بایگانی

Archive for the ‘آیتی بهتر از این می خواهید ؟’ Category

آیتی بهتر از این می خواهید ؟

ژوئن 5, 2010 ۱ دیدگاه

زیر بیدی بودیم
برگی از شاخه ی بالای سرم  چیدم
گفتم :
آیتی بهتر از این می خواهید ؟
می شنیدم که به هم می گفتند :
سحر می داند … سحر

« سهراب سپهری »


کنارِ درب ورودی دانشگاه صنعتی شریف ، شعبه ی کوچکی  از بانک ملت یا ملی وجود داشت که دانشجویان کمک هزینه تحصیلی خود را از آن شعبه دریافت می کردند . آن روزها از  سیستم های الکترونیکی  دریافت و پرداخت خبری نبود و دانشجویان برای دریافت  کمک هزینه ی  هشتصد تومانی !  باید ساعت ها در صف بانک منتظر می شدند …

یکی از همان روزهایی که  در صف بانک به انتظار ایستاده بودیم ، فردی با حجم زیادی از پول نقد از بانک خارج شد . چند بسته ی صد تومانی و دویست تومانی ، درون ِ یک نایلون روشن . هنوز چند قدم از بانک خارج نشده بود که موتورسواری کیسه ی پول  را زد و در جهت خلاف ِ خیابان آزادی  فرار کرد  .

به «صورت طبیعی »  چند قدمی را به دنبال موتور سوار دویدیم و درست در لحظاتی که داشتیم از تعقیب او نا امید می شدیم ، موتور سوار به سمت چپ پیچید و وارد یکی از فرعی های خیابان آزادی شد . یکی از دانشجویان داد زد ، بن بسته ..بن بسته .. این فریاد با تائید چند نفر دیگه  همراه شد  و ما را به دستگیری سارق امیدوار کرد و همه به دنبال او وارد کوچه ی بن بست شدیم .

اواسط ِ کوچه ، رفتگر میان سالی داشت کوچه را جارو می زد . با شنیدن داد و فریاد جمعیت ، با جاروی رفتگری راه را بر موتور سوار سد کرد . موتور ، موتور سوار ، پول ها  و رفتگر هر کدام به گوشه ای پرت شدند . به استثنای صاحب ِ پول ها که به جمع کردن آنها مشغول شد ، بقیه مردم  سارق را دنبال کردند و در حالی که داشت از درب یکی از خانه ها بالا می رفت ، توسط پیرمردی کشتی گیر ، پایین کشیده شد و زیر دست و پای مردم عصبانی افتاد . همسایه ها هم به پلیس خبر دادند و …

چند متر پایین تر ، رفتگر بر روی زمین افتاده بود و از گوش و دماغش خون می آمد و دور از هیاهوی جمعیت ! به آرامی دست و پا می زد . به همراه یکی از دوستان از تعدادی از راننده ها خواستیم که او را به بیمارستان برسانند . اما کسی حاضر نمی شد ، خطر کَـند ! می گفتند:  به « لحاظ قانونی » برای آنها مسئولیت دارد . نیم ساعتی گذشت تا راننده یک ماشین ِپست را با  یک صورتجلسه ی شش نفره  قانع کردیم که  رفتگر را به بیمارستان برساند .

این تصویر تنها به خاطر ارضای یک حس نوستالژیکه !

متاسفانه ، این ماجرا کاملاً واقعی است . جمعیت انبوهی که برای تنبیه فرد سارق ، بسیج شده بودند  ، کمتر اعتنایی به رفتگر بیچاره ای که بیشترین نقش را در دستگیری سارق داشت  ، نداشتند  . بعدها دانستم که « این گونه رفتار جمعی » ،  در پژوهش های  جامعه شناختی و حتی تئوری های ریاضی  شناخته شده است .بنا به پژوهش های  فهر و گاچر ،  در تئوری بازی ها ،  یکی از موثرترین عوامل همکاری ، « تنبیه متقلب » است . این پژوهش ، نشان می دهد ، مردم حاضرند براى به دست آوردن فرصتِ تنبيه  «هزينه» كنند ،  هزینه ای که در شرایط عادی ،  براى انجام  « كار خوب »  حاضر  به پرداخت آن نیستند . در تئوری بازی ها ،  این نوع همکاری را « یک فرصت ، کاملاً  بیگانه » می نامند .راهپیمایی 25 خرداد 88 ،  « یک فرصت ، کاملا بیگانه » بود .  آشکار شدن ِ تقلب انتخابات  و فرصت ِ « تنبیه متقلب » اصلی ترین عامل ِ بسیج ِ مردم در این روز بود و هزینه هایی که تا کنون ، برای- در این جنبش توسط مردم  ،پذیرفته شده است ،  بیانگر تاثیر این فرصت ِ بیگانه و این عامل همکاری است .

دکتر حسین ِ قاضیان ،  در  مصاحبه ای با جرس می گوید :

» بين نارضايتی و اعتراض فاصله‌ وجود دارد و تبديل نارضايتی به اعتراض نيازمند عمل سياسی مؤثر است… سطح نارضايتی در ايران بسيار بسيار گسترده‌تر از چيزی است که اين جنبش اعتراضی نشان داد «

نگرانی هایی که بابت راهپیمایی 22 خرداد و حضورمجدد مردم وجود دارد ، یک « نگرانی منطقی » است . این نگرانی  ناظر به کم شدن نارضایتی ها و یا ریزش در جنبش نیست ، بلکه ریشه ای این نگرانی ها « نبود ِ  بستر » یا « ساختاری » است که  نارضایتی ها را  به اعتراض تبدیل می کند  .فرصت ِ تنبیه متقلب ، « فرمولی» برای تبدیلِ نارضایتی به اعتراض است . همان گونه که رسانه ی فراگیر بستر این تبدیل را مهیا می کند ،  فرصت تنبیه متقلب ، «ساختاری  مهیا» برای این تبدیل و ظهور است .

***

حرمت شکنی روز 14 خرداد در سخنرانی سید حسن خمینی ، شکست حرمت های  حریم ِ یک رهبر کاریزما ، بی احترامی به  آئین های عزاداری و هجمه ی ناجوانمردانه ی حلقه ی کودتا به یاران امام  ،   فرصتی برای تنبیه متقلب است . جنبش سبز یک هفته تا سالگرد کودتا  زمان دارد که این فرصت را به موجی فراگیر تبدیل کند و بر ساختار آن خواسته های جنبش را در 22 خرداد  تکرار کند . درنگ جایز نیست !

پی نوشت :

فراموش کردم بگویم ، پلیس می خواست فردِ سارق را آزاد کند ،  چون شاکی خصوصی نداشت ! از صاحب پول ها هم  خبری  نبود ، گفته بود باید  خودش را به بیمارستان برساند ،  چون همسرش سر زاست ! چند روز بعد هم پلاکارد فوت رفتگر در همان کوچه ی بن بست نصب شد ….

نویسنده : سارا زرتشت ، منبع : جرس

Advertisements