خانه > پیام سبز > سیمای دو زن : برای شیرین عبادی « شیرین ِ ایران »

سیمای دو زن : برای شیرین عبادی « شیرین ِ ایران »

سیمای دو زن :

..

ليلی پروردة جامعه ای است كه دلبستگی و تعلق خاطر را مقدمة انحرافی می پندارد كه نتيجه اش سقوطی حتمی است در دركات وحشت انگيز فحشا؛ و به دلالت همين اعتقاد همة قدرت قبيله مصروف اين است كه آب و آتش را _ و به عبارتی رساتر آتش و پنبه را_ از يكديگر جدا نگه دارند تا با تمهيد مقدمات گناه، آدميزادة طبعا ظلوم و جهول در خسرات ابدی نيفتد. در محيطی چنين يك لبخند كودكانه ممكن است تبديل به داغ ننگی شود بر جبين حيثيت افراد خانواده و حتی قبيله. در اين ريگزار تفته بازار تعزير گرم است و محتسب خدا نه تنها در بازار كه در اعماق سيه چادرها و پستوی خانه ها. همة مردم از كودكان خردسال مكتبی گرفته تا پيران سالخوردة قبيله مراقب جزييات رفتار يكديگرند.

.

شیرین عبادی

اما در ديار شيرين منعی بر مصاحبت و معاشرت مرد و زن نيست. پسران و دختران با هم می نشينند و با هم به گردش و شكار می روند و با هم در جشنها و ميهمانيها شركت می كنند. و عجبا كه در عين آزادی معاشرت، شخصيت دختران پاسدار عفاف ايشان است، كه بجای ترس از پدر و بيم بدگويان، محتسبی در درون خود دارند و حرمتی برای خويشتن قايلند. ..

.

.

.

اما وضع ليلی چنين نيست كه محكوم محيط حرمسرايی تازيان است و جرايمش بسيار: يكی اين كه زن به دنيا آمده و چون زن است از هر اختيار و انتخابی محروم است. گناه ديگرش زيبايی است و زندگی در محيطی كه بجای ذات يبوست صفات ملوكانه، حكيم باشی بيچاره را به تنقيه می بندند و بجای تربيت مردان به محكوميت زنان متوسل می شوند، كه چو ديده ديد و دل از دست رفت و چاره نماند كار عاشقی به رسوايی می كشد و راه علاج اينكه زن را از درس و مدرسه محروم كنند تا چشم مرد به جمالش نيفتد و كار جنونش به تماشا نكشد.

در ديار ليلی حكومت مطلق با خشونت است و مردانگی به قبضة شمشير بسته است. اغلب سوگلی های حرمسرای شاهان و اميران، دختران پدر كشتة باسارت رفته اند كه بحكم سنتی مقبول همگان، حريفی كه در جنگ كشته شود همة مايملكش از آن قاتل است، از اسب و گاو و كاخ و سرای گرفته تا غلام و كنيز و زن و دخترش، كه همه مملوكند و در مقولة ارزش ها يكسان.

.

.

.

اما در فضای داستان خسرو و شيرين ارزش ها بكلی متفاوت است. شاه قدرتمندی چون پرويز نه تنها از بيم حسادت مريم جرات ملاقات با شيرين ندارد، كه در برابر زن عشرتكده داری چون شكر اصفهانی نيز شكوه شاهانه و قدرت مردانه اش بی اثر است. مردان اين ديار برای رسيدن به زن دلبندشان هرگز به زور شمشير و انبوه لشكر متوسل نمی شوند، چه، يقين دارند اين حربه بی اثر است.

دنيای شيرين دنيای گشادة بی پروايی هاست، دنيايی است كه جزيياتش با يكديگر هم آهنگی دارد. … دختری كه در چونين محيطی باليده است در مورد طبيعی ترين حق مشروع خويش_ يعنی انتخاب شوهر_ نه گرفتار حيای مزاحم است و نه در بند ريای محبت كش.

.

.

.

اما در حرمسرای پدر ليلی اساس كارها بر پوشيده كاری است، نه زن و شوهر مجالی دارند كه سفرة دلی پيش هم بگشايند و نه حريم پدر و فرزندی رخصت چونين جسارتی می دهد،

در ديار ليلی اثری از مدارا و مردمی نيست، همه خشونت است و عقده گشايي؛ تا بدانجا كه طبع بالفضول خلايق جوان سر به صحرا نهادة از شهريان بريده را هم راحت نمی پسندد..

ليلی بی هيچ تلاشی جنون مجنون و زندگی تلخ خويش را سرنوشتی قطعی می داند و چارة كار را منحصر به مخفيانه ناليدن و اشك حسرت ريختن كه فرمان سرنوشت اين است و اگر راز دل با پدر در ميان نهند ماية آبروريزی قبليه خواهد بود و زن دلشكستة پابسته، مرد نيست تا از كريچة تنگ حصار خانه قدم بيرون نهد، چاره ای ندارد جز سوختن و ساختن و در نوحه گری با مجنون از خلايق بريده همنوا شدن و سرانجام در اعماق حسرت و ناكامی جان دادن و از قيد جهان رستن…

و..

و در مقابل او :

شيرين دخترك مغرور لجبازی است كه جسورانه پنجه در پنجة سرنوشت می اندازد و در نبرد با شاهنشاه قدرتمند بلهوسی چون پرويز همة استعدادها و امكانات خود را بكار می گيرد و با تقوايی آگاهانه و غروری برخاسته از اعتماد به نفس، رقيبان سرسختی چون مريم و شكر را از صحنه می راند، و از موجود هوسبازی چون خسرو با دل هر جايی هرزه گردش  انسان وفادار والايی می سازد كه همة وجودش وقف آسايش همسر شده است، تا آنجا كه در واپسين لحظات حيات از رها كردن آه بر لب آمده ای خودداری می كند كه مبادا شيرين بناز خفته، وحشت زده از خواب برجهد….

اگر خسرو نه ، كيخسرو بود شاه
نبايد كردنش ،  سر پنجه با ماه
فرستم زلف را ،  تا يك فن آرد
شكيبش را، رسن در گردن آرد

گرم بايد ، چو می در جامت آرم
به زلف چون رسن ، بر بامت آرم

چه اعتماد و غرور و شكوهی از اين تهديد نازنينانه می بارد و …

شیرین عبادی

به دخترانم، به دختران ميهنم :
برگرفته : از مقدمه ی کتاب سیمای دو زن
سعیدی سیرجانی

پی نوشت :

صدا و سیمای ایران رسماً اوباش است . وقاحت را از حد گذرانده است . ورود به  زندگی خصوصی  « شیرین ایران » و پرده دری در صدا و سیما  قبیح تر از آن است که در هیچ آئین و مذهب و سنتی بگنجد .  می خواستم چیزی برای  شیرین ، شیرزن ایران بنویسم ،  به یاد  سعیدی سیرجانی افتادم و …

Advertisements
دسته‌ها:پیام سبز
  1. reza
    ژوئن 12, 2010 در 7:03 ق.ظ.

    salam man aetegad daram ke har cheh pardeh dary shavad az in bozorgan va pishkesvatan rah azadiy na tanha rahi barayeh gorestan tariykh nadarand balkeh in amal sariytar sourat miygirad.
    zendeh bad azadi

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: