خانه > پیام سبز > دروغ های بزرگ و بلوف های سیاه

دروغ های بزرگ و بلوف های سیاه

بلوف چیست ؟

بلوف غیر از دروغ است . « بلوف » جمله ای است که به قصد ِ پنهان کردن ِ واقعیتی به کار می رود ، در حالیکه دروغ جمله ای است که مستقیما ً واقعیت را انکار می کند . به عبارتی دیگر ،  دروغ اغلب جمله ای  است که محتوای آن در جهان ، واقع  نشده است   و  خبری است خلاف امر ِ واقع . اما محتوای ِ  بلوف  یک ادعا است که  با اتکا به  اطلاعات ِ درست یا مبهم  ، اظهار می شود . همان اندازه که تشخیص ِ  نادرستی یک دروغ مهم است   امکان سنجی یک بلوف نیز  اهمیت دارد .

تفاوت های ِ منطقی و فلسفی ِ   دروغ  و بلوف بیشتر از این هاست  اما  این نوشته قصد پرداختن و حتی ارزش گذاری مقدماتی آنها را ندارد و آنچه در این  یادداشت  مد نظر ِ قرار دارد  آن است که : بلوف لزو ماً  محتوا و  حتی شکل خبری ندارد  و  به قصد « پنهان کردن یک واقعیت یا فریب ِ مخاطب و یا « تغییر  ِ میدان ِ بازی» به  کار می رود  و لذا برخلاف دروغ که معمولاً  غیر اخلاقی است ، بلوف مستقیماً فاقد بار اخلاقی است و این نتایج و عوارض  آن است که می تواند غیر اخلاقی قلمداد شود .

انواع بلوف و کارکردهای آن

در یک دسته بندی ِ ساده ، بلوف ها سه گونه اند . بلوف ِ  سفید ، بلوف ِ خاکستری و  بلوف ِ سیاه .

« بلوف ِ سفید »  ، جمله ای  است که نهاد ِ آن مشخص است  و ِ گزاره ی آن ادعای ِ ممکنی دارد   و امکان سنجی آن  ساده است . مثلاً جمله ی  «  محمود می تواند یک کیلومتر را بر روی جدول کنار ِ خیابان راه برود »  نمونه ای از  یک بلوف ِ سفید است . چون  مدعی ِ  انجام کار مشخص است و مدعای بلوف هم  امکان پذیر است  . مادامی که محمود این عمل را انجام نداده باشد این تنها یک بلوف است اما اگر محمود به انجام این عمل اقدام کند ولی از عهده ی آن برنیاید آن گاه بلوف به دروغ تبدیل می شود و  پای اخلاق هم  به میان می آید  .

بسیاری از « وعده و وعیدهای » کاندیداها که  برای جلب آرای مردم و توجه افکار عمومی  ابراز می شوند ، در زبانِ این نوشته  می تواند بلوف های سفیدی تلقی شود که  بار اخلاقی مستقیمی ندارند . اما وقتی  کاندیدایی پیروز شد ، این بلوف ها ، به توقع تبدیل شده و حاملِ بار اخلاقی می شوند . مثلاً :  همه ی مردم به خاطر دارند که آقای محمود احمدی نژاد اولین باری که برای ریاست جمهوری  کاندید شد ، یکی از ادعاها و شعارهای شناخته شده ی او « آوردن پول نفت  بر سر سفره ی مردم » بود . آن روزها بسیاری از مردم به شوق این شعار که ظاهر  عدالت خواهانه و فریبنده ای دارد ، به آقای احمدی نژاد رای دادند و وقتی با گذشت  چهار سال دولتداری آقای احمدی نژاد نتوانست به مدعای خود جامه ی عمل بپوشاند ، آن ادعا و آن بلوف به مقام دروغ تنزل یافت و آثار اخلاقی آن نمایان شد و چه بسا سبب روگردانی کسانی شد که به هوای آن شعار ا را انتخاب کرده بودند .

« بلوف خاکستری » ، جمله ای است که نهاد و یا گزاره ی آن در ابهام قرار دارند . یعنی یا مدعی ِ انجام  بلوف معلوم  نیست یا مدعای بلوف ،  کمتر امکان پذیر است .   مثلا  «  اسفندیار  می تواند بر روی آب راه برود »  یک بلوف ِ خاکستری است . چون مدعی انجام کار مشخص است ، اما مدعای ِ « بر روی آب راه رفتن» اگرچه مطلقا ًمحال نیست اما چندان امکان پذیر هم به نظر نمی آید .

در «ادبیات دیپلماتیک » ، بلوف های خاکستری کاربرد فراوانی دارند . همین که یک طرفِ  این بلوف ها در ابهام قرار دارند ، امکان مانور را برای گوینده بیشتر می کند  و مخاطب هم می تواند آن را به نوعی که مطلوب می داند ، تفسیر و تحلیل کند . بلوف های خاکستری از طیف های متنوعی برخوردارست و در آداب سیاسی و روابط بین المللی  کاربردهای چند گانه ای دارند . مثلاً  ادعای « حمله ی نظامی اسرائیل به تجهیزات اتمی ایران » که هر از چند گاهی به گوش می رسد ؛ نمونه ای از یک بلوف خاکستری است  که کارکردهای متفاوتی برای متحدین  استراتژیک اسرائیل دارد . « تندروها و خشونت ورزانی»  که هویت و وجودِ خود را از  این گونه تهدیدها و حمله ها می گیرند ، از این بلوف به نفع میلیتیاریزه کردن فضا استفاده می کنند و از ثمرات آن برخوردار می شوند. گروهی از کشورها هم برای فروش تسلیحات و تجهیزات به کشورهایی که در دامنه ی این تهدید قرار دارند بهره می گیرند و گروهی هم  با استفاده از آن ، به تحریم ها و تامین  منافع اقتصادی و سیاسی رو می آوردند و دسته ای هم  از وحشت عَجَم ها به دامن صهیونیست ها  پناه می گیرند .

« بلوف سیاه » ، بلوفی است که هم  نهاد ِ جمله در ابهام به سر می برد و هم گزاره ی منتسب به نهاد ، ممکن نمی نماید . مثلا در ادعای ِ « کسی هست که می تواند  بر روی آب راه برود  »  ، هم فرد مدعی  و هم مورد ادعا شده ،  در هاله ای از « ابهام و امکان »  قرار دارند .

بلوف های سیاه  ، کارکرد سیاسی و اجتماعی  چندانی ندارند  و معمولاً  « از سرِ ناچاری » به کار می روند و یا برای  «انحراف افکار عمومی  » و یا  « تغییر میدان بازی » استفاده می شوند . به همین خاطر « مصرف کنندگان »  این گونه بلوف ها  « رسانه هایی»  هستند که مخاطب اصلی آنها افکار عمومی است . هر اندازه گوینده از جایگاه  مهمتری برخوردار باشد ،  رسانه ها هم به اشاعه و انتشار آن بیشتر علاقه مند می شوند  و با این کار نه تنها « مطالب جذاب و مفرحی » را برای خوانندگان خود تولید می کنند ، بلکه « رسالت حرفه ای»  خود را هم در  « افشای بلوف های سیاه » به سادگی انجام می دهند . رسانه های حرفه ای می دانند ،  تشخیص بلوف های سیاه کار دشواری نیست و افکار عمومی به راحتی آنها تشخیص می دهند و بدون آنکه چیزی را باور کنند  ، « از مشاهده ی  ناتوانی و عجز ، صاحب بلوف لذت می برند ».

امکان سنجی ِبلوف ها

تشخیص بلوف کار دشواری نیست . اما« امکان سنجی »  بلوف ،  اگر بدقت صورت نگیرد ، واکنشِ مناسب در برابر آن را دشوار می سازد .

در میان ِگونه های ِ بلوف ، بلوف های سفید ، سهل و ممتنع اند . یعنی در عین اینکه امکان سنجی آنان ساده است  اما خلق  و استفاده از آنان دشوار است .  به همین خاطر بلوف های سفید بلوف های کم هزینه و موثری هستند اما قلیل و منحصر بفردند . بلوف ِ « محمود وارد حریم ممنوعه ی قدرت شده است » و یا « فهرست فاسدان اقتصادی را در جیب دارم » ،  در عین  امکان سنجی ِ ساده  ، کارکرد موثری داشته اند .

بلوف های ِ سیاه ،  هم در طرح و هم در امکان سنجی ساده اند ،  اما کارکرد ِ موثری ندارند و اغلب نتیجه ی معکوس می دهند . بلوف های سیاه به راحتی طرح می شوند وحتی « فی البداهه» هم  قابل خلق اند . اما غیر از خسارت و تضییع بلوف زن ،  عایدی برای  او ندارند . معمولاً بازیکن  در شرایط ِ استیصال ،  دست به بلوف های ِ سیاه و اغلب با هزینه ی بالا می زند  و گسترش فضای رسانه ای و رسانه های آزاد ، کار را هر روز بر بلوف های سیاه دشوار تر می کند  و بی دلیل نیست که در عالم ِ سیاست ،  بلوف های ِ سیاه  به  « تیرهای ِ آخر »   تعبیر می شوند .

در این میان ، امکان سنجی ِ  بلوف های ِ خاکستری ، دشوار  است و  این گونه بلوف ها اغلب ،  از پیچیدگی خاصی برخوردارند . دقت در طرح بلوف های خاکستری و دقت در امکان سنجی آن ،  کارِ روزمره ی  سیاستمداران در منازعات ِ سیاسی است . تشخیص صحت و سقم و امکان سنجی ِ بلوف های خاکستری یکی از مهم ترین مسائل سیاست استراتژیک محسوب می شود . مثلا « اسرائیل  بزودی به تاسیات اتمی ایران حمله می کند »  نمونه ای از یک بلوف ِ خاکستری است . هزینه بالای ِ این گونه حملات ، امکان ِ آن را کم می کند  اما  با یک استراتزی غلط می توان  این هزینه ی بالا را « کم  » کرد و « امکان»  آن را بالا برد .

نتیجه گیری

اگرچه  محمودِاحمدی نژاد  ، در همان خیز اول برای انتخابات ریاست جمهوری نشان داد که بلوف زن خوبی است ،  اما « گذشت زمان » ،  ناتوانی او را در اجرای وعده های خود بیشتر کرده و « خیزش جنبش سبز »  به تمامی او را مستاصل ساخته است  تا جایی که بلوف هایش هر روز  « سیاه تر و آشکار تر »  می شوند .

اثبات این ادعا دشوار نیست . نیم نگاهی به  آخرین مصاحبه ی محمود احمدی نژاد با روزنامه ی ایران در داخل و رسانه های آمریکایی در نیویورک  ، نشان می دهد حجم بلوف های ِ سیاه  او در  عرصه ی سیاست ِ داخلی و خارجی  « به طرز معناداری»   بیشتر شده اند . این « ادبیاتِ خطرناک »  و این « عارضه ی شناخته شده »  از طرفی  نشان از استیصال ِ او به عنوان ِ  رئیس دولت  است و از طرفی دیگر نشان گر هزینه های بالای مدیریت احمدی نژادی است .

همه ی بلوف های سیاهِ ، رئیس دولت ، در هفته ی اخیر ، بیشتر از آن است که در این مجال بیاید و البته نگارنده ، هم  به  حکم وظیفه دینی و به دینِ آب و خاک  ، قصد ندارد به همه ی  آنچه محمود احمدی نژاد در این هفته  به باد داده است بپردازد و نمی تواند آبی را که او ریخته ، جمع کند و آبرویی را که او به باد داده است ، به یاد بیاورد . نیازی هم نمی بیند که تکرار کند رسانه های ایران و جهان سرشار از « متن حکم سکینه آشتیانی »  در کنار « تکذیبیه ی نماینده ی رسمی ملت ایران » اند و لازم نمی بیند در خصوص « آزادترین کشور جهان »  چیزی بنویسد که ، « ندای مظلومیت و محدودیت اسیران جنبش سبز  » به گوش جهانیان رسیده است *.

نیاز من ، تکرار بی نازی مردم ایران  در داخل و بی نیازی مردم ایران از خارج  است . نیاز من گوش شنواست . نیاز ما باور کردن  این حدیث مکرر است که  والیان ایران زمین و متولیان امور بدانند :  مادامی که  گوش هایشان بر گفته های ما بدهکار نیست و زبان طلبکاری را  ترجیح می دهند ، « حساب و کتاب مملکت  اشکال دارد »  و گواه آخر اینکه  آخرین بلوف های محمود احمدی نژاد ،  نشانه هایی از  پایان ِ  بازی دارد.  یعنی نتیجه هرچه باشد  ، این بازی بردوام نخواهد ماند .

پی نوشت :

اقرار می کنم – و به زودی اثبات می کنم! – که با تمام خشمی که از محمود احمدی نژاد دارم ،  هنگامی که خبرنگار مشهور سی ان ان ، او را به تکرار این بلوف سیاه و این دروغ قبیح واداشت و  شادکام شد  ، به شدت دَردَم آمد . آرزو می کردم که کاش محمود احمدی نژاد انگلیسی بلد بود و این دروغ زشت را به زبان زیبای پارسی ادا نمی کرد . آرزو می کردم که محمود احمدی نژاد اگر اصولی دارد و اگر اندکی به اصولش پای بند است ، اندکی از شجاعت شهیدان دفاع مقدس را وام می گرفت  و با همه ی  مخالفت ها از آنچه که آئین خویش می داند  دفاع می کرد .  آرزو می کنم که اندکی شجاعت به یاری اش بیاید تا بگوید که پیرو کدام دین و آئین است و بگوید که آئین او ست که  اجازه می دهد  همه چیز را برای همه چیز خواهان به سخره بگیرد . آرزو می کنم بگوید که برای او اسلام بهانه است و شهید رجایی وسیله است . آرزو می کنم خرده شجاعتی به سراغش بیاید و بازی ترسوها را واگذارد و بداند از فرط ناتوانی چگونه میراث هزاران ساله ی ایران را به نابودی کشانده است و چگونه استخوان های کورش را در گور می لرزاند و چگونه منشور دیرینیه ی کورش و قانون اساسی  کشور  را به نابودی کشانده است و چگونه امید هزار بنی آدم  را به باد می دهد .

یک دم نگاه کن که چه بر باد می دهی … چندین امید هزار بنی آدم است این .

نویسنده : سارا زرتشت ، منبع : جرس

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: