بایگانی

Archive for ژوئن 2010

بيرون خيلي خبرهاست كه بايد بداني !

ژوئن 27, 2010 15 دیدگاه

تحليلي بر

دل نوشته ي هاشمي رفسنجاني

يكسال و اندي پيش ، نامه اي از هاشمي رفسنجاني ، خطاب به آقاي خامنه اي  انتشار يافت كه « اهداف و نيات » آن ،  بر بسياري از تحليل گيران  پوشيده بود  و  امروز ،  دل نوشته اي از هاشمي رفسنجاني  خطاب به عموم  منتشر مي شود كه اندكي « بصيرت  » كافي است  تا « مخاطبِ خاص» هاشمي رفسنجاني در آن  به چشم آيد  . مخاطبي كه گويا : « مشفقانه‌ترین انتقادها » را برنمی‌تابد و «  نقشه‌های شوم دشمنان دوست‌نما » را درنمی‌یابد . مخاطبي كه :  « دايره دشمن شناسي » او محدود شده  و روزمرگي او را به « اضطراب »  انداخته  و « دروغ  » را درایت  و شعار را « بصیرت » می‌داند . شايد هم همان مخاطب سال هاي دور  كه  « حال و روز خوبی ندارد و از درد به خود می‌پیچد »  و  « بیرون خیلی خبرهاست که حتماً باید بداند !!! »

يكسال و اندي ،‌ پس از آن كه هاشمي رفسنجاني  در  نامه ي  مشهورش به  رهبري نظام  نوشت :

  • » اکنون که امام راحل (ره) آن پیر فرزانه و حلّال مشکلات و ملجاء همه و یار صبور و دیرینه هر دوی ما آیت‌الله شهید مظلوم دکتر بهشتی و بسیاری از همسنگران قدیم که یا به فیض عظمای شهادت رسیدند و یا به دیار باقی شتافتند ؛ در بین ما حضور ندارند، شما مانده‌اید و من و معدودی از یاران و همفکران قدیم…. «

اين بار ،‌ سالروز شهادت بهشتي ،  بهانه ديگري است تا  نوستال‍ژي  رفاقت و هم سنگري باز هم تكرار شود   و هاشمي اين بار علاقه ي قلبي  و سابقه ي قبلي  و مظلوميت خويش را  به زبان روايت و كنايت  يادآوري  كند :

هاشمي رفسنجاني

  • » وخامت حال آیت‌الله خامنه‌ای به‌گونه‌ای بود که همه چیز را فراموش کرده بودم و تمام فکر و ذکرم به کارهای پزشکانی معطوف بود که برای کم کردن آلام ایشان تلاش می‌کردند…
  • …من به بیمارستان برگشتم تا نگذارم داغ این خبر بر دل رفیق و هم‌سنگرمان، آیت‌الله خامنه‌ای بنشیند. حال و روز خوبی نداشت، از درد به خود می‌پیچید، اما روزنامه و رادیو می‌خواست. گفتم: به چه کارت می‌آید؟ گفت: می‌خواهم بدانم در بیرون چه خبر است!! گریه امانم نمی‌داد و به سختی بغضم را فرو نشاندم و گفتم: آری، بیرون خیلی خبرهاست که حتماً بایدبدانی!!!
  • …ذهنم به سوی بهشتی می‌رفت، صدایش، خیالش، نگاهش، مظلومیتش و تمام خاطراتی که سالهای سال با او داشتم، یک لحظه رهایم نمی‌کرد، مخصوصاً آن جمله‌ای که روزی به او گفتم: سید! با این همه تهمت و توهین چه می‌کنی؟ خندید و گفت: آسیاب به نوبت

يك سال و اندي پيش ، در آستانه ي انتخابات دهم  رياست جمهوري  ، هاشمي رفسنجاني  با انتشار يك نامه ي سرگشاده  به آقاي خامنه اي نوشت :

  • بعد از جریان شوم 14 اسفندماه 1359 با ارشاد امام و بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، شهید مظلوم دکتر بهشتی و جناب‌عالی و اینجانب که در شعارهای مردمی به عنوان «سه یاور خمینی» شناخته شده بودیم، با همراهی نیروهای انقلابی و بخصوص نمایندگان متعهد مجلس اول و حزب جمهوری اسلامی توانستیم در جهت زدودن غبارهای ابهامات و سم‌پاشی‌ها اقدامات مؤثری انجام دهیم و امام راحل درد آشنا با تشکیل گروه حقیقت‌یاب و داور، بخشی از حقایق را آشکار ‌کردند. نتایج آن، آگاهی بیشتر مردم و رسوایی فتنه‌گران و در نهایت نجات کشور از خطری بود که دشمنان استکباری و ضد انقلاب طراحی کرده بودند.

آن روز كه « نگراني هاي هاشمي »  در  « نامه اي سرگشاده »  به رهبري  انتشار يافت ، هيچ كس باور نداشت كه يكسال بعد  « دل نوشته اي»  اين گونه راوي  « دل شكستگي هاي»  هاشمي باشد  :

  • « ما نیز با همه سفارشاتی که از پیرو مراد خویش داشتیم، شاید به خاطر دلتنگی‌های زمانه، سعه صدر سابق را نداریم. دشمنان ما وسیع‌تر شده‌اند، اما دایره دشمن‌شناسی ما محدود شده است. دشمنان دوست‌نما در ما رخنه کرده‌اند و بر پنجره نگاه ما برای رویت دوردست‌ها گل گرفته‌اند، روزمرگی ما را به اضطراب واداشته است.
    مشفقانه‌ترین انتقادها را برنمی‌تابیم و نقشه‌های شوم دشمنان دوست‌نما را درنمی‌یابیم. نفاق را صداقت، توهین را صراحت، دروغ را درایت، تهمت را شجاعت و شعار را بصیرت می‌دانیم. «


دل نوشته هاشمي رفسنجاني

يكسال و اندي پيش ، نامه اي از هاشمي رفسنجاني ، خطاب به آقاي خامنه اي  انتشار يافت كه « اهداف و نيات » آن ،  بر بسياري از تحليل گيران  پوشيده بود  و  امروز… دل نوشته اي از هاشمي رفسنجاني  خطاب به عموم  منتشر مي شود كه اندكي « بصيرت » كافي است  تا « مخاطبِ خاص»  هاشمي رفسنجاني در آن  به چشم آيد  . مخاطبي كه گويا : « مشفقانه‌ترین انتقادها » را برنمی‌تابد و «  نقشه‌های شوم دشمنان دوست‌نما » را درنمی‌یابد . مخاطبي كه : نفاق را صداقت، توهین را صراحت، « دروغ  » را درایت، تهمت را شجاعت و شعار را « بصیرت » می‌داند . شايد هم همان مخاطب سال هاي دور  كه  « حال و روز خوبی ندارد و از درد به خود می‌پیچد »  و  « بیرون خیلی خبرهاست که حتماً باید بداند !!! »

يكسال  و اندي است كه ، هروز ‌ اوضاع سياسي ايران مبهم تر  و رفتار سياستمداران آن  غير قابل پيش بيني تر مي شود  . در اين اوضاع دشوار  ، آيا كسي  هست كه   سومين  « نوشته ي »  هاشمي را حدس بزند  ؟

نويسنده : سارا زرتشت ، منبع : جرس

* بر گرفته از دلنوشته ي هاشمي رفسنجاني ، 6/4/89

Advertisements

در دفاع از محسن كديور

ژوئن 24, 2010 6 دیدگاه

.محسن كديور

1. جنبش سبز لازم است به  مناسبات بين المللي و موضوعات اصلي آن  ،  وارد شود . لازم است ، گفتمان جنبش سبز و به عبارتي ديگر چارچوب هاي مورد نظر جنبش سبز  در مسائل مهم  بين المللي  ، بايد معرفي شود تا امكان جايگزيني ان با گفتمان دشمن ستيز و دشمن پرور ، خامنه اي و احمدي ن‍ژاد شود .

2. براي نهادي هاي بين امللي مهم است كه موضع جنبش سبز  را در خصوص مسائل حقوق بشري بدانند تا امكان همراهي با آن را داشته باشند .

3. محسن كديور ، چهره اي شناخته شده در ميان اعراب ، جهان اسلام و محافل آكادميك است و نماينده ي طيف وسيعي از مسلمانان ليبرال و دموكراسي خواه محسوب مي شود .

4. شعار « نه غزه ، نه لبنان ، جانم فداي ايران » با شعار « هم  غزه ، هم لبنان ، جانم فداي ايران »  در مخالفت با گفتمان مداخله جوي احمدي ن‍‍ژاد و خامنه اي  هر دو موثرند . اما شعار اول « نه غزه ، لبنان .. » كار كرد داخلي موثري تري دارد و به عوض شعار « هم غزه ، هم لبنان … » كار كرد بين المللي مفيد تري خواهد داشت . شعار اول در داخل همبستگي ساز است اما شعار ديگر در خارج همبستگي ساز است . شعار اول  به لحاظ اخلاقي و انساني  كاملا ً  قابل دفاع نيست اگرچه تحريك كننده است اما شعار دوم كاملا ً قابل دفاع است و تحريك كننده و همبستگي ساز .

5. انتقاد نامشروط راهي براي رهايي از استبداد است . ضمن دفاع از كليه كساني كه محترمانه  پيام خود را به جناب كديور رساندند . « عقلانيت  سياسي » شعار آقاي كديور را بيشتر تائيد مي كند . انتخاب شعار آقاي كديور اخلاقي تر نيز هست .

6. فراموش نكنيد پيشنهاد مهندس مير حسين موسوي براي روز قدس هم همين شعار « هم غزه ، هم لبنان جانم فدار ايران بود » . كساني كه فراموش كرده اند بگويند تا آدرس بدهم .

7. محض تفنن فكرش را بكنيد در اروپا و آمريكا  همي نوع شعارها را بدهند . آنها را چه به ايران و لبنان  آشوب طلب ! مثلا بگويند : نه ايران ، نه لبنان ، لعنت به هر دوتاشان 🙂

منبع : خودنويس ، نويسنده : سارا زرتشت

دسته‌ها:پیام سبز

آقاي حميد رضا جلايي پور ! شما بد دفـاع مي كنيد .

ژوئن 21, 2010 2 دیدگاه

باور بفرماييد ، همان  بار اول كه محمد رضا را گرفتند و همان شب  مصاحبه ي شما را با يكي از رسانه ها ( احتمالاً بي بي سي  ) شنيدم ، به يكي از دوستانم گفتم اين مرد دارد از پسرش ،  « بد دفاع مي كند » . سياه و سفيد  مي بيند . همان شب  در جامعه شناس بودن ِ  شما شك كردم .

روزي كه محمد رضا آزاد شد و  از رفتار بازجوها ابراز رضايت كرديد  و ناخواسته  از برخورد آن ها « دفاع كرديد » ، بازهم ديدم كه به هواي ِ دفاع ، داريد از جامعه  بد مايه مي گذاريد  ،  آن روزها جامعه كهريزكي بود و شما راضي از بازجوها …

اين بار ، بدتر از همه ! به گفتمان جنبش پشت پا مي زنيد وگله به گرگ مي سپاريد و  ازمقام معظم رهبري براي آزادي فرزندتان ، درخواست ياري داريد . بازهم  به  هواي  « دفاع »  از  آزادي چند روزه ي  محمد رضا  ، آزادي  و آزادگي او را  ويران مي كنيد  …

مي دانيد ماجرا چيست ؟ شما هم برويد اينجا و دعواي پاي وبلاگ فاطمه را ببينيد  و بخوانيد  و همانجا بمانيد تا باري از دوش فاطمه برداريد …

جناب جلايي پور ،. مگر به  پارلمان نيوز نگفته ايد كه :

« … در این شرایط تنها امیدمان به رهبر انقلاب است و از ایشان درخواست می‌کنم که دستور رسیدگی به این وضعیت را بدهند، …، مگر نهاد و دستگاه و حتی شخصی می‌تواند خود را بالاتر از دستگاه قضایی و قانون قرار دهد؟ از ایشان می‌خواهم که دستور رسیدگی به وضعیت رخ داده را بدهند…»

جلايي پورِ پدر ! شما كه هيچ نهاد و شخصي را بالاتر از دستگاه قانوني قرار نمي دهيد ، چرا از شخص رهبري خواسته ايد كه به وضع شما رسيدگي كند ؟  نعوذ بالله ! مگر او يك شخص نيست  ؟ نعوذ بالله ! چرا  تنها اميدتان به اوست ؟

برادرِ‌ بزرگ  ! رمز شكست اصلاحات  هم همين بود . همه چيز با «جامعه»  آغاز شد ، اما شما از  بچه هاي ِ جامعه بريديد. به قول شما جامعه شناس ها ، فعالان جنبش به نهاد ها رفتند و خواسته هاي جنبش به دل نهاد ها در آمد تا آه از نهادِ  «ما» برآيد .مدتي پيش  پرسيدمت ، چشم دموكراسي كجاست ؟  مي داني چرا ؟ چون مي ترسيدم  باز هم بزنيد  و كورش كنيد  .

حميد رضا ، بي تعارف . من نمي خواهم به 30 سال قبل برگردم و از تو هم نمي خواهم در پنجاه سالگي ، رفتارها و تصميم هاي 20 سالگي ات را توجيه كني . من از كساني كه با زبانِ اصلاحات ،  به جان انقلاب افتاده اند ، دفاع نمي كنم ، از تو هم همين طور!چون حرف هاي  طرف ديگر ماجرا را نشنيده ام . اما روا مدار كه آنچه تو در كردستان كاشته اي ، فاطمه در انگلستان درو كند ! به همان وبلاگش برو و همان جا از او دفاع كن . آسمان كه به زمين نمي آيد . راستي ، هنگام دفاع از فاطمه هم  مواظب باش ،  تو هميشه   بد « دفاع  » كرده اي ،  هم از آزادي وطن ،  هم از  اصلاحات  و  هم  از محمد رضا  . شايد هم  بهتر است  آنجا تنها از خودت دفاع كني و دفاع از آزاديِ محمد رضا را به  جوانان ِ جنبش سبز بسپاري .

سخني هم با فاطمه شمس ، خواهر 26 ساله ام  دارم .

فاطمه ي  عزيز ، هيچ گاه از كسينخواه كه به نيم طبقه ي ساختمان جامعه شناسي برود و سوال هايش را حضوري  بپرسد و جواب هايش را  حضوري  بگيرد ، چون نمي تواند ! اين روزها كه  حسرت هزار سوال  و جواب بر دلت مانده است و با همه ي شجاعت و صداقت ات  نمي تواني  سوال هايت را حضوري از محمود احمدي ن‍‍‍ژاد بپرسي ، از تو بعيد است  كه از شاكيان بخواهي  تا آزادانه  به حضورِ حميد رضا جلايي پور  بروند  و سوال بپرسند و جواب بشنوند . مي دانم مقايسه ي تلخي است  ، فاطمه ! اما تلخ تر از واقعيت كه نيست . هست ؟

باور كن فاطمه جان ،  آنهايي كه برايت پيام گذاشته بودند ، به تو نزديكترين اند از خيلي ها . درد هم درد كه داند ؟

فاطمه ي صبور ، هر وقت خواستي با آنها هم دلي كني ، فكرش را بكن : سالها بعد كسي از تو بخواهد جواب سوال هايت را از محمود احمدي ن‍‍ژاد در دانشگاه علم صنعت بگيري . ناخودآگاه خنده ات مي گيرد . من اين روزها هر بار كه نام احمدي نژاد را مي شنوم بي اختيار خنده ام مي گيرد . كارم  از گريه گذشته است .  گاهي هم احساس مي كنم كه اين بار تاريخ دارد به شكل كمدي تكرار مي شود . تو هم بخند فاطمه . دشمنان انسان ها و انسانيت ، دشمنان صلح و آزادي  از خنده هاي من و تو مي ترسند . پس بخند فاطمه جان … بخند … به ياد چهره ي هميشه خندان ِ محمد رضا بخند ….

سارا زرتشت

فاطمه شمس محمد رضا جلايي پور

امروز روز نداست

ژوئن 20, 2010 2 دیدگاه

امروز روز نـداست ریگی را فراموش کنید .  خدایش بیامرزاد و با اربابانش محشور شود .

سن و سال ریگی را ببینید . تاریخ دستگیری ریگی با فیلم افشاگرانه ی کوی همراه شد .

تاریخ اعدام او با سالروز مرگ ندا . رفتار ریگی به چه کسانی شباهت داشت ؟ تاریخ قضاوت می کند .

…….

فهرستي از شهيدان سبـــــز

( براي ديدن مشخصات

هر كدام كليك كنيد )

………………

دسته‌ها:پیام سبز برچسب‌ها:

به بهانه ي انتشار منشور جنبش سبز

نويسنده : سارا زرتشت ، منبع : جرس

آیا يك جنبش اجتماعي مانندِ  جنبش سبز ،  با این هم  تنوع و تکثر و سستي  در پيوندها ، می تواند موفق می شود  ؟ این نوشته  به این سوال پاسخ می دهد .

یکی از شرایط لازم برای موفقیت ِ سازمان یک جنبش ، اتحاد چارچوب است. یعنی در یکجنبش مدرن  ، علیرغم  هویت سیال و ساختار  شبکه ای و برخورداری از تفسیرها و چارچوب های متنوع و متکثر ، باید اتحاد چارچوب وجود داشته باشد  تا به تدریج چارچوب مسلط جنبش شکل بگیرد  . اتحادِ چارچوب  یک فرایند است و  اغلب به ایجاد یک چارچوب مسلط  و نسبتاً غالب در سازمان جنبش می انجامد .در عمل ، چارچوب مسلط  هنگامی شکل می گیرد که  :

  • حاوی عناصر و تفاسیر مختلف از واقعیت باشد تا عناصر و تفاسیر از هم جا نمانند .
  • خواسته هایش در تضاد کامل با تاریخ و ارزشهای اساسی نباشد تا به فقدان مشروعیت متهم نشود .
  • از هویت های جنجالی بپرهیزد و با هویت های تثبیت شده و بازیگران موثر ارتباط داشته باشدتا فرصت های تعامل را از دست ندهد .
  • در رجوع به گذشته و تولید نمادها خلاقیت داشته باشد تا به بنیادگرایی متهم نشود .
  • به میراث های سنتی و فرهنگی از منظر جدید بنگرد .
  • از قواعد مسلط به افکار عمومی  استفاده کند
  • ارتباطی پویا با نهادهای رسمی داشته باشد .
  • به بازآفرینی جامعه و همبستگی های ارتباطی و کارکردی و ملی توجه داشته باشد
  • با تعابیر خودی ها و غیر خودی ها  به فروپاشی جامعه  کمک نکند !
  • به جای کسب قدرت ، به بازآفرینی جامعه بیاندیشد
  • در هر مرحله به نظامی بیاندیشد که از پایگاه بالقوه  سیاسی و اجتماعی در جامعه برخوردار باشد
  • به مزیت های ذاتی جنبش و شبکه توجه داشته باشد  و با بحث های اقناعی و گفتمان قدرت و هویت مسلط  با این مزایا  روبرو  نشود .
  • در هر مرحله به برآورده شدن اهداف مشترک بپردازد .

در یک جنبشِ موفق  ، در هر مرحله  ،  اتحاد چارچوب تقویت می شود  و این تقویت به شکل گیری چارچوب مسلط می انجامد . موثرترین عاملی که می تواند به اتحاد چارچوب کمک کند ارائه ی تفسیر های جدید از ارزش ها و هنجارها ست . تفسیرهای جدید می توانند تفاسیر فردی و چارچوب های گروهی را به چارچوب مسلط پیوند دهند  و اتحاد های تاکتیکی و استراتژیک را به اتحادهای فرهنگی تبدیل کنند . اتحاد فرهنگی بسان یک منبع عظیم می تواند به بسیج منابع و افزایش انگیزه ها و همبستگی های دائم کمک کند و به  گسترش کمی و کیفی جنبش  بیانجامد .

چارچوب های موجود در یک جنبش وسیع را می توان ،  ذیل 4 عنوان  کلی دسته بندی کرد و امکان شناسایی آنها را فراهم کرد  :

  • چارچوب بازسازي : این چارچوب هم زمان مشروعیت و کارآمدیِ نظام و هویت مشروعیت بخش را به چالش می کشد . کسانی که به کارکرد نظام اعتمادی ندارند و  با ایدئولوژی غالبِ نظام مخالف اند  به  این چارچوب می پیوندند . ( نمونه : گفتمان اپوزيسيون خارج از كشور و احزاب مخالفِ نظام پاي بند به مبارزه ي مسالمت آميز  )
  • چارچوب نوسازي : این چارچوب به تجدید ساختار سیاسی نظام ، بر مبنای هویت هاي جدید  می اندیشد ، اما این تجدید ساختار به معنی  مشروعیت زدایی کامل از اعضا و نهادها و رویه های موجود نیست  . کسانی که به فرصت هایی که توسط نظام ایجاد می شود اطمینان دارند و این فرصت ها را برای عمل مستقیم مناسب می بینند ،  به تقویت این چارچوب می اندیشند  . ( نمونه : گفتمان مير حسين موسوي و مهدي كروبي و  حلقه ي جرس )
  • چارچوب فراگیری : این چارچوب شکاف های اصلی و ساختاری  نظام را به چالش نمی کشد و بر این باور است که ورود بازگیران جدید به ترکیب نظام سیاسی تاثیر می گذارد . کسانی که   با رویکردی جدلی و انتقادی ، به لزوم  رسمیت یافتن بازیگران جدید و کسب مشروعیت برای آنها تاکید دارند در این چارچوب جای می گیرند .  (نمونه : گفتمان سيد محمد خاتمي و طرفداران اصلاحات پارلمانتيستي  )
  • چارچوب احیا: این چارچوب یک چارچوب حداقلی است و اعتقاد دارد که شکاف های درون نظام  محدود و قابل ترمیم اند . در این بستر منطقی ترین گزینه ورود به سازمان های سیاسی موجود  به منظور جهت دادن به آنها و احیای ساختار آنها از درون است . کسانی که به بازی در چارچوب فعلی نظام و فرصت های محدود آن راضی اند ، در این چارچوب محصور می شوند . ( نمونه : گفتمان هاشمي رفسنجاني و ياران او )

نتيجه گيري : جنبش سبز در دسترسي به اهداف نهايي خود موفق خواهد ، اگر اتحاد چارچوب ها در آن تقويت شود و به چارچوب مسلط بيانجامد . بنا به شواهد ، چارچوب نوسازي به نمايندگي ميرحسين موسوي و مهدي كروبي ، تا كنون قوي تر از ساير چارچوب ها عمل كرده است و فعلاً چارچوب محوري است . تلاش هاي مير حسين در بيانيه هجدهم ، مانيفيست تاج زاده و نامه ي محسن كديور به سيد حسين خميني ، نمونه هايي از تلاش اين چارچوب براي ارائه ی تفسیر های جدید از ارزش ها و هنجارها ست . تلاشي كه در ساير چارچوب ها با رخوت مواجهه شده و يا با شدت كمتري در جريان است . مثلا بيانيه چهار حزب قومي براي حمايت از جنبش سبز نمونه اي از تلاش چارچوب بازسازي است و سخنراني هاي پراكنده ي سيد محمد خاتمي و مواضع و رفتارهاي هاشمي رفسنجاني  نمونه اي ضعيف از تلاش چارچوب هاي ديگر است .

ساير چارچوب ها نبايد به انتظار بنشينند تا چارچوب محوري و مير حسين موسوي و مهدي كروبي نمايندگي آنها را به عهده بگيرند و خواسته ي خود را در كلام و بيان آنها بشنوند . بلكه بايد با ارائه ي تفاسير خود  ، بايد در جنبش سبز  فعال تر شوند و  خود را به چارچوب مسلط تحميل كنند . چارچوب فعلي نيز بايد با ساير چارچوب ها به تعامل بپردازد و هوشيار باشد كه از هيچكدام به تمامي غفلت نكند .

سوال هاي سارا زرتشت از مصطفي تاج زاده

خــود را موظف می‌دانم به پرسش های نسل جوان پاسخ بدهم
جوانان می‌توانند روح مرا با انتقادها و پرسش‌های عمیق خود
صیقل دهند و مصفا کنند.
( مصطفي  تاج زاده )

.

.

.

من هرگز نپذیرفتم ولایت فقیه قانون اساسی به ولایت فقیهی که آقای مصباح می‌گوید استحاله یابد و به وسیله طرد و سرکوب یا تحقیر شهروندان تبدیل شود. ولایت فقیهی که امام می‌گفت تصورش موجب تصدیق آن است…  اما ولایت فقیهی که آقای مصباح می‌گوید ناقض آن حق اساسی و دیگر حقوق شهروندی و نام مستعار «استبداد دینی» است. به همین دلیل تصور آن موجب تکذیبش می‌شود….به سخن دیگر، اسلام و ولایتی که امام خمینی از آن سخن می‌گفت، هر چه ولایی‌تر پاسخگوتر بود و نه برتر از رسول خدا که ترشرویی را بر پاسخگویی ترجیح ‌دهد. …( مصطفي تاج زاده ، پدر مادر ما باز هم متهميم ، كلمه )

مصطفی جان ، مانده ام چگونه بنو یسم که كار به محاجا نکشد – حاشا که با تو محاجا کنم –  بي تعارف ، نميدانم از كدام ولايت فقيه سخن مي گويي ؟ متاسفانه تصور من از ولايت فقيه ،  غير از آن است كه تصديقش كنم .  تو كه قبول داری « تصدیق » آن چه که « تصور »  درستی از آن نداریم ، « باطل » است ؟ مگر ولایت فقیه ، غیر از تاریخ ولایت فقیه است ؟

حتي اگر ولايت را بپذيريم و تصورش كنيم و تصديقش كنيم ،  چرا قبل از همه ولايت فقيه ؟ مگر « ولايت » با  « ولي »  يكي است ؟ چرا ولايت ِ فقيه  ؟ چرا ولايت فيلسوف نه ؟ چرا ولايت كشاورز نه ؟ مصطفي ، از ولایتِ پاسخگو  ، سخن مگو . یافت می نشود جسته ایم ما . به جايش جواب بده :  بهتر نيست چند صباحي هم ولايت ِ شاعران را تجربه كنيم ؟

.

به نظر من امام در روحانیت تشیع استثنایی بوده که ما سعی کردیم از او قاعده بسازیم. به همین علت با گرفتاری‌های عدیده­ای مواجه شده‌ایم. عظمت شخصیت امام باعث شد ما به اندیشه بزرگانی همچون آخوند خراسانی، رهبر انقلاب مشروطه، بی‌توجه بمانیم و از فهم جامع و مانع انقلاب مشروطه غفلت کنیم (همان )

آقا مصطفی ، بیا  از استثناها درگذریم و به قاعد ه ها  بیاندیشیم . استثنا بودن یک فرد ، جا را برای استثناهای ِ دیگر باز می کند . اصلاً با زبان استثناها نمی شود « با هم » حرف زد .  استثناهای تو  با استثناهای ِ من ، با استثناهای ِ او  همراه  نمی شوند. مگر ولایت فقیه یک الگوی استثنایی نیست ؟ مگر امام یک استثنا نبود ؟ مگر بخشنامه ی ِفیلتر کردن وبلاگ ها با  فرمان ِ شکستن قلم ها یکی نیست ؟ مگر خودت همين جا نگفته اي : « در هیچ کشوری در جهان، حزب و جناحی وجود ندارد که مدعی باشد بیش از نیمی از واجدان شرایط حق رأی، طرفدارش هستند و به او رأی می‌دهند، در عین حال نسبت آن جناح و دولت متبوعش با حقوق و آزادی‌های قانونی  مانند نسبت جن با بسم‌الله باشد. »  راستی در هیچ کشوری در جهان  ولایت فقیه وجود دارد ؟ يا همين  نسبت « جن و بسم الله »  ، همان نسبت « استثناء و  قانون  » نيست ؟ جواب مي خواهم مرد !

.

نظامی که بنیانگذارش، آن همه از نمایشی بودن انتخابات و «وکلای قلابی شاه» انتقاد می‌کرد و جمهوری اسلامی را بر اساس رأی مردم پایه گذاشت، طبیعی است که مردمش این همه در قبال آرای خود حساس باشند …با وجود این و با کمال تأسف باید گفت از سال ۱۳۷۰ که آقای جنتی و همکارانش نظارت بر انتخابات را «استصوابی» تفسیر کردند که عملاً به معنای «دخالت مطلقه و غیرپاسخگوی نهاد انتصابی در انتخابات» بود، قانون­مداری، آزادی و شفافیت انتخابات آسیب‌های جدی دیده و حتی سلامت آن نیز در معرض تهدیدها و تردیدهای جدی قرار گرفته … (همان )

مصطفی جان ، گذشته تلخ تر از آن است که میزبان ِ من و تو باشد . بیا در گذشته  نمانيم ، حتي اگر حال و هواي ِ درخت سيب را داشته باشد  . از من نخواه که بزرگی ها را بپذیرم اما مسئولیت بزرگترها را فراموش کنم . از من نخواه  از سال 70  و با جنتی آغاز کنم و 10 سال  اول را فراموش کنم . بیا و مرد خدا باشیم و کرامات را به خرابات بگذاریم  و  مرده ها را به زنده ها ببخشیم . میدانی که در این  عصر اطلاعات ، از خمین تا خامنه راهی نیست .

« برادر بزرگ ! »  تو از گذشته عذر بخواه ،  من هم تو را می بخشم . تمام شد . قول بده دیگر برایم گذشته  را تکرار نکنی . حتی نگو چه کسانی توانایی اداره یک نانوایی را ندارند .  برای ِ من که در این سی سال هر روز نان می خرم ، فهمیدن اینکه  چه کسانی از اداره ی یک نانوایی ناتوان اند ساده است  .حالا که قرار است با من  از « نان »  بگویی ، نیاز به احتجاج و روایت  از اين و آ ن نيست  .  می ترسم که این گونه روایات باب شود و آن وقت روایان بسیارند و من دوباره میان گذشته و آینده می مانم …

.

بزرگترین خطای ما تعمیم مناسبات سیاسی در عصر «عصمت » به عصر  « غیبت » بود. نتیجه چنین بینشی و عمل بر اساس آن، احیای مناسبات حکومت معصوم در دوره حکومت رهبران غیرمعصوم نبوده و نیست، بلکه سست کردن پایه‌های اعتقادی شهروندان، به­ویژه نسل جوان به عصمت و علم لدنی معصومان و تضعیف مبانی ایمانی و اخلاقی جامعه بوده است. در حقیقت سال‌ها طول کشید تا کاملاً درک کنیم حکومت در عصر غیبت، با وجود و حضور انسان‌های متوسط که نه به همه اسرار و رموز جهان و جامعه و انسان آگاهند و نه از حب و بغض‌ها و منافع شخصی بری هستند، نمی‌تواند سعادت اخروی شهروندان را تأمین کند(همان )

از قضا ، اين يكي ديگر خطاي تو نيست ! خطاي  « خود مقدس » اش است . مقدس اگر می خواهد مقدس بماند ، مبارک است . کسی را با او کاری نیست . اما اگر داعیه ای دارد  و می خواهد به میدانِ عمومي و كارزار سياست  بیاید ،  باکی نیست ،  خونش به گردن خویش .در این عرصه عصمت و غیبت یکی است . در عرصه ی عمومی ،  همه چیز عرفی است . بزرگ و کوچک نمی شناسد . تاج و عمامه و نعلین و پوتین ،  برگِ  حكومت اند نه ريشه هاي باور   . « مقدس »  عبا هم که بپوشد ، با شلوارک  و شلوار جین و آستین کوتاه  باید هم اتاق  شود  . حتی ادعای  زلزله نگاری هم  داشته باشد ،  هستند کسانی که  از او استقبال  کنند  …

سر بسته نمی گویم . آشکار بهتر است . همین که پای مقدس را به عرصه ی عمومی  می کشد ، به یاد فتوایی می افتم که سعید امامی بر اساس آن سعید سیرجانی را لخت کرد  و رقصاند !  فتوا فتواست مصطفی !  به عرصه ي عمومي كه بيايد ، چه  فتوای شرکت در مراسم ختم ،  چه فتوای  کشتنِ آدم . ما که شرکت  قاتلان را در مراسم ختم دیده ایم ؟  يادت هست ؟

.

من از اسلام آقایان مصباح و جنتی سخن نمی‌گویم، از اسلام کسی سخن می‌گویم … که می‌گفت: «رییس‌جمهور اسلام اگر یک سیلی بیجا به کسی بزند، ساقط است. تمام است ریاست جمهورش و باید برود سراغ کارش. آن سیلی را هم عوضش را بیاید بزند توی صورتش. ما یک چنین چیزی میخواهیم» (نوفل لوشاتو، ۲۱ آبان ۵۷).(همان )

و اما ؛ از همين  اسلامی که تو از او سخن می گویی ، مي پرسم . چرا بايد  « یک حرف معمولی »  در خصوص مسئولیت پذیری رئیس جمهور  ، به  قالبِ  یک حکم ِ مقدس  در بیاید تا به پشتوانه ی این تقدس ، رئیس جمهورِ یک ملت ، با نظر ِ يك نفر  برکنار شود  ؟ آیا این گونه ساقط کردن رئیس جمهور  توسط ِ مقدسات ، تو را به یادِ 22 خرداد 88 نمی اندازد ؟ جواب بده مصطفی !

.

آیا جفا به روحانیت تشیع نیست که نظامیان سکولار ترکیه آزادیخواه‌تر از آنان به جهانیان معرفی شوند؟ به راستی چرا باید روحانیت تشیع را که افتخارش این است که همواره در کنار مردم بوده و از حقوق آنان دفاع کرده است، در برابر حقوق و آزادی‌های مردم قرار دهیم… (همان )

مصطفی !  از جفا به روحانیت مگو ! نسل من اين يكي را هرگز از تو نمي پذيرد . آن چنان كه تو خاندان ِ  پهلوي را با اشرافيت  مي شناسي ،  ما هم حاكمان ِ خود را مي شناسيم .  فقط بگو که چرا روحانیت شیعه را با نظامیان ترکیه در کنار هم آورده ای ؟ یعنی ،  همان حکایت ِ  نعلین و پوتین  دارد تکرار می شود

.

…. معتقدم در جهان جهانی­شده امروز، الگو شدن ایران به عنوان نمونه­ای از دموکراسی سازگار با اسلام و مخالف سلطه بیگانه، نمی‌تواند به غزه و لبنان سرایت نکند و یاور معنوی مظلومان آن دیار در احقاق حقوق بشری و مسلم‌شان نباشد. مگر ندیدیم که چگونه در مراسم استقبال باشکوه از آقای خاتمی در استادیوم شهر بیروت، ده‌ها هزار پرچم ایران در دست مستقبلین به اهتزاز درآمد و در کنار پرچم لبنان نشانده شد؟(همان )

آقا مصطفی ، الگوی ایرانی دموکراسی ( و دموكراسي ديني )  در علومِ سياسي  همان اندازه از پشتوانه ي علمي برخوردار است كه « تولید انرژی هسته ای در خانه توسطِ دختري » در محضرِ‌ دانش فيزيك !

مرا ببخش مصطفي !  انصاف بده ،  آيا  تمام آنچه ایران در خصوص دموکراسی تولید کرده است  ، در یک فلاپی دیسکت جا نمي شود ؟ بی محابا می پرسم : دموکراسی لیبرال چه مشکلاتی دارد که آن را نپذیریم ؟ چند مقاله و کتاب و نوشته در رد دموکراسی لیبرال در کشور اسلامی ایران تولید شده است که در محافل آکادمیک دارای ارجاع باشد ؟ چرا در مقابل دموکراسی تعظیم نکنیم و آن را به سان محصولی که با قرن ها مجاهدت فكري و علمي و تجربي مغربیان به دست آمده است بر نگیریم ،  شاید از قبلِ آن مدلی جدید برای حکومت ساختیم ؟ غم انگیز است : کمتر کسی از ما حاضر می شود لاستیک دنا را زیر ماشینش بگذارد ، مبادا وسط راه بترکد و کسی زخمی شود . اما در استفاده از روش حکومتی ِ صاحب دنا ، کمتر تردید می کنیم و نسل ها را به کام ِ خطر می بریم..

خلاصه اين كه ، مصطفاي عزيز :

من نمی دانم که ابتدا انقلاب از مسیر خود منحرف شد و اصلاحات  به خاطر آن آغاز شد یا  اصلاحات آغاز شد تا انقلاب را از مسیر خود منحرف کند . ظاهراً نتیجه یکی است.  باز هم نمي دانم ،  این انحراف از ریشه آغاز شده است و دولت فعلی ثمره ی آن است یا  این درخت  از بی ثمری و آفت زدگی خشکیده است ، فرقی ندارد . شاید هم همان حکایت مرغ و تخم مرغ است و ما بی خبریم .

اما ، مصطفي جان   ، به نظرت اگر ، همه ی  ما در این سی سال ، هر آنچه گفته ایم و کرده ایم و رفته ایم ، بگذاریم و خلاف ِ آن باشیم ، اوضاع از این که هست بدتر می شود ؟ یعنی بیشتر از 3 میلیون معتاد خواهیم داشت ؟ یعنی رئیس جمهورمان درو غگوتر و بي نزاكت تر  از این و معاونش متقلب تر از این خواهند بود  ؟ یعنی به بیشتر از 70 میلیارد دلار  واردات ساليانه محتاج مي شويم  ؟ یعنی بهتر از زید آبادی ها  و باقي ها  را در زندان رجایی شهر محبوس خواهیم کرد ؟ یعنی فرماندهان نظامی مان گنده تر از فیروز آبادی خواهند شد ؟ یعنی غریبه تر و دانشگاه ندیده تر از  دانشجو  به  وزارت  آموزش عالی  کامران می شود ؟ يعني همسايگانمان بيشتر از اين به ما فخر خواهند فروخت و از ترس ما بيشتر از اين اسلحه خواهند خريد ؟ يا هويت ِ ديني و ملي ما بيش از اين خسارت خواهد ديد و جوانان ِ ما بيشتر از اين از دين گريزان خواهند شد  و  نخبگانمان  تلخ تر از اين  ايران خواهند گريخت ؟

اين ها را هم كه جواب ندادي ، مهم نيست تنها بگو : چرا  دموكراسي ، در  ولايت ِ آمريكا بر عراق و افغانستان ، زودتر از ولايت فقيه  در ايران به ثمر نشست ؟ بگو ولایتِ  چه صنفي و چه قشري از ولایت « فقیه »  بدتر  بود كه به دامن ولايت فقيه  پناه گرفتيم ؟ از ولايت خوب مگو ، بگو ولايت كه بد و ولايت كدام بدتر است ؟ نگران مباش !  نسل من ،  به انتخاب ِ ميان بد و بدتر  عادت دارد . غم انگيز است .مگرنه ؟

نه آقا مصطفی ، اشتباه نشود . نمي خواهم انقلاب و ارزش ها و خواسته هاي اصيل آن را انكار كنم و به مسلخ ِ تحريف ببرم .  بگذارید خیالتان را راحت کنم ،  من خود تاریخ انقلابم . تحریف نمی شوم . اگرچه هزاران بار در كتاب هاي  تاريخ خوانده ام كه پدرانم براي آزادي و قانون و رهايي از استبداد جنگيده اند و «پيروز »  شده اند ، اما باورش سخت است ، باور كن . پدران ما يا پيروز نشده اند يا براي آزادي و قانون نجنگيده اند ، وگرنه  ميراثي بهتر از اين براي ما به يادگار مي گذاشتند . خلاصه اينكه  تاريخ انقلاب تناقض دارد ، لطفاً تا تحريف اش نكرده ام و پاي « ديگران »  را به ميان نكشيده ام ،  همين « تناقض »  را  روشنش كنيد ؟ بالاتر از سياهي  كه رنگي نيست !

امروز 25 خرداد 89 است .  يادم رفت  بگويم  : 25 خرداد 88  ،‌  « یوم الله »  نبود ، « روزِ مردم»  بود .  نه اينكه روز خدا نباشد ،  همه ي روزها  روز خداست . جايِ تو  سبـــز ….

ادامه دارد …

نويسنده : سارا زرتشت ، منبع : خودنويس

دسته‌ها:پیام سبز

پیرهوس شاه

ژوئن 13, 2010 2 دیدگاه

« تنها یک پیروزی دیگر کافی است  ، تا  به تمامی نابود شویم » .این جوابِ  تلخ ِ  پیرهوس شاه به کسانی بود که به خاطرِ پیروزی بر رومی ها ، به او تبریک می گفتند . پیرهوس ، نخستین شاه یونانی بود که  ، در  جنگ با رومی ها  از«فیل» در کنارِ  سواره نظام و پیاده نظام  استفاده کرد و با این کار اگر چه پیروز شد ، اما ؛  شدت تلفات  و خسارات سپاه  او  به اندازه ای بود که می توانست زمینه ی نابودی کامل ِ  او را فراهم کند .پیرهوس شاه

این ماجرا مربوط به 281 سال قبل از میلاد مسیح است . امروزه ، در تعدادی از علوم و فنون ، اصطلاح « پیروزی پیرهوسی »  به « نوعی از پیروزی »  اطلاق می شود که  سرانجامی جز «نابودی» ندارد  . مثلاً : در اقتصاد  « پیروزی پیرهوسی »  هنگامی  به کار می رود که هزینه های  تولید ِ یک محصول ، بیشتر از قیمت تمام شده ی آن باشند  ، در ورزش  ، به  نوعی  پیروزی  گفته می شود  که  ، تیم پیروز را در برابر حریف قدری قرار دهد که غلبه بر آن ناممکن است  و  در سیاست  به  رفتاری  اطلاق می شود  که علیرغم  دستیابیِ به قدرت  ، به حذفِ  نهایی ِ سیاستمدار می انجامد .

باری ؛ یکسال است که هر روز ، رسانه هایی را می شنوم که  از « پیروزی » حاکمیت در سرکوب ِ  جنبش  می گویند  و تحلیلگرانی را می خوانم که  از « پیروزی » در قانع کردن ِ مردم  می نویسند و سیاستمدارانی را می بینم که  این  « پیروزی»  را به خود تبریک می گویند .

امروز سالروز ِ تولد ِ جنبش سبز  است  .  فریادهای ِ الله اکبر بر پشت بام  ، ندا می داد :« این  پیرهوس شاه است که پیروز شده است  … »

22 خـرداد 89

دسته‌ها:تحلیل های سیاسی برچسب‌ها: