Archive

Archive for the ‘به یاد ِاسیران و شهیدان ِ سبز’ Category

اصلاحات در اوین با چشمان ِ بسته

اکتبر 15, 2009 2 دیدگاه

اشتباه می کنند این ها اتفاقا اگر چشمشان در چشم
هم بیفتد خیلی بهتر است گفتگو با چشمان باز
.
(…  فخرالسادات محتشم پور ،
همسر سیدمصطفی تاج زاده …
)

«عصر ِ ما»  آغاز گر گفتمانی بود که  با دولت ِ  اصلاحات  به قدرت رسید  و با پیروزی سید محمد خاتمی در دوم ِ خرداد رسمیت یافت و  به بدنه ی حاکمیت نفوذ کرد .  گفتمانی  که  در عرصه سیاسی و فرهنگی با شعار ِ  » زنده باد مخالف ِ من »   به گوش می رسید و پیامبران ِ اصلاحات الگوی » تبدیل معاند به مخالف  و تبدیل مخالف به موافق » را سالها سرمشق قرار دادند .

آن سالها گذشت و اکنون  پیامبران ِ این گفتمان در اوین ساکن اند .  گویی توفیق اجباری است تا این بار کارشناسان مستقر در  اوین   از برکت ِ مصاحبت با آنان ، «معاندت» را کنار بگذارند و  لا اقل به » مخالفان»  بپیوندند . اندکی «بصیرت» کافی است تا بزرگان بدانند که  نشست و برخاست  با  سران ِ اصلاحات ، می تواند منجر  به نفوذ ِ اندیشه ی اصلاحات به امن ترین وامین ترین مکان ِ نظام شود .

از اوین خبر می رسد که   بهزاد نبوی بازجویان خود را قانع کرده که 85 درصد مردمی که در انتخابات شرکت کردند، به خاطر فعالیت اصلاح‌طلبان بوده و لذا ممکن نیست به احمدی‌نژاد رای داده باشند. بولتن داخلی سپاه خبر داده است  که  محسن میردامادی همچنان به نصیحت و پند و اندرز بازجویانش می پردازد و می کوشد به عنوان فردی موثر در عرصه های مختلف انقلاب، آنان را راهنمایی کند . روزنه ای در اوین  روایت می کند که  سیدمصطفی تاج زاده زندان را کلاس درس می پندارد و   دوساعت هم نشینی و مصاحبت با او و شاهد رفتار انسانی او بودن با معذوران حاضر و غایب و حسی که نسبت به همه مخالفان فکریش در خانواده و دوست و همسایه بروز می دهد، دلی را که تا دیروز سرشار از نفرت نسبت به دشمنان و بدخواهانش بود نرم می کند ، تا جایی که بازجوی پرونده را برادر می خواند . خانواده ی  عبدالله رمضان زاده ِ گزارش می دهند که رمضان زاده  مرتضوی  را نصیحت می کند که اگر اصلاح نشود  او نیز گرفتار خواهد شد ( هشداری که مرتضوی  ازجدی نگرفتن آن به شدت پشیمان است )  شوخی ها و خنده های محسن امین زاده در اوین  به گوش می رسد و  تئورسین ِ اصلاحات  ،  سعید حجاریان ، در اوین از مارکسیسم ِ مبتذل می گوید و…

اندکی  بصیرت کافی است که باور کنیم سران ِ  اصلاحات در اوین  هم  به اصلاح مشغولند . بی دلیل نیست که سید مصطفی تاج زاده می  گوید » بلند حرف بزن فخری جان بگذار دوربین در ثبت این لحظه ها و گفته ها مشکل نداشته باشد …»

نقل از : موج سبز آزادی

احمد زید آبادی را آزاد کنید

اکتبر 5, 2009 4 دیدگاه

مثلا امروز تولدم بود . زنگ زدم و گفتم  : امروز بهترین کادوی تولدم را می گیرم . پرسید :  کی قراره برات بگیره ؟ نکنه … گفتم : نه عزیزم ، امروز قراره احمد زید آبادی آزاد بشه ..

غروب شد . زنگ زد و گفت : این نامردها به کادوی تولد هم رحم نمی کنند …

احمد زید آبادی را آزاد کنید
احمد زید آبادی را آزاد کنید

باید در مقابل تمام دنیا بایستی حتی اگر تنها بمانی. باید چشم در چشم تمام دنیا بدوزی حتی اگر دنیا با چشمان خون گرفته به تو بنگرد. ترس به دل راه نده. به سخن آن موجود کوچکی که در قلبت خانه دارد اطمینان کن که می گوید:  دوستان همسر و همه چیز و همه کس را رها کن و فقط به آنچه برایش زیسته ای و به خاطرش باید بمیری شهادت بده .

گانــدی

عبدالله رمضان زاده هم اعتراف کرد

عبدالله رمضان زاده هم  اعتراف کرد

ramezanzadeh07

 

من عبدالله رمضان زاده  اعتراف می کنم که  در  سخنرانی روز بیست و سوم خرداد ،  اشتباهاتی را مرتکب شدم و  هم اکنون پس از ۶۰ روز  به اشتباهات خویش پی برده ام .  اکنون که به یمن این دو ماه اصلاح شده ام  ،  به  منظور جبران مافات و  اعتراف در پیشگاه بزرگان ! می کوشم تمام جملات آن سخنرانی  را اصلاح کنم  .

من آن روز ،  روز بیست و سوم خرداد ، روز قبل ازدستگیری ،  گفتم : «دوستان ما را گرفتند ، که ما بترسیم! » .

اکنون ، اعتراف می کنم و اصلاح می کنم :  » ما را  گرفتند که دوستانمان بترسند «.

 من از آن روز از  آقا  سعید  گفتم و گفتم  :» به تعبیر آقا سعید تصمیم گرفتن کشور را بفروشن ،   داد زدن  امتیاز نمی دیم امتیاز نمی دیم ... «

جناب قاضی !

 اعتراف می کنم : که من  آن روزها  حتی آقا سعید خودمان  ، را هم اشتباه گرفتم .

 اعتراف می کنم : این آقا سعید مرتضوی بود ،  نه حجاریان که  داد می زد  » ما امتیاز می دیم ، امتیاز می دیم .. «

من آن روز  گفتم  : « تجربه تاریخی هم داریم.  دقیقاً سال ۵۴ ، شاه همینجوری عمل می‌کرد. پول نفت زیاد شده بود . فکر می‌کرد ، با پول نفت هر کاری می‌تونه بکنه . همه مخالفان را هم گرفته بود ، انداخته بود زندان . بعدشم اعلام کرد، هر کی با من نیست ، پاسپورت بگیره بره بیرون !   «

 حالا فهمیدم که  ما این تجربه تاریخی ! رو اصلاً  نداشتیم و اعتراف می کنم :  .  شاه  هم  این جوری  عمل نمی کرد . با پول نفت هم هیچ کاری نتونست بکنه . آخرش هم  شاه اعلام  کرد هر کی با منه پاسپورت بگیره بیاد بیرون …

 من  گفتم  :» ما دوستانمون روهم تنها نمی‌ذاریم . اگه لازم باشه، همه مون می‌ریم زندان.»

 اعتراف می کنم که  این دوستانمون  هستن که ما رو تنها نمیزارن و اگه لازم باشه همه شون میان زندان .

من گفتم :  » شروع کردن اول سال ،  اول خانوما را بترسونن ، دیدن نمیشه . بعد گفتن اراذل و اوباش را می‌ترسونیم ، اونم دیدن فایده نداره . نوبت ماها رسیده  . «

اعتراف می کنم :» که اول نوبت ما بود و باید اول  ما رو می گرفتن . این جوری اراذل و اوباش هم بهتر می ترسیدن و خانوما هم  بماند …

و اما  ! بزرگترین اشتباه   من همان مثال برشت بود .وقتی گفتم :   » مثال برشت را یادتون باشه که : اول کمونیست را می‌گیرن ، بعد یهودیا را می‌گیرن ، بعد لیبرال‌ها ، بعد میان ما را می‌گیرن «

اعتراف می کنم  :من در مثال برشت هم اشتباه کردم و نوبت را رعایت نکردم   . درست آن بود که  اول ما رو می گیرن بعد لیبرال رو می گیرن ،  بعد یهودی ها رو  شاید هم هیچ وقت  کمونیست ها  رو نگیرن !

 گفت بودم  : « پشت قضیه هیچ چیز  نیست، جز ترساندن و اگر نترسیم  استبداد عقب نشینی می کند  . «

اعتراف می کنم  : پشت قضیه بسیار چیز ها  هست  و اگر بترسیم استبداد پیشروی می کند .

آن روز ،  فکر می کردم  « ما وجه المصالحه شدیم ! دوستان ما را ، اگر ما بترسیم ، آزاد نمی‌کنند » .

اعتراف می کنم : ما وجه المناقشه شدیم  و کافی است  دوستان ما بترسند ، آن وقت  ما را  آزاد می کنند .

 آن روز گفتم : »  آنها به یک جایی رسیدن که باید امتیاز بدن به خارجی ها و وجه المصالحه امتیاز به خارجی ، گرفتن ماهاست :

اعتراف می کنم : « حالا به یک جایی رسیدن که باید امتیاز بدن به  مردم  . وجه المصالحه امتیاز به مردم   آزاد کردن ماست . «

من فکر کردم و  گفتم : «هر کس در این مملکت فعالیت سیاسیِ قانونیِ مسالمت‌آمیز ، می‌کنه حق آزادی فعالیت سیاسی داره  و هر کس ، مخالف این رفتار عمل می‌کنه ، مستبد هست. به هر نامی که می‌خواد باشه «

 اکنون اعتراف می کنم :  هر کس در این مملکت فعالیت   سیاسیِ  غیر قانونیِ و غیر مسالمت‌آمیز ، می‌کنه حق آزادی فعالیت سیاسی داره  و هر کس ، مخالف این رفتار عمل می‌کنه ، قانون شکن و خائن و منافقه  ! به هر نامی که میخواد باشه.

  من گفتم :» ممکنه نتونیم دوستانمون را آزاد بکنیم  اما رو به خارجی نمیاریم  مثل اینا! ما امتیازی به خارجی نمی‌دیم»

 اشتباه بود  که فقط از  خارجی ها گفتم واز مردم نگفتم . 

  اعتراف می کنم : ممکنه دوستانمون نتونن ما رو آزاد کنن ولی رو به  مردم  میارن ، نه مثل اینا !  که  به خارجی امتیاز می دن .

 و آخرش این که ، روز قبل از دستگیری ، من گفتم »  اگر مقاومت کنیم ، این فنری که اونا دارن بهش فشار میارن، که بشکننش، می‌جهه . وقتی جهید، مملکت را آزاد می‌کنیم . مقاومت کنیم ، این وسط پیروز مائیم »

ریاست محترم ،  اعتراف می کنم ، اعتراف می کنم  :   حتی اگر ما  اعتراف کنیم و بزنیم زیر همه چیز و مقاومت هم نکنیم ، با فشاری که اینا میارن  ، بازم می جهن و مملکت رو آزاد می کنیم و  ..آن آخر  پیروزی ماییم …

لطفاَ مقاومت کنید .

 خانواده زندانیان سیاسی، لطفاَ مقاومت کنید .

 دوری از عزیران ، شکنجه پدر ، رنگ پریدگی مادر ،گریه بچه ، سخت است اما،  لطفاً  مقاومت کنید  . امروز چشم جهانی نگران  ماست .

 بدانید :  » گاندی ایران 2430 روز را در انفرادی اوین گذارند و خم به ابرو نیاورد  . «گاندی ایران »  اولین کسی است  که از یک تریبون رسمی خامنه ای را دیکتاتور نامید  .. او در 18 سالگی به مقام اجتهاد رسید . در   25 سالگی استاد دانشگاه  تهران بود . در سال 42 به خاطر مبارزه با حکومت پهلوی  در اوین به زندان رفت  .از اعضای موسس قانون اساسی  جمهوری  اسلامی ایران بود که پس از نوشتن آن در حسینیه ارشاد اعلام کرد : «قلم و دستتان بشکند برای آن قانون تصویب کردنتان «…   خامنه ای را روضه خوانی بازاری خواند که می خواهد  دیکتاتور شودبا دیکتاتور خواندن خامنه ای یکبارِ دیگر به زندان افتاد و بدون محاکمه   2430 روز ( 6 سال و 8 ماه )  در  انفرادی اوین بود  ، و در زیر سخت  ترین شکنجه ها  در اوین  هر بار که از او  میخواستند که اعتراف کند و  بگوید غلط کردم  ، می گفت : زبانم به «غلط کردید» عادت   دارد  ، نه  «غلط کردم» .  پس از 10 سال حبس در زندان  ،  در روزهای آخر زندگی  ، در حالیکه از او تنها پوست و استخوانی مانده بود ، او را به بیمارستان آسیا  منتقل کردند  .  در بیمارستان  عوامل شکنجه و زندانش را بخشید و  دعا کرد  :  خدایا به خاطر من بنده ای را عذاب مده ؛ به خدا  قسم ، حاضرم  همه عمر در دنیا رنج بکشم و زیر  شکنجه باشم اما تمام بندگان خدا هدایت و سعادتمند گردند… می گفت : بت پرست مخلص بهتر است از ریاکاری ( منافقی ) که در مسجدالحرام سجده میکند … می گفت :  آقایان با این رویکردتان مدتی به اسلام ضربه میزنید اما بعد تشیع را چنان میکنید که تا قیامت قد علم نخواهد کرد…تنها مجتهدی بود که فتوای ارتداد و سنگسار را قبول نداشت …  پس از مرگ ماهنامه ایران فردا به خاطر چاپ یک  مقاله از او»  در باره انتظار از دین »  توقیف شد و مهندس سحابی 9 ماه به خاطر آن زندان رفت . …. بزرگترها او را می شناسند ..علامه  احمد مفتی زاده … یار طالقانی و  مخالف سر سخت خامنه ای … روحش شاد .

تصویر علامه احمد مفتی زاده قبل از دستگیری :29

 

 

 

 

 

 

 

 

تصویر علامه مفتی زاده پس از 7 سال  انفرادی  در اوین : 60

 

   منبع ِ مطالب و عکس ها  : سایت رسمی مکتب قرآن 

 

                                                      علامه مفتی زاده 1361 : 1361

 علامه مفتی زاده 1371 :

1371

 

 

 

روایت ِ علامه مفتی زاده از گفتگوهای  او بازجوهایش 

  تهدیدها ، تطمیع ها

  • به من باز گویند: بُکن زندگی               کمی با مقامات سازندگی
  • بمن باز گویند: آرامتر،                        از احوال دنیا بشو با خبر.
  • بمن باز گویند  – کز احتیاج                  شده حرف تو چون ُدّربی رواج.
  • بمن باز گویند: ای بی‌شعور                همه ناکسان زر گرفتند و زُور.
  • بمن باز گویند: بیدار شو!                   ره زندگی گیر و سالار شو
  • بمن باز گویند: با ایده‌آل                     تو بی سود کردی جهان کمال.
  • بمن باز گویند: که این خوشدلان         برندت به دانشگه و پارلمان.
  • بمن باز گویند: ای با هنُر!                  وزارت دهندت چه خواهی دگر؟!
  • بمن باز گویند: کز بهر نان                  کمی نرم کُن با بزرگان زبان.
  • بمن باز گویند: کای حق پرست!         بدهکاری از مرگ ناخوش‌تراست.
  • بمن باز گویند: ای سنگدل !              زن و بچه‌ات را بسختی مَهِل.
  • بمن باز گویند: ای بد زبان !               نسوزد دلت بر محّمد ژیان؟!
  • بمن باز گویند: زندان بس است        یکی‌حرف بس، گر ‌بخانه کس‌است.
  • بمن باز گویند: بر حفظ جان                بیندیش گر نیستی فکر نان.
  • بمن باز گویند: صدها هزار                  زمردان نامی زدندی بدار

سعیدی سیرجانی

جناب آقای خامنه ‏ای

 پیام عتاب ‏آمیز جناب عالی را آقای صابری برایم خواند، و متاسف شدم، نه به علت این که مورد قهر ‏آن مقام معظم قرار گرفته ‏ام و به زودی امت همیشه در صحنه حزب‏ الله حسابم را خواهند رسید، که مرگ در راه دفاع از ‏حق شهادت است و ما مرگ شهادت از خدا خواسته ‏ایم. تأسف و تأثرم از پندارهای باطل خویش بود و امیدهای برباد ‏رفته ‏ام درباره سعه صدر جناب عالی و سرنوشتی که ملت ایران در دوران رهبری شما خواهند داشت.‏

بگذریم از لحن توهین ‏آمیز پیام که حتی قاصد را شرمنده کرده بود و از هر مسلمان با تقوایی بعید می‏نمود تا چه رسد ‏به رهبر مسلمانان جهان. حیرتم از این است که جناب عالی به استناد کدامین سند و قرینه و امارت مرا مرتد قلمداد ‏کردید و نامعتقد به اسلام. اگر مستند به نوشته‏ های من است ای کاش موردش را مشخص می فرمودید، و اگر مبتنی بر ‏واردات غیبی است و اشراف بر ضمایر که انالله و اناالیه راجعون.‏

می ‏دانم در حکومتی که مرحوم شریعتمداری با آن مقام فقاهت، مهندس بازرگان با آن تقوای دینی و سیاسی، آیت ‏الله ‏منتظری با آن سوابق مبارزاتی دق‏مرگ و خانه‏ نشین و مطرودند، تکلیف امثال بنده معلوم است و بر ما کجا برازد دعوی ‏بی‏ گناهی.‏

و می دانم رهبر جلیل القدری که با یک نهیبش نمایندگان مجلس اسلامی در لاک سکوت و وحشت می‏خزند، البته ‏می تواند با تیغ بیدریغ تکفیر حمله بر من درویش یک قبا آرد.‏

فرموده بودید چرا این همه مزایای حکومت اسلامی را ندیده ‏ام و به تمجید نپرداخته ‏ام. این وظیفه ی اخلاقی را شاعران و ‏نویسندگان محترمی که با چرخشی ناگهانی در سلک هواداران ولایت فقیه درآمده ‏اند بهتر و موثرتر انجام می‏دهند. ‏وانگهی رژیمی که علاوه بر فرستنده‏ های رادیویی و تلویزیونی هزاران مسجد و منبر و مجلس را در اختیار دارد، چه نیازی ‏به مدیحه ‏سرایی مطرودان دارد، بخصوص نویسنده کج‏ سلیقه‏ ای که هرگز در مدح هیچ امیر و حاکمی قلم نزده است.‏

فرموده بودید چرا در انتقاد از حکومت شاه به جزئیات اداری پرداخته ‏ام؟ از همین انتقادهای جزئی هم شرمنده ‏ام که ‏بحمدالله در این ده سال فرصت‏ شناسان حق مطلب را ادا کرده ‏اند و بر حاکم معزول تاخته ‏اند. وضع من در زمان شاه نیز ‏مانند امروزم بود. مینوشتم و چاپ می‏شد و منتشر نمی‏گشت، دیکتاتور مغرور بدعاقبت می‏پنداشت با شکستن قلمها و زجر آزادگان بر دوام حکومت خود می ‏افزاید. قطعاً مقالات سانسور شده من در بایگانی ساواک موجود است. بفرمایید ‏مطالب از «یغما» و «خواندنیها» بیرون کشیده ی مرا در مقوله ی سیاست فرهنگی، ماجرای کاپیتولاسیون، مضحکه تغییر ‏تاریخ، شعبده ی جشنهای شاهنشاهی به حضورتان بیاورند تا بدانید بوده ‏اند مردم از جان گذشته ‏ای که به هیچ دعوی ‏مبارزه و پیوستگی به دارودسته‏ ای از بیان حقایق پروایی نداشته ‏اند.‏

اما در مورد کتابهای توقیف‏ شده بنده واقعا نمی‏دانم کجایش حمله به اسلام است یا اساس حکومت اسلامی. من ذاتاً ‏از ریا و دروغ و تبعیض و ستم متنفرم و این نفرت در نوشته ‏هایم منعکس است. اگر خدای ناخواسته همچو مفاسدی در دستگاه حکومت راه یافته است چه بهتر که مطرح گردد و علاج شود.  مساله ی اساسی در ‏حکومت حاضر این است که انتقاد از هر مسندنشین و مسئولی حمل بر «زیرسئوال بردن رژیم» می‏شود و لطمه ‏زدن به اساس اسلام، و بهانه‏ ای برای سرکوبی و اختناق و نتیجه‏ اش همین که می‏بینیم. من به آنچه در کتابهای توقیف ‏و خمیر شده ‏ام نوشته ‏ام عمیقاً اعتقاد دارم و در هر محکمه‏ ای حاضر به پاسخ‏گویی ‏ام. اگر واقعا خلاف اسلام یا حکومت ‏واقعی اسلامی است، چرا بدین شیوه ‏های غیر اخلاقی با من رفتار می‏کنند. مگر مملکت قانون و محکمه ندارد؟

جناب آقای خامنه ‏ای توقع مردم مسلمان ایران از حکومت اسلامی جز اینهاست که می‏کنند. در رژیم کمونیستی تکلیف ‏خلایق معلوم است. همه فضایل و امتیازات در نیروی کار مفید افراد ملت خلاصه می‏شود و مناصب و مقامات در دست ‏طبقه کارگر است و استبداد کارگری حاکم بر جامعه. در ممالک سرمایه ‏داری تمول و درآمد بیشتر ضامن قدرت اجتماعی ‏است و سرنوشت مردم در قبضه کسانی که به هر شیوه و از هر طریق صاحب آلاف و الوفی شده ‏اند. اما در حکومت ‏اسلامی ضابطه چیست؟ آیا فضایل منحصر به نماز و دعای بیشتر است و روزه طولانی‏تر و سجده غلیظ تر و لقب حاجی ‏و انبوهی محاسن و کلفتی دستار و دعوی بسیار، یا به حکم آیه کریمه ان اکرمکم عندالله اتقیکم، فضیلت افراد محصول ‏تقرب به حق است و قرب یزدان در گرو تقوی؟

اگر چنین است اجازه فرمایید بی‏ هیچ ملاحظه و پروایی عرض کنم بسیاری از اعمال سران حکومت خلاف تقواست. این ‏را به تجربه شخصاً دریافته‏ ام و اثباتش اگر خواستید آسان است. بگذریم از دو سال اول که نابسامانی ها جواز ‏آشفته‏ گویی ها و آشفته ‏کاریها بود، در همین چندماه اخیر، بزرگانی که در خبرنامه ‏ها و جراید مرا عضو حزب توده و خدمتگزار ‏شاه و مامور ساواک معرفی کردند، هم از معصیت سنگین بهتان باخبر بودند و هم از نحوه ی زندگی و خلق ‏و خوی من. به ‏فرض این که با گذشته زندگی بنده آشنایی نداشتند به فیض مقام و موقعیت خویش می‏توانستند از دستگاه اطلاعاتی ‏کشور جویای سوابق شوند و آن گاه دست به قلم ببرند، یا کسانی را مامور که مزاحمت هایی از قبیل سنگ‏ پراندن و ‏شعارنویسی بر در و دیوار خانه‏ ام کنند.

جناب آقای خامنه‏ ای، بنده به خلاف حکم قاطع شما، مسلمانی صافی اعتقادم، و به دین و عقیده ‏ام مباهات می‏کنم. هیچ ‏ابله مخالف اسلامی نمی‏آید پانزده سال عمر خود را صرف تصحیح و چاپ مفصل‏ترین تفسیر قرآن کند. کسی که به ‏اسلام بی ‏اعتقاد است، با چه انگیزه ‏ای قصیده ی «این بارگه که پایه‏ اش از عرش برتر است» را تقدیم آستانه قم می‏کند؟ ‏کسی که دلبسته ی اسلام نیست در شرایط حاضر خاموش می‏ نشیند تا به نام مقدس اسلام هر ناروائی بر مردم تحمیل ‏شود و اساس اعتقادشان متزلزل گردد.

جناب آقای خامنه‏ ای، من بیش از هر مسلمان متعصبی با سلطه و نفوذ اجانب به هر صورت و در هر مرحله اعم از ‏شرقی و غربی در وطن عزیزم مخالفم، و بیش از بسیاری از مدعیان به حقانیت شریعت مقدس اسلام معتقد. به هیچ حزب و ‏دسته و گروهی نه در گذشته بستگی داشته‏ ام و نه بعد از این می توانم داشته باشم. اگر هوس جاه و منصب داشتم ‏در سال ٥٧ دعوت وزارت را با سرعت و صراحت رد نمی کردم، و اگر در طمع مال و منال بودم مجبور نمی ‏شدم درین ‏سالهای پیری و ممنوع‏ القلمی خانه مسکونیم را که تنها مایملکم در پهنه جهان بود بفروشم و صرف معاش کنم. ‏آدمیزاده‏ ام، آزاده ‏ام و دلیلش همین نامه، که در حکم فرمان آتش است و نوشیدن جام شوکران، بگذارید آیندگان بدانند که ‏در سرزمین بلاخیز ایران هم بودند مردمی که دلیرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند.‏

 

با تقدیم احترام ـ سعیدی سیرجانی