خانه > پیام سبز > سيد علي خامنه اي و محمود احمدي نژاد

سيد علي خامنه اي و محمود احمدي نژاد

آخرين نمونه اي كه مي توان از خلال آن به كيفيتِ روابط  و ميزان شراكت و رفاقتِ   آقاي خامنه اي و احمدي نژاد پي برد ، ماجراي « چگونگي عزل و نصب رئيس بانك مركزي » و « جلسات شورايعالي انقلاب  فرهنگي » است .

احمدي نژاد در «اعتراض » به دستور رهبري براي تجديد نظر در اساسنامه دانشگاه آزاد ، در جلسات شورايعالي انقلاب فرهنگي حاضر نمي شود و در غياب او حكم حكومتي و فرمان رهبري زمين مي ماند ،تا جايي كه  سايت هاي اصولگرا اين غيبت معنادار را «گزارش» مي كنند . از طرفي ديگر ، مجلس شوراي اسلامي و مجمع تشخيص مصلحت نظام ، « قانون استقلال نسبي بانك مركزي را از رئيس دولت »  تصويب  مي كنند  و به نوعي بر شوراي نگهبان فائق  مي آيند .

امــا ؛ ساعاتي از تصويب «اين قانون»  و انتشار  «آن گزارش ها » نمي گذرد كه مجدداً «معامله»  آغاز مي شود و «شركاء»  به توافق مي رسند . احمدي نژاد در جلسات شورايعالي انقلاب فرهنگي حضور مي يابد و رجانيوز از « حضور رئیس‌جمهور در این جلسه بلافاصله پس از اعلام نظر رهبر انقلاب به او در مورد حضور یافتن در جلسات  » مي نويسد . از آن طرف « مصلحتِ» مجمع تشخيص مصلحت نظام تغيير مي كند  و « قانون به نفع  احمدي نژاد » عوض مي شود تا  مصباحي مقدم در مصاحبه ‌اي با مهر از « اعتراضِ احمدي نژاد  » به اين مصوبه  و « ارجاع  این موضوع  توسط رهبري  به عنوان یک «معضل»  به مجمع تشخیص مصلحت نظام »  بگويد .

شواهد حاكي است كه احمدي نژاد در دولت دهم ، خلافِ دولت نهم ، خود را مديون آقاي خامنه اي نمي داند و به او حداكثر به عنوان يك «شريك سياسي » يا متحد استراتژيك مي نگرد . شريكي كه  بايد آئينِ شراكت نگه دارد و شرط شراكت بجا بياورد  . دولت دهم ، خلاف دولت نهم ، نه تنها «دست بوس رهبري » نبود ، بلكه  از همان روزهاي اول  سركشي را آغاز كرد . احمدي نژاد حكم معاونت مشايي را صادر مي كند بي آنكه  با رهبري مشورت كند و بر حكم خود اصرار مي ورزد حتي اگر رهبري او را منع كرده باشد . او در يك روز صفار هرندي و محسني اژه اي را از كابينه  اخراج مي كند و جالب آنكه در هنگام  صدور اين احكام نه از سقوطِ دولت نگران است و نه به « نزديكي خاص »  اين افراد به رهبري اعتنا دارد .

بسياري از تحليلگران و ناظران سياسي  بر اين باورند كه  احمدي نژاد توسط  آقاي خامنه اي برگزيده و بركشيده شده است . بر مبناي اين باور ،  ناتواني آقاي خامنه اي در مهار روساي دولت هاي پيشين  و حسادت شخصي او به آقايان  موسوي ، هاشمي و خاتمي ، مهمترين دلايل  انتخاب احمدي نژاد بوده است . اما محمود احمدي نژاد ، به تدريج از يك «سياستمدار خوش شانس»  به  « سياستمدار شروري » در عرصه ي سياست داخلي و خارجي ايران تبديل شده است . « بازيكن شروري » كه به كمك درآمدهاي افسانه اي توانسته است بدنه اي از نيروهاي نظامي و امنيتي را با خود همراه سازد و  جز به حلقه ي 5-6 نفره اي كه اغلب همراه خود دارد  ،  به همه كس بي اعتماد است .

از فرداي 23 خرداد 88 ، رهبر جمهوري اسلامي ،  قادر به مهارِ احمدي نژاد نيست . اولين بار ابوترابي از « بي توجهي احمدي نژاد به نامه رهبري در خصوص بركناري مشايي » خبر داد و آخرين بار علي مطهري از نارضايتي رهبري از « نحوه اجراي قانون هدفمند كردن يارانه ها » گفته است . آقاي خامنه اي، به ناچار  باز هم  به «استراتژي تضعيف »  پناه مي برد . «استراتژي تضعيف» روزگاري توانسته بود از هاشمي رفسنجاني « اكبر شاه »  و از كرباسچي  «غارتگر بيت المال » بسازد  تا عوام را به شعار « عدالت خواهي » و مبارزه با سرمايه داري بفريبد   . استراتژي تضعيف ،  اصلاح طلبان را «برانداز » و خاتمي را  منادي «تهاجم فرهنگي » خوانده بود  تا خاطر سنت گرايان را آزرده  و اذهان محافظه كاران را آشفته كند .

پـس ؛ « استراتژي تضعيف»  عملياتي مي شود . براي حمله به احمدي نژاد ، ابتدا بايد حلقه ي اصلي او را  تضعيف كرد .  حمله‌ي  گروههاي فشار  تشديد مي  شود .  صفار هرندي ، محسني اژه اي ، حسين شريعتمداري ، الله كرم ،  مداحان و همه‌ي منصوبان و بركشيدگان رهبري در  قواي مقننه و قضائيه  حمله را آغاز مي كنند . الله كرم مشايي را  باني «نوحجتيه » مي خواند . نادران و توكلي و زاكاني  براي حمله به رحيمي «مجال» مي يابند و هر كدام به نوعي بر معاونِ اول مي تازند. اژه‌اي رحيمي را رسماً متهم مي كند و صفار هرندي به « فتنه ي نو »  و «مكتب جديد » هشدار مي دهد .

اما « استراتژي تضعيف » نخ نما شده است ؛ حتي اگر اين بار «ضعف ها »  واقعي باشند .حلقه ي احمدي نژاد هم با اين استراتژي «بيگانه » نيست و به دفاع بر مي خيزد.  احمدي نژاد رحيمي را پاك و مومن مي خواند .  مشايي رحيمي را تائيد مي كند و جوانفكر مشايي را . رحيمي هم جرات مي يابد و دهان باز مي كند و  بي آنكه از خود دفاع كند ، به رقيب حمله مي كند . محمد جعفر بهداد هم كه  با آئين كيهان غريبه نيست و اينك معاون سياسي مشايي است ، در دفاع از حلقه ي ياران و معرفي كيهانيان سنگ تمام مي گذارد . بهداد در ميان گروههاي فشار ِخودي !  از پرده هاي  پاياني سناريوي حريف پرده بر مي دارد و «همه چيز » را يكجا «لــو» مي دهد و مي گويد «  این‌ها در تیرماه امسال در محفلی گفته‌اند آن‌قدر باید تخریب و خبرسازی کنیم تا یاران و همراهان همدل رییس‌جمهور تا پایان سال 90 از لحاظ سیاسی کاملا حذف شوند. این پروژه گام‌های بعدی هم دارد که «حذف فیزیکی» هم بخشی از آن است، هرچند که برخی از عناصر آن‌ها ناشی‌گری کردند و این روزها آن پروژه را لو دادند. گام بعدی آن‌ها اثبات انحراف اطرافیان احمدی‌نژاد و بعد هم اثبات انحراف خود احمدی‌نژاد است؛ چراکه موفقیت‌ها و محبوبیت‌ او را مانعی بر سر راه خود می‌بینند. »

بهداد «بيخود» نگفته است و ناخودآگاه  «راز بزرگي » را افشا كرده است  . «حذف فيزيكي» ، معنايي جز «ترور» نمي دهد و «طرفين» اين ماجرا با « ترور » بيگانه نيستند . باورِ آنچه بهداد گفته است دشوار نيست ، بخصوص براي كساني كه  « سعيد امامي را هم چنان زنده مي دانند » و  قاتلان و دوستان «حاج سعيد » را در صدر امور مي بينند.

گويي آقاي خامنه اي مي داند كه  «خود كرده را تدبير نيست » . حلقه ي احمدي نژاد به هيچ قيمتي بازي را  وا نمي گذارد . احمدي نژاد نه هاشمي رفسنجاني است كه خود را «صاحب» مملكت و نظام بداند ، نه سيد محمد خاتمي است كه   به «قانون » تن دهد  و  طفل را به «دايه» بگذارد  و نه مير حسين موسوي است كه «اخلاق» بگزيند و «سكوت » پيشه كند . احمدي ن‍ژاد « بازيكن شروري »  است كه مي داند «شانس» ديگر درِ خانه اي او را نخواهد زد  و حلقه ي احمدي نژاد مشتي اوباش اند كه در اين بازي نابلداند  و نشان داده اند كه به هيچ صراطي مستقيم نيستند و به قانون اين آب و خاك نامحرم اند . «آنان» را  به بازي با منافع ملي «عادت » داده اند . « انكار ارزش ها » و « خلق فرقه ها  »  و « تمسخر تمدن ها » و « فريب خلق الله »  براي اوباش كه كاري ندارد .

محمد جعفر بهداد  اين يكي را راست گفته است . آقاي خامنه اي و احمدي نژاد تنها «شريك حكومتي» نيستند  ، بلكه در  «نتيجه » هم  اشتراك دارند : «  هر دو  به اين نتيجه رسيده اند كه بايد ديگري را كنار بگذارند اما نمي توانند » . دست كم تا كنون راهي سراغ نداشته اند . تاريخ  هم گواهي مي دهد كه   بي اعتمادي  در حكومت هاي «توتاليتر »  ، پاياني جز  «حذف فيزيكي »  باقي نخواهد گذاشت .

نويسنده : سارا زرتشت ، منبع : جرس

اين نوشته هم زمان شده است با سالروز فوت مهندس مهدي بازرگان .سياستمداري كه خاطره ي اخلاق سياسي  او مي تواند ما را از سياهي رفتارهاي سياستمدان اين دوران اندكي آرامش دهد . يادش  گرامي باد .

 

Advertisements
دسته‌ها:پیام سبز
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: