بایگانی

Archive for the ‘تحلیل های سیاسی’ Category

چرا احمدي نژاد فقط سفيد مي پوشد ؟

ژوئیه 30, 2010 5 دیدگاه

پيراهن محمود

به سايت گوگل برويد . گزينه ي تصوير را انتخاب كنيد و كليد واژه ي احمدي نژاد را تايپ كنيد . چند لحظه اي كه به انتظار بايستيد ، موتور جستجوي گوگل بيش از هفتاد هزار تصوير از محمود احمدي نژاد مي يابد . از كاريكاتورها و كارتون ها كه بگذريد ، بيش از پنجاه هزار تصوير از باقي خواهد ماند . اكنون به « رنگ پيراهن  احمدي نژاد » دقت كنيد . جز در مراسم سوگواري ،‌ او فقط سفيد مي پوشد !!

.احمد نژاد شعيب  مشايي..

ياران احمدي نژاد به او گفته اند : « شعيب بن صالح، جواني است نورس، زرد و گندمگون، كوسه و خفيف اللـّحيه،« سفید پوش » ، كسي در برابرش نمي ايستد جز اينكه كشته مي شود. اهل ری است. « اهل یقین است و هر گاه تصمیمی بگیرد آن را تغییر نخواهد داد ».  اگر با كوه ها درگير شود از بن بر مي كند تا وارد سرزمين قدس شود. او پرچمدار حضرت مهدي خواهد بود.در توضیح روایات آمده «سید خراسانی» نام فردی است که همه او را به این نام می شناسند اما «شعیب بن صالح نام مستعار این فرد است برای حفظ جان او » » (( عصر ظهور ، علامه كوراني ، چاپ و نشر بين الملل، چاپ دوازدهم ، ص 271 )

پيش گويي مشايي

مشروح سخنان رحيم مشايي  درجمع گروهی از طلاب و روحانیون  قم، تهران، شیراز و سمنان در سايت مشرق نيوز آمده است .در جايي مي گويد : «یک سال و نیم دیگه. اون موقع ببینید احمدی‌نژاد چه می‌شه. خودش گفته کافر می‌شوم. یک سال و نیم دیگر کافر خواهم شد. منظور این است که کافرش می‌شمارند.» . اين سخنراني در هفته نامه ي مثلث چاپ تهران هم آمده است . براي آن كه بدانيد اين كافر شدن احمدي نژاد اتفاقي نيست و مشايي از سر اتفاق چيزي نگفته است ، كافي است عبارت مشايي و كافر و احمدي نژاد را در گوگل جستجو كنيد . حجم مطالب منتشره به شما مي گويد : هيچ چيز اتفاقي نيست !

حلقه ي احمدي نژاد به او مي گويند  : « در تعدادي از روايات زمان آخرين مرحله ي زمينه سازي آنان كه متصل به ظهورحضرت مهدي است مشخص گرديد كه شش سال خواهد بود . اين برهه ، مرحله ي شعيب  و خراساني است  از محمد بن حنفيه نقل شده است كه فرمود :  پيشاپيش آنان مردي است كه وي را صالح بن شعيب يا شعيب بن صالح مي نامند ، او از قبيله بني تميم است ، آنان نيروهاي سفياني را شكست داده و در بيت المقدس فرود مي آيند ، تا زمينه را براي حضرت مهدي(ع) فراهم كنند ، تعداد 300 تن ديگر از شام به او مي پيوندند. فاصله بين خروج او تا تقديم امور به حضرت مهدي(عج) هفتاد و دو ماه مي باشد» . ( عصر ظهور ، علامه كوراني ، چاپ و نشر بين الملل، چاپ دوازدهم، ص 231 )

خطر جدي است

اكنون ، پنج سالي است كه محمود احمدي نژاد  فقط سفيد مي پوشد و گويا  يك سال بيشتر به وعده ي مشايي باقي نمانده است .اين كه ديگران چه مي گويند و هواداران  خرافي گراي ظهور چه مي نويسند و حجتيه چه اعتقاداتي دارد مهم نيست . مهم اين است كه  قضيه جدي تر از اين حرف هاست و آن گونه كه فائزه هاشمي گفته بود ، امر بر محمود احمدي ن‍ژاد ،  مشتبه شده است كه شعيب بن صالح است . بي دليل نيست كه   مدام « دعاي  فرج » مي خواند  و باور دارد كه امام ، « انتظار فرج او را از نيمه ي خرداد » *مي كشيده است و گمان مي كند پيشاپيش و  سردارِ « اميني » است  كه « دلبسته ي ياران خراساني »* است . اتفاقي نيست كه  ادعا مي كند « اهل يقين است »  و تظاهر مي كند كه  « هر گاه تصميمي بگيرد آن را تغيير نخواهد داد »  و تلاش مي كند  « هر كه  را بر سر راهش قرار گيرد ، از ميان بردارد » .

دنيا خطر احمدي نژاد را جدي گرفته است ، لازم است مسلمانان و در صدر آنها روحانيون شيعي او را جدي بگيرند كه خطر احمدي نژاد براي باورها و اعتقادات شيعيان ،‌بيشتر از خطر او براي جهانيان است . نهاد روحانيت ، بايد پيش از آن كه جهانيان اين  تهديد  را از سر راه خود بردارند ، احمدي نژاد را بر سر جاي خود بنشاند و او را از سر راه اعتقادات و باورهاي تشيع بردارد .

نويسنده : سارا زرتشت ، منبع : جرس

* مصرع « انتظار فرج از نيمه ي خرداد كشم »  از  امام خميني است و  « دلبسته ي ياران خراساني خويشم » از  آقاي خامنه اي مي باشد . ياران محمود احمدي نژاد  حتي اين اشعار را مستندي بر ادعاي خويش مي خوانند  و …

***

( حاشيه جالب تر از متن ) :

  • عكس العمل سايت هاي مختلف در خصوص اين مطلب جالب و خواندني است .  روزنامه ي ايران با تغيير اصلي ترين جمله اين مطلب آن را روايت كرده و بدون آن كه نامي از شعيب بن صالح  – همان شخصيتي كه احمدي نژاد به سندروم آن  مبتلا شده است – ببرد ، تلاش كرده تا  موضوع  اصلي را به حاشيه ببرد و البته اين تلاش مضاعف با همت مضاعف سايت هاي  رجا نيوز و البرزنيوز و آتي نيوز و بسياري از نيوزهاي  ديگر !!  نشان مي دهد كه نويسنده ، جاي بدي را نشانه نگرفته است . بخصوص كه مخاطب  اصلي اين نوشته روحانت شيعي است  . البته شيطنت حرفه اي   سايت هايي چون خبر آنلاين هم در درج  اين  خبر تماشايي است .  نكته ديگر آن كه  سايت ايران به درستي نوشته است كه « اين موضوع با عقل و منطق  سازگاري ندارد»  اما توضيح نداده است كه  اين ناسازگاري  به نويسنده بر مي گردد  يا آقاي احمدي نژاد ؟!

نمونه اي از اين عكس العمل ها به نقل از سايت رجا نيوز را ببينيد و

به  نحوه ي تحريف و جابجايي كلمات دقت كنيد :

به گزارش شبکه ایران، سایت وابسته به وزیر ارشاد دولت اصلاحات، استفاده رئیس‌جمهور از پیراهن سفید رنگ را نشانه اعتقادات خرافی او درباره امام زمان (عج) دانسته و به تایید سخنان توهین‌آمیز فائزه هاشمی رفسنجانی پرداخته است.

این سایت با اشاره به این مطلب که احمدی‌نژاد اصولا به جز در مراسم عزاداری، لباس سفید برتن می‌کند، نوشته است: اکنون پنج سال است که محمود احمدی‌نژاد فقط سفید می‌پوشد. قضیه جدی‌تر از این حرف هاست و آنگونه که فائزه هاشمی گفته بود، امر بر او مشتبه شده که امام زمان است! ( در متن اصلي : شعيب بن صالح )

اشاره این سایت به سخنان دختر رئیس مجمع تشخیص مصلحت در میتینگ انتخاباتی یکی از کاندیداها در سال گذشته است که اظهارات توهین‌آمیزی را نسبت به رئیس‌جمهور مطرح کرد.سایت مهاجرانی البته به دعای فرج که در ابتدای سخنان احمدی‌نژاد هم خوانده می‌شود، ایراد گرفته و نوشته است: بی‌دلیل نیست که او مدام «دعای فرج» می‌خواند.»

البته بامزه بودن این ادعا در آنجا است که چگونه فردی ادعای امام زمان بودن دارد و در عین حال برای ظهور امام زمان دعا می‌کند؟! (در متن اصلي :اين فرد خود را شعيب مي داند نه امام زمان و براي ظهور امام زمان دعاي فرج مي خواند )

فعالان سیاسی معتقدند ناکامی این جریان در هدایت جریان آشوب در سال جاری باعث شده تا مطالبی که حتی با عقل و منطق هم سازگاری ندارند، از سوی رسانه‌های فتنه منتشر شود؛ اقدامی که حتی با تمسخر کاربران این سایت‌ها روبرو شده است.

Advertisements

مير حسين موسوي كيست ؟

ژوئیه 15, 2010 ۱ دیدگاه

.مير حسين موسوي كيست

.

كه با اين درد اگر در بند درمانند ، درمانند ! *

« حافـــــــظ »

.

اين روزها  شماري از منتقدان  ، كه سالهاست به  براندازي جمهوري اسلامي  مشغول اند ! درخرده گيري و عيب جويي از ميرحسين  و جنبش سبز ،  با حكومت بدجوري شريك شده اند . گويي در توافقي نانوشته  با دشمني ديرين ، به استرات‍ژي مشتركي براي «براندازي»  دست يافته اند !

شايد هم حق دارند ، اين دو كهنه رقيب !! كه  « براندازي جنبش سبز » و « براندازي نظام » ، مخرج مشتركي جز « براندازي » ندارد  و لابد ! بي دليل نيست كه گفتمان اين گروه مخالفِ حاكميت ، شباهت عجيبي دارد با گفتمان حاكمانِ مخالفِ مير حسين !  شباهتي عجيب :

.

هر دو از گذشته ي مير حسين گريزانند ! و  اين گونه دل خوش اند  : اين  مير حسين هماني نيست كه بود.  او تغيير كرده است . ملاك حال آدم هاست *!

هر دو ،  مير حسين را مصلحت گرا و  متظاهر مي خوانند ! اين گونه مي گويند :  به قانون  اساسي  اعتقادي ندارد . بنا به محدوديت هايي كه دارد ، شعار قانون و اجراي قانون اساسي  سر مي دهد .

هر دو ،  مير حسين را بي ريشه مي خواهند ؛ اين گونه امر مي كنند :  لازم است،  نخست وزير امام نباشي . از اين مقام ، خلع شوي بهتر است  .

هر دو ، مير حسين را سكولار مي پسندند !  تفسير مي ورزند ، اين گونه :  ديني كه به درد دنيا نخورد ، بايد محو شود * ؛  اين است مير حسين !

هر دو ،  مير حسين را ، به قدرِ نياز  مي خواهند . حساب مي كنند ، اين سان  : مير حسين منهاي قانون اساسي ، مير حسين واقعي است . مير حسين منهاي نخست وزيري  امام ، مير حسين كنـونـــي است . (البته  اين حساب و كتاب نزد هر دو سابقه دارد :  سروش منهاي روشنفكري ديني ، كديور منهاي روحانيت ، خاتمي منهاي اصلاحات ، كروبي منهاي انقلاب و  هاشمي منهاي خودش !  )

هر دو مير حسين را معترف مي خواهند ؛ معترف به دوستي !  هر دو مير حسين را منحرف مي خوانند ؛ منحرف از اصول  . هر دو مير حسين را مي نوازند ؛ به يك « منشور » * و  هر دو مير حسين را – و جنبش سبز را –  مي رانند به يك « ميثاق »* :  قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران .

و … شبيه تر از همه ؛  هر دو جنبش سبز  را « تمام »  مي خواهند* .

جنبش سبز مي داند  ، كاش آنها هم بدانند  . مير حسين  ، همان است كه «مي گويد» ، صميمانه . مير حسين همان است كه «مي نويسد » ، عاقلانه . مير حسين همان است كه » مي كِشد »  ، صبورانه * و ميرحسين همان است كه » هست »  ، عاشقانه .

نويسنده : سارا زرتشت ، منبع : جرس

* بر خوانندگان پوشيده نيست كه اين جملات ، جملگي  ايهام دارند  و لاجرم  حاملِ دو معنا .

براي منتقداني كه بايد خلع سلاح شوند !

———————————————————————————————————————
در آمد : به عنوان كسي كه تعدادي از بستگانم را در اعدام هاي سياسي 60 و 67 از دست داده ام و  معصومانه « شاهدي عيني »  بر گورهاي بي نام و جنازه هاي بي كفن بوده ام و به اهميت آگاهي در خصوص آنها و محاكمه ي متهمان  معتقد و پاي بندم ، تلاش مي كنم تا در اين نوشته « در برابر  منتقدان » ،  از نظام رفتاري و فكري بدنه اي از حاكميت ( حتي در اين موارد خاص )  در ساليان پس از انقلاب دفاع كنم  . اين دفاع يك دفاع عقلاني است و به هيچ وجه جنبه ي ايدئولو‍ژيك ندارد .
براي پرهيز از حاشيه هاي تاريخي و روايي به تمثيل رو آورده ام . به مخاطرات اين مدعا ، نسبتاً  آگاهم و به  نسبيت هر آنچه مي دانيم  اعتراف مي كنم . از تعميق معرفت شناسانه ي موضوع ، پرهيز كرده ام چون  مخاطبان سياستمدار و  افكار عمومي ،  احتياج و علاقه اي به اين تعميق ندارند ! اميدوارم اين نوشته ، مخاطبان اصلي خود را بيابد  و به « عقلانيت عملي » در ميان « همه ي »  فعالان جنبش سبز كمك كند  .
———————————————————————————————————————–

در دفاع از نقد و انتقاد :

هر ادعايي را مي توان مورد پرسش و انتقاد قرارداد . هر مدعايي را مي توان نقد كرد و در خصوص آن چون و چرا كرد .

آيا انتقاد لازم است سازنده باشد ؟ معلوم است كه نه ! چه بسا ويران كردن يك مدعا خدمت بزرگتري به معرفت بشري است . انتقادِ سازنده ، نه انتقاد است و نه سازنده . ( منظور از سازنده  در اين تركيب ، سازنده ي معرفت نيست ، سازنده ي مدعا يا تقويت مدعي است )

انتقاد و عقلانيت  :

در منظر معرفت شناسان  ، عقلانيت به معناي تبعيت كامل از استدلال صحيح است .  عقلانيت يا نظري است و يا عملي . عقلانيت نظري يعني عقلانيتي كه به باورها و عقايد  ناظر است و عقلانيت عملي يعني عقلانيت هايي كه به اعمال ناظرند . عقلانيت نظري ، صفتي براي وصف عقايد است و عقلانيت عملي ، صفتي براي وصف اعمال . اگر گفتيم عقيده اي عقلاني است ، مرادمان عقلانيت نظري است و اگر عملي را عقلاني خوانديم ، مقصود  عقلانيت عملي است . *

تنها قيدي كه  بر انتقاد و  نقدكردن لازم است ، عقلاني بودن آن است . عقلاني بودن ، يعني پاي بند بودن به گونه اي از عقلانيت  و عقلانيت به معناي تبعيت كامل از استدلال صحيح است .

انتقادِ خالص ،   از جنس نظر و عقيده است و لذا منظور از انتقاد عقلاني  ، انتقادي است كه تابع گونه اي از عقلانيت نظري باشد . تنها انتقاد عقلاني است كه در خدمت معرفت بشري است و به آن كمك مي كند .

هر قيد ديگري بر انتقاد ، انتقاد را به اسارتِ رفتار مي برد و او را نه در خدمت معرفتِ بشري ، كه  بي واسطه در خدمت آدمياني قرار ميدهد كه آن را توصيه مي كنند و مي پسندند . انتقادي كه به خدمت گرفته شود ، نه يك نظر كه يك فعل است . به عبارت دقيق تر ، يك « فعل گفتاري » است  . يعني اگرچه از جنس كلام است اما در اصل فعلي است كه  در واقعيت حاضرمي شود و در آن تصرف مي كند .( مي توان اين گونه انتقاد هاي مركب يا ناخالص را  اعتراض يا ايدئولو‍ژي هم ناميد ، من در اينجا از اين دو واژه پرهيز مي كنم  )

آن گاه كه ، انتقادي كه به مقام عمل  نازل مي شود ، لازم است به عقلانيت عملي  ، متصف باشد  در غير اين صورت ، غير عقلاني است . گاه  انتقادي كه در مقام عمل ، به عقلانيتِ  عملي پاي بند نيست ، براي دفاع از خود به مباني مندرج در عقلانيت نظري گريز مي زند و با يكي كردن  اثبات و استدلال ، مخاطب را آگاهانه گول مي زند  و از دامن انصاف ، به دامن معرفت مي گريزد و  براي دفاع اخلاقي از خود ، به نسبيت اخلاق  محتاج مي شود . به مثل ، اين گونه انتقاد ابزاري براي مخالفت با معرفت است نه همراهي با معرفت و سلاحي براي كشتن مدعي است نه كشتن مدعا . (عنوان مقاله به اين نوع نقد ناظر است  ، كه متاسفانه بسيار رايج است .  مثلا  برچسب مي زند و به آزادي عقيده استناد مي كند . يا تهمت مي زند و به حق دفاع متوسل مي شود . حكم مي دهد  و به محاكمه ي عادلانه  تكيه مي كند ! )

آن گاه ، كه انتقاد مي ورزيم ، نه تنها لازم است به عقلانيت پاي بند باشيم بلكه لازم است بدانيم به كدام گونه از عقلانيت محتاجيم  تا مخاطب را نه به دام مغلطه هاي منطقي اسير كنيم  و نه به كام ِ ايدئولو‍ژي هاي انساني  ببريم .

اميدوارم اين  مقدمات به اندازه اي  عقلاني و روشن باشد كه  بتواند سوال هايي از اين دست را توضيح دهد . سوالاتي مانند :اگر عملكرد آقاي فلان در  بهمان سال لازم است عقلاني باشد . آيا اين عقلانيت از جنس نظر است يا عملي ؟ اگر عملكرد آقاي فلان در سال بهمان عقلاني  نباشد ، براي نشان دادن آن چه بايد كرد ؟ انتقاد از عملكرد آقاي فلان ، با اتكا به عقلانيت عملي بايد انجام شود يا عقلانيت نظري  يا هر دو ؟ انتقاد از عملكرد آقاي فلان در سال بهمان ، اگر تنها به عقلانيت عملي  پاي بند باشد آيا  يك فعل گفتاري نيست ؟

و اما تمثيلي بر  اصل ماجرا  :

گاهي عملكرد فرد با نظرات او نمي خواند  .مثلا آقاي فلان داعيه ي دفاع از حقوق زنان را دارد اما خود چند همسري را گزيده است . ظاهراً يك تناقض  مسلم وجود دارد . يا نظرات اين فرد از عقلانيت نظري برخوردار نيستند و يا رفتار اين فرد از عقلانيت عملي پيروي نمي كند . معمولاً رسم بر اين است كه در اين وضعيت با اشاره به نظرات فرد ( شبكه ي باور او )  و ذكر نمونه هايي از عمل ( مجموعه ي رفتار او )   به فرد انتقاد ميشود  و در اين انتقاد « ناسازگازيِ » رفتار و گفتار ، بزرگ نمايي مي شود تا براي مخاطب موجه جلوه كند .

عجيب است اگر بدانيم كه اين گونه انتقاد خود به گونه اي از « مغالطه » دچار است . اين  انتقاد  ، در بهترين شكل، گاهي به عقلانيت نظري وفادار است  و گاهي به عقلانيت عملي . يعني به جاي آن كه ناسازگاري عقايد و باورهاي فرد را نشان دهد و يا رفتار فرد را غيرعقلاني بخواند ، از ادغام رفتار و گفتار ملغمه ي عجيبي مي سازد كه  نه معرفت زاست و نه حقيقت ياب .

سوال بنيادي اين است : چه ضرورتي دارد كه رفتار قبلي و گفتار فعلي فرد «سازگار »  باشند ؟  براي آن كه از تعجب اين  سوال بيرون آييد ،  به تمثيل  زير دقت كنيد  :

احمد روزنامه نگاري است كه  در 35 سالگي دو همسر اختيار كرده است . در 65 سالگي احمد ،  با يكي از انجمن هاي فيمينستي آشنا مي شود و پس از چند جلسه حضور در جلسات انجمن ، به تدريج ، به اين « باور » مي رسد كه چند همسري  با حقوق  بنيادين زن تناقض دارد . احمد  موضوع را با هر دو همسرش به ميان مي گذارد . اما هيچكدام حاضر نمي شوند كه از او جدا شوند و احمد هم نه تنها هر دو را « دوست » دارد و به زندگي با آنها علاقه مند است ،  بلكه به لحاظ قانوني بدون توافق ، اختيار جدايي را ندارد و فرزندان او هم با اين جدايي آسيب مي بينند . هم زمان ، آخرين مقاله ي احمد ، با عنوان «دو همسري ، تجاوز به حقوق زنان است »  منتشر مي شود  و با عكس العمل هاي منتقدين مواجهه مي شود .

سوال اين است : آيا ( چگونه ) مي توان به نوشته هاي عقلاني احمد در خصوص تك همسري انتقاد كرد ؟  براي پاسخ به اين سوال گفتار و رفتار منتقدان را  مرور مي كنيم :

منتقد اول ، از آخرين مقاله ي او با عنوان « دو همسري ، تجاوز به حقوق زنان است »  انتقاد مي كند و رفتار و گفتارِ محمود را متناقض مي خواند .

منتقد دوم ، نه تنها از احمد انتقاد مي كند ، بلكه او را به  رياكاري و فريبِ مردم متهم مي كند  .

منتقد سوم ، احمد را شيادي مي خواند كه بر موج افكار عمومي سوار شده است تا به زعم خود به نان و نوايي برسد .

منتقد چهارم ، از احمد مي خواهد تا در خصوص  تناقض موجود در رفتار و گفتار خود توضيح دهد تا به رياكاري متهم نشود .

احمد توضيح مي دهد . او در پاسخ به منتقد ان ، تلاش مي كند تا نظام رفتاري خود را توضيح دهد و با توسل به عقلانيت عملي ، دو همسري خود را توضيح دهد و با اتكا به عقلانيت نظري از تك همسري دفاع كند .

به نظر مي رسد :

منتقد اول ، مرتكب يك مغالطه شده است . او به گونه هاي متفاوت عقلانيت عملي و نظري توجه نداشته است .

منتقد دوم ، از مغالطه ي منطقي ،  خود به يك  فعلِ گفتاري  رسيده است . اين منتقد اگرچه محمود را به « اشتباه  » متهم مي كند اما رفتار او « عقلاني » است .

منتقد سوم ، نه تنها از مغالطه ي خود به يك رفتار رسيده است بلكه با  « شياد خواندن » احمد ، مرتكب عدول از عقلانيت عملي شده است و خود به عدول از عقلانيت عملي متهم مي شود .

منتقد چهارم ، به ماهيت متفاوت نظر و عمل آگاه است و با توضيح از محمود مي خواهد اين تفاوت را روشن سازد و افكار عمومي را در اين خصوص  آگاه سازد  تا در پرتو معرفت ، امكان قضاوت آگاهانه فراهم شود .

توضيح احمد ، به لحاظ نظري عقلاني  است ، به لحاظ عملي ، عقلاني است و در كل  معرفت زا وآگاهي بخش است .

البته ماجرا به پايان نرسيده است . منتقد پنجم از راه مي رسد و از احمد مي خواهد تا تلاش قانوني خود را براي جدايي از يكي از همسرانش انجام دهد  تا در افكار عمومي بخشيده شود . منتقد ششم ، اظهار نظر زن هاي احمد را فاقد جايگاه قانوني مي خواند و به حقوق اوليه آنها استناد مي كند . منتقد هفتم ، دو همسري احمد را با توجه به رضايت همسرانش  و فقدان اختيار او عقلاني مي داند و منتقد هشتم براي دفاع از احمد به منتقدان او حمله مي كند و نمونه هاي مشابهي را يادآوري مي كند و … ( و اين ماجرا ادامه  دارد )

نويسنده :سارا زرتشت ، منبع : خودنويس

*اين تعاريف را از مصطفي ملكيان وام گرفته ام . پيشنهاد مي كنم براي تفصيل بيشتر در خصوص آنها به مصاحبه ي ملكيان با نقد و نظر و سايت نيلوفر  مراجعه شود . بخصوص آنجا كه به شرايط نسبي بودن عقلانيت اشاره مي كند و  تفاوت عقلاني بودن با درست و نادرست بودن گزاره ها را شرح مي دهد  .

بيرون خيلي خبرهاست كه بايد بداني !

ژوئن 27, 2010 15 دیدگاه

تحليلي بر

دل نوشته ي هاشمي رفسنجاني

يكسال و اندي پيش ، نامه اي از هاشمي رفسنجاني ، خطاب به آقاي خامنه اي  انتشار يافت كه « اهداف و نيات » آن ،  بر بسياري از تحليل گيران  پوشيده بود  و  امروز ،  دل نوشته اي از هاشمي رفسنجاني  خطاب به عموم  منتشر مي شود كه اندكي « بصيرت  » كافي است  تا « مخاطبِ خاص» هاشمي رفسنجاني در آن  به چشم آيد  . مخاطبي كه گويا : « مشفقانه‌ترین انتقادها » را برنمی‌تابد و «  نقشه‌های شوم دشمنان دوست‌نما » را درنمی‌یابد . مخاطبي كه :  « دايره دشمن شناسي » او محدود شده  و روزمرگي او را به « اضطراب »  انداخته  و « دروغ  » را درایت  و شعار را « بصیرت » می‌داند . شايد هم همان مخاطب سال هاي دور  كه  « حال و روز خوبی ندارد و از درد به خود می‌پیچد »  و  « بیرون خیلی خبرهاست که حتماً باید بداند !!! »

يكسال و اندي ،‌ پس از آن كه هاشمي رفسنجاني  در  نامه ي  مشهورش به  رهبري نظام  نوشت :

  • » اکنون که امام راحل (ره) آن پیر فرزانه و حلّال مشکلات و ملجاء همه و یار صبور و دیرینه هر دوی ما آیت‌الله شهید مظلوم دکتر بهشتی و بسیاری از همسنگران قدیم که یا به فیض عظمای شهادت رسیدند و یا به دیار باقی شتافتند ؛ در بین ما حضور ندارند، شما مانده‌اید و من و معدودی از یاران و همفکران قدیم…. «

اين بار ،‌ سالروز شهادت بهشتي ،  بهانه ديگري است تا  نوستال‍ژي  رفاقت و هم سنگري باز هم تكرار شود   و هاشمي اين بار علاقه ي قلبي  و سابقه ي قبلي  و مظلوميت خويش را  به زبان روايت و كنايت  يادآوري  كند :

هاشمي رفسنجاني

  • » وخامت حال آیت‌الله خامنه‌ای به‌گونه‌ای بود که همه چیز را فراموش کرده بودم و تمام فکر و ذکرم به کارهای پزشکانی معطوف بود که برای کم کردن آلام ایشان تلاش می‌کردند…
  • …من به بیمارستان برگشتم تا نگذارم داغ این خبر بر دل رفیق و هم‌سنگرمان، آیت‌الله خامنه‌ای بنشیند. حال و روز خوبی نداشت، از درد به خود می‌پیچید، اما روزنامه و رادیو می‌خواست. گفتم: به چه کارت می‌آید؟ گفت: می‌خواهم بدانم در بیرون چه خبر است!! گریه امانم نمی‌داد و به سختی بغضم را فرو نشاندم و گفتم: آری، بیرون خیلی خبرهاست که حتماً بایدبدانی!!!
  • …ذهنم به سوی بهشتی می‌رفت، صدایش، خیالش، نگاهش، مظلومیتش و تمام خاطراتی که سالهای سال با او داشتم، یک لحظه رهایم نمی‌کرد، مخصوصاً آن جمله‌ای که روزی به او گفتم: سید! با این همه تهمت و توهین چه می‌کنی؟ خندید و گفت: آسیاب به نوبت

يك سال و اندي پيش ، در آستانه ي انتخابات دهم  رياست جمهوري  ، هاشمي رفسنجاني  با انتشار يك نامه ي سرگشاده  به آقاي خامنه اي نوشت :

  • بعد از جریان شوم 14 اسفندماه 1359 با ارشاد امام و بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، شهید مظلوم دکتر بهشتی و جناب‌عالی و اینجانب که در شعارهای مردمی به عنوان «سه یاور خمینی» شناخته شده بودیم، با همراهی نیروهای انقلابی و بخصوص نمایندگان متعهد مجلس اول و حزب جمهوری اسلامی توانستیم در جهت زدودن غبارهای ابهامات و سم‌پاشی‌ها اقدامات مؤثری انجام دهیم و امام راحل درد آشنا با تشکیل گروه حقیقت‌یاب و داور، بخشی از حقایق را آشکار ‌کردند. نتایج آن، آگاهی بیشتر مردم و رسوایی فتنه‌گران و در نهایت نجات کشور از خطری بود که دشمنان استکباری و ضد انقلاب طراحی کرده بودند.

آن روز كه « نگراني هاي هاشمي »  در  « نامه اي سرگشاده »  به رهبري  انتشار يافت ، هيچ كس باور نداشت كه يكسال بعد  « دل نوشته اي»  اين گونه راوي  « دل شكستگي هاي»  هاشمي باشد  :

  • « ما نیز با همه سفارشاتی که از پیرو مراد خویش داشتیم، شاید به خاطر دلتنگی‌های زمانه، سعه صدر سابق را نداریم. دشمنان ما وسیع‌تر شده‌اند، اما دایره دشمن‌شناسی ما محدود شده است. دشمنان دوست‌نما در ما رخنه کرده‌اند و بر پنجره نگاه ما برای رویت دوردست‌ها گل گرفته‌اند، روزمرگی ما را به اضطراب واداشته است.
    مشفقانه‌ترین انتقادها را برنمی‌تابیم و نقشه‌های شوم دشمنان دوست‌نما را درنمی‌یابیم. نفاق را صداقت، توهین را صراحت، دروغ را درایت، تهمت را شجاعت و شعار را بصیرت می‌دانیم. «


دل نوشته هاشمي رفسنجاني

يكسال و اندي پيش ، نامه اي از هاشمي رفسنجاني ، خطاب به آقاي خامنه اي  انتشار يافت كه « اهداف و نيات » آن ،  بر بسياري از تحليل گيران  پوشيده بود  و  امروز… دل نوشته اي از هاشمي رفسنجاني  خطاب به عموم  منتشر مي شود كه اندكي « بصيرت » كافي است  تا « مخاطبِ خاص»  هاشمي رفسنجاني در آن  به چشم آيد  . مخاطبي كه گويا : « مشفقانه‌ترین انتقادها » را برنمی‌تابد و «  نقشه‌های شوم دشمنان دوست‌نما » را درنمی‌یابد . مخاطبي كه : نفاق را صداقت، توهین را صراحت، « دروغ  » را درایت، تهمت را شجاعت و شعار را « بصیرت » می‌داند . شايد هم همان مخاطب سال هاي دور  كه  « حال و روز خوبی ندارد و از درد به خود می‌پیچد »  و  « بیرون خیلی خبرهاست که حتماً باید بداند !!! »

يكسال  و اندي است كه ، هروز ‌ اوضاع سياسي ايران مبهم تر  و رفتار سياستمداران آن  غير قابل پيش بيني تر مي شود  . در اين اوضاع دشوار  ، آيا كسي  هست كه   سومين  « نوشته ي »  هاشمي را حدس بزند  ؟

نويسنده : سارا زرتشت ، منبع : جرس

* بر گرفته از دلنوشته ي هاشمي رفسنجاني ، 6/4/89

پیرهوس شاه

ژوئن 13, 2010 2 دیدگاه

« تنها یک پیروزی دیگر کافی است  ، تا  به تمامی نابود شویم » .این جوابِ  تلخ ِ  پیرهوس شاه به کسانی بود که به خاطرِ پیروزی بر رومی ها ، به او تبریک می گفتند . پیرهوس ، نخستین شاه یونانی بود که  ، در  جنگ با رومی ها  از«فیل» در کنارِ  سواره نظام و پیاده نظام  استفاده کرد و با این کار اگر چه پیروز شد ، اما ؛  شدت تلفات  و خسارات سپاه  او  به اندازه ای بود که می توانست زمینه ی نابودی کامل ِ  او را فراهم کند .پیرهوس شاه

این ماجرا مربوط به 281 سال قبل از میلاد مسیح است . امروزه ، در تعدادی از علوم و فنون ، اصطلاح « پیروزی پیرهوسی »  به « نوعی از پیروزی »  اطلاق می شود که  سرانجامی جز «نابودی» ندارد  . مثلاً : در اقتصاد  « پیروزی پیرهوسی »  هنگامی  به کار می رود که هزینه های  تولید ِ یک محصول ، بیشتر از قیمت تمام شده ی آن باشند  ، در ورزش  ، به  نوعی  پیروزی  گفته می شود  که  ، تیم پیروز را در برابر حریف قدری قرار دهد که غلبه بر آن ناممکن است  و  در سیاست  به  رفتاری  اطلاق می شود  که علیرغم  دستیابیِ به قدرت  ، به حذفِ  نهایی ِ سیاستمدار می انجامد .

باری ؛ یکسال است که هر روز ، رسانه هایی را می شنوم که  از « پیروزی » حاکمیت در سرکوب ِ  جنبش  می گویند  و تحلیلگرانی را می خوانم که  از « پیروزی » در قانع کردن ِ مردم  می نویسند و سیاستمدارانی را می بینم که  این  « پیروزی»  را به خود تبریک می گویند .

امروز سالروز ِ تولد ِ جنبش سبز  است  .  فریادهای ِ الله اکبر بر پشت بام  ، ندا می داد :« این  پیرهوس شاه است که پیروز شده است  … »

22 خـرداد 89

دسته‌ها:تحلیل های سیاسی برچسب‌ها:

جنبش سبز در یک سال چه کرد ؟

ژوئن 11, 2010 3 دیدگاه

نویسنده : سارا زرتشت ، منبع جرس

چکیده : این نوشته ، مهم ترین دستاورهای اجتماعی جنبش سبز را  در یکسال اخیر  باختصار معرفی می کند  و در هر مورد  مصادیقی را در حدِ اقناع  یادآوری می کند .

درآمد  :

  • جنبش اجتماعی ، رفتاری است  جمعی ، برای  ترمیم ، اصلاح و تغییر ارزش ها و هنجارهای جامعه .  کارکردهای یک جنبش را نباید به کارکردهای سیاسی تقلیل داد و یا محدود کرد.
  • دستاوردهای سیاسیِ  یک جنبش  موقت اند و  و گذرا  ، اما  دستاورهای اجتماعی آن ماندگار اند و پویا.
  • جنبش سبز یک جنبش اجتماعی است ، که  با راهپیمایی اعتراضی در روز 25 خرداد 1388  ظاهر شد .
  • ریشه ی های جنبش سبز  را می توان در جنبش های یک صد سال اخیر ایران یافت . ردپای جنبش انقلابی 1357 و جنبش اصلاحی 1376  در جنبش سبز محسوس تر است و ساختارِ غالب ِ آن مدیون بسیج منابع  در انتخابات ریاست جمهوری دوره ی دهم است .
  • ناتوانی یک جنبش اجتماعی در دستیابی به قدرت سیاسی ، در آغاز راه  ، یک « ناتوانی طبیعی » است ، بلکه دستاوردهای  اجتماعی ِ آن به تدریج  دروازه های ورود به قدرت سیاسی را  می گشاید .
  • جنبشِ سبز در آستانه ی جشن تولد یک سالگی است . علیرغم ِ آن که ، این جنبش جوان ، در نخستین سال خود  و در غیاب ِ  نهادهای سیاسی و مطبوعات آزاد ، به مهار نسبی قدرتِ سیاسی  گرفتار بود (!)، اما به سبب برخورداری از کنشگران فعال ، توانست  در عرصه ی اجتماعی ، حضور  موثری داشته باشد و به نتایج مهمی  دست یابد . مهم ترین ِ این نتایج را به  صورت کلی و گذرا مرور می کنیم .
  • .

1) برسازی ِهویت ِ سبز ( هویت ِ مقاومت )  :

جنبش سبز موفق به برساختن ِ هویت ِ سبز شده است  و این هویت او را از  سازمانهای رسمی ، گروههای هم سو ، ائتلاف های  سیاسی  و پادجنبش ها جدا می کند .

هویت ، دسته بندی های جدید ایجاد می کند . در کمتر از یکسال ،  هویت سبز ، دسته بندی جدیدی  را  در ایران بوجود آورده است. : «سبز ها » ، « مخالفان سبز ها » و  « بی طرف ها ».  دسته بندی  نخبگان در اکثر  مجامع فرهنگی ، سیاسی ، اجتماعی و حتی گروههای  تخصصی تر مانند هنر و ورزش و جناح های سیاسی   بر اساس هویت سبز ، آشکار شده  و چه بسا هویت های پیشین را تحت تاثیر قرارداده است .

.


  • نمونه ها : سیاستمدارانی چون  میر حسین موسوی  ،محمود احمدی نژاد  و محسن رضایی در دسته های متفاوتی قرار می گیرند .  هنرمندانی چون جعفر پناهی ، مسعود ده نمکی و ابراهیم حاتمی کیا بر همین اساس دسته بندی می شوند . روحانیونی مانند محسن کدیور ، مصباح یزدی و جوادی آملی  ، روزنامه نگارانی همچون محمد نوری زاد ، حسین شریعتمداری و محمد قوچانی و حتی ورزشکارانی مانند  علی کریمی ، حسین رضا زاده و علیرضا دبیر  به سادگی قابل دسته بندی اند .

.

.

.

هویت ، شناسه هایِ جدیدی را برای  خودآگاهی و دیگریابی معرفی می کند  . هویت ِ سبز ، این شناسه ها را در گفتمان رسمی و غیر رسمی  ایجاد کرده است .


  • نمونه ها  : رنگ سبز ، علامت V ، عکسی از میرحسین ، ندا آقا سلطان  نشانه هایی برای تعلق به جنبش سبز و معرفی هویت سبز است و تلاش برای بر خورد با این نشانه ها و استفاده از واژگانی چون رئیس جمهور به جای رئیس دولت  برای محمود احمدی نژاد هویت مخالفان سبز ها را نشان می دهد .

.

.

هویت ، منظومه ی باور را تغییر می دهد  ، معنای نمادها و نشانه ها را متحول می کند  و بر رفتارها تاثیر می گذارد.  تاثیر هویت ِ سبز در این خصوص ، غیر قابل انکار است :

  • نمونه ها  : آیت الله منتظری در واپسین روزهای عمر خود اعلام کرد که نظام فعلی با  تعبیری که او از ولایت فقیه منظور کرده است و در مجلس خبرگان تصویب شده  تفاوت دارد . باور به جایگاه رهبری در منازعات سیاسی به وضوح  تغییر کرده است . در گفتمان رسمی ، میر حسین موسوی از  نخست وزیری  امام به  یکی از سران فتنه  تبدیل شده است . سید محمد خاتمی ، رئیس جمهوری که منادی گفتگوی تمدن ها بود ،  یک ممنوع الخروج فراماسونر است ! این تغییر گفتمان رسمی در خصوص هاشمی رفسنجانی ، مهدی کروبی و بسیاری از شخصیت در یکسال اخیر اتفاق افتاده است . مناسبت هایی مانند  روز قدس ، عاشورا ، 16 آذر  تحت تاثیر جنبش سبز  معنایی دیگر یافتند . روایت ساده لوحی آیت الله منتظری به  شجاعت او در موضع گیری با اعدام های 67 تغییر یافت .  تغییر لحن و رفتارِ  میر حسین موسوی در خصوص اعدام شدگان  ، افزایش صراحت خاتمی در گفتمان انتقادی و اصلاحی ، صراحت ِ بیش از پیش مهدی کروبی و بسیاری دیگر از فعالان سیاسی ، اتفاقی نیست ، بلکه نشان دهنده ی پذیرش این هویت جدید است . تغییر افکار عمومی در سطوح ِ مختلف بین المللی و در خصوص ِ ایران و ایرانی  ، محصول ِ این هویت سبز است .

هویت ، یک عامل همبستگی  است . هویت ِ سبز  مولفه های جدیدی را برای همبستگی ایجاد کرده است .

.

  • نمونه ها : تحصن یک روزه ی کردستان در 30 سال اخیر بی نظیر است .  همبستگی ملی و بین المللی با  خانواده ی اعدامیان و محکوم کردن احکام غیر عادلانه ی آنها  ، تاثیر جنبش سبز است .  همراهی  ایرانیان و غیر ایرانیان خارج کشور با جنبش سبز  بی همتاست .

.

2)  افشای ماهیت ِ نظام  و کاهشِ اقتدارِِ حاکمیت   :

در دنیای امروز ، گفتمان دموکراسی ، گفتمان غالب است و اغلب نظام ها ترجیح می دهند که به عنوان نظام های دموکراتیک  شناخته شوند . قانون اساسی ، انتخابات و میزان مشارکت مردم ، میزان دموکراتیک بودنِ  ظاهریِ یک نظام را نمایش می دهد ، اما در شرایطی که حاکمیت یک دست  می شود ، می توان آمارها را به نفع کارگزاران حکومت تغییر داد و انتخابات فرمایشی برگزار کرد و قانون اساسی را به نفع حاکمیت ، تفسیر کرد . در این وضعیت  ، میزان تحمل یک جنبش اجتماعی  ، محک مناسبی برای میزان دمکراتیک بودن یک حکومت است . میزان تحمل و نحوه ی برخورد نظام حاکم جمهوری اسلامی ایران ،  با جنبش سبز ،  نشان می دهد که  نظام فعلی ، نمی تواند در دسته ی نظام های دموکراتیک یا نیمه دموکراتیک قرار گیرد .

.

  • نمونه ها : روز 25 خرداد ، بنا به آمار رسمی 7 نفر کشته شدند . روز 30 خرداد ، بنا به آمار رسمی 30 نفر کشته و بیش از 3000 نفر دستگیر شدند . بسیاری از فعالان جنبش زندانی شدند . روزنامه ها و سایت مرتبط با جنبش به تمامی حذف شدند .

.
.

یک نظام مقتدر ، در مواجهه با مخالفان سیاسی و  کنشگران اجتماعی  و منتقدان رسمی و  غیر رسمی ، احساس خطر نمی کند  و به آسانی آنان را تحمل  و گفتمانِ  های  مخالف  را پردازش و مدیریت می کند . برخورد حاکمیت با جنبش سبز نشان داد ، درونِ حاکمیت توان پردازش و قدرت کافی برای برخورد فرهنگی وجود ندارد و حاکمیت ترجیح می دهد همه ی مخالفان را به چوبِ دشمن براند  و حذف کند .

  • نمونه ها : سید محمد خاتمی ، یک اصلاح طلبِ  میان رو است  و به چار چوب نظام کاملاً پای بند است . همچنین نمادِ گفتگوی فرهنگی است . ممنوع الخروج کردن او ، یک برخورد مکانیکی با یک گفتمان انتقادی است . محمد نوری زاد ، نویسنده ی هنرمندی است که بجز چند انتقاد مکتوب ، سابقه ی مخالفتی با نظام ندارد . زندانی کردن و تحت فشار قرار دادن او برای عقب نشینی از مواضع  یک برخورد حذفی است . جبهه ی مشارکت ایران اسلامی ، یک حزب رسمی و شناسنامه دار است . پلمپ کردن دفتر و دستگیری سران و تلاش برای انحلال آن ، برخورد امنیتی و شبه نظامی با یک منتقد رسمی است . روزنامه ی اعتماد یک روزنامه میانه رو و منتقد بود . تعطیلی این روزنامه و روزنامه های مشابه ، نشان دهنده ی  ناتوانی در برخورد فرهنگی است .

3) افشای هویت کارگزارانِ قدرت :

هویتِ کارگزارانِ حاکمیت بر خواص ، چندان  پوشیده نبود ، اما بدنه ی متوسط جامعه از سوابق و پیشنیه ی فکری و رفتاری آنها کمتر اطلاع داشت . جنبش سبز هویتِ بسیاری از کارگزارانِ قدرت  را آشکار کرد  و جامعه را از  نهادینه شدن  «فساد و دروغ و تقلب » در بدنه ی دولت آگاه کرد  .

  • نمونه ها : پرونده ی اخلاقی سعید مرتضوی در یزد ، برخورد غیر اخلاقی او با روزنامه نگاران ، سوابق غیر قانونی او در قاچاق مرزی و برج سازی در تهران و نقش او در کهریزک  افشا شد . سابقه ی محمد رضا رحیمی در شبکه ی مواد مخدر ، جعل مدرک ، جعل پرونده های بیمه ، توزیع پول های کثیف و خرید و فروش رای و تقلب در انتخابات به گوش همگان رسید . بازوهای امنیتی و انتظامی ستادِ کودتا و نهادهای اقتدار گرا ، آشکار شدند  . شعارهای مبارزه با مفاسد اقتصادی و تامین عدالت اجتماعی  با افشای رقم های میلیاردی اختلاس و ارتشاء   در میان ِ مردم ،  بی محتوا شدند .

4) شنوا شدن و بینا شدن جامعه ، شکست انحصار خبری  توسطِ خرده رسانه ها:

جنبش سبز ، در یک سال اخیر ،  حساسیت به اخبار و تحولات سیاسی در تمام لایه های اجتماعی را   افزایش داد  .  هم چنین ،  در شرایطی که مطبوعات با  محدودیت های شدیدی مواجه بودند و تریبون  صدا و سیما کاملاً در انحصارِ حاکمیت بود ،  جنبش سبز به  شنیده شدن و دیده شدن ِخرده رسانه  ها و خرده جنبش ها  کمک کرد و انحصار خبری را شکست . این  «شنوا شدن و بینا شدن »  به تدریج تاثیرات ماندگاری را در  جامعه موجب خواهد شد .

  • نمونه ها : دولت ، به تمامی نگران برگزاری انتخابات شوراهاست  و به انحاء گوناگون در صدد تاخیر در برگزاری ، حذف گروههای رقیب و کم رنگ کردن انتخابات است . بازدید سایت ها و وبلاگ های سیاسی  افزایش چشمگیری داشته است . کنشگری کسانی چون شیرین عبادی ، زهرا رهنورد ، زهرا بنی یعقوب و… در خلال ِ جنبش سبز ، جنبش ِ فیمنیستی  را در جامعه گسترش داد . جنبش دانشجویی  به یاری جنبش سبز  احیاء شد و به یاری جنبش سبز آمد و در  16 آذر   در صدر اخبار جای  گرفت و نمادهای تازه ای چون مجید توکلی ساخت . بدنه ی جامعه نسبت به احکام اعدام ،  حساس شد .

5) امنیتی شدن جامعه  ، افزایش هزینه های حکومت بر مردم

امنیتی شدن جامعه ، در کوتاه مدت میدان عمل را برای دولت افزایش می دهد ، اما به تدریج عوارض اقتصادی و اجتماعی و سیاسی آن پدیدار می شود  . این عوارض از طرفی  « هویت ِ  مقاومت » را  تندرو  می کند و گسترش می دهد و از طرفی حضور دولت را محدود تر و وجود آن را ضعیف تر می سازد . تداوم  وضعیت  امنیتی  و  گسترش  « گفتمان ترس و تهدید »  می تواند دولت را به  عنوان ِ « عاملِ تهدید و ترس» و یا همان « دشمنِ ملت »  تبدیل کند و  به انقلابی شدن جنبش ، فروپاشی دولت و حتی  جامعه  بیانجامد .  ظهور جنبش سبز ، منجر به امنیتی شدن فضای جامعه  شده است . این امنیتی شدن نسبی است ،  شدتِ آن ، در وضعیت های مختلف  ، متفاوت است و در بسیاری از مواقع به دخالت های  نیروهای انتظامی و گاردهای ویژه و نیروهای فشار  منجر می شود

  • نمونه ها :  مناسبات و مراسمات رسمی  با حضور نیروهای نظامی و انتظامی  همراه است . نیروهای امنیتی ، بسیاری از فعلان سیاسی و خانواد های آن ها را تهدید و یا دستگیر کرده اند .    حضور سپاه و نهادهای امنیتی در سطح جامعه و نهادهای غیر امنیتی گسترش یافته است . کابینه ی دولت اغلب  دارای سوابق نظامی و امنیتی هستند . میزان حضور نظامیان در رسانه ها بسیار گسترش یافته است . قوه ی قضائیه توان مقاومت و رفتار مستقل در برابر نهادهای امنیتی را ندارد . شایعات بسیاری ( اگرچه بی اساس! ) در خصوص کنترل اس ام اس ها ، ایمیل ها و مکالمات خصوصی و شخصی منتشر شده است .

نتیجه گیری :

  • با پذیرش  یا نفی این دستاوردها می توان عملکرد جنبش سبز و وجود و تداومِ آن را بررسی کرد . هم چنین  با پذیرش ِ این نتایج ، می توان آن را با راهبردهای  اصلاحی ِ دیگر مقایسه کرد و رجحانِ عملی هر کدام  را نتیجه گرفت .

نویسنده : سارا زرتشت ، منبع : جرس

پدران و پسران

ژوئن 7, 2010 3 دیدگاه

« اگر زنی را دوست داشتید ، تلاش کنید به او برسید . اما اگر موفق نشدید ، سراغ  زن دیگری بروید  . دنیا بزرگ است ! » این توصیه ی بازاروف است . کسی که گمان می کند  منطق دوست داشتن با منطق ترک کردن ،  یکیست .

یوگنی بازاروف ،  دانشجوی پزشکی است .  او هنگامی که پس از سه سال دوری ، به  زادگاه کوچک خود بر می گردد ، در مواجهه با نسل گذشته ، به ایمان پدران ِ خود هتاکی می کند و  همه چیز را به سخره می گیرد  . به قول دوستش او یک نهیلیست طبیعی دان است .   هیچ  چیزی را بی دلیل نمی پذیرد و هیچ کس را مرجع نهایی حقیقت نمی داند و همه کس را  با جسارت دست می اندازد و همه ی باورها را  به راحتی انکار می کند .

بازاروف ، عشق را هم جدی نمی گیرد و حتی هنگامی که عاشق « آنا » می شود  و به عشق خود نمی رسد ، می کوشد تا به  توصیه ی خود عمل کند و احساساتش را در کنترل خود بگیرد و همه چیز را به حالت اعتدال برگرداند و  به خود بقبولاند که «بی دلیل » عاشقش شده است . اصرارِ بیهوده  بر مواجهه ی منطقی با خود ، او را به افسردگی عمیقی  مبتلا می کند ، تا جایی که برای تداوم زندگی ، بی انگیزه  می شود  ، اگرچه برای پایان دادن به آن هم دلیلی نمی بیند . او سرانجام در حین  یک عمل جراحی ، به ویروسی کشنده  آلوده می شود  ، اما در معالجه ی خود کوتاهی می کند  و  به کام مرگ می رود .

یوگنی بازاروف ، اگرچه  در بستر مرگ ، از پدر خود می خواهد تا « آنا » را به بالینش بیاورد  و با اصرار پدر می پذیرد که « کشیش »  هم  مراسمی مذهبی  برایش برگزار کند ،  اما در همان لحظات  نیز ، دست از هتاکی بر نمی دارد و به سخره  به پدرش می گوید  « تو و مادرم از ایمان قوی خود استفاده کنید و از او  یاری بخواهید و آمرزش بطلبید . فرصت خوبی است که درستی آن را  آزمایش کنید! »

پدران و پسران ، مشهورترین رمان تورگنیف  نویسنده روسی است . آن چنان که از اسم  آن پیداست ، بازاروف ، شخصیت اصلی این رمان ، نماد ِ انقلاب در باورهاست . انقلابی که اگرچه  به باورهای ِ جدید نمی انجامد ،  اما پدران  را طرد می کند ،  سبب شکاف نسل ها  می شود و به  بی حاصلی پسران می انجامد . بیهوده نیست که منتقدین ،  نابازوف  را ،  تنها «کاریکاتوری از نسل جدید »  دانسته اند …

القصه ، این روزها ،ایران ِ ما ، شاهد تکرار نام های  پدران و پسران است . واژه هایی چون : خمینی ، طالقانی ، بهشتی ، مطهری ، هاشمی ، خامنه ای  ، بازرگان ، شریعتی ، سروش ، حتی شجریان و ناظری و مخملباف هم  ، تنها به یک نام  راضی  نمی شوند  …

قرن هاست روزگارِما ،  روزگارِ  پدران و پسران است . هنوز هم  بی حاصلی یک انقلاب به  پایان نرسیده است . خبر کردن «آنا » و « کشیش » با من !  امیدوارم این بار کاریکاتور نباشد …

نویسنده : سارا زرتشت ، منبع :  یک بلاگر