Archive

Archive for ژانویه 2011

هاشمي رفسنجاني ، فرصت يا تهديد

ژانویه 29, 2011 بیان دیدگاه

فرض کنید گروهی از افراد می خواهند در يك اتاق كم نور مطالعه کنند و برای مطالعه کردن ِ هر فرد  100 واحد نور مورد نیاز است . اما اعضاء  گروه  هرکدام فقط یک لامپ دارند و این لامپ هم  تنها 60 واحد نور تولید می کند. « رهبر خلاق»  یکی از اعضاء گروه است . او « پیشنهاد می دهد » افراد گروه در یک دایره دور هم بنشینند تا هر فرد با استفاده از 60 واحد نور از لامپ خود و 20 واحد نور از لامپ سمت راست و 20 واحد نور از لامپ سمت چپ ،  بتواند  100 واحد نور مورد نیاز خود را تامین و مطالعه کند . پیشنهاد عملی می شود و « سامانه ي مطالعه کردن » شکل می گیرد و افراد گروه  شروع به مطالعه مي كنند.

اما ؛ پس از مدتی « یکی از اعضای گروه »  از مطالعه کردن خسته شده  و لامپ خود را خاموش می کند .  در این حالت ، 2  نفری هم که در سمت چپ و راست اين فرد نشسته اند ، نور کافی را  برای مطالعه  از دست می دهند و   آن ها هم بناچار لامپ خود را خاموش کرده و دست از مطالعه می کشند . طبیعی است این اتفاق برای بقیه ي اعضاء  گروه تکرار شده و « سامانه ی مطالعه کردن  از کار می افتد ».

***

بیستم خرداد ماه هشتاد و هشت ،  هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان رهبری و شوراي مصلحتِ نظام  ، در رفتاري متفاوت  نامه ی سرگشاده ای را خطاب به آیت الله خامنه ای ،  رهبری ایران منتشر کرد که با این بیت مشهور از سعدی به پایان رسیده بود .

سر چشمه شاید گرفتن به  بیل
چو پر شد نشاید گذشتن به  پیل

هاشمی رفسنجانی ، به فراست  دریافته بود که « تعادل» موجود در « سامانه ی جمهوری اسلامی » ، با « تغییر رفتار » آیت الله خامنه ای می تواند به هم بخورد . او با  انتشار این نامه  نه تنها  نسبت به خاموشي  این سامانه  هشدار  داد ، بلکه  تغییر رفتار احتمالی  خود و  دیگران را هم يادآوري كرد و  هشدار داد كه در وضعيت جديد «بازی بزرگ ، تنها بازیِ بزرگان نخواهد بود » .

رهبری ؛ اما به عمق فاجعه و ميزان خطر آگاه نبود و  هشدار را «جدی نگرفت » و  گمان داشت  که « به تنهایی » می تواند  از عهده ي تغییر رفتار دیگران  برآید و « سامانه جمهوري اسلامي »  را در حالت تعادل نگه دارد . شايد هم به استقرار  سامانه اي جديد از جنس « حكومت اسلامي »  مي انديشيد .  رهبري لامپش را خاموش كرده بود و نه تنها نامه ي هاشمي  بلكه هیچکدام از وقایع  عظیم  22 خرداد تا 29 خرداد  ،  هم نتوانستند « رهبری را روشن كنند »  و او سرانجام در خطبه های  نماز جمعه ی  29 خرداد ،« تغییر رفتار و اراده ي » خود را رسماً اعلام كرد و از سامانه ي جديد و « نوولايتي ها»  پرده برداشت.استقامت ميرحسين ، افشاگري كروبي ، پيشنهاد خاتمي و حتي سخنراني هاشمي در  26 مرداد نتوانست تاثيري بر خاموشي سامانه بگذارد .

***

به فرضِ اول باز می گردیم  و سراغ همان  گروهی می رویم  که  مطالعه می کردند  و اکنون در خاموشی به سر می برند . این بار،  نفر اول  لامپ 60 واحدی خود را به قصد مطالعه روشن می  کند ، اما او نه می تواند مطالعه کند و نه  قادر است  «انگیزه »  کافی را برای روشن کردن لامپ دو نفر کناری خود  ایجاد کند ، « زیــرا » این دو نفر هم می دانند که با روشن کردن لامپ خود   قادر به مطالعه نخواهند بود . یعنی آنها هم برای  مطالعه نیاز به ایجاد انگیزه در دو نفر دیگر دارند و این سلسله ادامه دارد . می بینیم وضعیت «سامانه‌ی مطالعه »  به آسانی « برگشت پذیر»  نیست . در حالیکه «تغییر رفتار » یک عضو  توانست  منجر به تغییر رفتار کلان سامانه شود ، این بار فعال سازی  سامانه  تنها  با « ایجاد انگیزه در کل اعضاء »  ممکن می شود . « انگیزه ای که تنها با اعتماد همه به چپ و راست خود  ایجاد می شود » .

***

اينجا ایران است .  جايي كه تغییر رفتار رهبری ، سامانه ی جمهوری اسلامی را از تعادل خارج کرده است  . كمتر از دوسال از خاموش اين سامانه و تعطيلي جمهوريت و اسلاميت نظام مي گذرد . هيچ مرجعي مستقلي حاضر نيست بر اسلامي بودن رفتارها در اين مدت صحه بگذارد و در اين وضعيت ، امكانات برگزاري رفراندم براي «بازيافت جمهوريت نظام » مهيا نيست .

در اين اوضاع بحراني ،  به فاصله چند روز ، «دو اتفاق معنادار» در كشور رخ مي دهد و « اتفاق بزرگترين يار و ياور و  غريب ترين دشمن سياستمداران است » .« اتفاق اول» اصرار و ابرام هاشمي رفسنجاني است  بر آنچه در سخنراني 26 مرداد گفته است و «دومي» نامه ي پرگلايه و بي مخاطب و غوغاگر محمود احمدي نژاد . از طرفي احمدي نژاد در اين نامه به « عجز و ناتواني » خود در تسليم شدن به « قانون مصوبه» اعتراف كرده است و براي پوشاندن اين عجز ،  بي شرمانه به « سوگند فراموش شده ي رياست جمهوري »  و « قانون تعطيل شده اساسي » متوسل شده است  و از طرفي ديگر هاشمي رفسنجاني با همه ي تخريب ها و توهين ها  ، خم به ابرو نياورده و لابه ي نكرده و بر « عهد پيشين »  استوار مانده است .  بهانه گيري محمود ، تنها نشانه ي تمايل و تلاش او به ديكتاتوري فردي نيست ، بلكه آخرين نشانه ي ناتواني « نوولايتي ها »  در استقرار سامانه ي «حكومت اسلامي»  است . اصرار هاشمي نيز بر راه حل هاي خود در سخنراني 26 مرداد ، تنها نشان مخالفت با « حكومت اسلامي»  و ولايت احمدي ن‍ژادي نيست ، بلكه  شاهدي بر « عقلانيت سياسي » و « مظلوميت  هاشمي رفسنجاني »  است . 6 سال است كه احمدي نژاد دستش  را از جيب كتش در نياورده و « فهرست مفسدان اقتصادي » را رو نكرده است . 6 سال است كه با تمام قواي نظامي و امنيتي و اقتصادي ، آرزوي پرونده اي را براي هاشمي رفسنجاني در سَر دارد ، اما « دست در جيب و سر در جِيب »  مانده است  و چه گواهي بهتر از اين بر مظلوميت هاشمي رفسنجاني ؟

مجمع تشخيص مصلحت نظام بايد شكل بگيرد  ، اما نه در تبعيد ! مصلحت ايران و نظام را ميرحسين و كروبي و خاتمي بايد  تشخيص دهند . آنان  سياستمداراني ورزيده اند . 2 سال است با همه ي سختي ها  ساخته اند و  دريغ از يك بد اخلاقي ، يك دروغ ، يك توهين و يك حرمت شكني . مهمتر از همه آنان نماينده ي اراده ي جمهورند  و مشروعيت مردمي دارند . «كلمه سبز» را بايد از مير حسين شنيد . «اعتماد ملي»  با كروبي بر مي گردد و خاتمي  ضامن «مشاركت» هاي مردمي  است .

مادامي كه « بی اعتمادی در  چپ و راست »  غوغا می کند  ، رهبري به تنهايي قادر به حفظ تعادل اين سامانه نخواهد بود . تهديدهاي معتبر و نامعتبر ، قدرت بازدارندگي ندارند .مردان سايه را بايد  مهار كرد . بازيكن شرور را بايد اخراج كرد . بيانيه 17 موسوي ،بيانيه 5 ماده اي كروبي ، پيشنهادات خاتمي و سخنراني هاشمي ، مصلحت نظام  و مردم اند . «حجت مضاعف » بر رهبري  تمام است و اشتباه مضاعف  ، خسران ِ مضاعف دارد .

نويسنده : سارا زرتشت ؛ منبع : جرس

دسته‌ها:پیام سبز

یارب این نودولتان را با خـر خودشان نشان…

ژانویه 28, 2011 بیان دیدگاه

در این وضعیت که انتخابات هیات رئیسه خبرگان در پیش است و طرح هدفمند کردن! یارانه‌ها به روزهای سخت خود نزدیک می‌شود و گفتگوهای هسته‌ای به بن بست رسیده است و قطعنامه‌های دیگری هم در راه است، سادگی است اگر نامهٔ احمدی‌نژاد را با پیش فرضِ «هماهنگی قبلی با مقامات» تحلیل کنیم. اصولاً کدام رفتار احمدی‌نژاد با برنامه ریزی قبلی بوده است تا این دومین باشد؟ مگر از روحیهٔ احمدی‌نژاد غیر از این می‌شود سراغ گرفت؟ مگر در منش و رفتار سیاسی آقای احمدی‌نژاد دغدغه‌ای برای امنیت ملی وجود دارد؟ یعنی به همین زودی ماجرای عزل متکی را فراموش کردیم؟ آیا تناقضی وجود دارد تا به دنبال هماهنگی احتمالی بگردیم و بی‌دلیل به تئوری توطئه دچار شویم؟

از قدیم گفته‌اند «با بعضی‌ها می‌شود کوه رفت، اما نمی‌شود به دعوا رفت» آقای احمدی‌نژاد هم ازاین دست آدم هاست. کوه رفتنش بد نیست و کیسه‌اش که پر باشد، در «ولخرجی» حرف ندارد اما در دعوا تا طرف را مقابل را نکُشد ول کنِ ماجرا نیست. «اشتباه استراتژیک» متولیان امور همین بود و نادیده گرفتن توصیه‌های دلسوزانه نتیجه‌ای جز این ندارد. احمدی‌نژاد و حلقهٔ او به کمتر از مرگِ رقیب راضی نیستند. تا قوهٔ قضائیه و مقننه و مصلحت نظام و حتی رهبری را هم تصاحب نکنند دست بردار نیستند.

منطق اعتراضی احمدی‌نژاد به نهادهای «قانون گذاری و نظارتی»، «دو سوراخ بزرگ» دارد. سوراخ ِ اول، نهاد شورای نگهبان است و دومی نهاد «رهبری نظام». حتی اگر لُب استدلال احمدی‌نژاد را در نامه‌اش بپذیریم آن‌گاه می‌شود با همین منطق به سراغ وظایف و اختیارات ولی فقیه و شورای نگهبان رفت و یقهٔ آن‌ها را هم گرفت. مثلاً روزی از همین روز‌ها شورای نگهبان هم قانون اساسی را به نوعی تفسیر می‌کند که خلاف قانون اساسی است، مثال مشهور‌ش نظارت استصوابی! یا رهبری از اختیارات خود در قانون اساسی به نوعی استفاده می‌کند که مخالف حدود و صغور آن باشد مانند نحوهٔ ارتباط و گزارش دهی به مجلس خبرگان یا تعامل و مشورت گیری از مجمع تشخیص مصلحت نظام یا حتی تنفیذ حکم ریاست جمهوری. کافی است فردا جنتی نامی رئیس خبرگان باشد و «نودولتی، بد اخلاقی، عوام فریبی، بقایی رحیمی‌مشایی نامی» ویار ریاست جمهوری کند، آن وقت مگر رهبری می‌تواند از تنفیذ حکم خود داری کند یا به خبرگان گزارش‌های خوبِ خوب ندهد؟ آن وقت است که غول خود ساختهٔ تمامیت خواهی با همین منطق به سراغش خواهد رفت.

معلوم است که احمدی‌نژاد چرا «این دو نهاد» را در نامه‌اش استثنا کرده است. این استثنا کردن تنها یک علت دارد، «هنوز زودشان است». قانون که کنار رفت، همهٔ نهادهای قانونی مسخره می‌شوند. دیکتاتورهای قرن بیست و یکم هم که نمی‌توانند مستقیم قانون اساسی را باطل کنند. آن‌ها قانون مطلوب را «تشخیص» می‌دهند، «با منت» اجرایش می‌کنند، به نحو مطلوب «نظارت» می‌کنند و به «نفع قدرت» تفسیر می‌کنند. سرچشمهٔ دیکتاتوری هم «تشخیص مصلحت» توسط و برای آقای «مجری» است. «کاریکاتورِ قانون» برای دیکتاتوری چه بسا لازم است، تا به کمک آن «بساط عوام فریبی‌اش» را پهن کند.

اعتراضِ احمدی‌نژاد، به مجمع تشخیص از آن است که او «مصلحت خاص» خود را دارد. ظریفی با خواندن نامهٔ احمدی‌نژاد می‌گفت معلوم است انتصاب احمدی‌نژاد به ریاست جمهوری واقعا مصلحت بوده است، خدا می‌داند که اگر به این مقام منتصب نمی‌شد، چه حرمتی از رهبری می‌شکست؟

اعتراض احمدی‌نژاد به دستگاه قضا از آن است که او «داوری خاص» خود را دارد. نمونه‌ای از داوری‌های احمدی نژادی را در ماجرای اتهام فساد به رحیمی دیده‌ایم. احمدی‌نژاد، «قانون خاص» خود را هم دارد و قوهٔ مقننه‌ای را می‌طلبد که یا نماینده‌اش پرونده‌ای داشته باشد تا صدایش را به نفع دولت «رسا کند» و یا با گرفتن چند میلیون تومانی به نفع دولت امضاء بزند و یقه بدرد و گریبان بدراند. قانونی که قدرت را یاری ندهد و دولت را فربه نکند، «قانون بد» است و قانونی که قدرت دولت را توجیه کند، قانونی است خوب! این تنها منطق احمدی‌نژاد نیست، همهٔ «دولت‌های توتالیتر» از این دست رفتار می‌کنند.

ممکن است بعضی‌ها، بخواهند – و این گونه تحلیل کنند – با ورود رهبری نظام، اعتبار رفته به نظام باز می‌گردد. رهبری حکمی می‌دهد و احمدی‌نژاد می‌پذیرد و ولایت پذیری‌اش را به رخ قوا می‌کشد و فصل ولایت پذیری از نو آغاز می‌شود و «عوام فریبِ داستان» و «نوولایتی‌ها» مهلتی دیگر می‌یابند. این تحلیلِ؛ مصداق جمع کردن آب ِریخته است. این تحلیلِ نادر فراموش کرده است که اصلِ عرض اندام احمدی‌نژاد در برابر رهبری و قانون خود نشان دهندهٔ اقتدار بر باد رفته‌ای است که معلوم نیست تا کجا قربانی می‌گیرد. این تحلیلگران لازم است بدانند احمدی‌نژاد، «غولِ نودولتی» است است که در غیاب قانون از «چراغِ تمامیت خواهی» خارج شده است نه برعکس.

مهم‌تر از این‌ها، حتی اگر این تحلیل ضعیف درست باشد و یک بازی برای احیای اقتدار متولیان امور و نظام قلمداد شود، فرقی در اصل ماجرا نخواهد کرد. قانون که بازیچهٔ قدرت شد، «سرانجامِ آن» ظهور یک دیکتاتور فردی و تقویت یک نظام توتالیتر است. تغییر اسامی که چیزی را عوض نمی‌کند.

کم نبودند سیاستمداران دلسوزی که این روز را دیده بودند و کم نبود هشدارهایی که نشنیده ماند. ظاهراً در این شرایط دشوار و وضعیت حطرناکی که اقتدارگرایان کشور را به سوی آن می‌برند، باید دست به دعا برداشت که متولیان امور زود‌تر به خود آیند و راه را برای شنیدن صدای مردم و حضور واقعی نمایندگان مردم هموار سازند. شاید هم نه، باید تفالی به حافظ زد:

گوئیا بــــاور نمی‌دارنـــد روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند

یارب این نودولتان را با خـر خودشان نشان…

نويسنده : سارا زرتشت ؛ منبع : كلمه

دسته‌ها:پیام سبز

سيد علي خامنه اي و محمود احمدي نژاد

ژانویه 23, 2011 بیان دیدگاه

آخرين نمونه اي كه مي توان از خلال آن به كيفيتِ روابط  و ميزان شراكت و رفاقتِ   آقاي خامنه اي و احمدي نژاد پي برد ، ماجراي « چگونگي عزل و نصب رئيس بانك مركزي » و « جلسات شورايعالي انقلاب  فرهنگي » است .

احمدي نژاد در «اعتراض » به دستور رهبري براي تجديد نظر در اساسنامه دانشگاه آزاد ، در جلسات شورايعالي انقلاب فرهنگي حاضر نمي شود و در غياب او حكم حكومتي و فرمان رهبري زمين مي ماند ،تا جايي كه  سايت هاي اصولگرا اين غيبت معنادار را «گزارش» مي كنند . از طرفي ديگر ، مجلس شوراي اسلامي و مجمع تشخيص مصلحت نظام ، « قانون استقلال نسبي بانك مركزي را از رئيس دولت »  تصويب  مي كنند  و به نوعي بر شوراي نگهبان فائق  مي آيند .

امــا ؛ ساعاتي از تصويب «اين قانون»  و انتشار  «آن گزارش ها » نمي گذرد كه مجدداً «معامله»  آغاز مي شود و «شركاء»  به توافق مي رسند . احمدي نژاد در جلسات شورايعالي انقلاب فرهنگي حضور مي يابد و رجانيوز از « حضور رئیس‌جمهور در این جلسه بلافاصله پس از اعلام نظر رهبر انقلاب به او در مورد حضور یافتن در جلسات  » مي نويسد . از آن طرف « مصلحتِ» مجمع تشخيص مصلحت نظام تغيير مي كند  و « قانون به نفع  احمدي نژاد » عوض مي شود تا  مصباحي مقدم در مصاحبه ‌اي با مهر از « اعتراضِ احمدي نژاد  » به اين مصوبه  و « ارجاع  این موضوع  توسط رهبري  به عنوان یک «معضل»  به مجمع تشخیص مصلحت نظام »  بگويد .

شواهد حاكي است كه احمدي نژاد در دولت دهم ، خلافِ دولت نهم ، خود را مديون آقاي خامنه اي نمي داند و به او حداكثر به عنوان يك «شريك سياسي » يا متحد استراتژيك مي نگرد . شريكي كه  بايد آئينِ شراكت نگه دارد و شرط شراكت بجا بياورد  . دولت دهم ، خلاف دولت نهم ، نه تنها «دست بوس رهبري » نبود ، بلكه  از همان روزهاي اول  سركشي را آغاز كرد . احمدي نژاد حكم معاونت مشايي را صادر مي كند بي آنكه  با رهبري مشورت كند و بر حكم خود اصرار مي ورزد حتي اگر رهبري او را منع كرده باشد . او در يك روز صفار هرندي و محسني اژه اي را از كابينه  اخراج مي كند و جالب آنكه در هنگام  صدور اين احكام نه از سقوطِ دولت نگران است و نه به « نزديكي خاص »  اين افراد به رهبري اعتنا دارد .

بسياري از تحليلگران و ناظران سياسي  بر اين باورند كه  احمدي نژاد توسط  آقاي خامنه اي برگزيده و بركشيده شده است . بر مبناي اين باور ،  ناتواني آقاي خامنه اي در مهار روساي دولت هاي پيشين  و حسادت شخصي او به آقايان  موسوي ، هاشمي و خاتمي ، مهمترين دلايل  انتخاب احمدي نژاد بوده است . اما محمود احمدي نژاد ، به تدريج از يك «سياستمدار خوش شانس»  به  « سياستمدار شروري » در عرصه ي سياست داخلي و خارجي ايران تبديل شده است . « بازيكن شروري » كه به كمك درآمدهاي افسانه اي توانسته است بدنه اي از نيروهاي نظامي و امنيتي را با خود همراه سازد و  جز به حلقه ي 5-6 نفره اي كه اغلب همراه خود دارد  ،  به همه كس بي اعتماد است .

از فرداي 23 خرداد 88 ، رهبر جمهوري اسلامي ،  قادر به مهارِ احمدي نژاد نيست . اولين بار ابوترابي از « بي توجهي احمدي نژاد به نامه رهبري در خصوص بركناري مشايي » خبر داد و آخرين بار علي مطهري از نارضايتي رهبري از « نحوه اجراي قانون هدفمند كردن يارانه ها » گفته است . آقاي خامنه اي، به ناچار  باز هم  به «استراتژي تضعيف »  پناه مي برد . «استراتژي تضعيف» روزگاري توانسته بود از هاشمي رفسنجاني « اكبر شاه »  و از كرباسچي  «غارتگر بيت المال » بسازد  تا عوام را به شعار « عدالت خواهي » و مبارزه با سرمايه داري بفريبد   . استراتژي تضعيف ،  اصلاح طلبان را «برانداز » و خاتمي را  منادي «تهاجم فرهنگي » خوانده بود  تا خاطر سنت گرايان را آزرده  و اذهان محافظه كاران را آشفته كند .

پـس ؛ « استراتژي تضعيف»  عملياتي مي شود . براي حمله به احمدي نژاد ، ابتدا بايد حلقه ي اصلي او را  تضعيف كرد .  حمله‌ي  گروههاي فشار  تشديد مي  شود .  صفار هرندي ، محسني اژه اي ، حسين شريعتمداري ، الله كرم ،  مداحان و همه‌ي منصوبان و بركشيدگان رهبري در  قواي مقننه و قضائيه  حمله را آغاز مي كنند . الله كرم مشايي را  باني «نوحجتيه » مي خواند . نادران و توكلي و زاكاني  براي حمله به رحيمي «مجال» مي يابند و هر كدام به نوعي بر معاونِ اول مي تازند. اژه‌اي رحيمي را رسماً متهم مي كند و صفار هرندي به « فتنه ي نو »  و «مكتب جديد » هشدار مي دهد .

اما « استراتژي تضعيف » نخ نما شده است ؛ حتي اگر اين بار «ضعف ها »  واقعي باشند .حلقه ي احمدي نژاد هم با اين استراتژي «بيگانه » نيست و به دفاع بر مي خيزد.  احمدي نژاد رحيمي را پاك و مومن مي خواند .  مشايي رحيمي را تائيد مي كند و جوانفكر مشايي را . رحيمي هم جرات مي يابد و دهان باز مي كند و  بي آنكه از خود دفاع كند ، به رقيب حمله مي كند . محمد جعفر بهداد هم كه  با آئين كيهان غريبه نيست و اينك معاون سياسي مشايي است ، در دفاع از حلقه ي ياران و معرفي كيهانيان سنگ تمام مي گذارد . بهداد در ميان گروههاي فشار ِخودي !  از پرده هاي  پاياني سناريوي حريف پرده بر مي دارد و «همه چيز » را يكجا «لــو» مي دهد و مي گويد «  این‌ها در تیرماه امسال در محفلی گفته‌اند آن‌قدر باید تخریب و خبرسازی کنیم تا یاران و همراهان همدل رییس‌جمهور تا پایان سال 90 از لحاظ سیاسی کاملا حذف شوند. این پروژه گام‌های بعدی هم دارد که «حذف فیزیکی» هم بخشی از آن است، هرچند که برخی از عناصر آن‌ها ناشی‌گری کردند و این روزها آن پروژه را لو دادند. گام بعدی آن‌ها اثبات انحراف اطرافیان احمدی‌نژاد و بعد هم اثبات انحراف خود احمدی‌نژاد است؛ چراکه موفقیت‌ها و محبوبیت‌ او را مانعی بر سر راه خود می‌بینند. »

بهداد «بيخود» نگفته است و ناخودآگاه  «راز بزرگي » را افشا كرده است  . «حذف فيزيكي» ، معنايي جز «ترور» نمي دهد و «طرفين» اين ماجرا با « ترور » بيگانه نيستند . باورِ آنچه بهداد گفته است دشوار نيست ، بخصوص براي كساني كه  « سعيد امامي را هم چنان زنده مي دانند » و  قاتلان و دوستان «حاج سعيد » را در صدر امور مي بينند.

گويي آقاي خامنه اي مي داند كه  «خود كرده را تدبير نيست » . حلقه ي احمدي نژاد به هيچ قيمتي بازي را  وا نمي گذارد . احمدي نژاد نه هاشمي رفسنجاني است كه خود را «صاحب» مملكت و نظام بداند ، نه سيد محمد خاتمي است كه   به «قانون » تن دهد  و  طفل را به «دايه» بگذارد  و نه مير حسين موسوي است كه «اخلاق» بگزيند و «سكوت » پيشه كند . احمدي ن‍ژاد « بازيكن شروري »  است كه مي داند «شانس» ديگر درِ خانه اي او را نخواهد زد  و حلقه ي احمدي نژاد مشتي اوباش اند كه در اين بازي نابلداند  و نشان داده اند كه به هيچ صراطي مستقيم نيستند و به قانون اين آب و خاك نامحرم اند . «آنان» را  به بازي با منافع ملي «عادت » داده اند . « انكار ارزش ها » و « خلق فرقه ها  »  و « تمسخر تمدن ها » و « فريب خلق الله »  براي اوباش كه كاري ندارد .

محمد جعفر بهداد  اين يكي را راست گفته است . آقاي خامنه اي و احمدي نژاد تنها «شريك حكومتي» نيستند  ، بلكه در  «نتيجه » هم  اشتراك دارند : «  هر دو  به اين نتيجه رسيده اند كه بايد ديگري را كنار بگذارند اما نمي توانند » . دست كم تا كنون راهي سراغ نداشته اند . تاريخ  هم گواهي مي دهد كه   بي اعتمادي  در حكومت هاي «توتاليتر »  ، پاياني جز  «حذف فيزيكي »  باقي نخواهد گذاشت .

نويسنده : سارا زرتشت ، منبع : جرس

اين نوشته هم زمان شده است با سالروز فوت مهندس مهدي بازرگان .سياستمداري كه خاطره ي اخلاق سياسي  او مي تواند ما را از سياهي رفتارهاي سياستمدان اين دوران اندكي آرامش دهد . يادش  گرامي باد .

 

دسته‌ها:پیام سبز

از چرخ دستي تـا برگه ي راي

ژانویه 15, 2011 بیان دیدگاه

زود است كه از پيروزي واقعي  مردم تونس بگوئيم . آن قدر هست كه جنبش مردمي تونس در عرض يك ماه توانست اركان حكومتي اين كشور را وادار به تسليم كند و رئيس جمهور اين كشور و خانواده‌اش را فراري دهد  . اما زود نيست – و چه بسا دير است – كه از  تفاوت هاي اين جنبش تونسي  با جنبش سبز سخني  گفته شود  .

سخن اول با تحليل گران و فعالان جنبش سبز است . قرار نيست بگوئيم در جنبش سبز همه چيز درست بوده است و هيچ اشتباهي نداشته ايم . قرار نيست  مدام «گذشت زمان و هزينه هاي جنبش »  را به نفع استرات‍ژي هاي خود توجيه كنيم و قرار نيست ما هم به آفت «فرقه ي مطلقيه » دچار شويم و تاكتيك ها و استرات‍ژي ها – و حتي رهبران و اشخاص –  را چنان با موجوديتِ جنبش پيوند زنيم كه شكستِ هر كدام به معناي شكست جنبش باشد . اما ؛ قرار هم نيست  هر بار كه اتفاقي مي افتد و جنبشي پيروز مي شود ، تحليل ها و  گلايه ها و انتقاد ها را  بي محابا آغاز كنيم و  به بهانه ي انتقاد – يا حتي تحليل –  از تفاوت هاي « چرخ دستي » و « برگه راي » غافل بمانيم و ناخواسته ، خواسته هاي جنبش را چنان عمق ببخشيم كه – خداي ناكرده – خود نيز در آن غرق شويم . كيست كه نداند جستجو  براي  «برگه راي» و تلاش براي پس گرفتن آن ،  غير از كشمكش بر سر يك چرخ دستي است ؟ كيست كه بر اولويتِ طبيعي  « نان و امنيت »  بر « آزادي و عدالت»  آگاه نباشد ؟

سخن ديگر  با منتقدان واقعي جنبش  است . قياس مع الفارق نكنيد .  اگر از ملت ايران مي گوئيم و دغدغه  ايران داريم  ، نبايد فراموش كنيم كه  امروز مردم ايران  از  يك «رفاه نسبي »  برخوردارند . هيچ كس در ايران خود را به خاطر يك چرخ دستي آتش نخواهد زد و اگر هم كسي آتش بزند ، توسط اكثريت مردم «درك » نخواهد شد . كمتر خانواده اي در ايران را مي توان سراغ گرفت كه  به تمامي دغدغه ي نان شب داشته باشد و اگر هم چنين خانواده ي باشد  در « بي خبري » ناديده مي ماند . قرار نيست از طرفي  جنبش مردم ايران را با جنبش مردم تونس مقايسه كنيم  واز طرفي ديگر به تفاوت  « جمعيت ها  و  ساختارهاي نظامي و خواسته هاي اصلي »  اين دو جنبش بي اعتنا باشيم و همه چيز را به حساب « رهبران و استرات‍ژي ها و اصلاح طلبان »  بنويسيم . فراموش نكنيم كه  در ايران كسي قرار نيست انقلاب كند و اگر كسي هم هست ، دست كم سبز نيست ، چون از چارچوب خواست هاي جنبش سبز و استراتژي رهبران آن خارج است .

مخاطب سوم  نوشته ،  قواي حكومتي – به خصوص قضائيه و مقننه –  اند . دولت مستقر در ايران ، بزودي شاهد دولت جديدي در تونس خواهد بود . دولتي كه  احتمالاً بر خواسته‌ي مردم تونس شكل خواهد گرفت و برخاسته از جنبش مردمي تونس  خواهد بود . لابد دولت ايران هم در اولين فرصت ،  پيام تبريكي را به رئيس جمهور جديد تونس خواهد فرستاد و انتصاب او را تبريك خواهد گفت . به  قواي نظارتي ، پيشنهاد مي كنم هنگامي كه پيامِ تبريك دولت مستقر را به دولت  تونس شنيدند ، اندكي درنگ كنند كه چه شد كه مردم تونس خود به نظارت برخاستند ؟ ناظران به ياد بياورند كه :كشور تونس هم قانون اساسي داشت و از حاكميت قانون مي گفت  و رئيس جمهور هم تونس آخرين بار با ۸۹/۶۲ درصد  آراء  انتخاب شده بود . قواي نظارتي از خود بپرسند كه چرا : رئيس جمهور تونس در آخرين پيام هاي خود به مردم وعده داد  آزادی کامل به همه انواع رسانه ها و اینترنت داده شود. وعده داد هیچ سایت اینترنتی در تونس فیلتر نشود و رسانه ها و مطبوعات در این کشور،‌ آزاد و بدون هیچ کنترلی فعالیت کنند. وعده داد که نیروهای امنیتی و انتظامی، دیگر به مردم شلیک نخواهند کرد و دستور داد که قیمت کالاهای اساسی مانند شکر، شیر و نان کاهش یابد  . چرا  بن علی در روزهاي پايان حكومت ،  به مردم وعده داد راه را برای «مشارکت سیاسی همه فعالان در جامعه» باز خواهد کرد تا همگان بتوانند راهپیمایی های مسالمت آمیز را آزادانه برگزار کنند و قول داد که در انتخابات ریاست جمهوری آینده  مشارکت نخواهد کرد؟ آيا زود تر از اين ها نبايد « نهادي » او را بازخواست مي كرد ؟ اگر «كم كاري و بي مسئوليتي نهادي هاي نظارتي »  نبود آيا بني علي راه به اينجا مي برد و مردم  آرامش خانه را گذاشته و سر از خيابان درمي آورند ؟

مخاطب اصلي – شايد! –  متوليان امور و ارباب قدرت اند .  به متوليان امر – و به صورت خاص آقاي خامنه اي –  پيشنهاد مي كنم  همه ي متوهمان عالم را – دست كم  ملا حسين شريعتمداري را –  فرا بخواند  تا به ياري هم آثار  «توطئه هاي دشمن »  را در لابلاي سبزي هاي خشك شده بر « چرخ دستي آن جوان سبزي فروش» بيابند  و اگر موفق نشدند – كه نخواهند شد – لختي تامل كنند و به حرمت ايران و ملت ايران از خود بپرسند « چه شد كه مردم تونس  به جاي اعتماد به سازوكارهاي قانوني ،  سرانجام  يك خيزش طبيعي و يك جنبش مردمي را  ترجيح دادند و  به هيچ وجه تسليم « قانونِ دولت» نشدند ؟ بر خلاف تعدادي از تحليلگران ، به آقاي خامنه اي ، پيشنهاد مي دهم  به جاي آن كه به « راز »  شباهت هاي اسمي « بن علي و سيد علي » بيانديشد ، يكبار ! دست كم يكبار ديگر نامه‌ي يكي از فرماندهان ارشد خود را بخواند و پندهاي بازدارنده ي فرخ نگهدار را مرور كند ؛ شايد از قبل آن  آرامش بيشتري  نصيب او و ملت ايران شد  .

مخاطب آخر هم خود «ما» هستيم .  گلايه‌اي از فعالان جنبش سبز و سران جنبش اگر هست – كه هست –  معطوف به  بي خبري ما و فقدان كنش  در خصوص جنبش يك ماهه ي مردم تونس  است . از خود بپرسيم كه چرا در اين ماه  با اين جنبش آزاديخواه و مردمي  همراه نبوديم و دست كم نتوانستيم با نوشته اي بيانيه اي با مردم تونس – و ساير جنبش هاي مردمي –  همراهي و همدلي كنيم ؟ تبريك پس از پيروزي كه هنر نيست  .

نويسنده : سارا زرتشت ، منبع : جرس

دسته‌ها:پیام سبز

اسفنديار رحيم مشايي در يك جمله

ژانویه 14, 2011 بیان دیدگاه

اشتباه نشود .قرار است در اين باره چيزي بنويسم .  نظرم در مورد اسفنديار رحيم مشايي همان است كه يكسال قبل گفتم . هيچ تغييري هم نكرده . اما دست خودم نيست ؛ هر بار كه  اسمش   را مي شنوم ياد اين حرف از برنارد شاو مي افتم :

مدت ها پيش آموختم كه نبايد با خوك كشتي گرفت ،كثيف مي شوي و مهمتر از آن خوك از اين كار لذت مي بــرد …

….

دسته‌ها:پیام سبز

براي سيد محمد خاتمي

ژانویه 9, 2011 ۱ دیدگاه

.

هر بار كه سيد محمد خاتمي  از انتخابات مي گويد ، چهارستونِ استبداد مي لرزد . ضربه اي را كه انتخابات 2 خرداد بر پيكر استبداد وارد كرد ، فراموش شدني نيست . از آثار اين ضربه ي كاري است كه « از هراس شان ، حمله مي كنند » و به بهانه ي سالروز تجمعي سازمان يافته و كم تعداد و فرمايشي ؛ تندرو ترين و هتاك ترين عملگان استبداد را به ميدان آورده اند و نوميدانه بر رهبر اصلاحات تاخته اند ؛ شايد زحمتِ تقلب را كم كنند و انتخابات را چون مناظره هايشان بي رقيب برگزار كنند .

هنوز به خود نيامده اند و نمي دانند كه برگزار كنندگان انتخابات 88 ، چنان خبط بزرگي را مرتكب شده اند كه از آن روز ، اسم بردن از انتخابات دلِ شير مي خواهد . مردم ما به « مجريان و ناظران و متوليان انتخابات » چنان بي اعتماد شده اند كه هر آن ممكن است در «اصل انتخاب كردن » و «تاثير برسرنوشت خويش » ترديد كنند . اين بي اعتمادي چنان گسترش يافته است و متوليان امور در ساليان اخير چنان «بد كرده اند » كه هر آدم معتبري هم بخواهد از انتخابات بگويد ، مردم هنوز سخنش را نشنيده ، فرياد مي زنند كه : كدام انتخابات ؟ كدام صندوق ؟ كدام برگه ؟ كدام راي ؟ حتي اگر اين فرد سيد محمد خاتمي باشد كه معتمدترين فرد به گواهي انتخابات ِ رسمي است و حتي اگر اين سخنان ، سخن از « شرايطِ حضور در انتخابات » باشد .

جوان دلسوخته اي در يك از شبكه هاي اجتماعي در واكنش به اين سخنان ، خطاب به آقاي خاتمي نوشته بود كه « ما به احترام و اعتماد به شما حاضر به شركت در انتخابات هستيم ، آيا شما ضمانت مي كنيد كه دوباره راي مان را ندزدند ؟ » ديگري پرسيده بود « آقاي خاتمي اصلاً خبر گرفته اي و آيا مطمئني كه باز هم انتخاباتي برگزار مي شود ؟ » و تند زبانِ جگر سوخته اي هم گفته بود : « سيد ! آيا قول مي دهي كه اين بار رايمان را پس بگيري ؟! »

اما ؛ هنرِ مردان بزرگ كه تنها كارهاي بزرگ نيست . گاهي هنر آنان با « شنيدن و تحمل كردن » همين سخنان تند و تلخ نمايان مي شود و سيد محمد خاتمي هم نشان داده است كه به خوبي از عهده ي اين مهم بر مي آيد . اين نخستين هزينه اي نيست كه «منادي گفتگو » براي ترويج عقلانيت سياسي مي پردازد و اين نخستين «بارِ سنگيني » نيست كه خاتمي بر مي دارد و اين « نخستين باري » نيست كه خاتمي جورِ « متوليان امور » را مي كشد . 8 سال صاحب دولتي خاتمي ، شاهد گويايي بر اين همه بزرگي و جوانمردي و بزرگ منشي است . 8 سالي كه هر 9 روز آن با يك بحران مي گذشت ؛ بحران هايي كه قتل هاي زنجيره اي تنها يكي از آن ها بود .

«همگان مي دانند » كه اين نخستين باري نيست كه محبوب ترين و مردمي ترين رئيس جمهور تاريخ ايران ، از « شرايط لازم » براي حضور در انتخابات مي گويد و بر « آزادی زندانیان سیاسی » ، « اجرای کامل قانون اساسی » و « تضمین انتخابات آزاد » تاكيد مي ورزد . سخنان ارجمندِ خاتمي ، نشان مي دهد كه اعتماد 8 ساله و مدام ملت به او بي دليل نبوده است ، كه ثابت كرده است جز صلاح ملت نمي خواهد و به رغم مدعياني كه « ملت را ابزارِ دولت » مي خواهند ، جز از زبانِ ملت سخن نمي گويد . اگر با همه ي ناملايمتي ها ، بد اخلاقي ها ، خشونت ورزي ها ، بي قانوني ها و با همه ي « نامردمي ها » هنوز هم سيد محمد خاتمي «آگاهانه و بزرگوارانه » از « قانون اساسي و از لزوم سلامت انتخابات » مي گويد ، نشان دهنده ي اين است كه مردانِ بزرگ هيچ گاه «راه » را گم نمي كنند و به دام بي قانوني هاي قانون گريزان نخواهند افتاد و دعوت خشونت طلبان را لبيك نخواهند گفت .

كساني كه بر اعتدال و اخلاق و قانون مداريِ خاتمي مي شورند ، بهتر است پيش از هر چيز نسبت خود را با مردم و ملت «مستند » سازند و آن گاه بگويند به زعم آنان ، خواسته ي ملت چيست و راهكارشان براي تحقق خواسته ي ايرانيان چيست؟ آيا آنان نيز با صفار هرندي هم عقيده اند و براي تغيير ، مردم را به خشونت و انقلاب دعوت مي كنند ؟ مگر نه اينكه ملت ما جز استقلال و آزادي و جمهوري و اسلام چيزي نمي خواهد و مگر نه اينكه تحقق قانوني اين خواسته ها راهي جز بازگشت به روح قانون اساسي و رجوع به صندوق هاي راي ندارد ؟ مگر جنبش اصلاحات بر همين خواسته نروييد و سوال اساسي جنبش سبز « راي ما كجاست » نبود ؟ مگر شهيدان سبز غير از اين مي خواستند و مگر مير حسين « عبور از قانون اساسي را پرتاب به تاريكي نخوانده است ؟ مگر شيخ مهدي خود را صاحب اصلي نظام و انقلاب نمي داند و مگر مراجع تقليد و عقلا و دلسوزان ملت غير از اين سخني داشته اند ؟

كساني كه سخنان حكيمانه ي سيد محمد خاتمي را بر نمي تابند ، لختي تامل كنند و اندكي بيانديشند . آن وقت خواهند شنيد كه چند ساعت نگذشته از سخنان خاتمي ، چگونه «دشمنان انتخابات » و « رقباي قانون شكن و قانون گريز » و « اصحاب خشونت » از آبي كه در خوابگه شان ريخته شده است چگونه به هراس افتاده اند . دلسوزان ملت بهتر است چشم باز كنند تا ببينند چه كساني با شنيدن « بسم الله » خاتمي بر « شرايط انتخابات » بلافاصله غوغا از سر گرفته اند و امروز و فرداي خود را خطر ديده اند .

باري ، سيدمحمد خاتمي را جز «درد مردم » غمي نيست و او بهتر از هركس به « هم نوايي استراتژيك » و « اتحاد فرهنگي » قانون شكنان و خشونت ورزان آگاه است . منادي گفتگوي تمدن ها ، سال هاست كه « آبرو و وجودش » را بر سر « گفتگو و عقلانيت سياسي » گذاشته است . برماست كه وجودش را پاس بداريم و با سيد محمد خاتمي آبروداري كنيم .

نويسنده : سارا زرتشت ، منبع : جرس

دسته‌ها:پیام سبز

براي مير حسين موسوي

ژانویه 9, 2011 ۱ دیدگاه

 

نويسنده : سارا زرتشت ، منبع : كلمه

کلمه- سارا زرتشت*:  براندازی، مخرج مشترک دشمنانِ واقعی نظام جمهوری اسلامی است و بر این اساس «براندازان» صاحب گفتمانی شده‌اند که بر ستونِ دشمنی با نظام ایستاده است و بر محور براندازی می‌گردد و رویای براندازی در سر دارد. گفتمانِ براندازی، درصددِ حذف و تحریف خواسته‌های انقلاب اسلامی و آرمان‌های مردمی آن است. این گفتمان، عملکرد و پیشینهٔ جمهوری اسلامی را انکار می‌کند. «امروز» را مجالی برای انتقام از «دیـروز» می‌داند و در این راه از خشونت ابایی ندارد. با دروغ و غوغا میانه‌ای دارد و در هر فرصتی حاملانِ گفتمان انقلاب اسلامی را ترور می‌کند.

برای شناسایی حاملان و عاملان این گفتمان، لازم نیست حتما به آن سوی مرز‌ها رفت و الزاماً آن‌ها را در میان دشمنان بیرونی نظام جستجو کرد. اگر روزگاری صدام حسین نماد ِاین گفتمانِ جنگ افروز و انسان سوز بود و اگر زمانی سازمان خشونت طلب و تروریست پروری چون مجاهدین خلق منادی این گفتمان بود تا عزیز‌ترین وشریف‌ترین فرزندان ملت را به آتش نفرت بسوزاند و بهشتی کند، امروز حاملانِِ این گفتمان، اغلب دولتمردان و دولت یاران و دولت پرورانی هستند که به نام نظام و حکومت و حاکمیت، هر روز به آتش تهمت، دروغی می‌پزند و در دروغی بزرگ به نامِ ملت، فتنه‌ای می‌سازند و به فتنه‌ای، فرزندان انقلاب را ترور شخصیت می‌کنند و در جنگی موهوم سرداری می‌کنند و روی سردار قادسیه را سفید می‌کنند، که صدام، دستِ کم در جنگ افروزی دروغزن نبود!

شباهت‌های براندازان و عاملان خشونت و یارانِ غوغا و بانیانِ دروغ، وقتی به مواجههٔ با میر حسین موسوی می‌رسد تماشایی است.  او، نخست وزیری است که مورد حمایت بنیان گذار انقلاب اسلامی است؛ اصول گرایی است که به آرمان‌های انقلاب اسلامی وفادار است و گفته است که اصول خویش را گم نمی‌کند و نشان داده است که بر اصول خویش پایمردانه ایستاده است. او نخست وزیر سال‌های دفاع مقدس است و در سخت‌ترین سالهای جنگ و تحریم، دولت جمهوری اسلامی را پیش برده است و نگاه داشته است. میرحسین، کاندیدای دهمین انتخابات ریاست جمهوری و چهرهٔ تمام نمای اعتراض به نتایجِ انتخابات و سیاست‌های همه چیزخواهان است. میرحسین رهبر نمادین جنبش سبز است و نمادی زنده برای پایمردی بر آرمان‌های انقلاب اسلامی است. با این همه، برای حمله به آرمان‌های انقلاب، چه کسی بهتر از او؟ و برای شناخت گفتمان براندازی چه شاخصی بهتر از این؟

می‌ر حسین موسوی، مخرج مشترکِ «سه جنبش مردمی» است؛ «انقلاب اسلامی، اصلاحات و جنبش سبز». جنبش سبز،  بازخوانی و بازخواهیِ آرمان‌های انقلاب اسلامی است و تداوم و تعمیق «جنبش اصلاحات» است. بی‌دلیل نیست که «براندازان» هنگامی که از میرحسین می‌گویند، به هم دلی و همزبانی و شباهتی عجیب می‌رسند. شباهتی عجیب و تامل برانگیز میان ِ دشمنان شناسنامه دار نظام و دولتمردان و یاران و یاورانِ دولت؛ گویی «براندازی جنبش سبز» و «براندازی انقلاب اسلامی» و «براندازی اصلاحات» مخرج مشترکی جز براندازی ندارد. به نمونه‌هایی از هم نوایی و هم زبانیِ این «دو کهنه رقیب!» دقت کنید:

هر دو از گذشتهٔ میر حسین گریزانند! و این گونه دل خوش‌اند: این میر حسین همانی نیست که بود. او تغییر کرده است. ملاک حال آدم هاست!

هر دو، میر حسین را مصلحت گرا و متظاهر می‌خوانند! این گونه می‌گویند: به قانون اساسی اعتقادی ندارد. بنا به محدودیت‌هایی که دارد، شعار قانون و اجرای قانون اساسی سر می‌دهد.

هر دو، میر حسین را بی‌ریشه می‌خواهند؛ این گونه امر می‌کنند: لازم است، نخست وزیر امام نباشی. از این مقام، خلع شوی بهتر است.

هر دو، میر حسین را سکولار می‌پسندند! تفسیر می‌ورزند، این گونه: دینی که به درد دنیا نخورد، باید محو شود؛ این است میر حسین!

هر دو، میر حسین را، به قدرِ نیاز می‌خواهند. حساب می‌کنند، این سان: میر حسین منهای قانون اساسی، میر حسین واقعی است. میر حسین منهای نخست وزیری امام، میر حسین کنـونـــی است.

هر دو میر حسین را معترف می‌خواهند؛ معترف به دوستی! هر دو میر حسین را منحرف می‌خوانند؛ منحرف از اصول! هر دو میر حسین را می‌نوازند؛ به یک منشور و هر دو میر حسین را می‌رانند به یک میثاق: «قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران».

و … شبیه‌تر از همه؛ هر دو جنبش سبز را «تمام» می‌خواهند.

جنبش سبز می‌داند، کاش آن‌ها هم بدانند: میر حسین،‌‌ همان است که «می‌گوید»؛ صمیمانه. میر حسین‌‌ همان است که «می‌نویسد»؛ عاقلانه. میر حسین‌‌ همان است که «می‌کِشد»؛ صبورانه.  میرحسین‌‌ همان است که «هست».

* این یادداشت  بازنویسی شده  یادداشت پیشین نگارنده است.

دسته‌ها:پیام سبز