خانه > پیام سبز > سوال هاي سارا زرتشت از مصطفي تاج زاده

سوال هاي سارا زرتشت از مصطفي تاج زاده

خــود را موظف می‌دانم به پرسش های نسل جوان پاسخ بدهم
جوانان می‌توانند روح مرا با انتقادها و پرسش‌های عمیق خود
صیقل دهند و مصفا کنند.
( مصطفي  تاج زاده )

.

.

.

من هرگز نپذیرفتم ولایت فقیه قانون اساسی به ولایت فقیهی که آقای مصباح می‌گوید استحاله یابد و به وسیله طرد و سرکوب یا تحقیر شهروندان تبدیل شود. ولایت فقیهی که امام می‌گفت تصورش موجب تصدیق آن است…  اما ولایت فقیهی که آقای مصباح می‌گوید ناقض آن حق اساسی و دیگر حقوق شهروندی و نام مستعار «استبداد دینی» است. به همین دلیل تصور آن موجب تکذیبش می‌شود….به سخن دیگر، اسلام و ولایتی که امام خمینی از آن سخن می‌گفت، هر چه ولایی‌تر پاسخگوتر بود و نه برتر از رسول خدا که ترشرویی را بر پاسخگویی ترجیح ‌دهد. …( مصطفي تاج زاده ، پدر مادر ما باز هم متهميم ، كلمه )

مصطفی جان ، مانده ام چگونه بنو یسم که كار به محاجا نکشد – حاشا که با تو محاجا کنم –  بي تعارف ، نميدانم از كدام ولايت فقيه سخن مي گويي ؟ متاسفانه تصور من از ولايت فقيه ،  غير از آن است كه تصديقش كنم .  تو كه قبول داری « تصدیق » آن چه که « تصور »  درستی از آن نداریم ، « باطل » است ؟ مگر ولایت فقیه ، غیر از تاریخ ولایت فقیه است ؟

حتي اگر ولايت را بپذيريم و تصورش كنيم و تصديقش كنيم ،  چرا قبل از همه ولايت فقيه ؟ مگر « ولايت » با  « ولي »  يكي است ؟ چرا ولايت ِ فقيه  ؟ چرا ولايت فيلسوف نه ؟ چرا ولايت كشاورز نه ؟ مصطفي ، از ولایتِ پاسخگو  ، سخن مگو . یافت می نشود جسته ایم ما . به جايش جواب بده :  بهتر نيست چند صباحي هم ولايت ِ شاعران را تجربه كنيم ؟

.

به نظر من امام در روحانیت تشیع استثنایی بوده که ما سعی کردیم از او قاعده بسازیم. به همین علت با گرفتاری‌های عدیده­ای مواجه شده‌ایم. عظمت شخصیت امام باعث شد ما به اندیشه بزرگانی همچون آخوند خراسانی، رهبر انقلاب مشروطه، بی‌توجه بمانیم و از فهم جامع و مانع انقلاب مشروطه غفلت کنیم (همان )

آقا مصطفی ، بیا  از استثناها درگذریم و به قاعد ه ها  بیاندیشیم . استثنا بودن یک فرد ، جا را برای استثناهای ِ دیگر باز می کند . اصلاً با زبان استثناها نمی شود « با هم » حرف زد .  استثناهای تو  با استثناهای ِ من ، با استثناهای ِ او  همراه  نمی شوند. مگر ولایت فقیه یک الگوی استثنایی نیست ؟ مگر امام یک استثنا نبود ؟ مگر بخشنامه ی ِفیلتر کردن وبلاگ ها با  فرمان ِ شکستن قلم ها یکی نیست ؟ مگر خودت همين جا نگفته اي : « در هیچ کشوری در جهان، حزب و جناحی وجود ندارد که مدعی باشد بیش از نیمی از واجدان شرایط حق رأی، طرفدارش هستند و به او رأی می‌دهند، در عین حال نسبت آن جناح و دولت متبوعش با حقوق و آزادی‌های قانونی  مانند نسبت جن با بسم‌الله باشد. »  راستی در هیچ کشوری در جهان  ولایت فقیه وجود دارد ؟ يا همين  نسبت « جن و بسم الله »  ، همان نسبت « استثناء و  قانون  » نيست ؟ جواب مي خواهم مرد !

.

نظامی که بنیانگذارش، آن همه از نمایشی بودن انتخابات و «وکلای قلابی شاه» انتقاد می‌کرد و جمهوری اسلامی را بر اساس رأی مردم پایه گذاشت، طبیعی است که مردمش این همه در قبال آرای خود حساس باشند …با وجود این و با کمال تأسف باید گفت از سال ۱۳۷۰ که آقای جنتی و همکارانش نظارت بر انتخابات را «استصوابی» تفسیر کردند که عملاً به معنای «دخالت مطلقه و غیرپاسخگوی نهاد انتصابی در انتخابات» بود، قانون­مداری، آزادی و شفافیت انتخابات آسیب‌های جدی دیده و حتی سلامت آن نیز در معرض تهدیدها و تردیدهای جدی قرار گرفته … (همان )

مصطفی جان ، گذشته تلخ تر از آن است که میزبان ِ من و تو باشد . بیا در گذشته  نمانيم ، حتي اگر حال و هواي ِ درخت سيب را داشته باشد  . از من نخواه که بزرگی ها را بپذیرم اما مسئولیت بزرگترها را فراموش کنم . از من نخواه  از سال 70  و با جنتی آغاز کنم و 10 سال  اول را فراموش کنم . بیا و مرد خدا باشیم و کرامات را به خرابات بگذاریم  و  مرده ها را به زنده ها ببخشیم . میدانی که در این  عصر اطلاعات ، از خمین تا خامنه راهی نیست .

« برادر بزرگ ! »  تو از گذشته عذر بخواه ،  من هم تو را می بخشم . تمام شد . قول بده دیگر برایم گذشته  را تکرار نکنی . حتی نگو چه کسانی توانایی اداره یک نانوایی را ندارند .  برای ِ من که در این سی سال هر روز نان می خرم ، فهمیدن اینکه  چه کسانی از اداره ی یک نانوایی ناتوان اند ساده است  .حالا که قرار است با من  از « نان »  بگویی ، نیاز به احتجاج و روایت  از اين و آ ن نيست  .  می ترسم که این گونه روایات باب شود و آن وقت روایان بسیارند و من دوباره میان گذشته و آینده می مانم …

.

بزرگترین خطای ما تعمیم مناسبات سیاسی در عصر «عصمت » به عصر  « غیبت » بود. نتیجه چنین بینشی و عمل بر اساس آن، احیای مناسبات حکومت معصوم در دوره حکومت رهبران غیرمعصوم نبوده و نیست، بلکه سست کردن پایه‌های اعتقادی شهروندان، به­ویژه نسل جوان به عصمت و علم لدنی معصومان و تضعیف مبانی ایمانی و اخلاقی جامعه بوده است. در حقیقت سال‌ها طول کشید تا کاملاً درک کنیم حکومت در عصر غیبت، با وجود و حضور انسان‌های متوسط که نه به همه اسرار و رموز جهان و جامعه و انسان آگاهند و نه از حب و بغض‌ها و منافع شخصی بری هستند، نمی‌تواند سعادت اخروی شهروندان را تأمین کند(همان )

از قضا ، اين يكي ديگر خطاي تو نيست ! خطاي  « خود مقدس » اش است . مقدس اگر می خواهد مقدس بماند ، مبارک است . کسی را با او کاری نیست . اما اگر داعیه ای دارد  و می خواهد به میدانِ عمومي و كارزار سياست  بیاید ،  باکی نیست ،  خونش به گردن خویش .در این عرصه عصمت و غیبت یکی است . در عرصه ی عمومی ،  همه چیز عرفی است . بزرگ و کوچک نمی شناسد . تاج و عمامه و نعلین و پوتین ،  برگِ  حكومت اند نه ريشه هاي باور   . « مقدس »  عبا هم که بپوشد ، با شلوارک  و شلوار جین و آستین کوتاه  باید هم اتاق  شود  . حتی ادعای  زلزله نگاری هم  داشته باشد ،  هستند کسانی که  از او استقبال  کنند  …

سر بسته نمی گویم . آشکار بهتر است . همین که پای مقدس را به عرصه ی عمومی  می کشد ، به یاد فتوایی می افتم که سعید امامی بر اساس آن سعید سیرجانی را لخت کرد  و رقصاند !  فتوا فتواست مصطفی !  به عرصه ي عمومي كه بيايد ، چه  فتوای شرکت در مراسم ختم ،  چه فتوای  کشتنِ آدم . ما که شرکت  قاتلان را در مراسم ختم دیده ایم ؟  يادت هست ؟

.

من از اسلام آقایان مصباح و جنتی سخن نمی‌گویم، از اسلام کسی سخن می‌گویم … که می‌گفت: «رییس‌جمهور اسلام اگر یک سیلی بیجا به کسی بزند، ساقط است. تمام است ریاست جمهورش و باید برود سراغ کارش. آن سیلی را هم عوضش را بیاید بزند توی صورتش. ما یک چنین چیزی میخواهیم» (نوفل لوشاتو، ۲۱ آبان ۵۷).(همان )

و اما ؛ از همين  اسلامی که تو از او سخن می گویی ، مي پرسم . چرا بايد  « یک حرف معمولی »  در خصوص مسئولیت پذیری رئیس جمهور  ، به  قالبِ  یک حکم ِ مقدس  در بیاید تا به پشتوانه ی این تقدس ، رئیس جمهورِ یک ملت ، با نظر ِ يك نفر  برکنار شود  ؟ آیا این گونه ساقط کردن رئیس جمهور  توسط ِ مقدسات ، تو را به یادِ 22 خرداد 88 نمی اندازد ؟ جواب بده مصطفی !

.

آیا جفا به روحانیت تشیع نیست که نظامیان سکولار ترکیه آزادیخواه‌تر از آنان به جهانیان معرفی شوند؟ به راستی چرا باید روحانیت تشیع را که افتخارش این است که همواره در کنار مردم بوده و از حقوق آنان دفاع کرده است، در برابر حقوق و آزادی‌های مردم قرار دهیم… (همان )

مصطفی !  از جفا به روحانیت مگو ! نسل من اين يكي را هرگز از تو نمي پذيرد . آن چنان كه تو خاندان ِ  پهلوي را با اشرافيت  مي شناسي ،  ما هم حاكمان ِ خود را مي شناسيم .  فقط بگو که چرا روحانیت شیعه را با نظامیان ترکیه در کنار هم آورده ای ؟ یعنی ،  همان حکایت ِ  نعلین و پوتین  دارد تکرار می شود

.

…. معتقدم در جهان جهانی­شده امروز، الگو شدن ایران به عنوان نمونه­ای از دموکراسی سازگار با اسلام و مخالف سلطه بیگانه، نمی‌تواند به غزه و لبنان سرایت نکند و یاور معنوی مظلومان آن دیار در احقاق حقوق بشری و مسلم‌شان نباشد. مگر ندیدیم که چگونه در مراسم استقبال باشکوه از آقای خاتمی در استادیوم شهر بیروت، ده‌ها هزار پرچم ایران در دست مستقبلین به اهتزاز درآمد و در کنار پرچم لبنان نشانده شد؟(همان )

آقا مصطفی ، الگوی ایرانی دموکراسی ( و دموكراسي ديني )  در علومِ سياسي  همان اندازه از پشتوانه ي علمي برخوردار است كه « تولید انرژی هسته ای در خانه توسطِ دختري » در محضرِ‌ دانش فيزيك !

مرا ببخش مصطفي !  انصاف بده ،  آيا  تمام آنچه ایران در خصوص دموکراسی تولید کرده است  ، در یک فلاپی دیسکت جا نمي شود ؟ بی محابا می پرسم : دموکراسی لیبرال چه مشکلاتی دارد که آن را نپذیریم ؟ چند مقاله و کتاب و نوشته در رد دموکراسی لیبرال در کشور اسلامی ایران تولید شده است که در محافل آکادمیک دارای ارجاع باشد ؟ چرا در مقابل دموکراسی تعظیم نکنیم و آن را به سان محصولی که با قرن ها مجاهدت فكري و علمي و تجربي مغربیان به دست آمده است بر نگیریم ،  شاید از قبلِ آن مدلی جدید برای حکومت ساختیم ؟ غم انگیز است : کمتر کسی از ما حاضر می شود لاستیک دنا را زیر ماشینش بگذارد ، مبادا وسط راه بترکد و کسی زخمی شود . اما در استفاده از روش حکومتی ِ صاحب دنا ، کمتر تردید می کنیم و نسل ها را به کام ِ خطر می بریم..

خلاصه اين كه ، مصطفاي عزيز :

من نمی دانم که ابتدا انقلاب از مسیر خود منحرف شد و اصلاحات  به خاطر آن آغاز شد یا  اصلاحات آغاز شد تا انقلاب را از مسیر خود منحرف کند . ظاهراً نتیجه یکی است.  باز هم نمي دانم ،  این انحراف از ریشه آغاز شده است و دولت فعلی ثمره ی آن است یا  این درخت  از بی ثمری و آفت زدگی خشکیده است ، فرقی ندارد . شاید هم همان حکایت مرغ و تخم مرغ است و ما بی خبریم .

اما ، مصطفي جان   ، به نظرت اگر ، همه ی  ما در این سی سال ، هر آنچه گفته ایم و کرده ایم و رفته ایم ، بگذاریم و خلاف ِ آن باشیم ، اوضاع از این که هست بدتر می شود ؟ یعنی بیشتر از 3 میلیون معتاد خواهیم داشت ؟ یعنی رئیس جمهورمان درو غگوتر و بي نزاكت تر  از این و معاونش متقلب تر از این خواهند بود  ؟ یعنی به بیشتر از 70 میلیارد دلار  واردات ساليانه محتاج مي شويم  ؟ یعنی بهتر از زید آبادی ها  و باقي ها  را در زندان رجایی شهر محبوس خواهیم کرد ؟ یعنی فرماندهان نظامی مان گنده تر از فیروز آبادی خواهند شد ؟ یعنی غریبه تر و دانشگاه ندیده تر از  دانشجو  به  وزارت  آموزش عالی  کامران می شود ؟ يعني همسايگانمان بيشتر از اين به ما فخر خواهند فروخت و از ترس ما بيشتر از اين اسلحه خواهند خريد ؟ يا هويت ِ ديني و ملي ما بيش از اين خسارت خواهد ديد و جوانان ِ ما بيشتر از اين از دين گريزان خواهند شد  و  نخبگانمان  تلخ تر از اين  ايران خواهند گريخت ؟

اين ها را هم كه جواب ندادي ، مهم نيست تنها بگو : چرا  دموكراسي ، در  ولايت ِ آمريكا بر عراق و افغانستان ، زودتر از ولايت فقيه  در ايران به ثمر نشست ؟ بگو ولایتِ  چه صنفي و چه قشري از ولایت « فقیه »  بدتر  بود كه به دامن ولايت فقيه  پناه گرفتيم ؟ از ولايت خوب مگو ، بگو ولايت كه بد و ولايت كدام بدتر است ؟ نگران مباش !  نسل من ،  به انتخاب ِ ميان بد و بدتر  عادت دارد . غم انگيز است .مگرنه ؟

نه آقا مصطفی ، اشتباه نشود . نمي خواهم انقلاب و ارزش ها و خواسته هاي اصيل آن را انكار كنم و به مسلخ ِ تحريف ببرم .  بگذارید خیالتان را راحت کنم ،  من خود تاریخ انقلابم . تحریف نمی شوم . اگرچه هزاران بار در كتاب هاي  تاريخ خوانده ام كه پدرانم براي آزادي و قانون و رهايي از استبداد جنگيده اند و «پيروز »  شده اند ، اما باورش سخت است ، باور كن . پدران ما يا پيروز نشده اند يا براي آزادي و قانون نجنگيده اند ، وگرنه  ميراثي بهتر از اين براي ما به يادگار مي گذاشتند . خلاصه اينكه  تاريخ انقلاب تناقض دارد ، لطفاً تا تحريف اش نكرده ام و پاي « ديگران »  را به ميان نكشيده ام ،  همين « تناقض »  را  روشنش كنيد ؟ بالاتر از سياهي  كه رنگي نيست !

امروز 25 خرداد 89 است .  يادم رفت  بگويم  : 25 خرداد 88  ،‌  « یوم الله »  نبود ، « روزِ مردم»  بود .  نه اينكه روز خدا نباشد ،  همه ي روزها  روز خداست . جايِ تو  سبـــز ….

ادامه دارد …

نويسنده : سارا زرتشت ، منبع : خودنويس

Advertisements
دسته‌ها:پیام سبز
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: