Archive

Archive for مه 2010

محمد رضا رحیمی و تکنیک « کلاهبرداری روسی » در بیمه ایران

نویسنده : سارا زرتشت ،   منبع  :جرس

اپیزود اول :

« پاول ایوانویچ چیچیكوف »  می خواهد ثروتمند شود . او از شغل خود در گمرک دست می‌کشد و راهی پیدا می‌کند ،  تا هم « ابلهان » را بفریبد و هم  بر سر اداره  آمار و مالیات کلاه بگذارد .

در آن روزگار ، «سرف ها»  دهقان های روسی بودند که مانند برده  خرید و فروش می شدند تا  بر روی زمین های  صاحبانِ  خود کشاورزی کنند . سرف ها توسط اداره ی آمار و مالیات چند سال یک بار ،  سر شماری می شدند و  دولت به کسانی که صاحب تعداد مشخصی «سرف»  بودند، زمینهای وسیعی واگذار می‌کرد و  مالکان این زمینها هم می‌توانستند از بانکهای دولتی  وام های کلان بگیرند  . طبیعی بود که  در فاصله ی  میان سرشماری ها ،  تعدای از سرف ها می مردند ؛ اما ، تا سرشماری بعدی ،  این « نفوس مرده » توسط اداره آمار « زنده » محسوب می شدند.

« پاول ایوانویچ چیچیكوف » ، تصمیم می گیرد  سرف هایی را که بعد از آخرین سرشماری مرده  اند ، به بهایی اندک از  صاحبان آنها خریداری کند و آنها را به شکل صوری به منطقه ای انتقال دهد و با این کار از  زمین های وسیع  و وام های کلان  برخوردار شود و…

محمد رضا رحیمی ، در بیمه ی ایران از یک تکنیک کلاهبرداری روسی استفاده کرده است

دکتر ! محمـد رضـا رحیمــی ، در بیمـه ی ایـران از یــک روش « کلاهبرداری روسی » استفاده کرده است

« نفوسِ مرده » ، رمانی مشهور از گوگول نویسنده ی شهیر روسی است . گوگول در  این رمان ِ ناتمام !  راوی ِ ماجراهایی است که  در جریان خرید و فروشِ « نفوس مرده » ، میانِ  چیچیکوف و مالکان بزرگ و  کوچک  ایالات روس می گذرد . مالکانی که  بر اثر قحطی و وبا در تنگنا به سر می برند . مالکانی که هم « ساده‌لوح » اند ،  هم  «حقه باز» اند و هم  با « وجدان خود کنار آمده‌اند» .

خواننده ی رمان ، به تدریج در می یابد  که منظور نویسنده از « نفوسِ مرده »  همین مالکان است . انسان هایی که  بر خلاف سرف ها ، به لحاظ حقوقی  زنده اند ؛ اما ، به لحاظ اخلاقی و وجدانی مرده  محسوب می شوند .

علیرغم فضای طنز آلود رمان ، تصویری که گوگول  در  این رمان از جامعه ی دوران خود ارائه می دهد ، وحشتناک است ، تا جایی که  خودش هم  با  مرور آن وحشت زده شد و تصمیم گرفت جلد دومی بر آن  بنویسد و  ماجرا را بر مبنای  ِآرمان هایی معنوی ، ختم به خیر کند  . می گویند  وقتی  دست نوشته های اولیه اش را برای پوشکین می خواند ، پوشکین با صدایی بغض‏آلودی  فریاد كشید : « وای خداى من! چقدر روسیه ی ما غم‏انگیز است »

آپیزود دوم :

مشابه همین ماجرا را در یکی از داستانهای جنایی – پلیسی  خوانده ام . یکی از همان داستانهای جیبی که انتشارات آسیا (؟) درصفحات کاهی چاپ می کرد و قبل از انقلاب از رونق خوبی برخوردار بود و تا سالها پس از انقلاب هم ، دست به دست  و جیب به جیب ! می گشت .

در این داستان ، خریدارِ « نفوس مرده » صاحب ِ یک شرکت جزء بیمه بود . او  کسانی را که تازه مرده بودند ، در شرکت خود بیمه می کرد و با پرداخت « خسارت بیمه عمر» برای آنها  سند سازی می کرد ،  تا  به ظاهر به شرکت بیمه اش خسارت وارد کند و از این طریق از یک  شرکت بیمه ای بزرگتر کلاهبرداری کند .  شرکتی که در آن خودش و سرمایه ی شرکتش را ، بیمه کرده بود . افسوس که نام این داستان و نویسنده اش را به یاد ندارم .

آپیزود سوم :

باز هم  ! مشابه همین ماجرا را در صفحات روزنامه ها و سایت ها می خوانم ! باز هم یک نامِ سه هجایی مانندِ « پاول ایوانویچ چیچیكوف » . البته این بار ماجرا واقعی است . آدم ها ، شرکت ها ، بیمه ها ، مرده ها و  نفوس مرده !

« محمد رضا رحیمی » می خواهد  ثروتمند شود .او که از شغل خود در استانداری کردستان برکنار شده است ، راهی پیدا می کند تا « ابلهان »  را بفریبد . ابلهانی که هم حقه بازند و هم با وجدان خود کنار آمده اند .

شرکت های بیمه برای پرونده های مرگ و تصادف و بیمه ی عمر پول خوبی پرداخت می کنند .  با داشتن سابقه ی بیمه و صدور حکم قاضی تشکیل پرونده برای دریافت خسارت و غرامت کار دشواری نیست . .محمد رضا رحیمی رابط های خود را در شرکت بیمه ایران و قوه ی قضائیه پیدا می کند .  شهرستان کرج هم ، حاشیه نشین ها و آدم های گمنام و کم نام نشان زیاد دارد . کافی است با نام یکی از این « نفوس مرده » ، پرونده ای در بیمه تشکیل شود و یا سوابق او در شرکت بیمه تغییر کند و حکم قاضی هم برای دریافت خسارت به « نفوس مرده » صادر ود . محمد رضا رحیمی دست به کار می شود و با جعل و باز سازی پرونده های بیمه ، پول خوبی به جیب می زند و .. این ماجرا ادامه دارد …

«وای خدای من ! چقدر ایران ما  غم انگیز است » . از خودم می پرسم : راستی ، « یک آدم چقدر زمین می خواهد ؟ * »

سارا زرتشت

* عنوان داستانی از تولستوی

محمد قوچانی و نیک آهنگ کوثر

نویسنده : سارا زرتشت ، منبع : خودنویس

محمد قوچانی و نیک آهنگ کوثر

1. این که در ایران ما ، مطبوعات کارکرد حزبی و سیاسی و حتی استراتژیک  پیدا کرده اند ، نیاز به اثبات ندارد . اخیراً محمد قوچانی هوس کرده است با کشکول* نامه ی « مهرنامه » جایگاه مطبوعات را به مقام تئوری های علمی و آکادمیک باز کند  و بعید نیست که همین روزها شاهد رتبه بندی ISI در میان روزنامه های ایرانی باشیم ! خلاصه اینکه ، همه چیزمان باید به هم بیاید ..

2. نیک آهنگ کوثر ، معدود روزنامه نگار و کارتونیستی است که به جایگاه مطبوعاتی و رسانه ای خود ، بیشتر از جایگاه سیاسی مطبوعات پای بند است .از این لحاظ می توان نیک آهنگ را نقطه ی مقابل کسانی چون قوچانی دانست که بر کارکرد غیر حرفه ای مطبوعات بیشتر تاکید دارند . اقبال سیاسیون به قوچانی و بداقبالی نیک آهنگ در سیاست ، بر این مدعا گواه است . رویکردِمطبوعاتی ها را براستی نمی دانم ، اما حجم همراهی ها با نیک آهنگ ، قطعاً کمتر از قوچانی بوده است .

3. از نیت خوانی ها و مسائل شخصی و غیر حرفه ای که در سنت مطبوعاتی و سیاسی ما ، «حاشیه ی رایج تر از متن » اند ، باید گذشت تا بتوان  آئین ِ مطبوعاتی ِ کسانی چون  محمد قوچانی و نیک آهنگ کوثر  شناخته شود .

4.ادعای ِ « کشف حقیقت » بزرگتر و کلی تر از آن است که ، روزنامه نگاری را تعریف کند .« نقد سیاست » هم بیشتر یک داعیه ی روشنفکری است تا مطبوعاتی . فکر می کنم ، « نقدِ قدرت » و « تنویر افکار عمومی » شناسه های مفید تری برای مطالعه ی مطبوعاتی ها باشند.

5. نقدِ قدرت و تنویر افکار عمومی ، هنگامی « اتفاق می افتد » که بتواند به روشن شدن  «مسائل» سیاسی و اجتماعی  کمک کند .  شکافتِ « صورت مسئله» ، کمک به «حل مسئله»  و انتشار «جواب »  می تواند در فرایند حل مسئله   کارساز و موثر باشد ، اما اصلِِ «جواب » در یک محدوده ی تخصصی تری قرار دارد، که مطبوعات به ندرت صلاحیت ِ ورود به آن را دارند. با این وصف ، روزنامه نگار، در جایگاه حرفه ای خود ، جزئی از « راه حل » است ، نه بخشی از « صورت مسئله » . هم چنین روزنامه نگار حرفه ای از« کشف ِجواب »  و «پاسخ دادن به مسئله» پرهیز می کند ، جز در حالتی که مسئله مستقیماً به حرفه ی او بازگردد .

6. با این مقدمات ، می توان به نیک آهنگ کوثر و محمد قوچانی بازگشت .به زعم نگارنده ،  به همان اندازه که قوچانی ، سعی می کند ، جزئی از پاسخ باشد ، نیک آهنگ معمولاً به قرارگرفتن در صورت مسئله علاقه مند است  و به همان اندازه که نیک آهنگ از «پاسخ دادن به مسئله» پرهیز می کند ، قوچانی عاشق ِ « پاسخ دادن به مسئله » است . بی دلیل نیست که،  محمد قوچانی برای خود جایگاه ، روشنفکری و تحلیل گری قائل است و هر از گاهی با مفاهیم پایه ی علوم انسانی « بازی  می کند » و  گزارشِ دین و سیاست و سیاستمداران را درهم می نویسد و نیک آهنگ کوثر اصالت را به نقد می دهد و شیفته ی « گیرسه پیچ » است و کارتون دین و سیاست و سیاستمداران با هم می بیند .

7. بی تعارف ؛ این تنها شهودِ یک خواننده ی حرفه ای از دو روزنامه نگار حرفه ای است  . در صراحت ِ کلام ، غرض نه اظهار فضل است و نه خرده گیری و  نه زیره به کرمان بردن. شخصاً به جایگاه صنفی هر دو ، غبطه می خورم و آرزو دارم که از آنها بیشتر ببینم و بیشتر بخوانم . چنین باد .

سارا زرتشت

*این تعبیر از مقصود فراستخواه است .

تقدیم به یک مدیر عالی رتبه !

من فقط عاشق اینم ، وسط یه روز کاری

بشی انفصال خدمت ، ببینم چه حالی داری ؟

من فقط عاشق اینم توی کهریزک بمونم

ولی من صاحب بطری ، تو بگی که نمی زاری

من فقط عاشق اینم ، بشینم وقتی کلافه ام

واسه اسایش مردم ، بندِ دارتو ببافم

من فقط عاشق اینم ، عمری از خدا بگیری

اون قدر زنده بمونی ، تا بجای من بمیری

من فقط عاشق اینم ، روزایی که با تو تنهام

حرفای با ادبی مو ،  بزارم برای فردام

من فقط عاشق اینم ، که رو شونه هات بشینم

حواست به من نباشه ، رو ی هیکلت …. نم

اگه می تونین فیلمشو اینجا ببینین .. دیدنیه

دسته‌ها:پیام سبز

احمدی نژاد دروغگوی خوبی هم نیست !

دوست دارید بدانید طرف مقابل‌تان در یک رابطه دروغ می‌گوید یا راست؟ به این ۷ نشانه دقت کنید.

برخی افراد دروغگوهای خوبی نیستند و زود لو می‌روند اما برخی دیگر دروغگوهای قهاری هستند. آیا دوست دارید بدانید طرف مقابل‌تان در یک رابطه دروغ می‌گوید یا راست؟ به این ۷ نشانه دقت کنید:

۱استرس و عرق کردن

شناخته ‌ترین نشانه‌هایی که می‌تواند یک فرد دروغگو را لو دهد، عرق کردن و استرس اوست. زمانی که ما دروغ می‌گوییم همیشه می‌ترسیم لو برویم. به همین دلیل دچار استرس می‌شویم و استرس با افزایش ضربان قلب و عرق کردن و خشک شدن دهان همراه است.اما این موضوع در رابطه با همه مردم صادق نیست. برخی افراد به دروغگویی عادت دارند و دچار استرس نمی‌شوند!

۲صدای خیلی زیر یا خیلی بم

روان‌شناسان معتقدند صدا علامت خوبی برای شناسایی دروغگو است. چرا؟ در واقع این ما نیستیم که صدا را کنترل می‌کنیم. مغز براساس احساساتی که داریم آن را به شکل اتوماتیک تنظیم می‌کند. وقتی دروغ می‌گوییم، می‌ترسیم رسوا شویم. به همین علت معمولا تن صدا تغییر می‌کند و خیلی زیر یا خیلی بم می‌شود.

۳ سخنان ضد و نقیض

دروغگوها به دلیل ترس از رسوا و شرمگین شدن تعادل احساسی درستی نداشته و حتی حرف‌های آنها کم و بیش ضد و نقیض است. برای آنکه مطمئن شوید یک فرد دروغ می‌گوید از او بخواهید دقیقا حرفی را که در یک موقعیت خاص زده برای شما در مواقع مختلف تکرار کند، حتی سوالات متفاوت و مدام در مورد همان مساله می‌تواند ثبات فکری دروغگو را بر هم بریزد.

۴ احساسات اغراق‌آمیز

وقتی فردی فقط با دهان می‌خندد یعنی یا می‌خواهد رعایت ادب کرده باشد یا دروغگوی ماهری است. یک لبخند صادقانه همراه با عقب رفتن لب‌ها و چین خوردن پلک‌ها در سمت خارج همراه است. یک دروغگو معمولا تنها با دهان می‌خندد تا احساسات درونی خود را مخفی کند.

۵ حرف زدن غیر وسواسی

دروغگوها معمولا در صحبت کردن وسواس به خرج نمی‌دهند و همه مسایل را رو نمی‌کنند. اگر شما حین صحبت‌ها از فردی بخواهید با دقت بیشتری مسایل را برای شما بیان کند و به عبارتی وسواسی‌تر از او سوال کنید، معمولا دروغگو چون حافظه خوبی ندارد و در دور بعد قادر به بیان همان جواب‌ها نیست. درنهایت می‌توانید از زبان او این جملات را بشنوید «به من اعتماد نداری؟» اگر فردی واقعا دروغگو نباشد، خیلی سریع از کوره درنمی‌رود و برای بار دوم هم به برخی سوالات شما پاسخ می‌دهد.

۶ ژست‌های مخصوص

سرفه کردن درون مشت، بالا بردن دست روی سر و عقب بردن بالاتنه موقع حرف زدن از جمله ژست‌های آدم‌های دروغگو است. البته باید مراقب هم بود. برخی دروغگوها برای آنکه احساسات‌شان نمایان نشود حین حرف زدن کاملا خنثی عمل می‌کنند.

۷میمیک‌های غیرمعمول :

پلک زدن‌های مداوم، مالیدن پلک، نگاه‌های مبهم… همگی اینها نشانه میمیک صورت یک فرد حین دروغ گفتن است. صورت دقیقا احساساتی را که داریم نشان می‌دهد و کنترل عمقی آنها کمی سخت است. گر فردی میمیک غیرطبیعی و غیرمعمول دارد و حین صحبت با شما دچار تیک خاصی مثل مالیدن پلک می‌شود، می‌توانید به حرف‌های او شک کنید.

این مقاله در هفته نامه سلامت منتشر شده است.

قمار بازنده ها ، راز خواب کروبی

( مدلی برای بازی اقتدارگرایان و اصولگرایانِ تندرو  یا قمارِ علی و محمود  )

نویسنده : سارا زرتشت ، منبع : جرس

1. علی و محمود  قمار را دوست دارند . اما مرتب می بازند . فکری به خاطر علی می رسد ، اگر آنها با هم بازی کنند ، هر دو نمی بازند  و اگر بتوانند یک غریبه را برای شراکت و سرمایه گذاری در بانک قمار  پیدا کنند ، هر دوبرنده اند !  این تمثیل ، بسطِ ایرانی یکی از قدیمی ترین مسائل فلسفه توسط نگارنده است  .

2.نگارنده بر این باور است که اصولگرایان میانه رو یا اصول گرایانی که به اصول بنیادین  فرهنگ ایرانی – اسلامی  و هنجارهای مدنی  جامعه  پای بندند ،  اغلب در بدنه ی جنبش سبز فعال اند . مروری تاریخی  می تواند این باور را موجه جلوه دهد . ناطق نوری ، حسن روحانی ،  هاشمی رفسنجانی ، سید حسن خمینی ، نوری زاد ، و حتی میرحسین   .

3.اصول گرایان تند رو طیفی بود که  ، مخالف سرسخت و دو آتشه ی اصلاح طلبا ن بود و همان هویتی بود که توانست هویت اصلاح طلبی را در دوم خرداد ایجاد کند و در سالهای اصلاحات موجب همگرایی اصلاح طلبان شده بود . اصول گرایان تند رو زمانی که اصلاح طلبان  در قدرت بودند ، هیچ تلاش قانونی و غیر قانونی را برای شکست اصلاح طلبان دریغ نکردند . همان طیفی بودند که در سال 84 در مقابل معین و کروبی ایستادند و دستاوردهای اصلاح طلبی را انکار می کردند . هویت اصول گرایان تند رو ، در سایه ای اقتدارگرایان کم رنگ شد و تعدادی از آنها از ترس افتادن به دامن اقتدارگرایی ، به دامن اصولگرایان میانه رو برگشتند . اصول گرایان تندرو در قدرت  و از موضع بالا بودند ، اقتدارگرایان را چون کارگزاران و بدنه ی اجرایی خود و یا گروههای فشار به خدمت می گیرند . مروری بر کارنامه ی احمدی نژاد و دانشجو و  کردان و رحیمی و فلاحیان و سعید امامی این ادعا را تقویت می کند . اصول گرایان تند رو ، اصلاح طلبان را به رسمیت نمی شناسند بلکه حضور ضعیف آنها را برای واکسینه کردن قدرت می طلبند و بهانه ای برای دموکراسی خواهی و ابراز  می دانند .

4.اقتدارگرایان در عمل به نظام جمهوری اسلامی و دموکراسی دینی با هر قرائتی باور ندارند . اصولاً  آنها موبو کراسی  ( اوباشی گری ) را می پسندند . اقتدارگرایان  در شرایطی که توان سیاسی و پایگاه اجتماعی  اصولگرایان و اصلاح طلبان  تحلیل رفته بود ، با شعارهای پوپولیستی و در شکل یک هویت بنیادگرا و عدالت طلب  علیه هویت  برنامه ریز و توسعه طلب به قدرت رسیدند و در دوران  ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد  ، پایگاه سیاسی، اقتصادی و نظامی خود را تقویت کردند . ماهیت اقتدارگری اجازه ی مشارکت را نمی دهد و ماهیت اوباشی گری با  اصول گرایی و دموکراسی ایرانی ، در تقابل است . لذا از دید اقتدارگرایان ، اصول گرا و اصلاح طلب یکی است . پیوند اعتقادی و یا سیاسی اقتدارگرایان با دیگران ، یک پیوند صرفاً استراتژیک است و در اولین فرصت  و با کاهش منافع ، این پیوند باطل خواهد شد . حضور غالب کسانی چون مشایی و رحیمی و علی آبادی در بدنه چند نفره ی اقتدارگرا و هویت مبهم بسیاری از کارگزاران آن حتی محمود احمدی نژاد ، این دسته بندی را تقویت  می کند .

5.اگر اصولگرایان تند رو  به اقتدارگرایان و خشونت طلبان به عنوان بازوی خشونت و نیروی فشار احتیاج دارند و به لحاظ کار کردی به آنان  نیازمندند .  اقتدارگرایان نیز برای پوشش اعتقادی و نمای  قانونی خود ازاصولگرایان  برخوردار می شوند .  این تعادل در بازی ،  در شرایط برتری نسبی  هر کدام از این دو طرف ،  اغلب برقرار است  و وجودهویت دشمن نیز می تواند این بازی را پر حرارت تر و ارتباط دوطرفه را بیشتر کند  و پیوند استراتژیک را محکم تر نگه دارد .

6.در بنیاد ، اقتدارگرایان چنانچه منبع مشروعیت دیگری برای خود غیر از اصول گرایان تند رو بیابند ، حاضرند که این بازی را به هم بزنند . از طرفی دیگر ، در پیوند دوگانه ی این دو همبازی ،  اصول گرایان همواره احساس خطر می کنند و در هر فرصتی تلاش می کنند تا  با تضعیف هویت اقتدارطلب ، خود را در امان نگه دارند . اصولگرایان تند رو می دانند ، در نهایت  این آنها هستند که باید در مقابل اقتدارگراها کوتاه بیایند، لذا برای حفظ تعادل خود به آنها باج هم می دهند و  در شرایط ستیز و منازعه کوتاه می آیند .

7.با این وصف می توان هم وجود کسانی چون رحیمی ، مشایی و علی آبادی را می توان در بدنه ی اقتدارگرایان توجیه کرد و هم  حملات اصولگرایان تند رو را به بدنه ی اقتدارگرایانی چون  مشایی و رحیمی و علی آبادی  را به خوبی می توان  فهمید و یا فلسفه ی برکناری کردان وچانه زنی بر سر مشکلات  اقتصادی را در مجلس می توان درک کرد . هم چنین می توان در این مدل  روابط متقابل احمدی نژاد و رهبری و لاریجانی ها  قابل فهم است . مطالعه ی استقبال رهبری از پیروزی احمدی نژاد در سال 84 ، راز خواب کروبی ، رفتار رهبری در تایید کودتای 22 خرداد ، رفتار متعادل موسوی و کروبی و هاشمی و خاتمی در مواجهه شدن با رهبری ، بازی دوگانه ی مجلس و دولت و بسیاری دیگر از جابجایی های نظامی و امنیتی در یک سال گذشته و سالیان قبل نیز ، با این مدل ممکن می شود .

نتیجه ی اول : اصول گرایان تند رو و اقتدارگرایان در بازی جداگانه با اصلاح طلبان  همواره بازنده اند . این باخت را تجربه کرده اند و مجال تکرار آن را نخواهند داد و ترجیح می دهند در آرامش با هم بازی کنند . بخصوص که فعلا منابع اقتصادی هم تامین است .

نتیجه ی دوم : منبع هویت یابی  و هم پیمانی  این دو ، منازعه ی اصلاح طلبانه و منابع اقتصادی است .  جنبش سبز ،  باید استراتژی های خود را به شکلی تنظیم کند که هزینه های این بازی برای طرفین بالا رود و نقاط تعادل آن  را هدف قرار دهد .  در فرصتی دیگر در خصوص این استراتژی خواهم نوشت .

نویسنده :سارا زرتشت ، منبع : جرس