Archive

Archive for ژوئیه 2010

چرا احمدي نژاد فقط سفيد مي پوشد ؟

ژوئیه 30, 2010 5 دیدگاه

پيراهن محمود

به سايت گوگل برويد . گزينه ي تصوير را انتخاب كنيد و كليد واژه ي احمدي نژاد را تايپ كنيد . چند لحظه اي كه به انتظار بايستيد ، موتور جستجوي گوگل بيش از هفتاد هزار تصوير از محمود احمدي نژاد مي يابد . از كاريكاتورها و كارتون ها كه بگذريد ، بيش از پنجاه هزار تصوير از باقي خواهد ماند . اكنون به « رنگ پيراهن  احمدي نژاد » دقت كنيد . جز در مراسم سوگواري ،‌ او فقط سفيد مي پوشد !!

.احمد نژاد شعيب  مشايي..

ياران احمدي نژاد به او گفته اند : « شعيب بن صالح، جواني است نورس، زرد و گندمگون، كوسه و خفيف اللـّحيه،« سفید پوش » ، كسي در برابرش نمي ايستد جز اينكه كشته مي شود. اهل ری است. « اهل یقین است و هر گاه تصمیمی بگیرد آن را تغییر نخواهد داد ».  اگر با كوه ها درگير شود از بن بر مي كند تا وارد سرزمين قدس شود. او پرچمدار حضرت مهدي خواهد بود.در توضیح روایات آمده «سید خراسانی» نام فردی است که همه او را به این نام می شناسند اما «شعیب بن صالح نام مستعار این فرد است برای حفظ جان او » » (( عصر ظهور ، علامه كوراني ، چاپ و نشر بين الملل، چاپ دوازدهم ، ص 271 )

پيش گويي مشايي

مشروح سخنان رحيم مشايي  درجمع گروهی از طلاب و روحانیون  قم، تهران، شیراز و سمنان در سايت مشرق نيوز آمده است .در جايي مي گويد : «یک سال و نیم دیگه. اون موقع ببینید احمدی‌نژاد چه می‌شه. خودش گفته کافر می‌شوم. یک سال و نیم دیگر کافر خواهم شد. منظور این است که کافرش می‌شمارند.» . اين سخنراني در هفته نامه ي مثلث چاپ تهران هم آمده است . براي آن كه بدانيد اين كافر شدن احمدي نژاد اتفاقي نيست و مشايي از سر اتفاق چيزي نگفته است ، كافي است عبارت مشايي و كافر و احمدي نژاد را در گوگل جستجو كنيد . حجم مطالب منتشره به شما مي گويد : هيچ چيز اتفاقي نيست !

حلقه ي احمدي نژاد به او مي گويند  : « در تعدادي از روايات زمان آخرين مرحله ي زمينه سازي آنان كه متصل به ظهورحضرت مهدي است مشخص گرديد كه شش سال خواهد بود . اين برهه ، مرحله ي شعيب  و خراساني است  از محمد بن حنفيه نقل شده است كه فرمود :  پيشاپيش آنان مردي است كه وي را صالح بن شعيب يا شعيب بن صالح مي نامند ، او از قبيله بني تميم است ، آنان نيروهاي سفياني را شكست داده و در بيت المقدس فرود مي آيند ، تا زمينه را براي حضرت مهدي(ع) فراهم كنند ، تعداد 300 تن ديگر از شام به او مي پيوندند. فاصله بين خروج او تا تقديم امور به حضرت مهدي(عج) هفتاد و دو ماه مي باشد» . ( عصر ظهور ، علامه كوراني ، چاپ و نشر بين الملل، چاپ دوازدهم، ص 231 )

خطر جدي است

اكنون ، پنج سالي است كه محمود احمدي نژاد  فقط سفيد مي پوشد و گويا  يك سال بيشتر به وعده ي مشايي باقي نمانده است .اين كه ديگران چه مي گويند و هواداران  خرافي گراي ظهور چه مي نويسند و حجتيه چه اعتقاداتي دارد مهم نيست . مهم اين است كه  قضيه جدي تر از اين حرف هاست و آن گونه كه فائزه هاشمي گفته بود ، امر بر محمود احمدي ن‍ژاد ،  مشتبه شده است كه شعيب بن صالح است . بي دليل نيست كه   مدام « دعاي  فرج » مي خواند  و باور دارد كه امام ، « انتظار فرج او را از نيمه ي خرداد » *مي كشيده است و گمان مي كند پيشاپيش و  سردارِ « اميني » است  كه « دلبسته ي ياران خراساني »* است . اتفاقي نيست كه  ادعا مي كند « اهل يقين است »  و تظاهر مي كند كه  « هر گاه تصميمي بگيرد آن را تغيير نخواهد داد »  و تلاش مي كند  « هر كه  را بر سر راهش قرار گيرد ، از ميان بردارد » .

دنيا خطر احمدي نژاد را جدي گرفته است ، لازم است مسلمانان و در صدر آنها روحانيون شيعي او را جدي بگيرند كه خطر احمدي نژاد براي باورها و اعتقادات شيعيان ،‌بيشتر از خطر او براي جهانيان است . نهاد روحانيت ، بايد پيش از آن كه جهانيان اين  تهديد  را از سر راه خود بردارند ، احمدي نژاد را بر سر جاي خود بنشاند و او را از سر راه اعتقادات و باورهاي تشيع بردارد .

نويسنده : سارا زرتشت ، منبع : جرس

* مصرع « انتظار فرج از نيمه ي خرداد كشم »  از  امام خميني است و  « دلبسته ي ياران خراساني خويشم » از  آقاي خامنه اي مي باشد . ياران محمود احمدي نژاد  حتي اين اشعار را مستندي بر ادعاي خويش مي خوانند  و …

***

( حاشيه جالب تر از متن ) :

  • عكس العمل سايت هاي مختلف در خصوص اين مطلب جالب و خواندني است .  روزنامه ي ايران با تغيير اصلي ترين جمله اين مطلب آن را روايت كرده و بدون آن كه نامي از شعيب بن صالح  – همان شخصيتي كه احمدي نژاد به سندروم آن  مبتلا شده است – ببرد ، تلاش كرده تا  موضوع  اصلي را به حاشيه ببرد و البته اين تلاش مضاعف با همت مضاعف سايت هاي  رجا نيوز و البرزنيوز و آتي نيوز و بسياري از نيوزهاي  ديگر !!  نشان مي دهد كه نويسنده ، جاي بدي را نشانه نگرفته است . بخصوص كه مخاطب  اصلي اين نوشته روحانت شيعي است  . البته شيطنت حرفه اي   سايت هايي چون خبر آنلاين هم در درج  اين  خبر تماشايي است .  نكته ديگر آن كه  سايت ايران به درستي نوشته است كه « اين موضوع با عقل و منطق  سازگاري ندارد»  اما توضيح نداده است كه  اين ناسازگاري  به نويسنده بر مي گردد  يا آقاي احمدي نژاد ؟!

نمونه اي از اين عكس العمل ها به نقل از سايت رجا نيوز را ببينيد و

به  نحوه ي تحريف و جابجايي كلمات دقت كنيد :

به گزارش شبکه ایران، سایت وابسته به وزیر ارشاد دولت اصلاحات، استفاده رئیس‌جمهور از پیراهن سفید رنگ را نشانه اعتقادات خرافی او درباره امام زمان (عج) دانسته و به تایید سخنان توهین‌آمیز فائزه هاشمی رفسنجانی پرداخته است.

این سایت با اشاره به این مطلب که احمدی‌نژاد اصولا به جز در مراسم عزاداری، لباس سفید برتن می‌کند، نوشته است: اکنون پنج سال است که محمود احمدی‌نژاد فقط سفید می‌پوشد. قضیه جدی‌تر از این حرف هاست و آنگونه که فائزه هاشمی گفته بود، امر بر او مشتبه شده که امام زمان است! ( در متن اصلي : شعيب بن صالح )

اشاره این سایت به سخنان دختر رئیس مجمع تشخیص مصلحت در میتینگ انتخاباتی یکی از کاندیداها در سال گذشته است که اظهارات توهین‌آمیزی را نسبت به رئیس‌جمهور مطرح کرد.سایت مهاجرانی البته به دعای فرج که در ابتدای سخنان احمدی‌نژاد هم خوانده می‌شود، ایراد گرفته و نوشته است: بی‌دلیل نیست که او مدام «دعای فرج» می‌خواند.»

البته بامزه بودن این ادعا در آنجا است که چگونه فردی ادعای امام زمان بودن دارد و در عین حال برای ظهور امام زمان دعا می‌کند؟! (در متن اصلي :اين فرد خود را شعيب مي داند نه امام زمان و براي ظهور امام زمان دعاي فرج مي خواند )

فعالان سیاسی معتقدند ناکامی این جریان در هدایت جریان آشوب در سال جاری باعث شده تا مطالبی که حتی با عقل و منطق هم سازگاری ندارند، از سوی رسانه‌های فتنه منتشر شود؛ اقدامی که حتی با تمسخر کاربران این سایت‌ها روبرو شده است.

آقاي نوري علا، ايران جمعه‌ها تعطيل است

ژوئیه 30, 2010 ۱ دیدگاه

سالهاست جمعه گردي‌هاي آقاي نوري علا را مي‌خوانم. نه از سر علاقه و نه از سر جذابيت؛ بلكه از سر عادت! همان طور كه كيهان و تابناك و امروز مي‌خوانم. حاشا نمي‌كنم كه مدتي است  نوشته‌هاي آقاي نوري علا برايم جدي شده‌اند  و البته اين هم نه  به خاطر جدي شدن آقاي نوري علا و تاسيس انجمن سكولارهاست، كه  از خير سر  «جنبش سبز»  است. باور بفرمائيد هيچگاه فكر نمي‌كردم  كه روزي  بخواهم نوشته‌هاي اسماعيل نوري علا را نقد كنم، همان طور كه هيچ گاه فكر نمي‌كردم اندر مزاياي شركت در راهپيمايي روز قدس و بيست و دو بهمن  بنويسم .

بگذريم. آخرين جمعه گردي آقاي نوري علا را كه مي‌خواني، خوشحال مي‌شوي  كه ديگران هم  «جدي» شده‌اند و «ترازنامه‌ي سكولار» بر خلاف  بسياري از نوشته‌هاي نوري علا،  از كنش‌گري خبر مي‌دهد نه از خرده‌گيري. من هم – بي تعارف – به وجد آمده‌ام  و اگر نبود اين جديت در متن،  اين گونه  دكتر اسماعيل نوري علا را مخاطب قرار نمي‌دادم.

جناب نوري علا، قبل از همه مي‌پرسم: « اين مهم ترين و ـ اگر بشود گفت ـ مقدس ترين سند تاريخ بشريت » منظورتان كدام متن است؟ نكند اعلاميه‌ي جهاني حقوق بشر را مي‌گوئيد كه  سه سال پس از تاسيس نهاد سازمان ملل و در مجمع عمومي آن تصويب شد؟! شما كه قرار نيست  از دل يك نهاد عرفي و بر مبناي مناسبات عرفي انسان‌ها، يك «متن مقدس جديد» را براي ما علم كنيد؟ البته  آن شرط – اگر بشود گفت – را هم جدي نگرفتم‌، معذورم بداريد. مدت‌هاست كه اين «اگر و مگر » مقدس مآب‌ها را كسي جدي نمي‌گيرد.

اسماعيل خان! چه نيك گفته‌ايد خودتان كه  تا كنون كسي نتوانسته است به سكولاريزم «يک پسوند اسلامی چسبانده و آنها را ختنه و خودی کند» و هيچ حكومت اسلامي «هنوز موفق نشده است تا حکومت سکولار مذهبی را، همچون يک گزينهء ممکن سياسی، در اذهان مردم ما جا بياندازد» و چه درست استدلال كرده‌ايد  «همانقدر که احضار روز در دل تيرگی شب ناممکن است استقرار سکولاريسم نيز در بودن حکومت مذهبی و ايدئولوژيک غير قابل تصور بشمار می‌آيد».

اما جناب نوري علا! اين از سركشي سكولاريزم است كه هيچ سوار نابلد و تازه كاري نمي‌تواند بر پشت آن بنشيند نه از ناتواني اصلاح طلبي! چرا دور برويم. در  همين متن خودتان نه «سكولاريزم راستين»  به دل می‌نشيند نه «سكولار واقعي» به مقصد رسيده است. چرا  كه سكولاريزم نه افسارش را به دين مي‌دهد و نه ايدئولو‍ژي بردار است، كه هر «راستي و كجي، هر اصيل و  بدلي»  نحيف تر از آن است كه بر سكولاريم بنشيند  و افسارش را در دست بگيرد. همان بهتر كه اين واژگان راستين و واقعي  بر اين اسب سركش سوار نشوند.

آقاي نوري علا، من نمی‌دانم و واقعاً بي‌خبرم كه چه كساني درصدد «مطرح کردن خويش بعنوان رهبر اردوگاه سکولاريسم»اند،  از «کوششی که قصد منتفی ساختن گوهر سکولار يک حرکت را دارد» و  يا «تلاشی که برای ايجاد تفاوت‌های مصنوعی صورت می‌گيرد» كمترين اطلاعي ندارم. اما متن شما باخبرم می‌كند از  ستيزها و نگراني‌هاي زودهنگامي كه در ميان  سكولارهاست. متن شما از ترازنامه‌اي مطلعم مي‌كند  كه  دغدغه‌ي « مركزيت و اهميت سياسي فكر سكولاريسم و دكان‌ها و دريدن‌ها و تكه پاره شدن‌هاي آن است» و متن  مي‌ترساندم  از اينكه در ترازنامه‌ي سكولار، حكومت سكولار را « حکومت مستقل از مذاهب» مي‌نامد، و از لزوم پاي بندي سكولارها به آن مي‌گويد و ناگهان پرده بر مي‌اندازد و چهره مي‌نمايد تا  «لبان خون چكان حكومت مذهبي فرقه‌ي اماميه»  را نشان دهد. غافل از آن كه صاحب اين ترازنامه‌ي  سكولار، نه هم‌نشيني با مذهب كه مرگ آن را نشانه رفته است. صميمي‌تر بگويم آقاي نوري علا! اين «فرقه اماميه» خواندن بيش از يكصد ميليون شيعه، قبل از هر چيز مرا به ياد فرقه خواندنِ «جنبش سبز» توسط  همان حكومت «شبه مذهبي»  و «خود مذهبي خوانده» مي‌اندازد. ببخشيد، دست خودم نيست كه از اين واژه‌هاي فرقه و فتنه و خون و خون چكان  بسيار هراسانم و باز هم  ببخشيد كه از واژه‌هاي نامربوط و راهزن «شبه مذهبي» و «خود مذهبي خوانده» استفاده كردم،  كه آن هم از هيبت همان واژه‌هاي « شبه سكولار» و  «خود سكولارخوانده»ي شما بود كه بر خامه‌ام نشست.

واقع بين باشم، جناب نوري علا! هم مبارزه‌ي اصلاح‌طلبانه، به سود سكولارها خواهد بود  و هم پيروز شدن آنها. اما نه مبارزه و نه پيروزي آنها به نفع «سكولاريزم»  نخواهد بود. مي‌دانيد چرا؟ چون سكولاريزم يك خواسته‌ي اصلاح‌طلبانه نيست. يك خواسته براندازانه است و حتي بالاتر از آن خواسته‌اي است فراتر از آنچه در خانه‌ها و كوچه‌ها و خيابان‌هاي ايران مي‌گذرد. آقاي نوري علا، لازم است بدانيد كه در ايران هنوز يك انگ «كمونيسم» در بسياري از خانه‌هاي ايران كافي است تا پدر، پسر را از خانه بيرون كند و باور كنيد در خاطر همين پدران  شباهت  سكولاريسم  به كمونيسم، بيشتر ازشباهت  ولايت فقيه به فاشيسم  است. آقاي نوري علا: « باور كنيد اينجا ايران است و هنوز هم جمعه ها تعطيل است».

خلاصه اينكه، جناب نوري علا! اگر خود را سبز مي‌دانيد و اصرار نداريد كه شما را «خود سبز خوانده» بنامند، حتي براي «مشاهده و نظاره»  هم كه شده، لازم است كمي جلوتر بيائيد، آن هم  در همين شرايط كنوني كشور! به تاكيد خودتان «در همين شرايط كنوني كشور، كه اصلاح‌طلبان قادر به برانداختن سپاه پاسداران و بسيج اسلامي نيستند».

با احترام

نويسنده : سارا زرتشت ، منبع :  خودنويس

دسته‌ها:پیام سبز

اشكها و لبخندها

ژوئیه 17, 2010 5 دیدگاه

شبكه ي دوم مصاحبه اي با شهرام اميري پخش مي كرد … مصاحبه اي زنده !!! كه مرغ مرده را به خنده وا مي داشت .

كودكي پرسيد : چرا اين مجري ، حرمت اين دانشمند هسته اي را نگه  نمي دارد ؟ چرا مدام ميان حرفش مي پرد ؟ چرا پيشاني اش عرق كرده است ؟

چه بايد مي گفتم ؟!

بازيگران خوبي بازي نمي كردند . نمايشنامه خوب نوشته نشده  بود .

كودك جواب اش را مي دانست .

ياد اشك هاي فرزند شهرام اميري در فرودگاه افتادم .

دلم براي قرباني ماجرا سوخت . .. كاش دست از سرش بردارند …


دسته‌ها:پیام سبز

مير حسين موسوي كيست ؟

ژوئیه 15, 2010 ۱ دیدگاه

.مير حسين موسوي كيست

.

كه با اين درد اگر در بند درمانند ، درمانند ! *

« حافـــــــظ »

.

اين روزها  شماري از منتقدان  ، كه سالهاست به  براندازي جمهوري اسلامي  مشغول اند ! درخرده گيري و عيب جويي از ميرحسين  و جنبش سبز ،  با حكومت بدجوري شريك شده اند . گويي در توافقي نانوشته  با دشمني ديرين ، به استرات‍ژي مشتركي براي «براندازي»  دست يافته اند !

شايد هم حق دارند ، اين دو كهنه رقيب !! كه  « براندازي جنبش سبز » و « براندازي نظام » ، مخرج مشتركي جز « براندازي » ندارد  و لابد ! بي دليل نيست كه گفتمان اين گروه مخالفِ حاكميت ، شباهت عجيبي دارد با گفتمان حاكمانِ مخالفِ مير حسين !  شباهتي عجيب :

.

هر دو از گذشته ي مير حسين گريزانند ! و  اين گونه دل خوش اند  : اين  مير حسين هماني نيست كه بود.  او تغيير كرده است . ملاك حال آدم هاست *!

هر دو ،  مير حسين را مصلحت گرا و  متظاهر مي خوانند ! اين گونه مي گويند :  به قانون  اساسي  اعتقادي ندارد . بنا به محدوديت هايي كه دارد ، شعار قانون و اجراي قانون اساسي  سر مي دهد .

هر دو ،  مير حسين را بي ريشه مي خواهند ؛ اين گونه امر مي كنند :  لازم است،  نخست وزير امام نباشي . از اين مقام ، خلع شوي بهتر است  .

هر دو ، مير حسين را سكولار مي پسندند !  تفسير مي ورزند ، اين گونه :  ديني كه به درد دنيا نخورد ، بايد محو شود * ؛  اين است مير حسين !

هر دو ،  مير حسين را ، به قدرِ نياز  مي خواهند . حساب مي كنند ، اين سان  : مير حسين منهاي قانون اساسي ، مير حسين واقعي است . مير حسين منهاي نخست وزيري  امام ، مير حسين كنـونـــي است . (البته  اين حساب و كتاب نزد هر دو سابقه دارد :  سروش منهاي روشنفكري ديني ، كديور منهاي روحانيت ، خاتمي منهاي اصلاحات ، كروبي منهاي انقلاب و  هاشمي منهاي خودش !  )

هر دو مير حسين را معترف مي خواهند ؛ معترف به دوستي !  هر دو مير حسين را منحرف مي خوانند ؛ منحرف از اصول  . هر دو مير حسين را مي نوازند ؛ به يك « منشور » * و  هر دو مير حسين را – و جنبش سبز را –  مي رانند به يك « ميثاق »* :  قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران .

و … شبيه تر از همه ؛  هر دو جنبش سبز  را « تمام »  مي خواهند* .

جنبش سبز مي داند  ، كاش آنها هم بدانند  . مير حسين  ، همان است كه «مي گويد» ، صميمانه . مير حسين همان است كه «مي نويسد » ، عاقلانه . مير حسين همان است كه » مي كِشد »  ، صبورانه * و ميرحسين همان است كه » هست »  ، عاشقانه .

نويسنده : سارا زرتشت ، منبع : جرس

* بر خوانندگان پوشيده نيست كه اين جملات ، جملگي  ايهام دارند  و لاجرم  حاملِ دو معنا .

براي منتقداني كه بايد خلع سلاح شوند !

———————————————————————————————————————
در آمد : به عنوان كسي كه تعدادي از بستگانم را در اعدام هاي سياسي 60 و 67 از دست داده ام و  معصومانه « شاهدي عيني »  بر گورهاي بي نام و جنازه هاي بي كفن بوده ام و به اهميت آگاهي در خصوص آنها و محاكمه ي متهمان  معتقد و پاي بندم ، تلاش مي كنم تا در اين نوشته « در برابر  منتقدان » ،  از نظام رفتاري و فكري بدنه اي از حاكميت ( حتي در اين موارد خاص )  در ساليان پس از انقلاب دفاع كنم  . اين دفاع يك دفاع عقلاني است و به هيچ وجه جنبه ي ايدئولو‍ژيك ندارد .
براي پرهيز از حاشيه هاي تاريخي و روايي به تمثيل رو آورده ام . به مخاطرات اين مدعا ، نسبتاً  آگاهم و به  نسبيت هر آنچه مي دانيم  اعتراف مي كنم . از تعميق معرفت شناسانه ي موضوع ، پرهيز كرده ام چون  مخاطبان سياستمدار و  افكار عمومي ،  احتياج و علاقه اي به اين تعميق ندارند ! اميدوارم اين نوشته ، مخاطبان اصلي خود را بيابد  و به « عقلانيت عملي » در ميان « همه ي »  فعالان جنبش سبز كمك كند  .
———————————————————————————————————————–

در دفاع از نقد و انتقاد :

هر ادعايي را مي توان مورد پرسش و انتقاد قرارداد . هر مدعايي را مي توان نقد كرد و در خصوص آن چون و چرا كرد .

آيا انتقاد لازم است سازنده باشد ؟ معلوم است كه نه ! چه بسا ويران كردن يك مدعا خدمت بزرگتري به معرفت بشري است . انتقادِ سازنده ، نه انتقاد است و نه سازنده . ( منظور از سازنده  در اين تركيب ، سازنده ي معرفت نيست ، سازنده ي مدعا يا تقويت مدعي است )

انتقاد و عقلانيت  :

در منظر معرفت شناسان  ، عقلانيت به معناي تبعيت كامل از استدلال صحيح است .  عقلانيت يا نظري است و يا عملي . عقلانيت نظري يعني عقلانيتي كه به باورها و عقايد  ناظر است و عقلانيت عملي يعني عقلانيت هايي كه به اعمال ناظرند . عقلانيت نظري ، صفتي براي وصف عقايد است و عقلانيت عملي ، صفتي براي وصف اعمال . اگر گفتيم عقيده اي عقلاني است ، مرادمان عقلانيت نظري است و اگر عملي را عقلاني خوانديم ، مقصود  عقلانيت عملي است . *

تنها قيدي كه  بر انتقاد و  نقدكردن لازم است ، عقلاني بودن آن است . عقلاني بودن ، يعني پاي بند بودن به گونه اي از عقلانيت  و عقلانيت به معناي تبعيت كامل از استدلال صحيح است .

انتقادِ خالص ،   از جنس نظر و عقيده است و لذا منظور از انتقاد عقلاني  ، انتقادي است كه تابع گونه اي از عقلانيت نظري باشد . تنها انتقاد عقلاني است كه در خدمت معرفت بشري است و به آن كمك مي كند .

هر قيد ديگري بر انتقاد ، انتقاد را به اسارتِ رفتار مي برد و او را نه در خدمت معرفتِ بشري ، كه  بي واسطه در خدمت آدمياني قرار ميدهد كه آن را توصيه مي كنند و مي پسندند . انتقادي كه به خدمت گرفته شود ، نه يك نظر كه يك فعل است . به عبارت دقيق تر ، يك « فعل گفتاري » است  . يعني اگرچه از جنس كلام است اما در اصل فعلي است كه  در واقعيت حاضرمي شود و در آن تصرف مي كند .( مي توان اين گونه انتقاد هاي مركب يا ناخالص را  اعتراض يا ايدئولو‍ژي هم ناميد ، من در اينجا از اين دو واژه پرهيز مي كنم  )

آن گاه كه ، انتقادي كه به مقام عمل  نازل مي شود ، لازم است به عقلانيت عملي  ، متصف باشد  در غير اين صورت ، غير عقلاني است . گاه  انتقادي كه در مقام عمل ، به عقلانيتِ  عملي پاي بند نيست ، براي دفاع از خود به مباني مندرج در عقلانيت نظري گريز مي زند و با يكي كردن  اثبات و استدلال ، مخاطب را آگاهانه گول مي زند  و از دامن انصاف ، به دامن معرفت مي گريزد و  براي دفاع اخلاقي از خود ، به نسبيت اخلاق  محتاج مي شود . به مثل ، اين گونه انتقاد ابزاري براي مخالفت با معرفت است نه همراهي با معرفت و سلاحي براي كشتن مدعي است نه كشتن مدعا . (عنوان مقاله به اين نوع نقد ناظر است  ، كه متاسفانه بسيار رايج است .  مثلا  برچسب مي زند و به آزادي عقيده استناد مي كند . يا تهمت مي زند و به حق دفاع متوسل مي شود . حكم مي دهد  و به محاكمه ي عادلانه  تكيه مي كند ! )

آن گاه ، كه انتقاد مي ورزيم ، نه تنها لازم است به عقلانيت پاي بند باشيم بلكه لازم است بدانيم به كدام گونه از عقلانيت محتاجيم  تا مخاطب را نه به دام مغلطه هاي منطقي اسير كنيم  و نه به كام ِ ايدئولو‍ژي هاي انساني  ببريم .

اميدوارم اين  مقدمات به اندازه اي  عقلاني و روشن باشد كه  بتواند سوال هايي از اين دست را توضيح دهد . سوالاتي مانند :اگر عملكرد آقاي فلان در  بهمان سال لازم است عقلاني باشد . آيا اين عقلانيت از جنس نظر است يا عملي ؟ اگر عملكرد آقاي فلان در سال بهمان عقلاني  نباشد ، براي نشان دادن آن چه بايد كرد ؟ انتقاد از عملكرد آقاي فلان ، با اتكا به عقلانيت عملي بايد انجام شود يا عقلانيت نظري  يا هر دو ؟ انتقاد از عملكرد آقاي فلان در سال بهمان ، اگر تنها به عقلانيت عملي  پاي بند باشد آيا  يك فعل گفتاري نيست ؟

و اما تمثيلي بر  اصل ماجرا  :

گاهي عملكرد فرد با نظرات او نمي خواند  .مثلا آقاي فلان داعيه ي دفاع از حقوق زنان را دارد اما خود چند همسري را گزيده است . ظاهراً يك تناقض  مسلم وجود دارد . يا نظرات اين فرد از عقلانيت نظري برخوردار نيستند و يا رفتار اين فرد از عقلانيت عملي پيروي نمي كند . معمولاً رسم بر اين است كه در اين وضعيت با اشاره به نظرات فرد ( شبكه ي باور او )  و ذكر نمونه هايي از عمل ( مجموعه ي رفتار او )   به فرد انتقاد ميشود  و در اين انتقاد « ناسازگازيِ » رفتار و گفتار ، بزرگ نمايي مي شود تا براي مخاطب موجه جلوه كند .

عجيب است اگر بدانيم كه اين گونه انتقاد خود به گونه اي از « مغالطه » دچار است . اين  انتقاد  ، در بهترين شكل، گاهي به عقلانيت نظري وفادار است  و گاهي به عقلانيت عملي . يعني به جاي آن كه ناسازگاري عقايد و باورهاي فرد را نشان دهد و يا رفتار فرد را غيرعقلاني بخواند ، از ادغام رفتار و گفتار ملغمه ي عجيبي مي سازد كه  نه معرفت زاست و نه حقيقت ياب .

سوال بنيادي اين است : چه ضرورتي دارد كه رفتار قبلي و گفتار فعلي فرد «سازگار »  باشند ؟  براي آن كه از تعجب اين  سوال بيرون آييد ،  به تمثيل  زير دقت كنيد  :

احمد روزنامه نگاري است كه  در 35 سالگي دو همسر اختيار كرده است . در 65 سالگي احمد ،  با يكي از انجمن هاي فيمينستي آشنا مي شود و پس از چند جلسه حضور در جلسات انجمن ، به تدريج ، به اين « باور » مي رسد كه چند همسري  با حقوق  بنيادين زن تناقض دارد . احمد  موضوع را با هر دو همسرش به ميان مي گذارد . اما هيچكدام حاضر نمي شوند كه از او جدا شوند و احمد هم نه تنها هر دو را « دوست » دارد و به زندگي با آنها علاقه مند است ،  بلكه به لحاظ قانوني بدون توافق ، اختيار جدايي را ندارد و فرزندان او هم با اين جدايي آسيب مي بينند . هم زمان ، آخرين مقاله ي احمد ، با عنوان «دو همسري ، تجاوز به حقوق زنان است »  منتشر مي شود  و با عكس العمل هاي منتقدين مواجهه مي شود .

سوال اين است : آيا ( چگونه ) مي توان به نوشته هاي عقلاني احمد در خصوص تك همسري انتقاد كرد ؟  براي پاسخ به اين سوال گفتار و رفتار منتقدان را  مرور مي كنيم :

منتقد اول ، از آخرين مقاله ي او با عنوان « دو همسري ، تجاوز به حقوق زنان است »  انتقاد مي كند و رفتار و گفتارِ محمود را متناقض مي خواند .

منتقد دوم ، نه تنها از احمد انتقاد مي كند ، بلكه او را به  رياكاري و فريبِ مردم متهم مي كند  .

منتقد سوم ، احمد را شيادي مي خواند كه بر موج افكار عمومي سوار شده است تا به زعم خود به نان و نوايي برسد .

منتقد چهارم ، از احمد مي خواهد تا در خصوص  تناقض موجود در رفتار و گفتار خود توضيح دهد تا به رياكاري متهم نشود .

احمد توضيح مي دهد . او در پاسخ به منتقد ان ، تلاش مي كند تا نظام رفتاري خود را توضيح دهد و با توسل به عقلانيت عملي ، دو همسري خود را توضيح دهد و با اتكا به عقلانيت نظري از تك همسري دفاع كند .

به نظر مي رسد :

منتقد اول ، مرتكب يك مغالطه شده است . او به گونه هاي متفاوت عقلانيت عملي و نظري توجه نداشته است .

منتقد دوم ، از مغالطه ي منطقي ،  خود به يك  فعلِ گفتاري  رسيده است . اين منتقد اگرچه محمود را به « اشتباه  » متهم مي كند اما رفتار او « عقلاني » است .

منتقد سوم ، نه تنها از مغالطه ي خود به يك رفتار رسيده است بلكه با  « شياد خواندن » احمد ، مرتكب عدول از عقلانيت عملي شده است و خود به عدول از عقلانيت عملي متهم مي شود .

منتقد چهارم ، به ماهيت متفاوت نظر و عمل آگاه است و با توضيح از محمود مي خواهد اين تفاوت را روشن سازد و افكار عمومي را در اين خصوص  آگاه سازد  تا در پرتو معرفت ، امكان قضاوت آگاهانه فراهم شود .

توضيح احمد ، به لحاظ نظري عقلاني  است ، به لحاظ عملي ، عقلاني است و در كل  معرفت زا وآگاهي بخش است .

البته ماجرا به پايان نرسيده است . منتقد پنجم از راه مي رسد و از احمد مي خواهد تا تلاش قانوني خود را براي جدايي از يكي از همسرانش انجام دهد  تا در افكار عمومي بخشيده شود . منتقد ششم ، اظهار نظر زن هاي احمد را فاقد جايگاه قانوني مي خواند و به حقوق اوليه آنها استناد مي كند . منتقد هفتم ، دو همسري احمد را با توجه به رضايت همسرانش  و فقدان اختيار او عقلاني مي داند و منتقد هشتم براي دفاع از احمد به منتقدان او حمله مي كند و نمونه هاي مشابهي را يادآوري مي كند و … ( و اين ماجرا ادامه  دارد )

نويسنده :سارا زرتشت ، منبع : خودنويس

*اين تعاريف را از مصطفي ملكيان وام گرفته ام . پيشنهاد مي كنم براي تفصيل بيشتر در خصوص آنها به مصاحبه ي ملكيان با نقد و نظر و سايت نيلوفر  مراجعه شود . بخصوص آنجا كه به شرايط نسبي بودن عقلانيت اشاره مي كند و  تفاوت عقلاني بودن با درست و نادرست بودن گزاره ها را شرح مي دهد  .

ماجراي فايل صوتي (راز ديدار خاتمي و موسوي )

ژوئیه 7, 2010 10 دیدگاه

گزارش ديدار مير حسين موسوي و سيد محمد خاتمي در حالي توسط بنياد باران منتشر شد كه در آن از انتشار گسترده ي يك فايل صوتي سخن آمده بود  كه متضمن مطالب سراسر دروغ و توهين و توهم است .( اينجا )

اما ماجراي اين فايل صوتي چيست ؟

مدتي قبل يك فايل صوتي با عناوين سخنراني وزير اطلاعات ، سخنراني معاون وزير اطلاعات و سخنراني  سردار مشفق …(اينجا ) ابتدا  در سايت هاي وابسته به ستاد كودتا  منتشر شد و متاسفانه بعضا مورد استفاده ساير سايت ها هم قرار گرفت . حتي تعدادي از سايت ها و وبلاگ ها متن آن را پياده كردند . (به عنوان نمونه  اينجا و  اينجا و اينجا و اينجا  )

در اين سخنراني ، سعي شده است تا مجموعه اي از اكاذيب و جعليات به عنوان ، سخنراني محرمانه منتشر شود تا  به زعم منتشر كنندگان  ،  افكار عمومي و حتي تحليل گران  با اين اطلاعات غلط ، به خطا برود .

هم چنين ، شايع شده است كه يك فايل صوتي ، با استفاده از نرم افزارهاي پيشرفته ي صدا گذاري  و ميكس  (مانند Avid و… ) تهيه شده است كه بر اساس آن  قرار است ميان سران جنبش سبز اختلاف بياندازند . در اين فايل صوتي كلمات به گونه اي چيده شده اند كه گويي موسوي و خاتمي عليه هاشمي و كروبي  جلسه ي محرمانه داشته اند و مواردي از اين قبيل . در اين فايل ها با شنود مكالمات سران سبز و باز سازي صوتي آنها تلاش خنده داري براي ارائه ي تحليل ها و نظرات متفاوتي از سران سبز  آمده است .