خانه > قمار بازنده ها > قمار بازنده ها ، راز خواب کروبی

قمار بازنده ها ، راز خواب کروبی

( مدلی برای بازی اقتدارگرایان و اصولگرایانِ تندرو  یا قمارِ علی و محمود  )

نویسنده : سارا زرتشت ، منبع : جرس

1. علی و محمود  قمار را دوست دارند . اما مرتب می بازند . فکری به خاطر علی می رسد ، اگر آنها با هم بازی کنند ، هر دو نمی بازند  و اگر بتوانند یک غریبه را برای شراکت و سرمایه گذاری در بانک قمار  پیدا کنند ، هر دوبرنده اند !  این تمثیل ، بسطِ ایرانی یکی از قدیمی ترین مسائل فلسفه توسط نگارنده است  .

2.نگارنده بر این باور است که اصولگرایان میانه رو یا اصول گرایانی که به اصول بنیادین  فرهنگ ایرانی – اسلامی  و هنجارهای مدنی  جامعه  پای بندند ،  اغلب در بدنه ی جنبش سبز فعال اند . مروری تاریخی  می تواند این باور را موجه جلوه دهد . ناطق نوری ، حسن روحانی ،  هاشمی رفسنجانی ، سید حسن خمینی ، نوری زاد ، و حتی میرحسین   .

3.اصول گرایان تند رو طیفی بود که  ، مخالف سرسخت و دو آتشه ی اصلاح طلبا ن بود و همان هویتی بود که توانست هویت اصلاح طلبی را در دوم خرداد ایجاد کند و در سالهای اصلاحات موجب همگرایی اصلاح طلبان شده بود . اصول گرایان تند رو زمانی که اصلاح طلبان  در قدرت بودند ، هیچ تلاش قانونی و غیر قانونی را برای شکست اصلاح طلبان دریغ نکردند . همان طیفی بودند که در سال 84 در مقابل معین و کروبی ایستادند و دستاوردهای اصلاح طلبی را انکار می کردند . هویت اصول گرایان تند رو ، در سایه ای اقتدارگرایان کم رنگ شد و تعدادی از آنها از ترس افتادن به دامن اقتدارگرایی ، به دامن اصولگرایان میانه رو برگشتند . اصول گرایان تندرو در قدرت  و از موضع بالا بودند ، اقتدارگرایان را چون کارگزاران و بدنه ی اجرایی خود و یا گروههای فشار به خدمت می گیرند . مروری بر کارنامه ی احمدی نژاد و دانشجو و  کردان و رحیمی و فلاحیان و سعید امامی این ادعا را تقویت می کند . اصول گرایان تند رو ، اصلاح طلبان را به رسمیت نمی شناسند بلکه حضور ضعیف آنها را برای واکسینه کردن قدرت می طلبند و بهانه ای برای دموکراسی خواهی و ابراز  می دانند .

4.اقتدارگرایان در عمل به نظام جمهوری اسلامی و دموکراسی دینی با هر قرائتی باور ندارند . اصولاً  آنها موبو کراسی  ( اوباشی گری ) را می پسندند . اقتدارگرایان  در شرایطی که توان سیاسی و پایگاه اجتماعی  اصولگرایان و اصلاح طلبان  تحلیل رفته بود ، با شعارهای پوپولیستی و در شکل یک هویت بنیادگرا و عدالت طلب  علیه هویت  برنامه ریز و توسعه طلب به قدرت رسیدند و در دوران  ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد  ، پایگاه سیاسی، اقتصادی و نظامی خود را تقویت کردند . ماهیت اقتدارگری اجازه ی مشارکت را نمی دهد و ماهیت اوباشی گری با  اصول گرایی و دموکراسی ایرانی ، در تقابل است . لذا از دید اقتدارگرایان ، اصول گرا و اصلاح طلب یکی است . پیوند اعتقادی و یا سیاسی اقتدارگرایان با دیگران ، یک پیوند صرفاً استراتژیک است و در اولین فرصت  و با کاهش منافع ، این پیوند باطل خواهد شد . حضور غالب کسانی چون مشایی و رحیمی و علی آبادی در بدنه چند نفره ی اقتدارگرا و هویت مبهم بسیاری از کارگزاران آن حتی محمود احمدی نژاد ، این دسته بندی را تقویت  می کند .

5.اگر اصولگرایان تند رو  به اقتدارگرایان و خشونت طلبان به عنوان بازوی خشونت و نیروی فشار احتیاج دارند و به لحاظ کار کردی به آنان  نیازمندند .  اقتدارگرایان نیز برای پوشش اعتقادی و نمای  قانونی خود ازاصولگرایان  برخوردار می شوند .  این تعادل در بازی ،  در شرایط برتری نسبی  هر کدام از این دو طرف ،  اغلب برقرار است  و وجودهویت دشمن نیز می تواند این بازی را پر حرارت تر و ارتباط دوطرفه را بیشتر کند  و پیوند استراتژیک را محکم تر نگه دارد .

6.در بنیاد ، اقتدارگرایان چنانچه منبع مشروعیت دیگری برای خود غیر از اصول گرایان تند رو بیابند ، حاضرند که این بازی را به هم بزنند . از طرفی دیگر ، در پیوند دوگانه ی این دو همبازی ،  اصول گرایان همواره احساس خطر می کنند و در هر فرصتی تلاش می کنند تا  با تضعیف هویت اقتدارطلب ، خود را در امان نگه دارند . اصولگرایان تند رو می دانند ، در نهایت  این آنها هستند که باید در مقابل اقتدارگراها کوتاه بیایند، لذا برای حفظ تعادل خود به آنها باج هم می دهند و  در شرایط ستیز و منازعه کوتاه می آیند .

7.با این وصف می توان هم وجود کسانی چون رحیمی ، مشایی و علی آبادی را می توان در بدنه ی اقتدارگرایان توجیه کرد و هم  حملات اصولگرایان تند رو را به بدنه ی اقتدارگرایانی چون  مشایی و رحیمی و علی آبادی  را به خوبی می توان  فهمید و یا فلسفه ی برکناری کردان وچانه زنی بر سر مشکلات  اقتصادی را در مجلس می توان درک کرد . هم چنین می توان در این مدل  روابط متقابل احمدی نژاد و رهبری و لاریجانی ها  قابل فهم است . مطالعه ی استقبال رهبری از پیروزی احمدی نژاد در سال 84 ، راز خواب کروبی ، رفتار رهبری در تایید کودتای 22 خرداد ، رفتار متعادل موسوی و کروبی و هاشمی و خاتمی در مواجهه شدن با رهبری ، بازی دوگانه ی مجلس و دولت و بسیاری دیگر از جابجایی های نظامی و امنیتی در یک سال گذشته و سالیان قبل نیز ، با این مدل ممکن می شود .

نتیجه ی اول : اصول گرایان تند رو و اقتدارگرایان در بازی جداگانه با اصلاح طلبان  همواره بازنده اند . این باخت را تجربه کرده اند و مجال تکرار آن را نخواهند داد و ترجیح می دهند در آرامش با هم بازی کنند . بخصوص که فعلا منابع اقتصادی هم تامین است .

نتیجه ی دوم : منبع هویت یابی  و هم پیمانی  این دو ، منازعه ی اصلاح طلبانه و منابع اقتصادی است .  جنبش سبز ،  باید استراتژی های خود را به شکلی تنظیم کند که هزینه های این بازی برای طرفین بالا رود و نقاط تعادل آن  را هدف قرار دهد .  در فرصتی دیگر در خصوص این استراتژی خواهم نوشت .

نویسنده :سارا زرتشت ، منبع : جرس

Advertisements
  1. مه 4, 2010 در 9:15 ب.ظ.

    ۱)جرس یک رسانه‌ی سانسورچی است. مخالفت با سانسور و آزادی‌خواهی با قلم‌زنی برای سانسورچیان تناقض دارد.
    ۲)اصول بنیادین فرهنگ ایرانی-اسلامی یعنی چه؟
    در مورد فرهنگ اسلامی که ماشاالله تکلیف‌ش را با دنیای مدرن و طرز برخورد با مخالفین مشخص کرده و خداراشکر ابهامی وجود ندارد.
    اما منظور از فرهنگ ایرانی چیست؟ ایا دورویی، دروغگویی، دزدی، غارت و… هم جزئی از این فرهنگ است؟
    شاید خاتمی انتخابات دوم خرداد را فراموش کرده باشد، شاید روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب اتهاماتشان به رفسنجانی را از یاد برده باشند، شاید…. اما جنابعالی که سابقه‌ی عزیزان را فراموش نکردید؟ نمی‌دانم شاید هم کرده باشید.

    در هر صورت کسی حق خرده‌گرفتن به استاد مصباح را ندارد که شما گرچه عمری در حوزه بوده‌اید اما چیزی از فرهنگ درخشان اسلامی در وجودتان دیده نمی‌شود. نمی‌شود ادعا کرد رفسنجانی اصل جنس است(به نظرات امثال ایشان درباره‌ی ملی‌گرایی کاری ندارم) و فرضاً مصباح جنس تقلبی!!
    خدا آخر و عاقبت ما را به خیر کند.

    ۳)هویت اصلاح‌طلبان ایران چیزی نیست جز تضاد منافع‌ اقتصادی با جناح راست. موسوی نخست وزیر کسی جز احمدی‌نژاد نیست و خاتمی سرپرست کیهان هم کوچکترین تفاوتی با حسین شریعتمداری ندارد. نوری‌زاد هم که ماشاالله کارنامه‌ی درخشانی در صداوسیما دارد و در نامه‌ی اخیرش هم بخشی از خدماتش به مقام معظم را لیست کرد.
    فرض کنیم شرایط اقتصادی و کنده شدن آقایان از قدرت منجر به تغییرات دیدگاه آنان شده، در آن صورت هم رفرمیست کسی است که ساختار را اصلاح می‌کند. اصلاح‌طلبان انگلستان بخاطر معاشقه با پادشاهان اصلاح‌طلب نام نگرفته‌اند. آنها لایحه برده‌اند و روابط دولت و ملت را تغییر داده‌اند.

    ۴)آخ آخ. دموکراسی ایرانی گفتید و کردید کبابم! دموکراسی ایرانی!! یا همان مشروطه‌ی ایرانی!! ماشاالله آجودانی
    واقعاً متاسفم.
    پ.ن:می‌توان دستاوردهای دولت‌های خاتمی و رفسنجانی را در رشته‌ی نو IT لیست کرد و پی به برنامه ریز بودن آنها برد. نفت را فروختن و سیمان خریدن نیاز به هنرمندی ندارد.

    ۵)هر کسی که بخواهد قدرت را به هر قیمتی حفظ کند به اوباش و چماقدار نیاز پیدا خواهد کرد. حال برای سرکوب ۱۸ تیر و اعتصاب معلمان باشد، خواه برای سرکوب جنبش سبز.
    مطلب درست است اما مسئله این است که بردران اصولی و اصلاحی! در محتوا تفاوت چندانی ندارند!

    ۶و۷و نتیجه)مطالعه‌ی روابط نیروهای درون نظام کار جذاب و ارزشمندی است و اگر بتوان به منابع مالی آنها هم دسترسی پیدا کرد و ترکیب کابینه را هم بررسی نمود، مسئله جذاب تر و دقیق‌تر نیز خواهد شد. البته به شرطی که با رویکردی صادقانه، منازعه‌ مابین اصلاح‌طلبان و اصولگرایان را صرفاً بر سر خدمت به خلق ندید و منافع اقتصادی آنها را نیز مدنظر قرار داشت.

    اصلاح‌طلبان یک اتوبوس کامل از وزیر گرفته تا آبدارچی دارند. اصولگرایان آنها را به سختی تحمل خواهند نمود بخصوص اینکه ۳۰۰میلیارد دلار شیرین نیز روی میز ریخته است. عباس عبدی مطلب جالبی درباره‌ی ۴ سال دوره‌ی کروبی و ۸ سال دوره‌ی خاتمی نوشت. روند انتخابات و شاید رویکرد سراسر حذفی اصلاح طلبان باعث شد که آنها حتی کروبی را نیز تحمل نکنند.

    رفسنجانی، لاریجانی، روحانی و… سیاستمداران‌اند و با پنبه سر می‌برند(نگاه کنید به مصاحبه‌های روحانی و نظراتش درباره‌ی برنامه‌ی اتمی-تردیدی نیز که نظام بدنبال سلاح هسته‌ای است)

    مسئله‌ی دیگر سیاست خارجی است. کشتیبان را سیاستی دگر آمده است. سیاست تهاجمی و غیرعقلانی جمهوری اسلامی، پیش‌بینی پاسخ ج.ا به حمله‌ی نظامی را دشوار کرده است، قطعاً نمی‌توان اظهار نظر کرد ولی این سیاست تا حد بسیار زیادی حریف را دچار تردید کرده است تا حدی که وحشت از ابعاد حمله‌ی نظامی به ایران گزینه‌ی نظامی را از روی میز مدت‌زیادی است که برداشته است. همین شاید یکی از دلایل ترجیح احمدی‌نژاد باشد. امثال ده‌نمکی نه توان ذهنی سیاست‌ورزی را دارند و نه حوصله‌ی آنرا.

    نکته‌ی بعدی وضع بحرانی اقتصادی ناشی از تحریم هاست. برای مقابله با بحران باید کمربندها را سفت بست. یک رویکرد خشن برای نظامی دیکتاتوری در کوتاه مدت موثرتر است.

    ضمن اینکه بقول گنجی هر تحلیلی که سلطان را از معادلات حفظ کند از درجه ی اعتبار ساقط است:دی. به عبارت دیگر نمی‌توان نقش سیاست‌گذاری خامنه‌ای را در روابط مابین بازیگران تا این حد تقلیل داد تا بدین نتیجه رسید که اگر فلانی رئیس می‌شد، اوضاع بسیار متفاوت‌تر می‌بود.

    ——————
    بنظر من زاویه‌ی دید جنابعالی به روابط در جمهوری اسلامی جالب و مقاله چارچوب درستی دارد اما محتوای بشدت تحریف شده و فکت‌های فراموش شده مطلب را از درون متلاشی کرده. در پایان بخاطر پاسخی طولانی‌تر از اصل متن پوزش می‌خواهم.

    • سارا زرتشت
      مه 5, 2010 در 7:14 ق.ظ.

      ممنون از این همه توجه . گویا مثل همیشه در کلیات و ساختار موافقیم ، فقط در مصادیق تفاوت داریم و آن هم ناشی از تجربه ی شما و بی تجربگی من است ( این تعارف نیست )
      اما چند نکته :
      1.جرس سانسور چی است . اما چه رسنه ای سانسور چی نیست ؟
      2.اونایی که شما گفتین ، میراث نسل های اخیر برای فرهنگ ایرانی است . موافقم .
      3.این که منافع اقتصادی حرف اول را می زند شکی ندارم نه در خصوص اصلاح طلبان و اصول گرایان ، در خصوص همه . اصولا با این قضیه من مشکلی ندارم . منکر مشترکات ادم ها نیستم . اما اصلاح طلبان در عمل مدنی تر رفتار می کردند و به حداقلی از اخلاق و قانون پی بندند . موسوی به نظرم بیشتر از بقیه
      4.
      5. اصولا من معتقدم اصول گرایی و اصلاح طلبی طلبی در ایران ، اتفاقی است نه انتخابی . مبانی آگاهی بخش و هویت مبتنی بر آگاهی در میان آنها کم است . چه کسی فکر می کرد غفاری اصلاح طلب !! باشد !
      6و7:
      در اصل من سعی کرده ام با استفاده از اطلاعات و اصطلاحات رسمی ، مدلی برای مطالعه و استراتژی بیابم . شاید بنیادی تفاوت من با شما باور به نسل جدید است . من جنبش سبز را در قالب نسل جدید می بینم و به ان دل خوشم . همیشه به الترنانتوی برای مبارزه با ساختار فعلی فکر می کردم و این الترناتیو الان به جود امده و موثر بوده و فعال . تغییر گفتمان موسوی را نگاه کنید . به نظرم این تغییر گفتمان حاصل پذیرش جنبش سبز است نه صرفا دور ماندن از قدرت .
      باز هم اعتراف می کنم که شناخت شما از مصادیق درست تر است . البته با نیت خوانی موافق نیستم ولی در سیاست ورزی ، نیت خوانی هم جزئی از کار است بی شک

      باز هم سپاس

      سارا زرتشت

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: