خانه > پیام سبز > به بهانه ي انتشار منشور جنبش سبز

به بهانه ي انتشار منشور جنبش سبز

نويسنده : سارا زرتشت ، منبع : جرس

آیا يك جنبش اجتماعي مانندِ  جنبش سبز ،  با این هم  تنوع و تکثر و سستي  در پيوندها ، می تواند موفق می شود  ؟ این نوشته  به این سوال پاسخ می دهد .

یکی از شرایط لازم برای موفقیت ِ سازمان یک جنبش ، اتحاد چارچوب است. یعنی در یکجنبش مدرن  ، علیرغم  هویت سیال و ساختار  شبکه ای و برخورداری از تفسیرها و چارچوب های متنوع و متکثر ، باید اتحاد چارچوب وجود داشته باشد  تا به تدریج چارچوب مسلط جنبش شکل بگیرد  . اتحادِ چارچوب  یک فرایند است و  اغلب به ایجاد یک چارچوب مسلط  و نسبتاً غالب در سازمان جنبش می انجامد .در عمل ، چارچوب مسلط  هنگامی شکل می گیرد که  :

  • حاوی عناصر و تفاسیر مختلف از واقعیت باشد تا عناصر و تفاسیر از هم جا نمانند .
  • خواسته هایش در تضاد کامل با تاریخ و ارزشهای اساسی نباشد تا به فقدان مشروعیت متهم نشود .
  • از هویت های جنجالی بپرهیزد و با هویت های تثبیت شده و بازیگران موثر ارتباط داشته باشدتا فرصت های تعامل را از دست ندهد .
  • در رجوع به گذشته و تولید نمادها خلاقیت داشته باشد تا به بنیادگرایی متهم نشود .
  • به میراث های سنتی و فرهنگی از منظر جدید بنگرد .
  • از قواعد مسلط به افکار عمومی  استفاده کند
  • ارتباطی پویا با نهادهای رسمی داشته باشد .
  • به بازآفرینی جامعه و همبستگی های ارتباطی و کارکردی و ملی توجه داشته باشد
  • با تعابیر خودی ها و غیر خودی ها  به فروپاشی جامعه  کمک نکند !
  • به جای کسب قدرت ، به بازآفرینی جامعه بیاندیشد
  • در هر مرحله به نظامی بیاندیشد که از پایگاه بالقوه  سیاسی و اجتماعی در جامعه برخوردار باشد
  • به مزیت های ذاتی جنبش و شبکه توجه داشته باشد  و با بحث های اقناعی و گفتمان قدرت و هویت مسلط  با این مزایا  روبرو  نشود .
  • در هر مرحله به برآورده شدن اهداف مشترک بپردازد .

در یک جنبشِ موفق  ، در هر مرحله  ،  اتحاد چارچوب تقویت می شود  و این تقویت به شکل گیری چارچوب مسلط می انجامد . موثرترین عاملی که می تواند به اتحاد چارچوب کمک کند ارائه ی تفسیر های جدید از ارزش ها و هنجارها ست . تفسیرهای جدید می توانند تفاسیر فردی و چارچوب های گروهی را به چارچوب مسلط پیوند دهند  و اتحاد های تاکتیکی و استراتژیک را به اتحادهای فرهنگی تبدیل کنند . اتحاد فرهنگی بسان یک منبع عظیم می تواند به بسیج منابع و افزایش انگیزه ها و همبستگی های دائم کمک کند و به  گسترش کمی و کیفی جنبش  بیانجامد .

چارچوب های موجود در یک جنبش وسیع را می توان ،  ذیل 4 عنوان  کلی دسته بندی کرد و امکان شناسایی آنها را فراهم کرد  :

  • چارچوب بازسازي : این چارچوب هم زمان مشروعیت و کارآمدیِ نظام و هویت مشروعیت بخش را به چالش می کشد . کسانی که به کارکرد نظام اعتمادی ندارند و  با ایدئولوژی غالبِ نظام مخالف اند  به  این چارچوب می پیوندند . ( نمونه : گفتمان اپوزيسيون خارج از كشور و احزاب مخالفِ نظام پاي بند به مبارزه ي مسالمت آميز  )
  • چارچوب نوسازي : این چارچوب به تجدید ساختار سیاسی نظام ، بر مبنای هویت هاي جدید  می اندیشد ، اما این تجدید ساختار به معنی  مشروعیت زدایی کامل از اعضا و نهادها و رویه های موجود نیست  . کسانی که به فرصت هایی که توسط نظام ایجاد می شود اطمینان دارند و این فرصت ها را برای عمل مستقیم مناسب می بینند ،  به تقویت این چارچوب می اندیشند  . ( نمونه : گفتمان مير حسين موسوي و مهدي كروبي و  حلقه ي جرس )
  • چارچوب فراگیری : این چارچوب شکاف های اصلی و ساختاری  نظام را به چالش نمی کشد و بر این باور است که ورود بازگیران جدید به ترکیب نظام سیاسی تاثیر می گذارد . کسانی که   با رویکردی جدلی و انتقادی ، به لزوم  رسمیت یافتن بازیگران جدید و کسب مشروعیت برای آنها تاکید دارند در این چارچوب جای می گیرند .  (نمونه : گفتمان سيد محمد خاتمي و طرفداران اصلاحات پارلمانتيستي  )
  • چارچوب احیا: این چارچوب یک چارچوب حداقلی است و اعتقاد دارد که شکاف های درون نظام  محدود و قابل ترمیم اند . در این بستر منطقی ترین گزینه ورود به سازمان های سیاسی موجود  به منظور جهت دادن به آنها و احیای ساختار آنها از درون است . کسانی که به بازی در چارچوب فعلی نظام و فرصت های محدود آن راضی اند ، در این چارچوب محصور می شوند . ( نمونه : گفتمان هاشمي رفسنجاني و ياران او )

نتيجه گيري : جنبش سبز در دسترسي به اهداف نهايي خود موفق خواهد ، اگر اتحاد چارچوب ها در آن تقويت شود و به چارچوب مسلط بيانجامد . بنا به شواهد ، چارچوب نوسازي به نمايندگي ميرحسين موسوي و مهدي كروبي ، تا كنون قوي تر از ساير چارچوب ها عمل كرده است و فعلاً چارچوب محوري است . تلاش هاي مير حسين در بيانيه هجدهم ، مانيفيست تاج زاده و نامه ي محسن كديور به سيد حسين خميني ، نمونه هايي از تلاش اين چارچوب براي ارائه ی تفسیر های جدید از ارزش ها و هنجارها ست . تلاشي كه در ساير چارچوب ها با رخوت مواجهه شده و يا با شدت كمتري در جريان است . مثلا بيانيه چهار حزب قومي براي حمايت از جنبش سبز نمونه اي از تلاش چارچوب بازسازي است و سخنراني هاي پراكنده ي سيد محمد خاتمي و مواضع و رفتارهاي هاشمي رفسنجاني  نمونه اي ضعيف از تلاش چارچوب هاي ديگر است .

ساير چارچوب ها نبايد به انتظار بنشينند تا چارچوب محوري و مير حسين موسوي و مهدي كروبي نمايندگي آنها را به عهده بگيرند و خواسته ي خود را در كلام و بيان آنها بشنوند . بلكه بايد با ارائه ي تفاسير خود  ، بايد در جنبش سبز  فعال تر شوند و  خود را به چارچوب مسلط تحميل كنند . چارچوب فعلي نيز بايد با ساير چارچوب ها به تعامل بپردازد و هوشيار باشد كه از هيچكدام به تمامي غفلت نكند .

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: