خانه > پیام سبز > وقتي مشايي هم ابوعطا مي خواند

وقتي مشايي هم ابوعطا مي خواند

پيروزي احمدي نژاد در انتخابات 84 ، محصول يك تقابل سياسي بود . احمدي نژاد هويت سياسي خود را با نفي گفتمان هاي سياسي و الگوهاي اقتصادي هاشمي رفسنجاني  تعريف كرد و به كمك اين هويت مبهم ، توانست در انتخابات 84  ، بر هاشمي رفسنجاني فائق آيد . مقايسه ي آراء احمدي نژاد با آراء او در انتخابات مجلس ششم  اين ادعا را تقويت مي كند . مدلي كه احمدي نژاد از آن بهره برد ، همان مدلي بود كه اصلاح طلبان را در انتخابات دوم خرداد 76 به پيروز رساند ، با اين تفاوت كه مدل احمدي نژاد  صريح تر ، واضح تر و البته بسيار مبتذل تر از مدلي بود كه در دوم خرداد  بر قدرت غالب شد ؛ اگرچه نمي توان به رفتار سياسي احمدي نژاد در آن دوره و حتي به غير اخلاقي بودن آن ايراد گرفت كه غيبت اخلاق در سياست ايراني يك غيبت سيتماتيك و نهادينه است و اغلب سياستمداران پيشين هم ، كم و بيش  از اين آئين سياسي برخوردار بوده اند و كمتر مي توان  نمونه هاي پاك و سره اي چون مهدي بازرگان  را در آن يافت .

اين بار ، اسفنديار رحيم مشايي – هم –  به دنبال يك تقابل است تا به كمك آن ، خواسته هاي خود را پيش ببرد . اسفنديار معتقد است كه اغلب شركت كنندگان در انتخابات ، براي نه گفتن به  پاي صندوق راي مي آيند و اين نه گفتن مستلزم ايجاد يك تقابل است . اما ؛ تعريف يك تقابل سياسي و حتي اقتصادي براي اسفنديار ممكن نيست كه خود جزئي از سياست فعلي  است . اما ، ايجاد يك تقابل مذهبي و يا مكتبي براي تقابل با نهاد روحانيت و گفتمان مذهبي حاكميت  ، ممكن مي نمايد .

اسفنديار به يك تقابل مذهبي – مكتبي مي انديشد . مدلي از تقابل دين فقيهانه و دين عارفانه . نمونه اي از تقابل دين فقه انديش و دين تجربت انديش . الگويي  از تقابل ايران و اسلام يا  فارس و عرب و به عبارت دقيق تر مدلي فانتزي از قرائت اصلاح طلبان در خصوص دين  .( مد لي فانتزي تر از آنچه رضا راد منش به  آن اميدوار است )

اسفنديار – لابدسري به بازار نشر مي زند و حجم كتاب هاي فانتزي و كتابچه هاي عرفاني را كه  اغلب به عرفان دئيستي پرداخته اند مي بيند و با ديدن تيراژ و چاپ چندم آنها دل خوش مي كند كه جامعه ي هدف را خوب انتخاب كرده است  . ديدار با هنرپيشه هاو هنرمنداني كه به اين آئين ها تعلق خاطر دارند و ايرانيان خارج نشيني كه با نوستالژي وطن گذران مي كنند  آغاز پروژه ي اسفنديار است . آغازي براي تقابل مكتب فقه گريز و ايراني اسفنديار و مكتب فقه پرور و اسلامي روحانيت .

اسفنديار ، خود را به آب و آتش مي زند تا هويت خود را بيابد و آن را فرياد بزند . دشمنان مذهبي و روحاني براي آن لازم اند و اين دشمنان هويت او را تقويت مي كنند و چه دشمني بهتر از مصباح و سليمي نمين و شريعتمداري و مكارم شيرازي !

اسفنديار ابايي ندارد كه خود را حلاج  بخواند ، تا جامعه ي هدف ، او را  بر سر دار ببينند و او همان قهرمان مظلومي باشد كه جامعه ي ايراني تشنه ي آن است . قهرماني كه نقد آن روا نيست و افتاده اي  كه ديگر  زدن ندارد .

اسفنديار – شايد –  ، از دو نكته غافل است . اول اينكه اين بازي  دير شده است و ديگر آن كه اين  تقابل هم خطرناك تر از آن است كه « حلقه ي اروميه » بتواند آن را پيش ببرد . بگذريم كه اساساً ظرفيت وجود اين تقابل در چهره و شخصيت و توان فرهنگي و علمي اسفنديار نيست . اگر قيافه ي احمدي نژاد به درد نوكري مردم مي خورد  ، « ته چهره » ي اسفنديار نه نشاني از عرفان دارد و نه اخلاق عرفاني . راز نهفته در شخصيت مبهم اسفنديار ،اگر چه  استعداد آن را دارد كه به ابهام عرفان بيالايد اما ، اين ابهام ، استعداد ديگري را هم در خود به همراه دارد . « استعدادي كه داود احمدي نژاد هم بتواند آن را كشف كند »

اسفنديار خان اشتباه هم دارد . چند اشتباه بنيادي  ! به همان اندازه كه تقابل سياسي زود جواب مي دهد و مي تواند بر موج افكار عمومي و هيجانات انتخاباتي سوار شود ، تقابل مكتبي و مذهبي دير ياب و دير كوش است  . غفلت اصلي اسفنديار – اگر اساسا غفلت باشد !؟ –  غفلت از جامعه ي مذهبي و ديني ايران است . به همان اندازه كه سياستمداران ايراني در سياست ورزي خود ناتوان و كم تجربه و جوان رفتارند ، روحانيان و انديشمندان ديني ، توانمند و پرتجربه و پيركردارند . از سنت حوزوي گرفته كه به نام بزرگاني چون جوادي آملي و علامه طباطبايي و مرتضي مطهري آراسته است تا سنت روشنفكري ديني كه بر شانه ي غول هايي چون عبدالكريم سروش و اقبال لاهوري ايستاده است .

سخن كوتاه ، اگرچه قطار خالي سياست ، بليط ورود كساني چون محمود را هم دارد اما  قطار سنگين فقه ، مجال عرض اندام به قرائت فانتزي و كمدي اسفنديار را نخواهد داد  . اگرچه جوي  آب سياست بد جوري در ايران سر بالا مي رود و مجال خواندن براي محمود و اسفنديار هم فراهم شده است ؛ اما  درياي سنتِ ديني  تنها به نهنگاني چون مولوي و غزالي مجال شنا مي دهد .به قول حافظ :

اسفنديار رحيم مشايي  ابو عطا مي خواند

نه هر كه چهره برافروخت دلبري داند
نه هر كه آينه سازد سكندي داند

نه هر كه طرف كله كج نهاد و تند نشست
كلاهداري و آئين سروري داند

هزار نكته ي باريك تر ز مو اينجاست
نه هر كه سر بتراشد،  قلندري داند

.

.

.

.

.

.

.

نويسنده : سارا زرتشت ، منبع : خونويس

Advertisements
دسته‌ها:پیام سبز
  1. ناشناس
    اوت 19, 2010 در 1:03 ب.ظ.

    به باور من هر كس هر جا حرفي زد كه نبايد به آن واكنش نشان داد. همين واكنشهاي شتابزده به مزخرفات اينهاست كه باعث ميشود هدفشان يعني شناخته شدن و مطرح شدن در جامعه تحقق يابد. با اينكار فقط به تكثير لمپينها و شناخته شدن آنها كمك ميكنيد.

  1. ژانویه 14, 2011 در 6:13 ب.ظ.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: