خانه > پیام سبز > آقاي حميد رضا جلايي پور ! شما بد دفـاع مي كنيد .

آقاي حميد رضا جلايي پور ! شما بد دفـاع مي كنيد .

باور بفرماييد ، همان  بار اول كه محمد رضا را گرفتند و همان شب  مصاحبه ي شما را با يكي از رسانه ها ( احتمالاً بي بي سي  ) شنيدم ، به يكي از دوستانم گفتم اين مرد دارد از پسرش ،  « بد دفاع مي كند » . سياه و سفيد  مي بيند . همان شب  در جامعه شناس بودن ِ  شما شك كردم .

روزي كه محمد رضا آزاد شد و  از رفتار بازجوها ابراز رضايت كرديد  و ناخواسته  از برخورد آن ها « دفاع كرديد » ، بازهم ديدم كه به هواي ِ دفاع ، داريد از جامعه  بد مايه مي گذاريد  ،  آن روزها جامعه كهريزكي بود و شما راضي از بازجوها …

اين بار ، بدتر از همه ! به گفتمان جنبش پشت پا مي زنيد وگله به گرگ مي سپاريد و  ازمقام معظم رهبري براي آزادي فرزندتان ، درخواست ياري داريد . بازهم  به  هواي  « دفاع »  از  آزادي چند روزه ي  محمد رضا  ، آزادي  و آزادگي او را  ويران مي كنيد  …

مي دانيد ماجرا چيست ؟ شما هم برويد اينجا و دعواي پاي وبلاگ فاطمه را ببينيد  و بخوانيد  و همانجا بمانيد تا باري از دوش فاطمه برداريد …

جناب جلايي پور ،. مگر به  پارلمان نيوز نگفته ايد كه :

« … در این شرایط تنها امیدمان به رهبر انقلاب است و از ایشان درخواست می‌کنم که دستور رسیدگی به این وضعیت را بدهند، …، مگر نهاد و دستگاه و حتی شخصی می‌تواند خود را بالاتر از دستگاه قضایی و قانون قرار دهد؟ از ایشان می‌خواهم که دستور رسیدگی به وضعیت رخ داده را بدهند…»

جلايي پورِ پدر ! شما كه هيچ نهاد و شخصي را بالاتر از دستگاه قانوني قرار نمي دهيد ، چرا از شخص رهبري خواسته ايد كه به وضع شما رسيدگي كند ؟  نعوذ بالله ! مگر او يك شخص نيست  ؟ نعوذ بالله ! چرا  تنها اميدتان به اوست ؟

برادرِ‌ بزرگ  ! رمز شكست اصلاحات  هم همين بود . همه چيز با «جامعه»  آغاز شد ، اما شما از  بچه هاي ِ جامعه بريديد. به قول شما جامعه شناس ها ، فعالان جنبش به نهاد ها رفتند و خواسته هاي جنبش به دل نهاد ها در آمد تا آه از نهادِ  «ما» برآيد .مدتي پيش  پرسيدمت ، چشم دموكراسي كجاست ؟  مي داني چرا ؟ چون مي ترسيدم  باز هم بزنيد  و كورش كنيد  .

حميد رضا ، بي تعارف . من نمي خواهم به 30 سال قبل برگردم و از تو هم نمي خواهم در پنجاه سالگي ، رفتارها و تصميم هاي 20 سالگي ات را توجيه كني . من از كساني كه با زبانِ اصلاحات ،  به جان انقلاب افتاده اند ، دفاع نمي كنم ، از تو هم همين طور!چون حرف هاي  طرف ديگر ماجرا را نشنيده ام . اما روا مدار كه آنچه تو در كردستان كاشته اي ، فاطمه در انگلستان درو كند ! به همان وبلاگش برو و همان جا از او دفاع كن . آسمان كه به زمين نمي آيد . راستي ، هنگام دفاع از فاطمه هم  مواظب باش ،  تو هميشه   بد « دفاع  » كرده اي ،  هم از آزادي وطن ،  هم از  اصلاحات  و  هم  از محمد رضا  . شايد هم  بهتر است  آنجا تنها از خودت دفاع كني و دفاع از آزاديِ محمد رضا را به  جوانان ِ جنبش سبز بسپاري .

سخني هم با فاطمه شمس ، خواهر 26 ساله ام  دارم .

فاطمه ي  عزيز ، هيچ گاه از كسينخواه كه به نيم طبقه ي ساختمان جامعه شناسي برود و سوال هايش را حضوري  بپرسد و جواب هايش را  حضوري  بگيرد ، چون نمي تواند ! اين روزها كه  حسرت هزار سوال  و جواب بر دلت مانده است و با همه ي شجاعت و صداقت ات  نمي تواني  سوال هايت را حضوري از محمود احمدي ن‍‍‍ژاد بپرسي ، از تو بعيد است  كه از شاكيان بخواهي  تا آزادانه  به حضورِ حميد رضا جلايي پور  بروند  و سوال بپرسند و جواب بشنوند . مي دانم مقايسه ي تلخي است  ، فاطمه ! اما تلخ تر از واقعيت كه نيست . هست ؟

باور كن فاطمه جان ،  آنهايي كه برايت پيام گذاشته بودند ، به تو نزديكترين اند از خيلي ها . درد هم درد كه داند ؟

فاطمه ي صبور ، هر وقت خواستي با آنها هم دلي كني ، فكرش را بكن : سالها بعد كسي از تو بخواهد جواب سوال هايت را از محمود احمدي ن‍‍ژاد در دانشگاه علم صنعت بگيري . ناخودآگاه خنده ات مي گيرد . من اين روزها هر بار كه نام احمدي نژاد را مي شنوم بي اختيار خنده ام مي گيرد . كارم  از گريه گذشته است .  گاهي هم احساس مي كنم كه اين بار تاريخ دارد به شكل كمدي تكرار مي شود . تو هم بخند فاطمه . دشمنان انسان ها و انسانيت ، دشمنان صلح و آزادي  از خنده هاي من و تو مي ترسند . پس بخند فاطمه جان … بخند … به ياد چهره ي هميشه خندان ِ محمد رضا بخند ….

سارا زرتشت

فاطمه شمس محمد رضا جلايي پور

Advertisements
  1. ژوئن 21, 2010 در 8:42 ب.ظ.

    سلام خانم زرتشت
    متاسفانه همانند دوره اصلاحات خیلی ها چشم خود را می بندند و بر گوش خود پنبه فرو می کنند تا حقایق را نبینند خوشحالم که خواننده مطلبی بودم که نگارنده اش چشمی بینا داشت.باشد که خواننده ایرانی یاد بگیرد متفاوت بخواند…

    سپاس از این نوشته زیبا و این نگاه بایسته ی انتقادی

  2. زبان سبز
    ژوئن 21, 2010 در 9:18 ب.ظ.

    سلام
    ممنون . باور بفرماييد اين روزها سو‍ژه هاي انتقادي بد جوري دارند ، منحرف ام ! مي كنند . معذرت خواهي تاج زاده نه تنها خوشحالم نكرد كه داغ دلم را تازه كرد . نوشته هاي سرتا پا مغالطه و مبهم اصلاح طلباني مثل شكوري راد و جلايي پور و… دارند كلافه ام مي كنند . از بخت بد من هم دارم روي يك پرو‍ژه ي منطقي كار مي كنم و با ديدن هر گزاره ي مورد دار ، د.د از كله ام بلند مي شود .
    من نمي دانم در 8 سال اصلاح طلبان از عهده ي قاضي مرتضوي و حسين شريعتمداري بر نيامدند ( آن به عمل اين به نظر ) با زهم مي خواهند ميدان داري بكنند ..
    البته حساب اين دو جوان جداست ولي اصلا توجيه نيستم كه …

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: