراده‏ ی ما و خارج از خواست ما، خودش هرطوری که دوست دارد پیش می‏رود » و البته عبدی برای انداختن توپ در زمین حاکمیت «پیشنهاد» هایی دارد .

در این شرایط  که بسیاری از فعالان سیاسی ،  قرار را بر فرار ترجیح داده اند و سکوت پیشه کرده اند  ، شنیدن پیشنهادهای  بزرگان صاحب نامی چون عبدی  غنیمت است و خواندن آن واجب و  شایان توجه بیش از پیش  . مثلا وقتی عبدی می گوید :« شعارها و مطالبان نباید بازیچه ی سیاست های حریف باشد در غیر این صورت جنبش وجود ندارد » و  برای اثبات این  این مدعا «استدلال  کافی»  هم می آورد ، باید و باید شنیده شود . و بر همین قیاس باید ، خرده های  را که «باید » بر این بزرگان  گرفت ، تا امکان «سوء برداشت» و  « سوء نتیجه » و  «سوء استفاده »  کم تر شود .

در همین مصاحبه ، نمونه هایی از این گونه  ها وجود دارد . بخصوص زمانی که عبدی با استفاده از تمثیل های گویا و روشن می خواهد ،  به نتیجه ی «مطلوب»  برسد ، نتایج نامطلوبی ظاهر میشوند .  به عنوان نمونه  ؛ در یکی از این مثال ها ، آمده است  :

«فرضاً اگر شما پولی از یک نفر طلبکار باشید، پولتان را از او می‏خواهید. اگر پس نداد، دو نفر را واسطه می‏کنید؛ باز هم پس نداد، کار دیگری می‏کنید و یا شکایت می‏کنید. در نهایت هم ممکن است بر سر بازپس گرفتن پولتان دعوا بکنید، اما اگر پولتان را با صحبت نتوانستید بگیرید نمی‏روید جانش را بخواهید. کسی که نمی‏تواند پولش را پس بگیرد، چگونه می‏تواند جانش را بگیرد؟ »

اما ؛ در این مثال  ،  «جمله ی آخر » هیچ ارتباط منطقی با متن مثال ندارد .آن جا که  برای حصول نتیجه می پرسد « کسی که نمی تواند پولش را پس بگیرد ، چگونه می تواند جانش را بگیرد ؟ »  جواب ساده است . چون طرف ممکن است ، پول نداشته باشد ، اما جان دارد که گرفته شود . یعنی : تعمیق  و تغییر سطح مطالبه  اگرچه «معقول»  نیست اما «ممکن» است  . پس «ممکن است»  مطالبه ی یک خواست جزئی به مطالبه ی  یک خواست بزرگتر منجر شود . اگر منکر این «امکان» باشیم  ، آن گاه طلبکاری که از قضا «عاقل» هم نیست ، حاضر به «چانه زنی» بر سر مطالبه و حتی حضور در دادگاه هم نخواهد شد . این نتیجه ی «مغلطه آمیز» می تواند خطر ناک باشد  و مورد « سوء استفاده » قرار گیرد .  نمونه ای از این سوء استفاده را اینجا ببینید .

و یا در مثالی دیگر ، آورده است :

« مثلا من ۱۰ نفر را به خیابان می‏آورم، پلیس حمله می‏کند؛ یکی از آن‏ها فرار می‏کند، دیگری می‏ایستد کتک می‏خورد و آن یکی هم پلیس را می‏زند. هرکدام خودشان تصمیم می‏گیرند دیگر. هیچ کس هم حق ندارد به آن دیگری دستور بدهد. «نتیجه» این می‏شود که هر سه چوب سیاست را می‏خورند، بدون آن که نان آن را بخورند.»

باز هم ؛ «نتیجه نهایی»  این مثال هم ارتباط منطقی با متن و مقدمات ندارد . نتیجه ی «هر سه چوب سیاست را می خورند ، بدون آن که نان آن را بخورند »   در استفاده از واژه ی «نان »  دچار مغلطه شده است . در این مثال اگر هر سه نفر قرار باشد هماهنگ عمل کنند و مثلا هر سه فرار کنند یا هر سه بایستند ،  با یک پلیس کنترل می شوند اما آن سه رفتار ، به سه  پلیس احتیاج دارد و وقتی قرار بر «سر درگمی  پلیس ها و یا استهلاک و ریزش آنها » باشد ، «هدف» تامین شده است . هدفی که با رفتار هماهنگ و رهبری شده  تامین نمی شد . به بیان دیگر استراتژی «رفتار مختلط » در مقابل حریفی که کانون های متعدد تصمیم گیری دارد و رفتار او تضمین ندارد و حتی قابل پیش بینی هم نیست ، احتمال «شکست» را بسیار کم می کند اگر چه الزاما «پیروزی» نمی آورد .

سخن کوتاه ؛ از جنبه های مثبت این مصاحبه -که کم هم نیستند  -بگذریم ، یادآوری می کنم که ضرورت دقت «چند جانبه ! » در آسیب شناسی  جنبش سبز  ، شاید آخرین مسئولیت ! نسل روشنفکرانی چون عباس عبدی است که همواره همراه جنبش های مردمی بوده اند .

پی نوشت : پنهان نمی کنم که این تعبیر عباس عبدی از رفتار جنبش که « رفتار جنبش واکنشی است در مقابل کنش های طرف دیگر »  به نظرم با واقعیت هم خوانی ندارد و شنیدن این تعبیر از زبان مهندس عباس عبدی برایم  بسیار «غریب»! بود  . از قضا اغلب  این حریف است که به کنش های اجتماعی جنبش سبز واکنش داشته است تا جایی که حتی برگزاری مراسمات رسمی و عادی حکومت تحت تاثیر کنشگری سبزها به  واکنش هایی  تبدیل شده است که روح آن مراسم را از آن گرفته است .

منبع : خودنویس نویسنده : سارا زرتشت

«کارآمدی» یا «کف ِ مشروعیت»

فوریه 9, 2010 2 دیدگاه

منبع : جرس نویسنده : سارا زرتشت

یکم: » سران جنبش سبز استراتژی خود را از « نفی مقبولیت حکومت »  به  « سلب کارآمدی دولت »  تغییر داده اند  و هدف سران جنبش از این تغییر استراتژی ،  رسیدن به   « کف خواسته های جنبش »  با صرف  هزینه های کمتر است ».

این  گزاره ی مرکب ،  در این  تحلیل ،  یک  «گزاره ی بنیادی» است .اگر چه  شواهدی * برای «درستی»  این گزاره دیده شده اند ، اما  قطعیت آن ،  تنها در  آینده آشکار خواهد شد  . بدیهی است   در صورتی که  حداقل  یکی از اجزا این گزاره  نادرست باشد  ، نتایجی که در این تحلیل از آن حاصل شده اند ،  به وضوح تغییر می کنند .

دوم : این  تحلیل درصدد است نشان دهد : » این « تغییر استراتژی»  اگر با هماهنگی و توافق  سران جنبش  و صرفا  با  « باور»  به  «تغییر رفتار و استراتژی حریف »  انجام شده باشد ، الزاما « درست نیست » . یعنی  » به  احتمال زیاد نه تنها  نتایج  مطلوب  آن حاصل نخواهد شد  ، ممکن است  منجر به  بروز اضداد خود شود » .

سوم : «کف خواسته های جنبش سبز»  را می توان در فصل های مشترک   آخرین  مصاحبه ها ، بیانیه ها و سخنرانی ها ی سران جنبش  به آسانی پیدا کرد  . این فصل های مشترک عبارتند از :

1) آزادی زندانیان  سیاسی
2) بازگشت به قانون اساسی
3) دعوت به راهپیمایی 22 بهمن
4) حق آزادی بیان و آزادی مطبوعات و  اجتماعات و برگزاری  انتخابات  آزاد
5) عدم خشونت و پرهیز از شعارهای ساختار شکن

یعنی این 5 بند ، آخرین خواسته های  سران سبز  به منظور رسیدن به کف خواسته هاست  و البته  همان قدر که  بند های 1 ، 3 و 5 در این فصول مشتر ک ، «واضح  و جزئی »  اند ،  بند های 2 و 4   « مبهم و کلی»  اند .

چهارم : اگر آغاز جنبش سبز را انتخابات 22 خرداد بدانیم ، تامین خواسته های « واضح و جزئی»  سران جنبش  ، صرفا « نشانه»  ای از  تغییر استراتژی حریف است و در حقیقت هیچ گونه پیروزی و یا دستاوردی برای جنبش محسوب نمی شود . زیرا   در بهترین حالت  بازگشت به «نقطه ی شروع»  است .

پنجم : اما ، بندهای 2و 4 در عین کلیت ،   «لازم و ملزوم»   یکدیگرند . یعنی برگزاری انتخابات و تجمعات آزاد در گرو بازگشت به قانون اساسی است  و باز گشت به قانون اساسی به معنای ادای وظیفه ی نهاد های  نظارتی و اجرایی حکومت  که صرفا  با انتخابات و تجمعات آزاد مقدور می شود .   به عبارتی دیگر  این خواسته های کلی در حقیقت بازگشت به « پروسه ی  اصلاحات » در قالب «پروژه» ای  است که باید با توافق  و مشارکت حریف انجام شود .

ششم: «حریف»  به شرطی استراتژی خود را در مقابل سران جنبش تغییر می دهد و به این خواسته های جزئی و کلی تن می دهد  که  «اولا» هزینه ی مشارکت در خواسته های جزئی برای  او   «کمتر» از تداوم  «وضعیت  فعلی » باشد  و «ثانیا» خواسته های کلی  سران جنبش   «منافع»  او را هم تامین کنند . و االبته  «این دو»  مهم   یک «پیش شرط » مهم تر دارند و آن  حضور  «عقلانیت »  در رفتار حریف است .

هفتم : «عقلانیت » در رفتار حریف  و« باور»  به تغییر رفتار  حریف ، «ملزومات » تغییر استراتژی سران سبزاند . به عبارتی دیگر  ، اگر  تغییر استراتژی  سران جنبش  و با اطمبنان از عقلانیت و اعتماد به تغییر  استراتژی حریف ،  انجام شده باشد ،« معقول»  است و در غیر این صورت  «نامعقول» .

هشتم : برای پی بردن به میزان عقلانیت در رفتار حریف و اعتماد  به او ، باید به «سابقه » ی  رفتار او مراجعه کرد . حریفی که هم اکنون  فاقد «اتاق فکر» منسجم است و در «تصمیم گیری»  فی البداهه  ،  شهره ی خاص و عام است و با اتکا به« بلوف » و «مزخرف گویی»   پیش می رود و در پای  باور و منافع خود از  جیب  منافع ملی به آسانی هزینه می کند  و بازوهای اجرایی و عملیاتی آن  در دست  « نیروهای سایه »  و «خودسر » است ، هم فاقد عقلانیت کافی و هم غیر قابل اعتماد است . تا کنون هم ،  هیچ گونه «نشانه» ای  دال بر   تغییر رفتار دراو  مشاهده نشده است **.

نهم : در این حال ، گزاره ای که در بند دوم ذکر شده بود حاصل می شود . یعنی : »  تغییر استراتژی سران جنبش  اگر با هماهنگی و توافق  آنها  و با اعتماد بر تغییر رفتار و استراتژی حریف ،  انجام شده باشد ، الزاما درست نیست . «

نتایج عملی

نتیجه اول :

تغییر استراتژی سران جنبش ، اگر فاقد «هزینه های  کلان» باشد ، می تواند با «ریسک بالا»  قابل دفاع باشد اما ، این تغییر استراتژی  هزینه های کلان و  بعضا جبران ناپذیری را بر جنبش  تحمیل می کند  . مهم ترین این  هزینه ها عبارتند از :

« فرصت  تنبیه متقلب » ،   که اصلی ترین «عامل»  همکاری در  بدنه ی جنبش سبز است ، از بین می رود و سبب  «ریزش طبیعی »  در عداد سبزها می شود .

تشدید فضای بی اعتمادی و مبارز ه ی روانی حریف  ، سبب می شود تا  «جایگاه نمادین »  سران سبز  در میان بدنه ی جنبش  «تضعیف»  شود و تضعیف این جایگاه  قدرت «چانه زنی»  را از سران جنبش خواهد گرفت . و حتی ممکن است منجر به «حذف !» آنها شود .

رفتار «گوریل وار» حریف منجر به رادیکال شدن فضا و از «هم گسیختگی»  شبکه های جنبش سبز و اتخاذ تاکتیک های متفاوت توسط دو طرف خواهد شد . این از هم گسیختگی می تواند «منافع ملی» را قربانی سازد . همان منافعی که سران جنبش سبز ممکن است به خاطر «حفظ آنها » استراتژی خود را تغییر  داده باشند !

نتیجه دوم :

از آنجا که تغییر استراتژی سران جنبش سبز تنها در صورت تغییر استراتژی و رفتار  طرف مقابل ،  منجر به رسیدن به « تعادل پایدار » خواهد شد ، در صورتی که «تضمین کافی»  برای تغییر رفتار حریف وجود ندارد ، باید سران جنبش با اتخاذ « استراتژی های متفاوت »  ، ناهماهنگ و بعضا «مختلط»  ، فرصت رسیدن به تعادل را در «شرایط دیگر»  از دست ندهند .  استراتژی « بازی روباز»  گزینه ای است که  سران جنبش سبز «ظرفیت»  بهره گیری از آن را  نباید از دست بدهند و ضمناً  یک  استراتژی جایگزین   برای حفظ  «فرصت   تنبیه متقلب »  است . میر حسین موسوی ظرفیت کافی برای اتخاذ «نافرمانی های  مدنی »  را دارد . محمد خاتمی باید از ظرفیت های جهانی بالایی که  برخوردار است  بهره بگیرد و مهدی کروبی می تواند در استراتژی «فشار از پایین و چانه زنی در بالا »  فعال شود . البته اکبر هاشمی رفسنجانی در  استراتژی بازی روباز باید نقش «داور»  را به عهده بگیرد .

منبع : جرس نویسنده : سارا زرتشت

* کافی است آخرین بیانیه ها و مصاحبه های  سران جنبش و احزاب اصلاح طلب را با بیانیه ها و مصاحبه های ماههای قبل را مقایسه کنیم تا به این « شواهد » برسیم .

** پیشنهاد می شود برای  اطلاع بیشتر از «رفتار های حریف» در این هشت ماه به یادداشت های نگارنده در سایت جرس در این رابطه مراجعه شود :   شطرنج با گوریل ، مزحرف گویی ، بلوف ،  یک فرصت کاملا بیگانه ، روح سرگردان  چوپان دروغگو و..

برای پدرم تاجیک

فوریه 9, 2010 16 دیدگاه

تاجیک را خوب می شناسم . بهتر از خیلی ها . شاگردش بوده ام .  شاگرد نوشته هایش . شاگرد اندیشیدنش ..

تاجیک امشب هم ، تاجیک بود .  مجری  نورچشمی شما ، محو اش شده بود . محو گفتارش . محو ادب گفتارش . و چقدر  ذوق زده بود ، حیدری ! ..

تاجیک امشب هم تاجیک بود ، هر آنچه از پیروزی و تقلب گفت ، هرآنچه از اصلاحات گفت ، هر آنچه   بعد از انتخابات گفت ،..

می شناسم ، حرف های این پدر جوانم را …  «تقلب » همزاد  «پیروزی»  است . «انقلاب  رنگی»  در کشوری که برای مردمانش «قفس»  شده است  ، ممکن می شود .« انقلاب رنگی»  در کشوری که  میان خواص اش « تضاد»  وجود دارد رخ می دهد .« انقلاب رنگی»  در کشوری که « چشم  بزرگ دولت »  ، بر زندگی  مردم ناظر است رخ می دهد .

و چقدر خوشحالید شما ابلهان ! .. مدحتان را گفت  ؟   وای بر شما …  این  تنها « ضم»  شبیه به «مدح »  بود .

تاجیک را می شناسیم . تاجیک را برایمان تعریف نکنید .  قبولش داریم . هرچه گفت به گوش جان شنیدیم  ، فقط آزادش کنید .

نویسنده : سارا زرتشت

دسته‌ها:برای پدرم تاجیک برچسب‌ها:

جی میل همان ایمیل سبز است !

فوریه 9, 2010 4 دیدگاه

سردار احمدی مقدم فرمانده کل نیروی انتظامی ، در پاسخ به سوال یکی از خبرنگاران ؛ دلیل اصلی بسته شدن سرویس جی میل در ایران را توضیح داد .

احمدی مقدم   در حاشیه ی  کنگره جنگ نرم و شیوه های مقابله با آن ،   با اشاره به توضیحات  سعید مهدیون مديرعامل شركت فناوري اطلاعات  در خصوص بسته شدن سرویس جی میل و ضرورت استفاده از ایمیل  ملی گفت :   هم چنان که اطلاع  دارید ،  قریب به هشت ماه است  کلیه سرویس های مخابراتی و اینترنتی  مستقیما توسط نیروهای نظامی و انتظامی  کنترل و نگهداری می شوند و به همین علت میر عامل محترم شرکت فناوری اطلاعات  ، اطلاعات  دقیقی در خصوص دلیل  بسته شدن سرویس  جی میل ندارند .

فرمانده کل نیروهای انتظامی افزود :  نتایج هشت ماهه ی   کمیته ی   تخصصی  تحقیق   نیروی انتظامی  ،نشان می دهد  که سرویس جی میل  یا همان  GMail مخفف عبارت  Green Mail یا همان  ایمیل سبز است  که نشان دهنده برنامه  ریزی استکبار جهانی از سالها پیش در ارائه سرویس  پست الکترونیکی  به سبز های ایران  بوده  و یکی از عوامل اصلی دشمن  در مبارزه ی نرم محسوب می شود .

احمدی مقدم در انتها  به کلیه شهروندان توصیه کرد با استفاده از خدمات ایمیل ملی ، امکان  دسترسی  نیروی انتظامی به محتوای   ایمیل ها  را فراهم  سازند .