خانه > پیام سبز > این متن را از دست ندهید !

این متن را از دست ندهید !

یادآوری : اگر به هر دلیل آینده ی مملکت برایتان اهمیت دارد ، پیشنهاد می کنم و اکیداً پیشنهاد می کنم که این متن را از دست ندهید . این متن کمتر از یک ماه قبل و هم زمان با عمومی شدن سخنان سردار مشفق در سایت کلمه مدتها می درخشید  و در اکثر قریب به اتفاق سایت های سبز مانند جرس ، امروز ، ندای سبز آزادی و … باز نشر شد .  هم اکنون که مدرک جدیدی در خصوص سخنرانی سردار مشفق آشکار شده است و  شورایعالی امنیت ملی هم  با سکوت خود تلویحا آن را تائید کرده و حتی انتشار آن هم زمان با جلسات مجلس خبرگان ،  به  عملی شدن  تهدید برادر حسین شریعتمداری مدیر مسئول توطئه پرداز و فتنه جوی کیهان  منتسب شده است  ، بازخوانی این متن تاریخی بر همه ی ما واجب است و انتشار و اطلاع رسانی آن از نان شب واجب تر . .. در کنار این متن  ، طرح فوق العاده ی ایمان نبوی شاهکار است که حتما در تاریخ ایران خواهد ماند . این طرح روج و چکیده ی است نوشته است . با اجازی ایمان نبوی آن را هم در کنار  متن منتشر می کنیم .

کلمه-داریوش محمدی: از روزی که قصه ی انتخابات دهم به پایان رسید و داستان اعتراض به نتیجه ی انتخابات آغاز شد و بر خواسته ی مردم جنبش سبز برخاست ؛ تا همین چند روز پیش ، نمی شد نامی از « محسن امین زاده، مصطفی تاج زاده، عبداله رمضان زاده، فیض الله عرب سرخی، محسن صفایی فراهانی، محسن میردامادی و بهـزاد نبـوی » شنید ، الا به اذن حاکمیت و یا به حکم محکومیت . بماند که گاهی هم به عیادت بیمارستان و یا ملاقات پس از زندان ، می شد تصویری از مهرورزی دولت کریمه و شیوه ی حقیقت یابی شحنه و داروغه در سیمای آنان دید ، تا به هوای آن که به زندان رفته بود ، نشانی یافت از آنچه بر آنان رفته بود . تا همین چند روز پیش ، که متن « شکوائیه ی هفت اصلاح طلب مشهور » ، در رسانه ها منتشر شد ، « گروهی شاکر » بودند که آنان را کنار زده اند و « دسته ای شاکی » که چرا کنار نشسته اند و هر دو غافل از اینکه «اصلاح طلبی » حکایتِ همین شکر و شکایت هاست..

باری ؛ قبل از ورود به محتوا و بدور از تصدیق و یا تکذیت مدعا ، باید اذعان داشت که آشکار شدن شکوائیه ی قضایی  هفت  نامی و باقی ، نشانی آشکار از یک «رفتار سیاسی اصلاح طلبانه» است و ایضا نشانه ای روشن از ایمان این هفت تن ، به آئین اصلاحات . هم چنین فارغ از محتوا ، باید اقرار کرد که خواست تاریخی این رفتاراصلاح طلبانه ، بر تاریخِ مطلوب « آئین همه چیز خواه» تاثیر خواهد گذاشت و لاجرم ، روزی آه از «نهاد تاریخ » برخو اهد خواست .

به زعم نگارنده ،‌ «مدعای اصلی شکوائیه ی هفت نفره ، بروز یک گفتمان  همه چیز خواه (توتالیتر) است». این گفتمان انحرافی است و در یک غفلت تاریخی توانسته است بر گفتمان اصلی نظام غلبه کند و به گفتمان مسلط و مشهور  این روزها تبدیل شود . این گفتمان، بنا به ماهیت خود، هیچ گفتمان دیگری را بر نمی تابد و گفتمان انقلاب و جمهوری اسلامی را یک تهدید بالقوه می داند و بالفعل درصدد انحراف، تقلیل و نابودی آن است.

اما؛ برای پرداختن به جزئیات و مدعیات این شکوائیه ، لازم است ابتدا «ماجرا» را مرور کنیم. برای هم زبانی و همراهی ناگزیریم به «بنیان های سیاسی و سوابق تاریخی» گریزی زده و آن گاه به «اصل ماجرا» برگردیم و با زبانِ مشترک ، گزیده هایی از محتوا با نمونه هایی از واقعیت مقایسه شده تا به یاری آن حقیقت تقویت شود؛ اگر چه این تقویت نه به نیت انکار است و نه به ضرورت اثبات . نگارنده در پایان ، آنچه را که به زعم خود می یابد و لازم می داند ، می آورد .

ماجرا چیست ؟

اوسط تیرماه هشتاد و نه ، در دیدار میرحسین موسوی و سید محمد خاتمی ، از انتشار یک فایل صوتی سخن رفت که «در سی سال گذشته بی سابقه بوده و متضمن مطالب سراسر دروغ و توهین و توهم است». این فایل صوتی با عنوان « سخنرانی سردار مشفق » در فضای مجازی انتشار یافته و به تدریج ، متن آن توسط سایت ها و وبلاگ های مختلف به تار جهان گستر آویخت و گزیده های مختلفی از آن ، در روزنامه ها و سایت های رسمی و نیمه رسمی منتشر شد .

این دیدار و شباهت ادبیات سخنران با گفتمان حاکم بر  «ستاد کودتا» به اهمیت آن افزود و به تدریج ، کنجکاوی و گمانه زنی در خصوص هویت واقعی سخنران و مکان و زمان سخنرانی رواج یافت و میان این هیاهو، مدعیات و محتویات سخنران تا حدی به حاشیه رفت . البته این حاشیه نشینی قبل از هر چیز ، ناشی از ناسازگاری محتویات و نامعقول بودن مدعیات سخنران بود . به بیانی دیگر ، وقتی سخنران خواهان تجدید نظر در مجموعه ی عظیمی از باورهای فردی و تاریخی مخاطب است ، مخاطب بالذات از این تجدید نظر وسیع در مجموعه ی باورها ، بیزار است و به همین علت از پرداختن به اصل آن گریزان می شود .

در این سخنرانی ، سخنران به زعم خود ، پرده از چهره ی بسیاری از اشخاص مشهور و سیاسیون با سابقه بر می دارد ، تا چهره ی واقعی آنان را نشان دهد و سهم هر کدام را در خیانت به نظام عیان سازد . هیچ فرد و نهادی در این سخنرانی در حاشیه نمی ماند ، مگر آگاهانه . این سخنرانی ، نمایش کم نظیری است از پرده دری درباره ی خصوصی ترین موضوعات شخصی تا پرده برداری از کلی ترین مواضع نهادهای اصلی و جریان های سیاسی .

سخنران جمله های بسیاری را به شخصیت های شناخته شده ی سیاسی و مقامات بلند پایه ی نظام نسبت می دهد « تا آنها را نافد سازد » . گاه بازجویی است که اعترافات زندانیان را بی محابا نقل می کند و زمانی در مقام مشاور و مطلع ، از مکنونات قلبی شخصیت ها و نیات درونی آنها خبر می دهد و گاهی در جایگاه تحلیل گر ، مواضع اصلی احزاب و فعالان سیاسی را گزارش می کند . این « مدعیات » در کنار گزاره های بدیهی و سخنان مشهور و شایعات معروف ، آن چنان ساده و معمولی توسط سخنران بیان می شوند که تناقضات احتمالی و پشتوانه های استدلالی لازم در این هم نشینی گم می شود و حجم مدعیات آن چنان زیاد است که هوش شنونده مسحور اطلاعات سخنران می شود و خود را از تشخیص سره و ناسره فارغ می بیند . این فراغت در یک فضای جمعی امنیتی ، عقل را به استراحت می خواند تا عقلانیت در حضور یک سخنران غیب دان ، غایب شود . سخنران، برای آن که آخرین تردیدها را بزداید ، به اظهار مکرر این مطالب در « مجالس مهم» دیگر تاکید می کند و البته مهارت او در ادای مطلب و حضور ذهن او در گذر از زمان و مکان ، این « تکرار و تاکید » را آشکار می سازد .

« تاریخی» که در این سخنرانی روایت می شود ، آن چنان متفاوت است که می تواند گفتمان متفاوتی را از جمهوری اسلامی و شخصیت های آن ارائه دهد . نقل قول هایی که از افراد می آید می تواند برهان قاطعی بر خیانت آنان باشد و توطئه هایی که در این سخنرانی به میان می آیند ، می تواند دلیل محکمی برای برخورد با عاملان آن باشد و توجیه مناسبی برای حذف حاملان آن شود . به همت مدعیات این سخنرانی ، می توان سرداران اصلی دفاع مقدس را از نو شناخت و به خیانت کم کاری فرماندهان قبلی پی برد و به صداقت و توان بنیان گذاران نظام شک داشت و انحراف بزرگی را در تاریخ بیست و چند ساله ی نظام ثابت کرد . آنچه در این سخنرانی آمده است ، حجم وسیع و غریبی از جمله های خبری است که هر کدام به نوبه ی خود می تواند محل مناقشه و مجادله باشد و مدعی را به محاکمه بخواند . اغلب گزاره های آمده در این سخنرانی ، اگرچه بی سابقه نیستند اما هم نشینی این حجم از اخبار نامعمول و اسرار مگو در کنار هم ، اگر بی سابقه نباشد ، بسیار کم سابقه است …

و …سرانجام ، تهمت های آمده در این سخنرانی و رفتارهای شکل گرفته حول مدعیات آن ، تعدادی از شخصیت های سیاسی را شاکی کرد تا کمتر از دوماه از انتشار سراسری آن ، هفت چهره ی مشهور اصلاح طلب شکوائیه ای را به قوه ی قضائیه تحویل دهند و از آنچه در این سخنرانی و بر مبنای آن بر آنان و مردم و کشور رفته است به داد خواهی برخیزند .

گفتمان همه چیز خواه ( معرفی اجزای فلسفی ، سیاسی ، اجتماعی و تاریخی )

انسان ، اگر چه موجود عاقلی است ، اما بالذات عقل گریز است و البته این عقل گریزی به معنی عقل ستیزی نیست ، بلکه به معنای انتخاب میان تعقل و بی عقلی است . معلوم است که بی عقلی و فکر نکردن ، آسان تر از تفکر و تعقل است و از باب همین آسانی است که انسان تا حد ممکن از قوه ی عاقله ی خود کمتر استفاده می کند . یعنی بی عقلی ، « مطبوع » تر از تعقل است . از طرفی دیگر ، مسئله هر چه ساده تر باشد ، راه حل آسان تری دارد . اگر حل یک معادله ی دو مجهولی ساده تر از یک معادله ی صد مجهولی است ، به این خاطر است که هر چه مسئله پیچیده تر باشد و مجهولات بیشتری داشته باشد ، اغلب از راه حل پیچیده تری برخوردار است و هر چه تعداد مجهولات کمتر شود ، راه حل ساده تر می شود و حل آن آسان تر است و بالطبع به تفکر و تعقل کمتری نیاز دارد و حتماً مطبوع تر خواهد بود .

این « مطبوع بودن » ، گاهی انسان را آن چنان وسوسه می کند ، که ترجیح می دهد مجهولات را به هر نحو کمتر کند و از پیچیدگی ماجرا بکاهد ، تا راه حل های ساده ای را برای مسائل پیچیده ارائه دهد . این وسوسه ، اگر مهار نشود ، سرکشی می کند و جواب های خود خواسته ای را در تعدادی از مجهولات می نهد تا راه حل ساده و البته « درست و مطبوعی » را برای مسائل پیچیده ارائه دهد . غافل از آن که ، مجهولاتی که کم می شوند و و داده های خود خواسته در آنها قرار می گیرند ، در اصل مقدار حقیقی آنها گم می شود و آنچه به دست می آید ، اگر چه « درست بدست آمده »، اما « نادرست » است . یعنی « کم کردن مجهولات همان و گم شدن حقیقت همان ».

این « وسوسه ی مطبوع » ؛ اگر در کنج ذهن و زندگی فرد بنشیند و به ساده کردن مسائل شخصی ختم شود ؛ عقل را کمتر زحمت می دهد ، تا جایی که فرد به « کم عقلی » و «بی عقلی» وصف می شود . یعنی « تعطیل کردن عقل همان و دیوانگی همان» . گاهی در سایه ی قدرت ، این وسوسه ی به ظاهر ساده و معمولی ، آن چنان سرکش می شود که هر لحظه داده های خود خواسته و مطبوع اش را در مسائل اعمال می کند و با این الگو ، به سراغ همه ی مسائل و مشکلات ، خرد و درشت می رود و برای آنها راه حل های ساده ارائه می دهد . این وسوسه ی سرکش ؛ اگر آرام نگیرد و دولت بیابد و قدرت بگیرد ، داعی نجات بشریت و رهبری جهان می شود تا راه حل های خود را بر همه آزمایش و تحمیل کند . راه حل هایی که مدیون جواب های خود خواسته و مطبوع صاحب قدرت اند و انسان هایی که آن را می پذیرند باید طبع خود را با آنچه مطبوع دولت است ، یکی کنند . یعنی « ساده شدن راه حل همان و یکی شدن طبع و خواسته ی آدمیان همان ».

در عرصه ی سیاست ، دولت یگانه نهادی است که از قدرت مشروع برخوردار است و در اعمال قدرت مشروعیت دارد . اگر این صاحب قدرت ، به همین « وسوسه ی مطبوع » گرفتار شود و هوس کند هر آنچه جواب خود خواسته دارد ، رواج دهد و فراگیر کند ، بالطبع دولتی خواهد شد تمامیت خواه و و اقتدار طلب . این « دولت ِ همه چیز خواه » ، همه چیزش باید به هم بیاید و لذا می کوشد همه چیز را حول آرمان های خود از نو تعریف کند و بنا نهد . مهم نیست که این آرمان ها ، آرمان های یک بلشویک روسی باشد یا خواسته های یک نازی آلمانی و یا یک فاشیست ایتالیایی . مهم این است که همه عضوی از خانواده ی « تمامیت خواهی » اند و به اندازه ی کافی از « شباهت های خانوادگی » برخوردارند . این « شباهت های خانوادگی » کمک می کند تا « ورای مکان و زمان و آرمان » ، چهره و اندام و قد و قامت همه ی آنها را در یک « آئینه » نشان داد ؛ « گفتمان  همه چیز خواه» .

در « گفتمان همه چیز خواه» ، لازم است باورها تغییر کنند و انسان ها شبیه هم شوند تا طبع و خواسته و باور با هم سازگار بیافتد و بتواند با طبع عالی حکومت هم نشین شوند . برای تغییر در شبکه ی باورها ، خاطره ها باید پاک شوند تا گذشته فراموش شود مثلاً « نخست وزیر محبوب امام به آرمان های امام وفادار نبوده است » . شخصیت ها باید با « شاخص» های جدید و از نو شناخته شوند . یعنی :«سید حسن خمینی نیست، مصطفوی است ». مفاهیم باید از نو تعریف شوند ، پس «جمهوری اسلامی همان حکومت اسلامی است » . تاریخ باید تغییر کند و « کتاب های تاریخ باید از نو نوشته شوند». علوم باید با جواب ها کنار بیایند و گرنه ابزار گمراهی اند و « ناچار به انقلاب فرهنگی و تجدید نظر در مبانی آنها باید روی آورد». جراحی های اقتصادی و حل مسائل سیاسی اگر دشوار شد، باید منحل شوند یعنی«سیاست باید سیاست زدایی شده» و «پیچیده ترین مفاهیم اقتصادی را ساده ترین راه حل ها بیان کرد». گاهی سخت است حکومت قانونی رفتار کند، ساده تر آن است که قانون همان باشد که دولت اجرا می کند. این گونه نه نظارتی لازم است و نه تخلفی ممکن که «دولت قانون گراترین دولت خواهد بود» و دیگر «قانونی را که دولت اجرا نمی کند ، قانون نیست». اطلاعاتی که دولت می دهد همان حقیقت است و «وزارت اطلاعات همان وزارت حقیقت». هر آنچه حکومت انجام می دهد، خواسته ی ملت است که حکومتی کردن مردم ، ساده تر از مردمی کردن حکومت است و در نهایت « دولت خود را با ملت یکی می داند » . بهترین حکومت ، حکومتی است که با جامعه یکی باشد .اگر حکومت مجسمه ی قانون و آئینه ی حقیقت و جانان ملت باشد ، آن گاه درد و درمان و وصل و هجران یکی می شود و چه سعادتی والاتر از این …

نظم جدیدی لازم است. به یاری این نظم ، همه چیز ساده تر می تر می شود . نظمی اجتماعی ـ سیاسی که در آن بتوان همه چیز را به آسانی اداره کرد . « عدالت اجتماعی » ؛حکومت را اندامی باید . مهم نیست که این اندام به نظمی ضد انسانی و غیر طبیعی محتاج است ، مهم این است که انسان ها در این نظام واکنش معین و مشخصی داشته باشند تا یکی شوند و یک گونه بخواهند و یک گونه اداره شوند و چه عدالتی بالاتر از این یکی شدن! این گونه ، اداره کردن ساده می شود و عقلانیت کمتری لازم است و فراگیری ممکن می شود و سرانجام به همان معادله ی اساسی می رسیم ؛ « فراگیری همان و دیوانگی همان ».

در دانش سیاست ، «همه چیز خواه » یکی از معادل هایی است که برای واژه ی توتالیتاریسم به کار می رود . این واژه در زبان فارسی معادل های دیگری هم چون تمامیت خواهی و اقتدارطلبی دارد . در دانشنامه ی سیاسی ، « دولت توتالیتر » این گونه تعریف شده است :

« توتالیتر به عنوان صفت برای رژیم هایی به کار می رود که دارای این مشخصات باشند: نظارت دولت بر تمام جنبه های فعالیت اقتصادی و اجتماعی، انحصار قدرت سیاسی در دست یک حزب حاکم و حذف هر گونه نظارت آزادانه جامعه ، دست یازی به ترور برای سرکوبی هر گونه مخالفت و تلاش برای شکل دادن به جامعه براساس ایدئولوژی حزبی . ( آشوری، ۱۳۸۲: ص ۲۴۰ )

جامعه شناسی سیاسی ، هم مبین همین ماهیت دولت های توتالیتر و شیوه ی برخورد و نسبت آنها با جامعه است :

« دولت توتالیتر که خود بر خواسته از شرایط جامعه توده ای و تنهایی فردی است با از بین بردن مبانی جامعه مدنی و سنن سیاسی و حقوق جامعه و تبدیل طبقات به توده شرایط جامعه توده ای را اساسا تشدید می کند.توتالیتاریسم از طریق ایدئولوژی به دو شیوه جامعه مدنی را در هم می شکند و شرایط جامعه توده ای را اساسا تشدید می کند : یکی از طریق ویران کردن روابط میان انسانها و دیگری از طریق ویران کردن روابط ادراکی انسانها با واقعیت(بشیریه، ۱۳۸۸: ص۳۳۶ )

تاریخ سیاسی قرن بیستم ، راوی گونه هایی از حکومت هایی است که در عمل و نظر به « گفتمان فراگیری » کوشیده اند . گفتمانی که ، تاریخ آن را بسیار دهشتناک تر و مستبد تر از دیکتاتوری های فردی گزارش می کند . نمو نه ی بلشویکی این گفتمان در رفتار و کردار استالین در شوروی سابق ، « آشکارتر » از همه است . خواندن نمونه هایی از آئین استالینیسم و کردار استالین و حاکمان شوروی سابق ، آگاهی بخش و هشدار دهنده است :

اتحاد جماهیر شوروی سابق برنامه‌های سانسور دولتی را به صورت وسیعی اجرا می‌کرد. مرکز اصلی فرماندهی حفاظت از اسرار نظامی و دولتی با نام Glavilt مرکز اصلی سانسور دولتی در شوروی سابق بود Glavilt حتی بر برچسب‌های مشروب و ودکا نظارت داشت پرسنل این مرکز سانسور درهمه دفاتر روزنامه‌ها و انتشارات اتحاد جماهیر شوروری حاضر می‌شدند و ۷۰۰۰ سانسور چی وظیفه نظارت بر اطلاعات قبل از چاپشان را برعهده داشتند. هیچ رسانه جمعی نتوانست از زیردست کنترل‌های Glavilt رهایی یابد همه شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی موظف بودن تعدادی از پرسنل Glavlit را در شورای سردبیری خود استخدام کنند.

تصفیه کبیر نامی است که به تصفیهٔ حزب کمونیست شوروی و سرکوب سیاسی و دستگیری‌های وسیع در اتحاد شوروی در اواخر دههٔ ۱۹۳۰ میلادی اطلاق می‌شود. ضمن تصفیه تلاش‌های بسیاری برای عوض کردن تاریخ در کتاب‌های درسی شوروی و منابع تبلیغی بود. بسیاری از قربانیان اعدامی از کتاب‌ها و عکس‌ها بیرون گذاشته می‌شدند که گویی هرگز وجود نداشته‌اند. نهایتا تاریخ انقلاب جوری روایت می‌شد که گویی تنها دو شخصیت داشته‌است… لنین و استالین. این دوره معمولاً با حضور سراسری پلیس, مظنونیت همگانی به «خرابکاران» , محاکمه‌های نمایشی و زندان‌ها و اعدام‌های مخالفان تصویر می‌شود… دوره اصلی تصفیه پس از قتل سرگئی کیروف، رهبر محبوب حزب درلنینگراد آغاز شد. کیروف بسیار نزدیک به استالین بود و قتل او حزب بلشویک را تکان داد. استالین، که می‌گویند می‌ترسید خود او قربانی بعدی باشد، شروع به محکم کردن امنیت کرد و مخالفان خود را به «جاسوسی» و «ضدانقلابی» متهم کرد…در اواخر تصفیه. دفتر سیاسی نیکولای یژوف، رئیس وقت ان.ک.و.د را برکنار و بعدها اعدام کرد. هیچ کس به اندازه زینوویف در قدرت یافتن استالین موثر نبود، ولی هنگامی که تصمیم به برکناری او گرفت ( و چند سال بعد دستور اعدامش را صادر کرد) گذشته‌ها را به کلی از یاد برد. وی که خود شاهد گفت‌وگوی استالین و زینوویف در یکی از جلسات حزبی بوده می‌نویسد وقتی زینوویف خدمات گذشته خود را به استالین یادآوری کرده و پرسید« آیا رفیق استالین معنی وفا و حق شناسی را می داند؟» استالین با لحن گزنده‌ای پاسخ داد «بله خوب می دانم… این یک نوع بیماری است که معمولا سگ ها به آن مبتلا می‌شوند» ( در پی نوشت نمونه های تاریخی دیگری از آئین استالینیسم آمده است)

اصل ماجرا چیست؟

و اکنون می شود دانست آنچه سخنران گفته است با آنچه بر کشور رفته است و آنچه در شکوائیه ی اصلاح طلبان آمده است ، پر بی ربط نیست .

اگر مدعیات سخنران ، جواب های خود خواسته نباشند و مطابق با مستندات ارائه شده باشند ، می توان به سادگی به بسیاری از معماها جواب داد و ریشه بسیاری از مشکلات و مسائل کشور را یافت . و می شود این گونه ماجرا را مرور کرد :

در دو سال اخیر ، کانون های متفاوت توطئه ، اعم از هفت حزب اصلاح طلب جبهه ی مشارکت و سازمان مجاهدین و مجمع روحانیون و  بنیاد باران به ریاست سید محمد خاتمی و با عضویت و همراهی ۱۲۰۰ نفر از اساتید و وزرا و شخصیت های سیاسی ،  جمعیت توحید و تعاون به محوریت میر حسین و با همراهی فرزندان شهید بهشتی و گروهی از اساتید دانشگاه ، جلسات صبحانه به مدیریت مهدی هاشمی ، مجمع تشخیص مصلحت نظام به ریاست هاشمی رفسنجانی ، سید حسن خمینی و بیت امام و ۷ گروه جاسوسی و اطلاعاتی آمریکا به سرپرستی رایس و در یک «اتحاد استراتژیک ِ واضح» در حال جنگ با نظام هستند و البته مستندات کامل برای آن موجود است. بر خلاف تاریخ رایج، این دشمنان از همان روزهای پیروزی انقلاب با اقداماتی مانند تسخیر لانه ی جاسوسی درصدد ضربه زدن به اسلام بوده و از هر فرصت و موقعیتی چون فرماندهی جنگ تحمیلی، ریاست جمهوری، نخست وزیری، ریاست مجلس و تمام پست و ارکان نظام استفاده کرده اند تا در مقابل نظام بایستند و آن را به شکست ونابودی بکشانند.

این شخصیت های حقیقی و حقوقی ، هیچ کدام همانی نیستند که قبل دانسته ایم. لازم است خاطرات خود را از آنان فراموش کرده و به کمک این حقایق جدید آنها را بشناسیم. اگر نبود چند شخصیت محدود چون سردار مشفق و محمود احمدی نژاد و سردار جعفری ، تا در کنار مقام رهبری و امام قرار بگیرند، آنها هر لحظه می توانستند نظام را به نابودی بکشانند. هر آنچه در این دو سال ، در برخورد و مواجهه با این افراد اعم از زندان و کشتار و توهین و تنبیه انجام شده است ، به سبب وجود این اطلاعات حقیقی است. انتخابات، یک جنگ تمام عیار نرم علیه این دشمنان و توطئه ی آنان بود. سردار مشفق و دوستان ، با تسلط کامل بر این «جریان فتنه» از این میدان جنگ نظام را به سلامت عبور دادند. مثلاً اس ام اس ها در شب انتخابات قطع کردند ،چون آلت جنگ نرم دشمن بود و ممکن بود به کمک کدهای ۱ و ۲ ، دشمن بتواند پیروز شود. سه اتاق جنگی آنها به فرماندهی مهدی هاشمی ، متلاشی شد ، که اگر این چنین نبود ممکن بود دشمن بتواند ، به « هدف خود » دست یابد . خلاصه این که ، این دشمنان علیرغم توطئه ها بسیار و کانون های فتنه ی متعدد و ستاد های جنگی و تجهیزات وارده شده توسط آنان نتوانستند در این میدان جنگ پیرو شوند . آنان را قلع و قمع کردیم و جنگ را بردیم .

همه ی ماجرا به همین سادگی است . دشمن توطئه کرد . ما شناختیم . مبارزه کردیم . پیروز شدیم و چشم فتنه را در آوردیم . هیچ گونه تحلیلی هم لازم نیست . این اطلاعات درستند چون من می گویم و من یک مقام امنیتی هستم و مقام های امنیتی به اصل ماجرا دسترسی دارند و اصل ماجرا هم همانی است که ما به آن دسترسی دارم . هر چه غیر از این دروغ است .

اما؛ اگر مدعیات سخنران ، جواب های خود خواسته باشند و مستندات و مدارکی در خصوص آنچه می گوید وجود نداشته باشد می توان این گونه ماجرا را بازخوانی کرد:

یک جریان تمامیت خواه ، بر کشور حاکم است که بازوی اجرایی یک گفتمان همه چیز خواهی است . بازسازی تاریخ از اجزای این گفتمان است ، پس خاطره ها باید فراموش شوند و تاریخ جدیدی باید نوشت . در این تاریخ جدید وقایع باید مطبوع و مطلوب این جریان روایت شود ، مثلاً تسخیر سفارت آمریکا توسط موسوی خوئینی ها و با برنامه ریزی آمریکایی ها صورت گرفت ، تا آمریکا به ایران حمله کند و واقعه ی طبس رخ دهد . یعنی عملیات طبس ، معلول تسخیر سفارت نیست بلکه انگیزه ی اصلی آن است . پرونده ی ترور شهید بهشتی باید باز شود تا عاملان آن یعنی میر حسین موسوی و بهزاد نبوی و موسوی خوئینی ها در تاریخ ثبت شود .

شخصیت ها باید از نو تعریف شوند. مثلاً هاشمی رفسنجانی و مجمع تشخیص مصلحت نظام ، نه از ارکان نظام اند که کانون هایی برای فتنه علیه نظام محسوب می شوند . وجود مجمع تشخیص مصلحت نظام برای کاهش اختیارات رهبری و توطئه علیه بسیج است . میر حسین موسوی و محسن رضایی ، فرماندهان جنگ نبودند ، اسناد نشان می دهند که آنها به جنگ خیانت کردند و امکانات کشور را در اختیار سپاه قرار نمی دادند و گرنه سپاه با فرماندهی واقعی آن ! تا قلب بغداد پیش می رفت . سید محمد خاتمی ، هشت سال عامل بنیاد سوروس در ایران بود و نه رئیس جمهور . سید حسن خمینی ، مصطفوی است نه خمینی .آیت الله صانعی ، که مرجع تقلید نیست .

مفاهیم باید از نو تعریف شوند. مثلاً « جمهوری اسلامی با حکومت اسلامی فرقی نمی‎کند، اما بعضی می‎گویند که ما از جمهوری اسلامی گذر کردیم و باید به سمت حکومت اسلامی پیش برویم. من می‎گویم این دوستان در اشتباه هستند. حکومت اسلامی، جمهوری اسلامی، نظام اسلامی و دموکراسی اسلامی، اسامی مختلفی هستند برای یک پدیده، لذا ما از آغاز انقلاب اسلامی برای برپایی حکومت اسلامی شروع به فعالیت کردیم » .

اطلاعاتی که دولت می دهد همان حقیقت است و وزارت اطلاعات همان وزارت حقیقت. به تعبیر دقیق سردار مشفق « باور بکنید من به عنوان کسی که از نزدیک دارم این دو حوزه را دنبال می کنم. با گوشت و پوست با اینها ارتباط دارم. می دانید که درهمه جا کشور من می روم حرف می زنم. اصل کار توی دست ما بوده است. خوب می دانم . بدون واسطه شما دارید این حرف ها را می شنوید. کسی نیستم که شنیده باشد و به شما منتقل کند. این محصول کار خودمان است که دارم به شما ارائه می دهم. من به عنوان یک مسئول امنیتی که کامل داریم اینها را رصد می کنیم می گویم … »

عقلانیت کمتری لازم است تا اداره کردن ساده شود. به قول مشفق «خدمت شما عرض کردم که من تحلیل نمی کنم فقط می خواهم کد بدهم خدمت شما و فقط می خواهم مستندات در اختیار شما بگذارم تا بروید استفاده کنید از آنها. اصلا نیاز به تحلیل ندارد. برادارن این اطلاعاتی که خدمت شما ارائه می دهم بی جهت نیست »

اکنون که تاریخ بازنویسی شد و مفاهیم تعریف شدند و خاطره ها فراموش شدند و شخصیت ها را از نو شناختیم و حقیقت اطلاعات در اختیار قرار گرفت ، باورها تغییر می کند. اما ، این کافی نیست . گفتمان همه چیز خواه٫ توطئه می خواهد و دشمن می طلبد و به جنگ احتیاج دارد. ای کاش صدای گلوله ای شنیده شود؛ این آرزوی گفتمان همه چیز خواه است. سردار مشفق و یاران ، جنگ نرم را پیشنهاد می دهند و کانون های توطئه را نشان می دهند و دشمنان هم که کم نیستند. مشفق این گونه پیشنهاد می دهد « در جبهه نرم با ما درگیر شده اند برادران. این صحنه ، صحنه ی پیچیده ای است که دشمن برایمان درست کرده. توی خانه های ما و در دل های ما نفوذ کرده. دیگر خاکریز جبهه های جنوب و غرب نیست. خاکریز در خانه ها و دل های ما زده است. امروز بصیرت و آگاهی بسیار نیاز جامعه ماست » . پس :« باور کنید، اطاعت کنید و جنگ کنید » .

و… متاسفانه گفتمان همه چیز خواه  بیشتر از این ها می طلبد. تصفیه ی کبیر . تکرار نام همان هفت اصلاح طلب مشهور که این شکوائیه را به قوه ی قضائیه داده اند ، کافی است برای یک مصداق از تصفیه ی کبیر .

با این خوانش از سخنان سردار مشفق ، می توان به شباهت هایی دست یافت که یاران سردار مشفق را هم آشکار می کند . «مصباح یزدی و احمد جهان بزرگی » از حکومت اسلامی می گویند . چون « مفاهیم باید از نوتعریف شوند ». « کامران دانشجو »، از انقلاب فرهنگی می گوید، یعنی « علوم باید با جواب ها کنار بیایند و گرنه ابزار گمراهی اند» و به این ها فهرست بلند بالایی از تحرکات و شخصیت های امنیتی و نظامی و انتظامی بیافزائید تا به محمود احمدی نژاد برسید. محمود احمدی نژاد به هاشمی و ناطق نوری حمله می کند ، چون «شخصیت ها را باید از نو شناخت».  شورای مصلحت نظام باید برچیده شود چون اختیارات رهبری را کم کرده است و « کانون توطئه است » . آن دسته از مصوبات را که قانون نمی دانم ، اجرا نمی کنم، چون « گاهی سخت است حکومت قانونی رفتار کند ، ساده تر آن است که قانون همان باشد که دولت اجرا می کند ». مهدویت ، آرمان بشری و تشیع است ، کافی است از نو تعریف شود و تحریف شود و کردار و رفتار و پوشاک من مانند یکی از آنها باشد و . شعار اصلی من ، « عدالت اجتماعی » ؛ حکومت را اندامی باید .

نتیجه گیری :

شباهت های این سخنرانی و محتویات آن با پندار و کردار و گفتارِِ چند سال اخیر دولت ، بیشتر از آن است که بتوان آن را به یک « افسانه سرایی » تقلیل داد . اکنون که شکوائیه ای بر اساس آن تنظیم شده است ، فرصت ِمناسبی است که سخنران و یاران او ، در مقابل محتویات آن از خود دفاع کنند. طبیعی است که داوری بر سر صحت و سقم گزاره های آن کار قوه ی قضائیه است و با حضور شخصیتی چون آملی لاریجانی ، که به خوبی توانایی و تشخیص این گونه گفتمان را دارد و سابقه ای در همکاری با آن در روزهای مورد شکایت ندارد ، می توان امیدوار بود که آن داعیه و این شکوائیه ، سرانجامی روشن بیابد . سرانجامی که لبخند امید را بر لبان ملت ایران عیان کند . چنین باد .

صاحب این قلم ، به نوبه ی خود در ادامه همین موضوع ، به مصادیق آن وارد می شود و در این راه قلم خواهد زد و به قصد رازگشایی از این سخنان به یاری قوه ی قضائیه و افکار عمومی خواهد خاست و در این ایستادن خسته نخواهد شد ، انشاء الله .

———————————————————————————————————

پی نوشت  ها :

روز نهم ماه مه ۱۹۴۵ استالین در روز شکست قطعی دولت آلمان جام خودش را به سلامتی ملت روس که توانسته بود دولت قدرتمند آلمان را به زانو درآورد نوشید. از این روز به بعد همه مورخان، روشنفکران و هنرمندان به خدمت جلال و عظمت ملت روس و کلیه مللی که اتحاد جماهیر شوروی را تشکیل می دادند درآمدند. این سیاست بد آنجا رسید که مورخان روسیه مجبور شدند ابوعلی سینا را ازبک و فردوسی و عمر خیام را تاجیک بنامند و حتی بعضی از مورخان جلال الدین بلخی یا رومی را ملای روسی معرفی کنند.

استالینیسم دوران آخر شباهت فراوانی به این الگو دارد. عملاً همه چیز از آمار گرفته تا رخدادهای تاریخی و کتابها همه تحریف یا پنهان میشد. در ذهن کارگزاران آن نظام،‌ مرز میان “درست” و “حقیقت” زایل شده بود. انگار با تکرار آن یاوهها کمکم، امر به خود آنها نیز مشتبه میشد و بیش و کم به آن یاوههای خودساخته باور پیدا میکردند. فساد عظیمی که زبان رایج آن روزگار به آن دچار شده بود سرانجام آدمهایی تربیت کرد که از درک میزان دروغگویی خود نیز عاجز بودند. آنها به خود نیز دروغ میگفتند. وقتی رهبران شوروی ادعا میکردند که ” ما افغانستان را نجات دادیم” یا ” در شوروی زندانی سیاسی وجود ندارد” چه بسا واقعاً به آنچه [از دروغ] که میگفتند ایمان داشتند» .

کتاب “در کشور دروغ بزرگ” نوشتة آنتون سهلیگا (۱۹۳۰) به اهمیت ویژة دروغ در نظامهای توتالیتاریستی و کمونیستی- سوسیالیستی میپردازد. دولت توتالیتاریستی خاطرات مردم را نیز تیول خود میداند؛ انسانها باید خاطرات خود را واگذارند و دیروز و امروز و فردا را تنها و تنها در آینة [ایدئولوژی حزب حاکم] ببینند. آنگاه، اینان که خاطرات شخصی و جمعیشان مصاده شده است؛ مملوک دولت خواهند بود و به راحتی قابل ادارهاند و یکسره در بند حکام خویشاند. هویت خویش را از دست دادهاند و توان تردید در شنیدههای خود را ندارند؛‌ هرگز نمیاندیشند؛‌ هرگز طغیان نکنند و هیچگاه چیزی نخواهند آفرید. چراکه، اگر نشانههای رخدادی را از میان بردارند و خاطرة‌آن را از ذهن انسان بزدایند،‌ آنگاه دیگر معیاری برای حقیقت نخواهد ماند. تنها معیار همان حرفهایی است که هر لحظه از طرف متولیان ایدئولوژی حاکم به زبان میآید. بدینسان دروغ عین حقیقت میشود یا دستکم وجه تمایز متعارف میان دورغ و حقیقت از میان میرود. دستآورد عظیم توتالیتاریسم همین است؛ نمیتوان به دروغگویی متهمش کرد،‌ زیرا توانسته نفس اندیشة حقیقت را از میان بردارد.

همین ایدئولوژی کارکرد و معنای ویژه ی دروغ در یک نظام توتالیتر کامل را توضیح می دهد. این کارکرد آن چنان خلاق و منحصر بفرد است که حتی واژه “دروغ” نیز خود نارسا جلوه می کند. مدت ها پیش آنتون سه لیگا، در کشور دروغ بزرگ خود که در سال ۱۹۳۰ منتشر شد به اهمیت ویژه ی دروغ در نظام های توتالیتاریستی کمونیستی اشاره کرد. نبوغ جرج ارول لازم بود تا ابعاد فلسفی این بحث نیز روشن شود.

وظیفه ی کارکنان وزارت حقیقت که قهرمان اورول در ۱۹۸۴، در آن مشغول به کار است، چیست؟ آنها علائم و اسناد گذشته را نابود می کنند. چاپ های جدیدی از روزنامه ها و کتاب های قدیمی منتشر می سازند؛ می دانند که روایات جدید و دستکاری شده بزودی جای خود را به روایتی از نو اصلاح شده خواهد سپرد. هدف آنها این است که مردم را وادار به فراموشی همه چیز کنند – همه ی واقعیت ها، همه ی واژه ها، همه ی مردگان و نام همه ی اماکن. …. بگذارید ببینیم اگر این آرمان تحقق پیدا کند چه خواهد شد. مردم فقط آن چیزهایی را که آموخته اند به خاطر خواهند آورد و در صورت نیاز، مضمون خاطراتشان را می توان یک شبه تغییر داد. براستی باور خواهند کرد که آن چه پریروز رخ داد و در خاطره شان ضبط شد، در واقع اتفاق نیفتاد و چیز دیگری به جای آن به وقوع پیوست. آنها در واقع دیگر عملا انسان نیستند. به قول برگسن، آگاهی یعنی خاطره. آنها که خاطراتشان در عمل از خارج برنامه ریزی و کنترل و دگرگون می شود، در مفهوم شناخته شده شخصیت ندارند و انسان نیستند.

هدف غایی و همیشگی نظام های توتالیتر همین است. آنانکه خاطرات شخصی و جمعی شان مصادره شده، مملوک دولت اند . بازیچه ی دستی ای بیش نیستند و به راحتی قابل اداره هستند و یکسره در بند حکام خویش اند. هویت خود را از کف داده اند، عبد و عبیداند و توان تردید در شنیده های خود ندارند. هرگز طغیان نمی کنند؛ هرگز نمی اندیشند و هیچ گاه چیزی نخواهند آفرید. یه شیئ مرده ای بدل می شوند. چه بسا که خرسند و شادکام هم باشند و به « برادر بزرگ » .. عشق هم بورزند .


Advertisements
دسته‌ها:پیام سبز
  1. yasin
    سپتامبر 18, 2010 در 5:02 ق.ظ.

    عبدالله ضیغمی را از سال 1370 دورا دور می شناسم
    در پاکی و جان باختگی او شکی ندارم
    حرف بی ربط و بی مبنا نمی زند
    از زمره کسانی است که در راه انقلاب سر خود را می دهد ولی شرفش را نمی فروشد
    هرچه گفته حقیقت محض بوده
    این که هاشمی تا خاتمی و موسوی و…. خائن درآمدند نیاز به هوش خارق العاده ندارد
    اینها از مال حرام کارشان به اینجاها رسید
    خیانت به ناموس انقلاب همین عاقبت رو براشون رقم زد
    سنت های الهی با کسی شوخی نداره
    منم اگه حرام خوردم مشمول همین سنت خواهم بود

  2. yasin
    سپتامبر 18, 2010 در 5:07 ق.ظ.

    بازتعریف مفاهیم انقلاب اسلامی ناشی از ذات تکاملی آن است
    زایندگی انقلاب عظیم اسلامی و محدودیت ظرف ادراک حقایق در افراد مختلف نیز دلیلی دیگر بر بازتعریف مفاهیم کلیدی آن است
    انقلاب اسلامی را باید بازشناخت
    عظمت و اثرگذاری این انقلاب را شاید فقط سران نظام سلطه جهانی بتوانند خوب ادراک کنند

  3. yasin
    سپتامبر 18, 2010 در 5:09 ق.ظ.

    ازنوشتار نگارنده محترم می شود فمید که از حقایق متعالی نظام اسلامی و انقلاب اسلامی بی بهره است و با ادراک نارسای خود نمی تواند حقایق را بازخوانی کند. البته اگر اغراض هم داشته باشد که هرگز به حقایق جمهوری اسلامی پی نخواهد برد

  4. سپتامبر 18, 2010 در 8:39 ق.ظ.

    من چقدر خوشحالم از ادبیات شما آقای Yasin
    شما مخالف این نوشته اید اما ادبیات و مخالفت شما ستودنی است . زنده باشید .
    شما را به همراهی و گفتگو در این مسیر و در این موضوع دعوت می کنم .
    بخصوص که من هم کمتر به اعتقادو ایمان عبدالله ضیغمی شک دارم .
    اما به یافته های ذهنی و بافته های فکری ایشان مشکوکم .
    به زئدی در این موضوع بیشتر می نویسیم .
    باز هم زنده باد مخالف من .

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: