خانه > روایت یک شاهد عینی از پیروزی جنبش دانشجویی > روایت یک شاهد عینی از پیروزی جنبش دانشجویی

روایت یک شاهد عینی از پیروزی جنبش دانشجویی

نویسنده : سارا زرتشت ، منبع : جرس

ماجرا از آنجا شروع شد که   سال  1374 ، در دانشگاهها شایع شد که  دانشگاههای دولتی هم قرار است پولی شوند و درصدی از درآمدشان را از طریق دانشجو ها تامین کنند . شایعه هم پر بیراه نبود ، چون همان  سال زمزمه ی پذیرش  دانشجوی پولی و بدون کنکور،  در بعضی از دانشکده های دانشگاه تهران به گوش می رسید .

در همان روزها ،  بخشنامه ای هم  به  دانشگاهها ابلاغ  شد  که دانشجویان باید هزینه ی واحد هایی را که  پاس نمی کنند در ترم بعد به دانشگاه  بپردازند  . این بخشنامه که به « بند 3 تبصره » مشهور شد ، اعتراض های فراوانی را در  سطح دانشگاه های تهران به دنبال داشت و در یکی از همان روزهای اعتراض ، جلسه ی پرسش و پاسخی با حضور مرندی وزیر بهداشت و صدر رئیس کمیسیون مربوطه در مجلس و وزیر علوم ( احتمالا گلپایگانی !) در تالار ابن سینای دانشگاه  علوم پزشکی تهران  بر گزار شد .

قبل از شروع  پرسش و پاسخ ، به روال معمول این گونه جلسات ، سه سخنران محترم سخنرانی مفصلی داشتند  و هر سه  به کلی منکر وجود دانشجوی پولی در دانشگاه ها شدند و در توجیه بخشنامه ی مذکور هم ، خود را مجری قانون  دانستند و قصه هایی از این قبیل ،  تا  زمان پرسش و پاسخ برسد یا نرسد  .  در نهایت هم دو  سه سوال بیشتر پرسیده نشد ؛  اما همان دو سه سوال چنان کرد که  می آید .

اولین سوال ،  جالب ترین سوال و جوابی !  بود که در عمرم شنیده و دیده ام .  دختری دانشجو  ، پشت میکروفون قرار گرفت و  گفت : جناب  گلپایگانی ، در سخنرانی خود گفتند  ما در دانشگاه های دولتی  دانشجوی پولی نداریم ، اما جناب وزیر !  بنده می گویم که دانشجوی پولی در همین دانشگاه تهران هم داریم .

وزیر علوم بلافاصله  جواب داد : دخترم ، مطمئن باشید نداریم . من به عنوان وزیر علوم اعلام می کنم که در هیچکدام از دانشگاهها ی دولتی ایران ؛ دانشجوی پولی نداریم . شما مطمئن باشید .

اما ؛ دختر دانشجو در نهایت آرامش و طمآنینه ادامه داد : ولی جناب وزیر داریم ! و البته جناب وزیر دوباره انکار کردند و از خانم دانشجو ، برای اثبات  ادعای خود مدرک خواستند  .

هیچ گاه فراموش نمی کنم ، طنین کلام مطمئن آن روز آن دختر دانشجو را وقتی گفت : جناب وزیر ، من ………     …..  دانشجوی پولی دانشکده ی هنر دانشگاه تهران  ورودی سال … هستم !

آقای وزیر که به شدت ؛ کم آورده بود  ، عرق کرده و هراسان  معاون آموزشی خود را مورد خطاب قرار داد که : من از این قضیه خبر ندارم و همین جا از آقای دکتر صالحی  معاونت محترم آموزشی  که در این جمع هم تشریف دارند ، می خواهم که این موضوع را سریعا پیگیری نموده و نتیجه را به من اعلام نمانید  و.. البته جناب صالحی هم در ردیف اول ، سرشان را به نشانه ی اطاعت امر خم نمودند .

اما دانشجو دست بردار نبود و با همان آرامش و تحکم خاص  ادامه داد  : اگر جناب  گلپایگانی ، به عنوان وزیر علوم از این موضوع خبر ندارند ، واقعا برای ایشان متاسفم  و اگر  خبر دارند و این گونه دروغ می گویند ، هم برای ایشان متاسفم ، هم برای دانشگاهها متاسفم ، هم برای دانشجویان متاسفم و هم برای تمام مردم  ایران متاسفم که این گونه وزیرش به راحتی دروغ می گوید ….

و.. باید می بودید و غریو شادی  و تشویق و همراهی  دانشجویان و عرق کردن جناب وزیر را می دیدید …

سوال دوم ، نوبت به آقایان رسید . وقتی دانشجوی جوان، با خواندن بندی از قانون اساسی ،  « بند 3 تبصره » را در مخالفت واضح با آن بند  دانست ،  وزیر علوم و وزیر بهداشت با دسته پاچگی  اعلام کردند که آنها تنها مجریان قانون اند و در این خصوص مجلس باید  پاسخگو باشد و از طرفی  آقای صدر هم ابتدا  گناه را به گردن شورای نگهبان انداخت که  وظیفه ی تطبیق قوانین را با قانون اساسی به عهده دارد و بعد  با دفاع از شورای نگهبان که منصوب رهبری است ، دانشجوی پرسش گر را دشمن رهبری و ضد ولایت وفقیه  خواند …

والبته ،  این جواب  دندان شکن جناب صدر،  کافی بود تا یکی از دانشجویان از بالکن تالار ابن سینا  ، به تندی  او را خطاب قرار دهد که چرا فرا افکنی می کند و تهمت می زند و جواب  تند صدر به ایشان  همان و پرتاب  گوجه و تخم مرغ و فرار آقایان همان …

همان شب ، نامه ای در تابلوی اعلانات دانشگاه ها قرار گرفت و حتی به خوابگاه ها هم رسید که« آقا»  گفته اند : من  با گرفتن پول از دانشجویان موافق نیستم …

القصه ؛ دستورالعملی  که  تمام مراحل قانونی خود را گذرانده بود و دستور العمل اجرایی آن توسط  دولت ابلاغ شده بود  و اتفاقا به عنوان یکی از  منابع در آمد دولت در بودجه ی آن سال  آمده بود ،  با  چند «اعتراض محدود» دانشجویی و  یک جلسه ی « پرسش و پاسخ  واقعی » ملغی شد و جنبش دانشجویی  درفضای  بسته ی سیاسی  آن روزها ،  به یک  پیروزی  قاطع دست یافت و  البته انجمن اسلامی هم برای نخستین بار ( حداقل  آن گونه که من به یاد دارم ) ؛  طعم همراهی با خواسته های  دانشجویان و حمایت از جنبش دانشجویی را چشید .

پی نوشت : یادآوری این خاطره  ، در حقیقت درآمدی  بر  «امکان سنجی نافرمانی مدنی در ایران » است که این روزها به آن مشغولم  و البته برای آن که سبز ها بخوانند و بدانند که جنبش دانشجویی در صورت انسجام  ، می تواند موثر و قوی تر ظاهر شود  .ضمنا  در این یاد داشت تنها به حافظه ی شخصی  اتکا  کرده ام و اگرچه حافظه ی آن روزهایم اغلب قابل اطمینان است ، اما امیدوارم در خصوص مکان و زمان و نام ها به خطا نرفته باشم . البته ، گزارش این جلسه در روزنامه های  روز بعد ،  به صورت کاملاً محدود و مبهم آمده بود . نگارنده  درج این خبر را در صفحه ی اول روزنامه ی همشهری به یاد دارد .

نویسنده : سارا زرتشت ، منبع : جرس

Advertisements
  1. listen2us
    مارس 5, 2010 در 9:30 ق.ظ.

    خاطرۀ زیبایی بود !
    ولی اگر می خواهید «امکان سنجی نافرمانی مدنی در ایران » رو بررسی کنید این مثال به هیچ وجه(اکیداً) مصداقیت ندارد

    تا جایی که من می دونم و تجربه دارم مدیران دنشگاهاو یا دانشکده ها در برابر خواسته های «صنفی» معمولاً (و البته نه همیشه) تسلیم بوده اند

    خوب ممکنه شما بگید منظور من هم همینه ; مثلاً اعتراض صنفی معلمان و یا بانکها و غیره
    ولی عامل اثر گذاری و ارزیابی حکومت از میزان آسیب پذیری خود در اثر چنین اعتراضاتی رو نادیده نگیرید
    یعنی مطمئن باشید این حکومت استبدادی اگر کوچکترین احساس خطری می کرد همین اعتراضات صنفی رو هم در نطفه خفه می کرد , همونطور که جواب خواستهای مدنی و سیاسی را می دهد
    شما کافیست که نگاهی به ماهیت سازمانهای شبه نظامی و غیرۀ به اصطلاح دانشجویی کنید تا به سادگی به این نکته برسید که نظام عوامفریب حاکم چگونه از واژه های براقی مثل عدالت سوءاستفاده می کنه

    ضمناً حتی در دانشگاهها هم نمی توان با مثال یک دانشگاه منفرد اون رو با یک نافرمانی مقایسه کرد وآیااگر کارکنان یک)یا چند) بانک یا یک(یا چند) مدرسه نافرمانی کنند چه نام دارد ؟(البته منظور شما کیفیت بوده و نه کمیت ولی اساسی ترین مشکل جنبش(از نظر من) نبود کار گروهی منسجم و رهبران مسئولیت ناپذیر با شعار» من هم فقط عضو جنبشم !!! «است که عملاً نتونسته بسیاری از ظرفیتهای بالقوه رو به بالفعل تبدیل کنه و حتی حرکتهای نمادینی رو که جنبش اسپانسر اونها باشه رو با سختی مواجه می کنه)

    البته کارت اقتصاد نفتی رو هم حکومت در دست داره
    ======================
    نمی دونم وقایع یونان رو دنبال می کنید یا نه (در حال حاضر با تمام تفاوتها مثال بهتری است)
    =====================
    این کامنت رو در خودنویس نوشتم و اینجا کپی کردم

    • سارا زرتشت
      مارس 6, 2010 در 12:26 ق.ظ.

      دوست من ، ممنون از نظر مفصل و بخصوص اشاره ای که به یونان کردی
      البته من از امکان سنجی نافرمانی مدنی گفتم ، نه اینکه بخواهم از آن دفاع کنم
      البته با این جمله ی شما خیلی مشکل دارم راستش :
      «مطمئن باشید این حکومت استبدادی اگر کوچکترین احساس خطری می کرد همین اعتراضات صنفی رو هم در نطفه خفه می کرد »

      من به قدرت های استبدادی چندان باور ندارم . یعنی به اقتدار آنها شک دارم و البته نافرمانی مدنی مطابق آنچه امروز مرسوم است در حکومت های استبدادی دشوار است

      به هر صورت امیدوارم به نتیجه ی مثبتی برسم و موفق به انتشار حاصل تحیققم بشوم

      باز هم سپاس

  2. در همین رابطه
    مارس 5, 2010 در 2:54 ب.ظ.

    اعتصاب سراسری ناشی از نارضایتی عمومی از سیاست های اقتصادی دولت یونان، در حال فلج کردن این کشور است.

    اعتصاب عمومی در یونان در اعتراض به سیاست های جدید ریاضت اقتصادی دولت آتن، که در واکنش به کسری شدید بودجه در این کشور اعمال شده است، امروز سبب فلج شدن بیشتر بخش های این کشور شد.

    بر اثر این اعتصاب، همه اداره های دولتی،‌ شهرداری ها، بانک ها، بیمارستان ها، مدارس و خدمات حمل و نقل در یونان تعطیل هستند.

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: