بایگانی

Archive for اوت 2010

بازي مشفقــــانه

« كساني كه انتخابات را زير سوال بردند ، از اول بازي را باخته بودند » . اين جمله از سيد حميد مولانا ست .  مشاور محمود احمدي نژاد ، تبعه ي آمريكا و مشهور به پروفسور مولانا  . اين جمله  با آنچه در 22 خرداد  واقع شده است ؛ كاملاً مطابقت دارد . يعني ادعاي حميد خان  ، كاملاً « صادق » است و مهمتر از آن !  اگر انتخابات را  نوعي « بازي »  بخوانيم و به ادبيات « نظريه بازي ها » وفادار بمانيم ، ‌كمتر جمله اي مي تواند ماهيتِ  انتخابات دهم رياست جمهوري  را ، به اين خوبي  توصيف كند .

براي كشف اهميت اين جمله ، لازم است در كنارِ  « تشابه خانوادگي » ،  به « تفاوت هاي بنيادي »  بازي ها دقت كنيم . اين تفاوت و تشابه با يك مثال  به اندازه ي نياز روشن مي شود .

سردار مشفقفرض كنيد : در ابتداي يك  بازيِ فوتبال ، كاپيتانِ دو تيم براي انتخاب  توپ و زمين ،  به بازي « شير يا خط »  دعوت مي شوند . محمود ، كاپيتان يكي از تيم هاست . او « شير » را انتخاب مي كند . داور سكه را به هوا مي اندازد . « خط مي آيد »  . اما محمود سكه را بر مي دارد و  با يك چرخش در دست داور قرار مي دهد و  داد مي زند « شير» آمده است  و در ميان ناباوري همگان ، تيمش را به سمت زمين دلخواه هدايت مي كند . كاپيتان تيم ديگر ، اعتراض مي كند . محمود به اعتراض او توجهي نمي كند ! داور هم  براي آن كه به كوتاهي متهم نشود و شايد هم به سوداي اين كه محمود راست مي گويد ،  در سوتِ خود مي دمد و بازي  فوتبال آغاز مي شود  .

مسابقه به پايان مي رسد .كنفرانس خبري برگزار مي شود .  محمود در مقابل سوالات خبرنگاران ، موذيانه لبخند مي زند و رفتار خود را توجيه مي كند و زمين و زمان را به هم مي بافد و  به سهم خود رفتارش را توجيه مي كند و استدلال مي ورزد  .

اين رفتار محمود و اخلاقي بودن و يا نبودن آن ، درست بودن و يا نبود ادعاي او و  آخر و عاقبت محمود و تيمش  ، چندان مهم نيست  ، اگر به زبانِ  تئوري بازي ها ، بگوئيم و بخواهيم اين بازي و فقط اين بازي را  مطالعه كنيم  . آنچه اين نظريه به آن عنايت دارد و از آن شكايت دارد ،‌ اين استدلال محمود است : او  رفتار خود را « قانوني »  مي داند ، چون  « اشتباه داور ، قسمتي از مسابقه ي  فوتبال است » .  تاريخ فوتبال شاهدِ نمونه هاي بسياري از اشتباهات  موثر داوري بوده است . نمونه ي مشهورش حكايت مارادونا و دست خدا ….

بر خلاف آنچه به نظر مي رسد ، محمود قاعده ي بازي را به هم نزده است . او  بازي را تغيير داده است . محمود و مشاوران او  به خوبي مي دانند ،  « بازي شير يا خط »  به طور معمول ،  يك بازي با اطلاعات تمام است و  هر دو بازيكن هنگام شروعِ بازي ،  به همه ي اين اطلاعات  براي  موفقيت در بازي دسترسي دارند . يعني در  بازي  شير يا خط ،   همه ي اطلاعاتِ بازي ، « عمومي »  محسوب مي شوند  .

اما بازي فوتبال يك بازي با « اطلاعات ناتمام »  است . قواعد بازي فوتبال ، اگر چه روشن اند اما  اطلاعات لازم براي بازي فوتبال ، تنها به قواعد رسمي  محدود نمي شود . مثلاً استراتژي مربي، تاكتيك هاي فردي و جمعي و رفتار داور ، اطلاعاتي است كه هر تيم براي موفقيت در بازي به آن نياز دارد ، اما  هنگام « شروع بازي »  آنها را در اختيار ندارد . اين گونه اطلاعات ، كه  در طول بازي معلوم مي شوند و هر بازيكن  به تدريج از پيشينه ي آن  برخوردار مي شود  ، اطلاعات « غير عمومي » به حساب مي آيند .

«بازي با اطلاعات تمام » و  « بازي با اطلاعات ناتمام » دو نوع بازي متفاوت اند و شيوه ي تحليل و تعيين استراتژي و پيش بيني نتيجه  ،  در آنها  يكسان نيست . حتي اگر تمام قواعد بازي معلوم باشد و  بازيكنان به آن عالِم باشند و  تنها پيشينه ي بازيِ يكي از بازيكن ها « نامعلوم » باشد ، بازي ، يك بازي با اطلاعات  ناتمام  است. ( منظور از  پيشنيه ي بازي ، همه ي آن چيزي است كه در طول همان بازي اتفاق افتاده است )

به ترفند محمود باز مي گرديم . محمود اشتباه داور را قسمتي از تاريخ فوتبال مي خواند و شير يا خط را هم قسمتي از بازي فوتبال مي داند و با اين ترفند ، از يك بازي ساده به دامن يك بازي مفصل پناه مي برد و  يك بازي با اطلاعات ِ تمام را به ياري يك بازي با اطلاعات ناتمام ، موجه مي نمايد ( به عبارت فلسفي از يك حقيقت جزئي به يك حقيقت كلي  گريز مي زند )

***

بهتر است ، پس از  تماشاي اين  بازي فوتبال  ، يكبار سخنراني سردار مشفق را گوش دهيد تا  مطمئن شويد ، « بازي طراحي شده  توسط  تماميت خواهان ،  غير از بازي انتخابات است » . صحنه اي كه سردار مشفق از آن  مي گويد و  اطلاعاتش را بروز ميدهد ، صحنه ي رقابت هاي انتخاباتي نيست ،  يك جنگ تمام عيار است . در  زمين اين بازي  ، كه سردار آن را  جنگ نرم  مي نامد  ؛  تمام حقيقت در برابر تمام كفر به ميدان آمده است . گزارش هاي سردار مشفق ، اطلاعات يك بازي است كه سرشار از توطئه و گزارش و استراق سمق و جلسات امنيتي و تحركات نظامي و تاكتيك هاي جنگي و استراتژي ها براندازانه است و البته ،  «پيروزي در اين بازي » ، مديون سربازان گمنامي است كه در اين جنگِ تمام عيار ، با رسوخ به تمام كانون هاي توطئه و رصد تمام سخنان و تحركات ساليان دور و نزديك ؛ يك  آن ، دشمن را به حال خود نگذاشته اند . سربازان گمنامي كه سردار مشفق تنها يكي از آنهاست .

القصه ، اين بازي كه سردار مشفق راوي آن است ، ابداً مشفقانه نيست . اين بازي نه بازي انتخابات رياست جمهوري  است ! بلكه فتنه اي است كه طراحان آن ،  آمريكا و انگليس  اند و  سرداران آن نامزدهاي رقيب اند و سربازان آن فعالان سياسي اند و  اتاق هاي جنگ آن  ستادهاي انتخاباتي .

اين روايت مشفق گونه ، اصلاً منصفانه نيست ، كه  معلومش  نيست ، شوراي نگهبانِ اين بازي !!! سرداران اين جنگ را  چگونه به عرصه فرستاده است و الا يكي ،  چگونه آنان را  به بازي  راه داده است ؟ و رهبرانِ اين بازي چگونه به آن رضايت داده اند ؟ و تماشاگران اين بازي ، چرا به آن شكايتي ندارند ؟

پايان اين افسانه ي مشفقانه ، افسوس!  شنيدني نيست . افسانه اي  كه سردار و سربازش ساكن  يك خانه اند و  جز ويرانه كردن كاشانه ي آباء و اجدادي  هنري ندارند  و مردماني كه  به توطئه عليه گذشته ي خويش و  تخطئه  عليه  انقلاب خود مشغولند ،  معلوم نيست ، معلوم نيست .. معلوم نيست  از كدام ديارند و از ديار كدام نامردمان اند …

درست مي گويند ؛ جناب مشاور . كساني كه به سوداي انتخابات ، به بازي آمده بودند،  معلوم است كه ازهمان اول بازي را باخته بودند ..

نويسنده : سارا زرتشت ، منيع : جرس

وقتي مشايي هم ابوعطا مي خواند

پيروزي احمدي نژاد در انتخابات 84 ، محصول يك تقابل سياسي بود . احمدي نژاد هويت سياسي خود را با نفي گفتمان هاي سياسي و الگوهاي اقتصادي هاشمي رفسنجاني  تعريف كرد و به كمك اين هويت مبهم ، توانست در انتخابات 84  ، بر هاشمي رفسنجاني فائق آيد . مقايسه ي آراء احمدي نژاد با آراء او در انتخابات مجلس ششم  اين ادعا را تقويت مي كند . مدلي كه احمدي نژاد از آن بهره برد ، همان مدلي بود كه اصلاح طلبان را در انتخابات دوم خرداد 76 به پيروز رساند ، با اين تفاوت كه مدل احمدي نژاد  صريح تر ، واضح تر و البته بسيار مبتذل تر از مدلي بود كه در دوم خرداد  بر قدرت غالب شد ؛ اگرچه نمي توان به رفتار سياسي احمدي نژاد در آن دوره و حتي به غير اخلاقي بودن آن ايراد گرفت كه غيبت اخلاق در سياست ايراني يك غيبت سيتماتيك و نهادينه است و اغلب سياستمداران پيشين هم ، كم و بيش  از اين آئين سياسي برخوردار بوده اند و كمتر مي توان  نمونه هاي پاك و سره اي چون مهدي بازرگان  را در آن يافت .

اين بار ، اسفنديار رحيم مشايي – هم –  به دنبال يك تقابل است تا به كمك آن ، خواسته هاي خود را پيش ببرد . اسفنديار معتقد است كه اغلب شركت كنندگان در انتخابات ، براي نه گفتن به  پاي صندوق راي مي آيند و اين نه گفتن مستلزم ايجاد يك تقابل است . اما ؛ تعريف يك تقابل سياسي و حتي اقتصادي براي اسفنديار ممكن نيست كه خود جزئي از سياست فعلي  است . اما ، ايجاد يك تقابل مذهبي و يا مكتبي براي تقابل با نهاد روحانيت و گفتمان مذهبي حاكميت  ، ممكن مي نمايد .

اسفنديار به يك تقابل مذهبي – مكتبي مي انديشد . مدلي از تقابل دين فقيهانه و دين عارفانه . نمونه اي از تقابل دين فقه انديش و دين تجربت انديش . الگويي  از تقابل ايران و اسلام يا  فارس و عرب و به عبارت دقيق تر مدلي فانتزي از قرائت اصلاح طلبان در خصوص دين  .( مد لي فانتزي تر از آنچه رضا راد منش به  آن اميدوار است )

اسفنديار – لابدسري به بازار نشر مي زند و حجم كتاب هاي فانتزي و كتابچه هاي عرفاني را كه  اغلب به عرفان دئيستي پرداخته اند مي بيند و با ديدن تيراژ و چاپ چندم آنها دل خوش مي كند كه جامعه ي هدف را خوب انتخاب كرده است  . ديدار با هنرپيشه هاو هنرمنداني كه به اين آئين ها تعلق خاطر دارند و ايرانيان خارج نشيني كه با نوستالژي وطن گذران مي كنند  آغاز پروژه ي اسفنديار است . آغازي براي تقابل مكتب فقه گريز و ايراني اسفنديار و مكتب فقه پرور و اسلامي روحانيت .

اسفنديار ، خود را به آب و آتش مي زند تا هويت خود را بيابد و آن را فرياد بزند . دشمنان مذهبي و روحاني براي آن لازم اند و اين دشمنان هويت او را تقويت مي كنند و چه دشمني بهتر از مصباح و سليمي نمين و شريعتمداري و مكارم شيرازي !

اسفنديار ابايي ندارد كه خود را حلاج  بخواند ، تا جامعه ي هدف ، او را  بر سر دار ببينند و او همان قهرمان مظلومي باشد كه جامعه ي ايراني تشنه ي آن است . قهرماني كه نقد آن روا نيست و افتاده اي  كه ديگر  زدن ندارد .

اسفنديار – شايد –  ، از دو نكته غافل است . اول اينكه اين بازي  دير شده است و ديگر آن كه اين  تقابل هم خطرناك تر از آن است كه « حلقه ي اروميه » بتواند آن را پيش ببرد . بگذريم كه اساساً ظرفيت وجود اين تقابل در چهره و شخصيت و توان فرهنگي و علمي اسفنديار نيست . اگر قيافه ي احمدي نژاد به درد نوكري مردم مي خورد  ، « ته چهره » ي اسفنديار نه نشاني از عرفان دارد و نه اخلاق عرفاني . راز نهفته در شخصيت مبهم اسفنديار ،اگر چه  استعداد آن را دارد كه به ابهام عرفان بيالايد اما ، اين ابهام ، استعداد ديگري را هم در خود به همراه دارد . « استعدادي كه داود احمدي نژاد هم بتواند آن را كشف كند »

اسفنديار خان اشتباه هم دارد . چند اشتباه بنيادي  ! به همان اندازه كه تقابل سياسي زود جواب مي دهد و مي تواند بر موج افكار عمومي و هيجانات انتخاباتي سوار شود ، تقابل مكتبي و مذهبي دير ياب و دير كوش است  . غفلت اصلي اسفنديار – اگر اساسا غفلت باشد !؟ –  غفلت از جامعه ي مذهبي و ديني ايران است . به همان اندازه كه سياستمداران ايراني در سياست ورزي خود ناتوان و كم تجربه و جوان رفتارند ، روحانيان و انديشمندان ديني ، توانمند و پرتجربه و پيركردارند . از سنت حوزوي گرفته كه به نام بزرگاني چون جوادي آملي و علامه طباطبايي و مرتضي مطهري آراسته است تا سنت روشنفكري ديني كه بر شانه ي غول هايي چون عبدالكريم سروش و اقبال لاهوري ايستاده است .

سخن كوتاه ، اگرچه قطار خالي سياست ، بليط ورود كساني چون محمود را هم دارد اما  قطار سنگين فقه ، مجال عرض اندام به قرائت فانتزي و كمدي اسفنديار را نخواهد داد  . اگرچه جوي  آب سياست بد جوري در ايران سر بالا مي رود و مجال خواندن براي محمود و اسفنديار هم فراهم شده است ؛ اما  درياي سنتِ ديني  تنها به نهنگاني چون مولوي و غزالي مجال شنا مي دهد .به قول حافظ :

اسفنديار رحيم مشايي  ابو عطا مي خواند

نه هر كه چهره برافروخت دلبري داند
نه هر كه آينه سازد سكندي داند

نه هر كه طرف كله كج نهاد و تند نشست
كلاهداري و آئين سروري داند

هزار نكته ي باريك تر ز مو اينجاست
نه هر كه سر بتراشد،  قلندري داند

.

.

.

.

.

.

.

نويسنده : سارا زرتشت ، منبع : خونويس

دسته‌ها:پیام سبز

رازهاي سخنراني سردار مشفق ( عبدالله ضيغمي )

در آمد : سخنراني مشهور سردار مشفق را در اينجا مي توانيد بخوانيد . در اين سخنراني هر آنچه را در اين چند سال بر مملكت رفته است مي توان يافت . به شرطي كه مرعوب سخنران نشويد و تحت تاثير شخصيت راز آلود او قرار نگيريد . بي دليل نيست كه هقت تن از اصلاح طلبان بزرگ راز تقلب انتخاب را در اين سخنراني ديده و از آن شكايت كرده اند . در اين سلسله نوشتاراز سخنران و نوشته هايش راز زدايي مي كنيم تا محتويات آن را بفهميم .

در قسمت قبلي ، مكان ، زمان و سخنراني را آشكار  كرده و به شباهت هاي گفتاري و گمانه زني ها احمد جهان بزرگي  با   سردار مشفق پرداختيم و البته در آن  اشاره ي كوتاهي هم به  نام ديگري براي  او داشتيم  . در اين قسمت گمانه ي ديگري را در خصوص شخصيت واقعي سردار مشفق بررسي خواهيم كرد .سردار پاسدار عبدالله ضيغمي

عكس العمل زود هنگام ، سردار جواني ،رئيس اداره سياسي سپاه پاسدارن  ، منجر به تائيد اصالت سخنراني  شد و دفاع او از سخنران نشان داد كه« سردار مشفق » مورد حمايت سپاه پاسداران است و انتساب او به قرارگاه ثارالله بي دليل نبوده است .احضار محسن امين زاده ، محسن صفايي فراهاني و سيد مصطفي تاج زاده به زندان ، عكس العمل  ديگر ستاد كودتا بود تا افكار عمومي مطمئن شوند كه سخنراني سردار مشفق بيشتر از يك سخنراني است و اين هفت نفر دلايل و نشانه هاي كافي براي شكوائيه ي خود دارند .

در اين ميان عكس العمل  دست اندركاران سايت نوسازي در نوع خود جالب بود .  تحريريه ي سايت نوسازي ، در بيانيه اي غير رسمي ،  اظهارات سردار مشفق در خصوص عوامل اين سايت را  تكذيب كرده و هر گونه ارتباط خود را با مصطفي تاج زاده  را انكار كردند . اين بيانيه هويت واقعي  سردار مشفق  را  ( ع – ض)  خوانده و از ارتباط خود با ايشان و قرارگاه ( احتمالاً ثارالله ) پرده برداشته اند . عوامل سايت نوسازي ، اقرار كرده اند كه در درج مطلب جنجالي آنها ،  پيرامون سيد حسن خميني  توسط فرماندهان قرارگاه تشويق شده اند و هم زمان سردار مشفق (ع.ض) را  وابسته به يكي از كانون هاي موازي اطلاعات سپاه  دانسته اند  كه هيچگاه سابقه ي خدمت در وزارت اطلاعات را نداشته وصرفا از مديران و كارشناسان لايه ي مياني  اطلاعات سپاه است .

سايت نوسازي ، يكي از سايت هايي بود  كه وابستگي آن به ستاد كودتا  مسلم   است و دو سال پيش پس از ماجراي توهين به سيد حسن خميني  و آيت الله توسلي ، تعطيل شد . اين كه دست اندركارن اين سايت سخنران را بهتر مي شناسند و احتمالاً با او هم كلام و هم سفره بوده اند ، منطقي است . يعني  به اعتبار دست اندركاران اين سايت مي توان گفت سردار مشفق همان عبدالله ضيغمي است . و البته اين احتمال كه عبدالله ضيغمي يك قرباني براي گم كردم رد عوامل اصلي باشد و به سرنوشت مشابه كاظمي و سعيد امامي دچار شود بسيار است و چه بسا  آوردن اين نام آغازي براي اين قرباني شدن و گمراه كردن باشد .

عبدالله ضيغمي كيست ؟

ارديبهشت ماه 89  ، يك زنداني سياسي به نام ارژنگ داودي ،استمداد نامه اي را خطاب به  سارمان هاي حقوق بشري منتشر كرد و در آن از ظلمي كه توسط بازجويان و قاضيان و كارشناسان پرونده  بر او رفته بود داد سخن داد . در اين استمداد نامه ، در كنار نام هاي مشهوري چون قاضي حداد و قاضي صلواتي  و مرتضوي ، نام سردار پاسدار عبدالله ضيغمي ( ذيقمي ) به عنوان بازجوي پرونده آمده است .

پنج شنبه ، چهارم مهرماه 78 ، مستندي با عنوان «  درد همسنگرم » در شبكه چهارم سيما  پخش شد .در زمان پخش  اين  مستند كه با  كارگرداني اسدالله نيك نژاد ساخته شده   است ،   سردار عبدالله ضيغمي به عنوان كارشناس جبهه و جنگ حضور دارد . موضوع اصلي اين مستند تفاوت فضاي جبهه و جنگ با مناطق شمالي تهران است و درصدد است نشان دهد كه شمال تهران بويي از جبهه و جنگ نبرده است .

آنچه بيش از هر چيز يكي بودن ، سردار مشفق و سردار ضيغمي را تقويت مي كند ، يادداشتي  است كه يكي از اعضاي  پايگاه بسيج مهران در خصوص  مراسمي از مسجد الرضا  در وبلاگ آن پايگاه  آورده است . در اين ياد داشت ،  فردي به نام سردار ضيغمي در خصوص حوادث  88 سخنراني مي كند كه محتويات سخنراني ، بسيار به آنچه در سخنراني  سردار مشفق آمده است ، شبيه است . در اين يادداشت آمده است :

  • دومين يادواره شهداي محله مهران امروز چهارشنبه ( 19/12/88 )  پس از نماز مغرب و عشاء در مسجدالرضا(ع)آغاز شد؛ جايگاه سخنران اين مراسم به شكلي زيبا تزئين شده بود، همچنين بيرون از شبستان مسجد و در حياط يادگاريهايي از دوران دفاع مقدس به صورت نمايشگاه قرار داده شده بود. در ابتداي اين مراسم كليپي كوتاه كه همراه با صداي اذان بود پخش شد، پس از آن آياتي چند از كلام‌ا.. مجيد پخش قرائت شد.

    تصوير عبدالله ضيغمي سردار مشفق سخنراني

    سردار مشفق در حال سخنراني

  • در ادامه كليپي درباره شهدا و حوادث پس از انتخابات از طريق ويدئوپروژكتور پخش گرديد كه تحسين مردم را به خاطر زيبايي ساخت آن در پي داشت؛ پس از آن سردار ضيغمي پشت تريبون قرار گرفت و براي مردم سخن گفت؛ او از برنامه‌هاي دشمن براي از بين بردن نظام شيعي گفت كه آرزو داشت به جاي فتنه جندين جنگ تحميلي ايجاد مي‌شد. زيرا در جنگ تحميلي جوانان به ملكوت اعلي مي‌روند اما در اين جنگ نرم دشمن جوانان اسفل السافلين مي‌گردند.
  • پس از آن بسته فرهنگي ميان حضار توزيع شد كه در آن تقويمي جيبي سال ۱۳۸۹ قرار داشت كه مورد استقبال مردم قرار گرفتهنگام خروج ششمين شماره نشريه مبين ميان مردم توزيع شد. همچنين يك سي‌دي فيلم كه شامل كليپ‌هاي مختلفي بود، همراه نشريه مبين توزيع گرديد.


در سايت تبيان مي توان نوشته هايي از عبدالله ضيغمي را يافت كه با محوريت  جبهه و جنگ و ولايت فقيه نوشته شده اند .  آن گونه كه از خاطرات عبدالله ضيغمي بر مي آيد ، او فردي ميان سال  است و در  زمستان 74   به عربستان سفر كرده و حاجي شده است . او سالياني و در جبهه هاي جنگ  حضور داشته و پس از آن با نوستالژي جنگ و خاطرات آن  زندگي مي كرده است . عبدالله ضيغمي در خاطره اي  با عنوان « شلمچه ي تهران » مي گويد :

  • ساعت دو نيمه‌شب بود كه صداي زنگ درب منزل مرا بيدار كرد. وقتي در را باز كردم سعيد را ديدم كه با موتور جلوي در ايستاده است و از من خواست كه همراه او بروم و تا زماني كه زنده است پيرامون آن شب با كسي صحبت نكنم. كم‌كم نزديك بهشت زهرا شديم او از راه‌هاي مخفي مي‌رفت. چون هنگام نيمه شب به كسي اجازه نمي‌دادند وارد بهشت زهرا شود. بالاخره به مزار شهداي كربلاي5 رسيديم. 6 نفر از بچه‌هاي زمان جنگ هم مشغول مداحي و گريه بودند. سعيد حال و هواي ديگري داشت. با هر شهيدي نجوايي خاص داشت. آن جا شلمچه شده بود و هركسي شهيدي را واسطه اتصالش به عالم معنا قرار مي‌داد. زيارت عاشورا خواندند نورشهدا همه بچه‌ها را از خود بي خود كرده بود. همه آن ها آن شب جواز شهادتشان را گرفتند گرچه من هنوز هم در حيرت و محروميت بر جاي مانده‌ام.


پايان سخن اينكه ، ضيغمي اگرچه فاميلي دير ياب و كم يابي است اما  در بدنه ي دولت نهم و دهم حضور متفاوتي دارد .  معاون وزير نفت ، علي رضا ضيغمي است  ، كه پيش از اين مدير عامل شركت نفت مركزي بود و معاون وزير بازرگاني نيز محمد علي ضيغمي است كه به  اطلاع رساني در خصوص گراني و تكذيب گراني  شهرت دارد . معلوم نيست كه اين ضيغمي ها چه نسبتي با هم دارند و اطلاعاتي در خصوص پيشينه و نسبت احتمالي آنها  در  فضاي مجازي وجود ندارد …

ادامه دارد …

نويسنده : زبان سبز

پي نوشت : و البته به همه ي اين دلايل ، نوشته ي زيباي سايت كلمه را بيافزائيد ، كه  چند روز پيش به  « معادل فارسي »  اسم واقعي سردار مشفق اشاره كرد . نوشته اي با عنوان  : نام سردار مشفق ، داناي كل يا  « بنده

رازهاي سخنراني سردار مشفق ( احمد جهان بزرگي )

در آمد : سخنراني مشهور سردار مشفق را در اينجا مي توانيد بخوانيد . در اين سخنراني هر آنچه را در اين چند سال بر مملكت رفته است مي توان يافت . به شرطي كه مرعوب سخنران نشويد و تحت تاثير شخصيت راز آلود او قرار نگيريد . بي دليل نيست كه هقت تن از اصلاح طلبان بزرگ راز تقلب انتخاب را در اين سخنراني ديده و از آن شكايت كرده اند . در اين سلسله نوشتاراز سخنران و نوشته هايش راز زدايي مي كنيم تا محتويات آن را بفهميم .

محل سخنراني كجاست ؟ قريب به يقين مشهد است . در قسمتي از سخنراني آمده است :

  • .… انشاء اله در جوار آقا امام رضا اثر منفی روی شما نمی گذارد و اثر مثبت می گذارد انشاء اله مسائل سیاسی..

———-

چرا سخنران را به اسم « مشفق » مي شناسند ؟سخنران در قسمتي از متن  به نام خود اشاره مي كند و خود را مشفق مي خواند:

  • ... بعد هی پیغام و پسغام می فرستند که این آقای مشفق را بگیرید، دهانش را ببندید. نگذارید حرف بزند. چرا حرف نزنیم؟

————

سخنراني در چه زماني انجام شده است ؟برخلاف آنچه در سايت ها آمده است اين سخنراني نمي تواند متعلق به آبان 88 و حتي پاييز 88 باشد . بلكه سخنراني بعد از عاشورا يعني « بعد از 6 دي ماه 88 » بوده است . با توجه به اينكه اشاره اي به وقايع 9 دي  و 22 بهمن نمي كند احتمال دارد در فاصله ي 6 تا 9 دي  و به قصد توجيه حاضران  براي راهپيمايي دي ماه و حوادث عاشورا ،  انجام شده باشد . سخنران در جايي گفته است :

  • اتفاقی که در روز قدس، ۱۳ آبان، ۱۶ آذر و روز عاشورا افتاد ،  برای زنده نگه داشتن جریان اعتراضی است.

————

.احمد جهان بزرگي سردار مشفق سخنراني سخنران كيست ؟ نام واقعي  اين « عبد خدا » در گروهي از سايت ها و بلاگ ها  احمد جهان بزرگي  و يا همان بهشتي اطلاعات آمده است ، اگر چه مدركي براي آن نياورده اند  و ظاهرا منابع همه ي آنها يكي است.  اين گمانه درست مي نمايد . يعني احتمالا ، مشفق همان احمد جهان بزرگي است و يا شباهت فراواني به او دارد . براي « اثبات اين ادعا » قسمت هايي از  سخنراني مشفق  را در لابه لاي سخنراني ها و نوشته هاي « احمد جهان بزرگي »  در كنار هم مي آوريم . اين همه شباهت نمي تواند اتفاقي باشد . ( اگر چه نگارنده به بيش از 20 مورد شباهت دست يافته ، اينجا به چند نمونه اكتفا مي كنيم .. )

احمد جهان بزرگي : در جلسه  انصار حزب الله با بيان اين هنوز مشخص نيست که چرا در انتخابات دور دهم رياست جمهوري گزينه «موسوي» به جاي «خاتمي» آمد، افزود: مهدي هاشمي يکي از موثرترين افرادي بود که در تبديل گزينه خاتمي به موسوي فعاليت کرد..جريان موج سبز را انگليس مستقيما رهبري مي کرد… حزب مشارکت به عنوان موثرترين عاملي که مي توانست محور ولايت فقيه را در کشور تضعيف کند، عمل کرد… ( منبع )

مشفق : آقای مهدی هاشمی توی همین سفری که الان رفته بیرون، با این چند نفری که دستگیر کردیم او همه چیزش داشت معلوم می شد که از کشور خارج شد، و همین چند روز که رفته، رفته با سرویس های اطلاعاتی انگلیس ، آمریکا و صهیونیست ها جلسه داشته . .. و آن چیزی که کف خیابان و کشور را دچار یک مشکلات امنیتی پیچیده و شدید کرد تحت هدایت این  جلسات زیر نظر آقای مهدی هاشمی بود. . از ارتباطش  با سرویس های بیگانه که شکی در آن نیست….

احمد جهان بزرگي :كساني كه در ايران دموكراسي اسلامي را نمي‌خواهند، به‌دنبال دموكراسي ليبراليستي هستند، اما جرات اعلام آن را ندارند. ؟در زمان كدام يك از مديران جمهوري اسلامي غير از آقاي خاتمي قتل‌هاي زنجيره‌ اتفاق افتاد؟اگر خاتمي پيرو تفكر ليبرال دموكراسي نيست پس چرا در زمان وي آقاي لاريجاني را به خاطر پخش برنامه «چراغ » در صدا و سيما از حضور در هيئت دولت منع كردند و يا آقاي احمدي‌نژاد را به خاطر مخالف بودن با افكار آنان در جلسات هيئت دولت راه نمي‌دانند؟ (منبع )

مشفق : این نگاه و روش لیبرال دموکراسی است که برای برگشت به قدرت از هر روش و شیوه ای باید استفاده کرد. روش ها و شیوه های کاملا غیراخلاقی که شما نمونه هایش را در کشورهای غربی دارید که کسی که به قدرت می رسد کاملا فاقد هرگونه خصوصیات اخلاقی فردی است. . نظام لیبرال دموکراسی که اینها می  خواستند واردکشور ما بکنند آن اصلاحاتی که می خواستند اجرا بکنند..تمام آن چیزهایی که جناب خاتمی می گفت هر ۹ روز یک اتفاق امنیتی برای من درست کردند، بنده به عنوان یک مسئول امنیتی کشور دارم خدمت شما عرض می کنم که در درون همین جلسات خودشان یکی پس از دیگری هی طراحی میشد و به اجرا در می آمد.  ..موضوع سعید اسلامی ، ترورآقای حجاریان و یکی پس از دیگری اتفاقاتی که درکشور افتاد.. همین مقدار بدانید که محصول تفکری بود که در این جلسات در واقع سیطره خودش را داشت.

احمد جهان بزرگي : غرب بعد از شکست در جنگ 33 روزه در جنوب لبنان به اين نتيجه رسيد که وقتي که نمي تواند با يک گروه شيعي مبارزه کند از عهده جنگ با ايران هم نمي تواند بر بيايد بر آن شد که ايران را بايد از داخل تضعيف کند و براي همين کادر ديپلماسي خود را از نظامي به اطلاعاتي تبديل کرد.
.. در سناريوي غرب در جنگ نرم توجه به سازمان هاي مردم نهاد برجسته شد و هدفشان اين بود که از اين طريق محوريت ولايت فقيه را از بين ببرند يا تضعيف کنند و نهادهايي هم مانند ديده بان حقوق بشر و سوروس از داخل اين موضوع را پيگيري مي کردند. ( منبع )

مشفق : نظر رامسفلد این بود که باید علیه جمهوری اسلامی با ماشین جنگی و به صورت جنگ سخت برخورد کنیم. ۵۶ پایگاه نظامی که همین الان دور تا دور ما تا دندان مسلح مستقر هستند. یادتان هست که در کشور ما هم هی رزمایش انجام می دادند که می خواهد جنگ شود. خانم رایس می گفت که بابا جان با ایران از طریق جنگ نمی شود به اهداف رسید. ما رفته ایم بررسی کرده ایم. ..دشمن فهمید که اینطور با ما نمی تواند بجنگد. . آمده بررسی اطلاعاتی کرده و به این رسیده . .. در جبهه نرم با ما درگیر شده اند برادران..در دستگاه‌های اطلاعاتی بیگانه به این نتیجه رسیده‌اند که تا وقتی ولایت فقیه است، نمی‌توان برنامه‌ای برای ایران پیاده کرد… تحلیل دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس این بود.. این حرف در جلسات اصلاح طلبان نیز مطرح می‌شود.. سوروس یک بخش آن است. باید بنشینید سه ساعت بنیاد سوروس بگویم.  می گوید: جریان از قبل طراحی شده سیاسی برای تغییر در سیاست ها و جهت گیری ها و تغییر در برخی اصول و مبانی نظام بوده  این اتفاق با خروج از کار قانونی و با عبور از حکم رهبری و ، بکارگیری ظرفیت های داخلی و خارجی بوده است

————

اجهان بزرگي احمد مشفق  سردارحمد جهان بزرگي كيست ؟ مشخصات رسمي و سوابق تحصيلي و دانشگاهي و حوزوي  احمد جهان بزرگي  را مي توانيد در اينجا ببينيد . هم چنين فهرستي از كتاب ها و مقاله هاي او در انتهاي همين مطلب آمده اند . با اين وصف او متولد 1334  است و اصالتا شيرازي است . در وزارت اطلاعات به « بهشتي » مشهور بوده و از نزديكان سعيد امامي ، حسينيان ، رسايي  ، مصلحي و محسني اژه اي است .جهان بزرگي ، به استناد آثار مكتوب و سخنراني هايش ، از مروجان اصلي حكومت اسلامي و ولايت مطلقه ي فقيه و انقلاب فرهنگي  و تئورسين ترور است .وبلاگ روشنگر هم  با نام او وجود دارد  و گويي تكذيب هم نشده است .

نام او در فهرست شاگردان اصلي مصباح يزدي آمده است . دراين بخش  به چند عكس از او و نمونه هايي از اعتقاداتش  بسنده مي كنيم و در قسمت هاي ديگر به شباهت ادبيات و مدعيات او  با سعيد امامي ، احمدي نژاد  ، محسني اژه اي ، مصلحي و  مصباح يزدي اشاره كرده ، ابعاد فعاليت و شخصيت او را بيشتر نشان مي دهيم ودر انتهاي  انگيزه ي او براي اين گونه  سخنراني ها  و ارتباطات احتمالي اش با ديگران و شباهت گفتمان او با  كارگزاران شوروي سابق ( روس ها در زمان استالين )   با مستندات  كافي مي آوريم  .

———-

.

نمونه هايي از نوشته  و سخنراني هاي رسمي احمد جهان بزرگي  :

مشفق احمد جهان بزرگي بهشتي سخنراني

جمهوري اسلامي همان حكومت اسلامي است  :

عرض کردم که جمهوری اسلامی با حکومت اسلامی فرقی نمی‎کند، اما بعضی می‎گویند که ما از جمهوری اسلامی گذر کردیم و باید به سمت حکومت اسلامی پیش برویم. من می‎گویم این دوستان در اشتباه هستند. حکومت اسلامی، جمهوری اسلامی، نظام اسلامی و دموکراسی اسلامی، اسامی مختلفی هستند برای یک پدیده، لذا ما از آغاز انقلاب اسلامی برای برپایی حکومت اسلامی شروع به فعالیت کردیم. ..( منبع )

…..

ولایت فقیه ، یک ولایت مطلقه است و با ولايت معصوم تفاوتي ندارد .

عضو هیأت علمی پزوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در ادامه این جلسه به تشریح حدود و اختیارات حاکم اسلامی پرداخت و اظهار داشت: ولایت فقیه به معنای عام؛ شامل همه آن ولایت هایی می شود که امام معصوم(ع) برای اداره جامعه داشته است.

وی از سه ولایت تکوینی، ولایت در امور شخصی مردم و ولایت در اداره امور جامعه به عنوان اقسام ولایت امام معصوم(ع) نام برد و افزود: ولایت حاکم اسلامی بر اداره امور جامعه مشتمل بر ولایت در پذیرش، قضا، فتوا، تصرف، ولایت در تعیین موضوعات، امور حسبیه و ولایت در نظارت است.
جهان بزرگی ادامه داد: اگر افراد معتقد به این باشند که تمام اقسام نه گانه ولایت به فقیه جامع الشرایط منتقل می گردد، معتقد به ولایت مطلقه فقیه اند و در غیر اینصورت در زمره معتقدین به ولایت مقیده فقیه قرار می گیرند مانند «شیخ انصاری» که معتقد بوده است در عصر غیبت ولایت در تصرف اموال و نفوس باید تعطیل شود. (
منبع )

….

نظرات جهان بزرگي در خصوص اخلاق حكومتي ، ورود به حريم خصوصي و …

حجت‌الاسلام احمد جهان بزرگی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی گفت: هفتاد درصد از متن نهایی پیش‌بینی شده با محتوای اخلاق سیاسی و اخلاق حکومتی ارائه شده است.

….احمد جهان بزرگي سردار  مشفق بهشتي
حجت‌الاسلام جهان بزرگی تصریح کرد: تمام کارگزاران حکومتی با یک سری از اخبار و اطلاعاتی از افراد روبرو هستند که باید بدانند در چه حیطه‌ای اسلام از نظر اخلاقی وارد شدن در آن مسائل را حرام کرده و در چه حیطه‌ای آنها را جایز شمرده است.
وی افزود: در بعضی از حوزه‌ها، مسائل شخصی، خانوادگی، اخلاقی و عقیدتی افراد به مسائل سیاسی و امنیتی ارتباط پیدا نمی‌کند. یعنی این حوزه خصوصی است و وارد شدن به این حوزه بنابر حکم اولیه حرام است که با حکم حکومتی هم جایز نمی شود.
این پژوهشگر مسائل اسلامی ادامه داد: اما یک حوزه دومی وجود دارد که مسائل شخصی و خانوادگی افراد مربوط به این حوزه است و به عنوان حکم ثانویه می‌توان وارد مسائل اخلاقی و ضد اخلاقی افراد شد زیرا به مسائل سیاسی و امنیتی جامعه ارتباط پیدا می کند.

….
وی بیان داشت: حوزه سومی در مسائل سیاسی، امنیتی، اجتماعی و اداری وجود دارد که در این حوزه وارد شدن کارگزاران حکومتی در هر رده‌ای که باشند به عنوان حکم اولیه جایز و واجب شمره شده است که براساس آن اگر اطلاعات سیاسی، امنیتی، اجتماعی و اداری افراد کسب و به دیگران منتقل شود هیچ مشکلی ندارد.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با بیان این‌که خط قرمزهای این حوزه با دو حوزه قبلی متفاوت است و مقتضیات خاص خود را می‌طلبد، تصریح کرد: تا اندازه‌ای می‌توان اسرار را در این حوزه فاش کرد که به مسائل حکومتی و سیاسی اسلام ضربه وارد نشود.
حجت‌الاسلام جهان بزرگی اثر تحقیقی خود را برای استفاده افراد سیاسی و کارگزاران حکومتی بسیار مناسب دانست و خاطرنشان کرد: این تحقیق پس از تحلیل و بررسی در چند سمینار علمی، ارزیابی نهایی شده، ایرادهای لازم آن برطرف و طرح آن تکمیل می‌شود و به احتمال بسیار قوی تا پنج ماه آینده چاپ خواهد شد.
( منبع )

.جهان بزرگي سردار مشفق احمدي نژاد

احمد جهان بزرگي  و احمدي نژاد :

حكومت اسلامي يا دموكراسي اسلامي سياست را «اداره جامعه اسلامي و هدايت آن به سوي تعالي » مي داند….آمريكايي ها به دو علت دموكراسي ما را به رسميت نمي شناسند اول اينكه چون مي خواهند رهبري جهان را برعهده داشته باشند، در سال 1991 جرج بوش پدر در سخنراني خود در كنگره گفت «ما رهبر هستيم ، بوده ايم و خواهيم ماند» و گفت «من به شما نويد مي دهم كه يك قرن آمريكايي در راه است »…اگر هيتلر در جنگ جهاني دوم موفق شده بود، قطعاً امروز فاشيزم بر دوسوم از جهان حكومت مي كرد، اما بعد از جنگ جهاني دوم به بعد كمونيزم و افكار كمونيستي بر دوسوم از افكار مردم جهان حاكميت داشت . حتي اين مسأله را در كشور خودمان هم مي بينيم …اگر بتوانيم دموكراسي اسلامي را به يك گفتمان مسلط تبديل كنيم ، بسياري از كشورها مردم سالاري ديني را در چارچوب مورد نظر خودشان خواهند پذيرفت و پذيرش اين نوع دموكراسي در بين كشورها بستگي به موفقيت دموكراسي اسلامي در داخل ايران دارد( منبع )

ادامه دارد …

نويسنده : زبان سبز

فيـل زنده و مرده اش صد تومانه !

من معتقد نيستم كه دعواي مشايي و فيروآبادي ، غير واقعي باشه . بر عكس معتقدم كه اختلاف ميان  احمدي نژاد و خامنه اي  ، داره به جاهاي باريك مي كشه و اين اختلاف  به شكل دعواهاي شريعتمداري و مشايي و فيروز آبادي و جوانفكر و … داره  پيش مي ره . اما ، برنده شدن هر كدام از اين دو طرف فرق چنداني به حال جنبش سبز و  روند استقرار دموكراسي ندارد  ، به قول معروف « فيل زنده و مرده اش صد تومانه »  .

عكسي رو كه در زير مي بينين،  كسي گرفته  كه معتقده با اين روند  حافظه ي  تاريخي و الگو هاي فكري و فرهنگي ما  منحل خواهند شد . هر پنج روزنامه،  در يك روز !  تيتر اول يا عكس اولشان را به دعواي « فيل و فنجان » اختصاص دادن و جالب آن كه  چهار روزنامه از ميان اينها ، به نوعي اصلاح طلب  محسوب مي شن . خواستم ياد آوري كنم كه آقايان روزنامه نگار بدانند كه اين « فيل هوا كردن ها » شايد يكي دو روز ارزش خبري داشته باشند و اين بازي ها بتواند رسانه ها را تسخير كند . اما در اساس بي ارزش  اند و همان هياهوي بسيار بر سر هيچ است .  ارتقا  اين آدمك ها  از يك آدم دست چندمِ ،  بي سواد و مشكوك ،  كه انگار « از دماغ فيل افتادن » به  نظريه پرداز مكتب هاي ايراني ! در  لابلاي اخبار،  نوعي شخصيت سازي كاذب و  انحراف از رسالت مطبوعاتي و اخلاق حرفه اي است  . خلاصه اينكه ، بهتر است خودمان را  فراموش نكنيم  و به قول دكتر خزعلي مواظب باشيم وسط دعوا جيبمان را نزنند ! يعني   :

از خسان همت کسان مطلب              که رخ و فیل  ، کار شه نکند.

( تحليل هاي رضا رادمنش متفاوت و خواندني اند .
رضا ي عزيز به موضوع واكنش نشان داده و

البته با نگاهي متفاوت به مشايي بخوانيدش حتماً )

فيروز آبادي عليه مشايي

پي نوشت :

اين ضرب المثل ها رو از فرهنگ نامه ي دهخدا ميارم تا همراه با لبخندي كه مي زنيم –  و اين لبخند به اين آقايان هيچ ارتباطي ندارد –  يادمان باشد   آنها فرهنگ نامه ي دهخدا را فيلتر كرده اند تا  دهخدا را  فراموش كنيم و  فرهنگما ن را به  … فيل ها بسپاريم .

فیل هوا کردن ؛ چون در جایی ازدحام و شلوغی باشد و از کسی پرسند چه خبر است ، گوید: فیل هوا می کنند.  کنایه از این است که خبری نیست و هیاهوی بسیار برای هیچ است .

فیل زنده اش هزار تومان ، مرده اش هم هزار تومان ؛ در تداول ، هنگامی گویند که دو نوع از یک جنس را به قیمت واحد فروشند. یا برای دو چیز  امتیاز برابر قائل شدن

فیل و فنجان ؛ دو چیز نامتناسب. دوچیز را که یکی بسیار کوچک و دیگری بسیار بزرگ باشد و کنار هم قرار گیرند گویند به فیل و فنجان می مانند،نظیر: پیل و پشه .

از دماغ فیل افتادن ؛ بسیار متکبر و معجب بودن . به خود مغرور بودن . تکبر بیش از حد. کبر و عجبی که دیگران را ناراحت کند.

نويسنده : زبان سبز

ژيلا و بهمن

——————————————————————————————————————————————-

توضيح : اين نوشته ، براي همان روزي است كه بهمن به اوين برگشت . و البته متعلق به يكي از همسايه هاي  ژيلا و بهمن با اندكي تغيير  . حالا كه  من و ژيلا خواهر بوديم و نمي دانستيم و داداش  بهمن در اعتصاب غذا بسر مي بره ، به بهانه ي  روز خبر نگار منتشرش  مي كنم و با تمام وجود آرزو مي كنم  آخرين روز خبرنگاري باشد كه اين آزاد مرد و شيرزن  با هم نيستند . ( سارا زرتشت )
—————————————————————————————————————————————————-

کارتون های خالی ِ  انتهای کوچه را که دیدم ، دلم ریخت . نکند اسباب کشی می کنند ؟! …

دیشب لامپ های خانه ی کوچک شان  تا اذان صبح  روشن بود .خبر داشتم که بهمن قراراست برگردد اوین و ژیلا باید برود دادگاه . و حتی می دانستم که بهمن هم او را همراهی می کند ، البته نه در عالم همسایگی ! این ها را در وبلاگ بهمن و سایت کلمه خوانده بودم.  از  عجایبِ  رسانه های مجازی و شبکه های اطلاع رسانی است  این گونه همسایگی …

امروز که کارتون ها و زباله های انتهای کوچه را دیدم ، دلم ریخت .  اسباب کشی ؟  نکند حالا که بهمن زندانی شده و ژیلا تنها مانده ، می خواهند از این کوچه بروند ؟ مبادا ژیلا برگردد شهرستان ؟ یعنی قدم های محکمِ بهمن دیگر کوچه را فتح نخواهند کرد ؟

دلم شور می زد . نخواستم  از  کسی  بپرسم . با خودم  گفتم  : امشب سری به وبلاگ ژیلا می زنم و از خودش جویا می شوم .  همان لحظه ی اول ، که  پست تازه ی  ژیلا را- با عنوان ِ  بازگشت بهمن به اوین داستانی دارد، ساده – خواندم ،  بی شرمانه خوشحال شدم ! یعنی  کارتون ها و زباله های سرکوچه ،  به خاطر پوسیدگی لوله ها و تعمیر خانه است و اسباب کشی در کار نیست .

عجیب نیست ؟ او از بهمن و اوین و دادگاه نوشته  و از وضعیت به هم ریخته ی خانه و بنا و کارگر گفته  و  من  میان این همه تلخی ، خوشحال می شوم که  از اسباب کشی خبری نیست و باز هم بهار با گام های این زن ریزاندامِ  ناخوش احوال ،  به محله ی ما می آید .

اصلاً تقصیر از تو و بهمن است ، ژیلا جان !

وقتی ، ابهت ِ آدم های  بزرگ با زندانی شدن ، نمی شکند ، که هیچ ،  زندان از آنها  ابهت  می گیرد …وقتی ، آبروی آدم های بزرگ با رفتن به دادگاه نمی رود،  که  هیچ ، دادگاه با حضور آنها بی آبرو می شود …چندان هم عجیب نیست ، اگر غم ها و درد دل های یک آدم بزرگ ،  دل  همسایه ای را شاد کند  …
اصلاً ، آدم های  بزرگ ،  همیشه  ساکن ِ  خانه های کوچک  اند ، خواهر…

عارفان را شمع و شاهد نيست از بيرون خويش       خون انگوري نخورده باده شان هم خون خويش
باده غمگينان خورند و ما ز مي خوشدل تريم           رو به محبوسان غم ده ساقيا افيون خويش
خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال             هر غمي كو گرد ما گرديد شد در خون خويش
باده گلگونه‌ست بر رخسار بيماران غم                  ما خوش از رنگ خوديم و چهره ی گلگون خويش
در بهشت «استبرق سبز» ست و خلخال و حرير     «عشق نقدم مي‌دهد» ، از اطلس و اكسون خويش …

دسته‌ها:پیام سبز

استادان عليه تقلب

امروز يكي از هم كلاسي هاي سابق خبر داد كه وبلاگ اساتيد عليه تقلب را فيلتر كرده اند . راستش اصلا تعجب نكردم كه هيچ ،‌ وقتي فهميدم كه به خاطر مقاله اي از دكتر رضا منصوري  فيلتر شده است حسابي  خنده ام گرفت . ببخشيد ولي پوستم كلفت شده است . معلوم است وقتي  زنداني هاي مان بيشتر از ده روز است در  اعتصاب غذا به سر مي برند و  از آنها كمترين خبري نداريم ،  وقتي زيد آبادي در رجايي شهر است و محمد رضا در اوين ، از خبر فيلتر شدن مقاله ي دكتر منصوري ككم نمي گزد كه هيچ خنده ام مي گيرد . به نقل از همان دوستم ، كارم از از گريه گذشته است ، به آن مي خندم …

تا ميان اين تلخ خند ها يادم نرفته است،  بگويم كه اين دكتر رضا منصوري عضو هيات علمي دانشكده فيزيك در دانشگاه صنعتي شريف است و جايزه ي پروفسور عبدالاسلام را به عنوان پژوهشگر برتر خاورميانه برده است و  سالها رياست انجمن فيزيك ايران را به عهده داشته و  مجري طرح رصد خانه ي ملي ايران است و در دوران خاتمي هم مدتي معاونت پژوهشي وزارت علوم بود  و مهمتر از همه ي اين عناوين ، از آن آدم هايي  است كه  لازم است او را بشناسي ! دكتر منصوري از آن معدود آدم هايي است كه وجود آنها به علم  توان مي دهد و به دانشگاه اعتبار و البته  از آن آدم هايي كه حتي يك المپياد فيريكي هم ممكن است نتواند فيزيك هاليدي را با او پاس كند !

و اما اصل ماجرا ، دو سال پيش كه ماجراي آقاي كردان بالاگرفت و آقاي لاريجاني فهميد كه از او رو دست خورده و به بهانه ي دكتراي تقلبي از او انتقام و از احمدي نژاد زهر چشم گرفت ،  گروهي از اساتيد دانشگاه صنعتي شريف ، وبلاگي را  تاسيس كردند به نام « اساتيد عليه تقلب » ، تا در آن عليه سرقت مقاله ها و تقلب در مدارك عملي افشاگري و مبارزه كنند . بگذريم كه همين جاي مطلب چقدر غم انگيز است و اين اساتيد چقدر بايد گرفتار باشند و البته نااميد از سيستم آموزشي كه بخواهند در يك وبلاگ  به جامعه ي علمي اداي دين كنند و  ماجرا  غمبارتر مي شود وقتي مي بيني كه سرنخ تعدادي از  اين مقاله هاي تقلبي به جناب وزير آموزش عالي و وزير بهداشت و وزير راه  و… مي رسد .

القصه ، دو سال پيش ، زمزمه هاي تقلب و دكتراهاي تقلبي و سرقت هاي علمي در ايران  آن قدر بالا گرفت كه مجلسي ها مجبور شدند كه  دكتر تقلبي را  بركنار كنند . در همان روزها  گروهي از استادان دانشگاه صنعتي شريف  كه از تقلب به تنگ آمده بودند و گويي صدايشان در جايي شنيده نمي شد ،  وبلاگي را تاسيس كردند تا در آن  مستقيماً عليه تقلب مبارزه كنند و تقلب هاي علمي  را افشا كنند . اسمش را هم گذاشتند : استادان عليه تقلب . و با زهم غم برت مي دارد ،  وقتي مي شنوي كه باني شريف وبلاگ استادان دانشگاه شريف ، همان دكتر محمد  قدسي ، استاد  دانشكده كامپيوتر و حامي اصلي  المپيادهاي كامپيوتر در ايران است ، كه حالا وبلاگش به تور شاگردان ناباب خورده است ..

خلاصه اين كه،  اين وبلاگ  هم امروز ، فيلتر شد و البته تماشايي تر از همه بهانه ي  فيلتر شدن اين وبلاگ است .  نوشته اي از دكتر رضا منصوري در اعتراض به ادبيات و مدعيات غير علمي وزير صنايع ، خواهر زاده ي نورچشمي احمدي نژاد!!!

و به قول خودم  حالا نوبت ماست ! « تقلب عليه استادان ! » . خوب  معلوم است وقتي  تقلب فراگير  و نهادينه شود ،  يك «دانشجو » ي دانشگاه نديده ،  هم مي تواند به استاد زور بگويد و وبلاگش را فيلتر كند . اصلاً به اين مي گويند دانشگاه به كام دانشجو  . باز هم به قول خودم : وقتي دنيا بر عكس ميشود و دانشجو ، وزير مي شود ،  همان بهتر كه دانشجو  هم ، استاد را تنبيه كند ! ( و باور كنيد حاضرم  صد بار ديگر  فيزيك پايه را با دكتر رضا منصوري بگيرم و بيافتم ! ولي نشنوم كه مقاله اش را فيلتر كرده اند )

ببخشيد . اين شطحيات  ، محصول سيلان ادبيات و خاطرات دانشجويي و خنده و گريه است .  در كنار  اين  خنده ي تلخ ، گوشه اي از ياد داشت دكتر رضا منصوري  را  كه باعث و باني فيلتر شدن اين وبلاگ  شد مي آورم و توجه ي شما را به طعنه ي ظريف « به توبره كشيدن خاك ايران كه هنر نيست »  توسط همين استاد تمام ِدانشگاه صنعتي شريف جلب مي كنم  ،شايد مرهمي باشد …

…توليد علم جهاني در سال 2008 حدوداً 2 ميليون مقاله بوده است. يك درصد آن مي شود حدود بيست هزار مقاله! سهم ايران در سال 1387/2008 حدود 16000 يعني كمتر از يك درصد بوده است! آمريكا به تنهايي 18 درصد علم دنيا را در آن سال توليد كرده است و همه را هم تماماً دراختيار ما می گذارد! در اختيار ما مي گذارد تا اگر توانستيم به فناوري تبديل كنيم و به دنيا بفروشيم! چرا وزارت صنايع از اين 99 درصد علم دنيا براي توليد فناوري استفاده نمي كند؟ چرا ما در استفاده از اين علم رايگان بر زمين ريخته ناتوانيم؟

دكتر رضا منصوري

… وزارت صنايع براي استفاده از اين ثروت انبوه چه تمهيدي انديشيده است؟ به توبره كشيدن خاك ايران كه هنر نيست! سيليس را تني 100 دلار بفروشيم و شيشة اپتيك را بسيار گران تر كيلوئي 1000 دلار بخريم؟ مگر نه اينكه دو دانه شيشة عينك چند گرمي را به قيمت 100 دلار م يخريم! وزارت صنايع توضيح دهد چه كرده است! مگر همين دانشگاهيان نبودند كه بيست سال پيش دانش فني توليد شيشة اپتيك را در ايران به دست آوردند اما وزارت صنايع نه تنها كمكي به توليد اين شيشه نكرد كه مانع هم شد؛ هنوز هم راه باز است: اين گوي و اين ميدان! خاك ايران را به توبره نكشيم؛ . …ادامه ….

نويسنده : سارا زرتشت ، منبع : جرس

دسته‌ها:پیام سبز