Archive

Archive for the ‘روح سرگردان ِ چوپان ِ دروغگو’ Category

روح سرگردان ِ چوپان ِ دروغگو

اکتبر 25, 2009 8 دیدگاه

منبع : جرس نویسنده : سارا زرتشت

یک نمونه ی ساده

«چوپانی»  ، به مثابه ی  یک شغل ، تفاوتی با  دیگر شغل ها  ندارد  و ارزیابی ِ اخلاقی چوپان باید در چهار چوب اخلاق حرفه ای  چوپانی باشد . اما  چوپانی  «به مثابه ی یک  تصمیم « خصوصیات ِ خاص ِ خود را  دارد  . چوپانی که ،  گله را برای  چرا به دامان ِ طبیعت می برد  ، کافی است تصمیم بگیرد دام ها  را از کدام مسیر و به کدام مرتع  هدایت کند . چوپان برای تصمیم گیری ِ حرفه ای  ، تنها  کافی است  اطلاعات ِ مناسبی در خصوص  مرتع  و مسیرهای  عبور داشته باشد .  اگر گاهی هم گرگی به گله زد ، دامی به دام افتاد و یا علفی سمی بود ، اتفاقی است  معمولا ً خارج از تصمیم چوپان  .

چوپان ِگله  ، در تصمیم خود  یا استراتژی خاصی را مد نظر ندارد  و یا به پیامد های این استراتژی بی توجه است و  حرفه ی چوپانی هم  تعهدی  در مقابل آن ندارد . چوپان ِ گله   منافع   مستقل ِ گله و طبیعت  را در تصمیم خود  لحاظ نمی کند یعنی  چوپان اگر مرتعی را کمتر انتخاب می کند و یا گوسفندی را کمتر می دوشد به خاطر آن مرتع یا آن گوسفند نیست ، بلکه برای تمدید منافع   خویش است  . چوپان  هیچ گاه برای تصمیم گیری ، با گله  و یا مرتع  چانه زنی نمی کند ، هیچ توصیه ای را هم از طرف آنها نمی پذیرد  . او قواعد رفتار با گله و مرتع را خودش تعیین می کند و  به هیچ قاعده ای  خارج  از آن آگاهی ندارد و  یا پای بند نیست  .pic1 چوپان براحتی و بدون حضور گوسفندان و گله تصمیم می گیرد  و  تصمیم های او  ، به مهارت چندانی نیاز ندارند . تشریک مساعی گله و مرتع ، شانس و انتخاب آنان  ، در تصمیم چوپان تاثیری ندارند و جالب تر از همه این که تنها گوسفندانی می توانند همراه چوپان باشند  که همراهی آنان برای چوپان مفید باشد . از این رو  چوپان  هر گاه  صلاح بداند گوسفند بی خاصیت  را  سلاخی می کند و یا مرتع بی خاصیت  را آتش می زند .

تئوری تصمیم  و عمل بر مبنای آن

چوپانی ، نمونه ای  مشهور و ساده  از تصمیم و  عمل  بر مبنای » تئوری تصمیم گیری »  است . تئوری  تصمیم گیری  هنگامی  مورد استفاده قرار می گیرد که  کنش  و واکنش طرف ِ مقابل ، برای  فرد ِ عامل  مهم  نباشد  ، یا  آن را در محاسبات خود منظور نکند و یا به آن آگاهی نداشته باشد .  یعنی در تئوری تصمیم گیری کافی است اطلاعات مناسبی  در مورد موضوع وجود داشته باشد  تا  تصمیم گرفته شود   . در مثال بالا ،  چوپان بدون آنکه کنش و یا واکنش طبیعت بی جان و گله برایش مهم باشد ،  تصمیم می گیرد که کدام مسیر را انتخاب کند و  چوپان ِ خوب چوپانی است که  محل ِ چراگاه های  مناسب را می داند و مسیرهای عبور را می شناسد و بر مبنای آن چوپانی می کند .

روزانه بسیاری از  رفتارهای فردی و گروهی بر مبنای تئوری تصمیم گیری  انجام می شود . کشاورزی که  گندم می کارد ، آشپزی که آشپزی می کند  و رفتگری که جاروب می کشد  هر روز برای کشاورزی و آشپزی و رفتگری از این تئوری پیروی می کنند . در حقیقت در این موارد ،  یک طرف  به تنهایی  تصمیم می گیرد و عمل می کند . طرفی که  در بهترین حالت تنها کافی است اطلاعات مناسبی برای   تصمیم خود داشته باشد  و  به کمک  منابع کافی  تصمیم خود را عملی سازد . این طرف در حقیقت یک بازیکن تنهاست . بازیکن ساده ای که  دغدغه های استراتژیک برای تصمیم خود ندارد و نیازی به  مفاهیمی چون  :مهارت  ، تشریک مساعی ، قواعد بازی ، رفتارِ  طرف  و  چانه زنی  ،حتی به صورت ِ  انتزاعی احساس نمی کند . تصمیم و عمل  در این گونه مشاغل  نیازمند ِ   مهارت و تجربه و تحصیل  و استعداد چندانی  نیست   و همین سادگی   سبب  شده است تا اهمیت حیاتی این حرفه ها کم رنگ شود .  به قول دوستی «اگر یک سال  فیلسوف ها از خانه خارج نشوند هیچ  کس نمی میرد  ، اما کافی است چند  روز نانوایان در خانه بمانند …»

تئوری بازی ها و  ارکان ِ آن

هر گاه   کنش و واکنش طرف مقابل  بر تصمیمی تاثیر بگذارد و  هر دو طرف به  این تاثیرات آگاه باشند ، استفاده از تئوری تصمیم گیری پاسخ گو نخواهد بود . در این حالت طرفین ماجرا  برای بقای خود باید از» تئوری بازی ها» بهره گیرند .  بهره گیری از تئوری بازی ها و انجام بازی بر اساس ِ آن  ،  بسیار پیچیده تر از تئوری تصمیم گیری است . در «بازی» ، هر کدام از بازیکن ها  استراتژی خود را بر مبنای منافع خود و دیگری تنظیم می کند و می داند در صورتی که منافع طرف یا طرف های دیگر رعایت نشود ،  امکان ِ تکرار بازی از بین می رود . یک بازیکن اگر چه در تئوری بازی ها به شانس خود نیز متکی  است اما  باید از مهارت  و تشریک مساعی و قدرت چانه زنی  برخوردار باشد تا بتواند به یک بازی مناسب بپردازد  . در تئوری بازی ها اطلاعات نامتقارن ِ بازیکن ها ،  قواعدِ بازی ، دفعات تکرار بازی  و  نقاط  تعادل  از اهمیت بسیاری برخوردارند و هیچ بازیکنی نمی تواند  بدون برخورداری از این مهمات  بازی را پیش ببرد . به همان اندازه که رفتار فرد در تئوری تصمیم  ، غیر قابل ِ پیش بینی است  ، بهره گیری از  تئوری بازی ها  ، رفتار  بازیکنان را «قابل پیش بینی» می کند . رفتارهای  اجتماعی ، زندگی زناشویی ، روابط بین المللی و مناسبات فرهنگی و سیاسی   نمونه های کلانی از بازی هایی هستند که روزانه در جریان اند . از کودکی که با گریه ،  مادر خود را مجبور می کند به او شیر بدهد  تا سیاستمداری که  صاحب اختیار و حافظ ِ  منافع ملی است  همه ی آدم ها در حال بازی هستند . pic2

کسانی  که در زندگی اجتماعی توانایی  بهره گیری از تئوری باز ها  را ندارند و در رفتار خود با دیگران تنها از تئوری تصمیم  بهره می گیرند انسانی هایی هستند که به لحاظ روانی فاقد تعادل اند و در اصطلاح عامه به آنها «دیوانه» گفته می شود . در زبان این نوشته ، دیوانه انسانی  است که  توانایی ِ  بازی با  دیگر انسان ها را ندارد و به همین خاطر باید میدان ِ بازی برای او محدود شود .  محصور کردن دیوانگان به محیط های چون تیمارستان  در حقیقت اخراج آنها از بازی های ِ اجتماعی است . محروم  شدن ِ بعضی افراد از حضور در جامعه و یا حضور در برخی مناسبت ها و معادلات نیز از همین دست است .» خلاصه این که بازیکنی که  در میدان بازی ، به جای بهره گیری از قواعد بازی ، تنها از تئوری تصمیم گیری استفاده می کند ،   اخراج می شود . حضور چنین بازیکنی در میدان ، اگر موجب ِ بر هم خوردن بازی  نشود ، موجب ِ حذف بازیکنان و یا تغییر میدان ِ بازی می شود . »

نتیجه گیری

در میان ِ علوم ِ کاربردی ، علم ِ اقتصاد بیش از همه  از تئوری بازی ها بهره مند شده است  . دو سال پیش ،  وزیر سابق  اقتصاد  آقای دانش جعفری ، در یک گفتگوی زنده تلویزیونی –  عالمانه  و با تاکید –  محمود احمدی نژاد را  «غیر قابل پیش بینی»  خواند .

به زعم ِ نگارنده – که همه چیز را  فلسفی – منطقی می بیند – این روزها عرصه  سیاسی ایران  ، جولانگاه بازیکنانی است که  الگوی رفتاری آنها محمود احمدی نژاد است . آنچه این عرصه را  غیر قابل پیش بینی  و خظرناک می کند ،  حضور کسانی است که   تنها تصمیم می گیرند و با اتکا به منابع ِ سرشار، تصمیم های خود را پیش می برند . گویی  آنان حکایت چوپان ِ دروغگو را هم نشنیده اند . حکایت ِ  چوپان بچه ای که روزی  «تصمیم » می گیرد ،  با ساکنان  آبادی «بازی » کند و با سومین بازی  گله اش را از دست  می دهد .

منبع : جرس نویسنده : سارا زرتشت

—————————————————————-

مطالب مرتبط :